دشمنان منطقهای
وقوع انقلاب اسلامی در ایران زنگهای خطر را با قوت تمام برای حکومتهای منطقه به صدا درآورد. مناقشات موجود در منطقه یا پیرامون اسراییل و سرزمینهای اشغال شده دور میزد و یا به تنازعات جناحهای تند و محافظهکار برای در دستگیری قدرت مربوط میشد.
نزاع اعراب با اسراییل، بر سر غصب سرزمینهای عربی و جریحهدار ساختن غرور عربیت بود و حداکثر این که جناحهای افراطی به اسراییل به مثابه پایگاه امپریالیسم در منطقه مینگریستند و اینها همه تا جایی که به رژیمهای موجود برمیگردد قابل تحمل است.
تحقق انقلاب اسلامی در ایران و بر هم خوردن موازنههای موجود در روابط بینالمللی منطقه، مسایل جدید و پیشبینی نشده حادث گشت. این بار نیرویی در منطقه به وجود آمده است که محتوایی متفاوت از دیگر حکومتهای قبلی دارد. این اولین انقلاب اجتماعی در تاریخ نوین خاورمیانه است. این اولین انقلاب سیاسی ـ اجتماعی، مدعی اسلام و هویت اسلامی است. یعنی آن چیزی که در تاریخ جدید عمدتاً «در حاشیه به سر برده و در حال به متن آمده و در تلاش بسیج اعراب که قبل از عرب بودن مسلمانند و این مسلمانی ارزش واقعی آنان را رقم میزند، میباشد.»
و بالاخره این انقلاب در کشوری روی داده که از لحاظ موقعیت جغرافیایی، امکانات اقتصادی و تعداد جمعیت مقامی غیر قابل رقابت را به خود اختصاص داده است. انقلاب اسلامی ایران منطقه را در آستانه مسایلی مهم و متفاوت از قبل قرار داد.
کمپ دیوید با از دست رفتن نزدیکترین متحد منطقهایاش و تبدیل آن با نظامی به کلی متفاوت به تلخی گرایید.
جنگ تحمیلی
زمینههای حمله عراق به کشور ما در 31 شهریور 1359 طولانیترین جنگ را در منطقه پس از جنگهای صلیبی سبب گردید. این جنگ که قرار بود بر اساس محاسبات عراق ظرف سه الی چند هفته به انجام خود برسد، بیش از 96 ماه را پشت سر گذارده که این رقم به تنهایی 27 بار طولانیتر از تمامی جنگهای میان اعراب و اسراییل میباشد.
حمله عراق به جمهوری اسلامی، دومین حادثه بزرگ در منطقه پس از سقوط رژیم شاه و پیروزی انقلاب اسلامی میباشد. قریب یک سال قبل از این حمله یعنی در 13 آبان 1358، سفارت آمریکا توسط گروهی از دانشجویان که نام خود را دانشجویان مسلمان پیرو خط امام نهاده بودند اشغال شد و یکی از طولانیترین گروگانگیریهای تاریخ را به وجود آورد. اشغال سفارت آمریکا که به دنبال تحریکات این کشور علیه انقلاب اسلامی و چندگانگی و اختلاف تفکر و روشن میان زمامداران جدید ایران صورت گرفت، بازتاب گستردهای در جهان و منطقه بر جای نهاد. آمریکا به عنوان نیروی استعمارگر اصلی جهان و حامی قدرتمند شاه نمیتوانست از سوی انقلاب نادیده انگاشته شده و با آن از موضع خصومت تلافی نگردد.
در واقع بزرگترین ضربه در صحنه سیاست بینالمللی با وقوع انقلاب اسلامی متوجه آمریکا گردید که بیشترین منافع را در زمان رژیم شاه از موقعیت جغرافیایی و زمینههای سیاسی، اقتصادی و نظامی این کشور میبرد. آمریکا در صدد بود که با کمترین خرج، بیشترین جبران مافات را نماید و دولتمردان وقت حاکم بر ایران، نیز خوشبینانه بر این خیال بودند که با وجود یک حکومت ملی و مردمی در ایران میتوان با آمریکا روابط بر پایه استقلال بنا نهاد.
اشغال سفارت که تجربههای نوین در جهان و منطقه علیه استکبار و امپریالیسم بود، نه تنها آمریکا را از برقراری روابط عادی در کوتاهمدت ناامید ساخت، بلکه حکومتهای متکی بر آمریکا و رژیمهای محافظهکار منطقه شدیداً احساس ناامنی کردند و بسیج سیاستهای نظامی - اقتصادی برای سرنگونی حکومت جدید که همچنان بر طبل انقلاب میگوید را از سوی آنان سبب گردید. از سوی دیگر ماهیت انقلاب به همراه خاطرات تاریخی این کشور از همسایه شمالی خود و بالاخره سیاست نه شرقی و نه غربی انقلاب، فرصتی را برای نزدیکی انقلاب با شوروی فراهم نمیکرد.
موقعیت جمهوری اسلامی در آغاز جنگ
در هنگام شروع جنگ، نظام جمهوری اسلامی در سطح جهانی از سوی افکار عمومی ساخته تبلیغات جهانی، نظامی اخلالگر و مغایر با سیاستهای رسمی بینالمللی معرفی شده بود.
در زمینه رویدادهای داخلی نیز، وقایع به گونهای سیر میکرد که در ذهن ناظران خارجی بیش از هر چیز تشتت و از هم پاشیدگی و ضعف و سستی را القا میکرد و طمعکنندگان را به طمع میانداخت. در صحنه سیاست داخلی تشتت و چندگونگی آرا در حد نهایت خود جلوه میکرد. سقوط دولت موقت، اختلافات و جهتگیریهای داخلی را پایان نداد، بلکه آنها را در مسیر تازهای قرار داد. در مجموع گروهی از دولتمردان و سیاستمداران پیرامون اولین ریاست جمهوری گرد آمدند و گروهی دیگر حول روحانیت در صحنه به ویژه دکتر بهشتی دبیر کل حزب جمهوری اسلامی که سرانجام جان خود را بر سر این راه گذاشت، جمع شدند.
سایر فرقهها و گروههای قابل ذکر و تمامی امکانات سیاسی ـ روانی نیز به همین گونه دوباره جمع شده بودند و در چشم ناظران خارجی و آگاهان داخلی، همه چیز حاکی از یک اختلاف و تفرقه عظیم سیاسی بود.
مشکلات اقتصادی حکومت جدید هم با توجه به دو عامل، یکی تلاطم و نابسامانیهای طبیعی یک انقلاب و دوم کمبود ارز، مشکلات ناشی از قطع فروش نفت به عنوان مهمترین منبع درآمد کشور و خروج سرمایههای کلان در زمان انقلاب از سوی وابستگان رژیم ساقط شد، کشور را در آستانه وضعی شبیه به ورشکستگی قرار داده بود.
مشکل گروهها، بخشی دیگر از نابسامانی انقلاب را رقم میزد. این گروهها در سه زمینه به تضعیف انقلاب اشتغال داشتند، یکی ترور یا بدنام کردن شخصیتهای موثر انقلاب بود. زمینه دوم ایجاد آشوب و ناامنی در مناطق دور از مرکز و سرزمینهای قومی و دامنزدن به نابسامانیها و سرانجام آمادگی برای یک جنگ داخلی در جهت به دستگیری قدرت بود. منافقین مهمترین و فعالترین این گروهها بودند. بخش اعظم تبلیغات و تحرکات خیابانی به نفع «بنی صدر» رییسجمهوری ایران از سوی اینان صورت میگرفت. عراق تنها کشوری در منطقه بود که میتوانست به بهرهبرداری شیطانی جواب مساعد دهد.
موقعیت جغرافیایی این سرزمین که حایل میان ایران و دیگر اعراب است، جمعیت مناسب، ارتش قوی، اقتصاد نسبتاً منسجم، عامل عربیت، داشتن یک رابطه دوستانه با روسیه شوروی، وجود یک فرد قدرتمند و فرصتطلب در رهبری آن و بالاخره تخاصمات تاریخی دو کشور ایران و عراق عواملی هستند که عراق را قادر و تشویق به این تجاوز مینمود که پس از صلح مصر با اسراییل در صدد بود تا مقام ممتاز مصر را در جهان عرب تصرف کند، بهترین فرصت را به زعم خود در یک جنگ عربی یافت.
صعود تدریجی ولی مطمئن 10 ساله صدامحسین از عضوی همانند اعضای ارشد حزب بعث به رهبری تام و تمام این کشور و کودتای خزنده صدام علیه حسنالبکر که نه همچون صدام افراطی بود و نه جاهطلب، شرایط را برای شروع جنگ فراهم کرده بود.
این جنگ نه تنها میتوانست عراق را به مقام شامخ رهبری اعراب نایل گرداند و به دنبال سقوط رژیم شاه، ژاندارم جدید منطقه گردد که اصولا الحاق بخش وسیعی از خاک ایران عمدتاً در منطقه نفتخیز جنوب؛ آنگونه که از سوی رهبری این کشور اعلام شد «قادسیه» جدیدی را رقم میزد.
از سوی دیگر نفوذ انقلاب به یکی از مساعدترین کشورهای عربی که اکثریت جمعیت آن را شیعه تشکیل میدهد، مرتفع میساخت.
اقدامات خصمانه عراق علیه انقلاب اسلامی ایران، قبل از پیروزی انقلاب آغاز شد. ایجاد محدودیت برای امام خمینی که به هجرت ایشان به پاریس انجامید، سفر فرح به عراق در پاییز 1357 یعنی پس از وقایع خونین 17 شهریور همان سال نوعی مبارزهطلبی انقلابیون ایران به حساب میآمد.
پس از پیروزی انقلاب نیز تحرکات عراق برای لطمه زدن به روابط دو کشور و آسیب رساندن به حاکمیت انقلاب ادامه یافت. اخراج 50 هزار نفر اتباع شیعه مذهب این کشور و راندن آنها به مناطق مرزی ایران به جرم ایرانیالاصل بودن علامتی آشکار از اندیشه نژادی حاکم بغداد به شمار میرود. افزون بر اخراج این عده که ظاهراً میتوانستند در روز مبادا هواداران انقلاب اسلامی در آن کشور بوده باشند، سرکوبی و قلعقمع روحانیون و علمای اسلامی از جمله به شهادت رساندن سیدمحمدباقر صدر برای پیشگیری از تحول وی به «خمینی عراق» بخشی دیگر از عوامل خطرناک و مخالف مشینژاد پرستانه و تجاوزکارانه حزب بعث میباشد.
پناه دادن به فراریان انقلاب اسلامی، به خصوص امرای ارشد شاهنشاهی و در اختیار قرار دادن امکانات برای تحریکات آنها از دیگر اعمال خصمانه علیه حاکمیت انقلاب بود. تشکیل «جبهه آزادیبخش عربستان» و تجهیز اعضای این جبهه برای خرابکاری از جمله بمبگذاری در مراکز تجمع مردم و منفجر ساختن لولههای نفت در همین ارتباط بود. تغییر نام خوزستان به عربستان، اهواز به الاحواز، خرمشهر به محمره و... آشکارا ادعاهای ارضی رژیم بغداد را به اثبات میرسانید.
نباید تصور شود که این اقدامات پنهانی صورت میگرفت. صدام و دیگر مقامات رژیم بعث آشکارا و به کرات این اقدامات را تایید کردند.
تبدیل خوزستان به عربستان یکی از شرایط سهگانه صدام برای پایان دادن به اعمال خصمانه علیه ایران عنوان شد. صدام در مصاحبه خود در تاریخ فروردین 59 این سه شرط را اعلام داشت:
الف- خروج بیقید و شرط ایران از جزایر تنب کوچک و تنب بزرگ و جزایر ابوموسی.
ب- باز گرداندن دنباله شطالعرب به حالت قبل از سال 1975.
ج- به رسمیت شناختن عربی بودن خوزستان.
انگیزههای عراق برای حمله به ایران
اگر بخواهیم به یک جمعبندی فشرده در مورد انگیزههای رژیم عراق برای حمله به ایران دست یابیم باید گفت که یک انگیزه و محرک قوی برای این تجاوز همان مسالهای که تحت عنوان خلع سلاح داخلی و بینالمللی است میباشد. اهداف این انگیزه عمدتاً به باجگیری منطقهای و تصرف قسمتی از خاک ایران و نظایر آن محدود میگردد.
انگیزه و محرک دوم در حمله عراق به ایران، نقش انقلاب اسلامی و خطراتی که از این ناحیه متوجه حکومت عراق میشد، میباشد. این انگیزه و خطر انقلاب برای حکام بعث مبارزه سرنوشتسازی را سبب گشت. کافی است به عنوان دلیل به این جمله طهیاسین رمضان مرد قدرتمند شماره دو عراق استناد کرد.
«ما به این نکته تاکید میکنیم که جنگ به پایان نخواهد رسید مگر این که رژیم حاکم بر ایران به طور کلی منهدم شود زیرا اختلافات اساسی بر سر چند صد کیلومتر مربع زمین یا نصف شطالعرب که سبب بروز جنگ شده بود نیست، بنابراین جنگ ما با ایران بر خلاف آنچه بعضی از خائنین به ملت عرب ادعا میکنند یک جنگ مرزی نیست که بتوان آن را به تعویق انداخت بلکه در حقیقت سرنوشت است.»
جنگ عراق علیه ایران نتیجه یک توطئه بینالمللی و اتحاد طبیعی اهداف عراق با منافع غرب و ارتجاع منطقه و از دیدگاهی دیگر حادثهای طبیعی در روند یک انقلاب اسلامی و جهانشمول میباشد.
نگاهی به مواضع کشورهای قدرتمند به خصوص روسیه شوروی در قبال عراق در طول سالهای حکومت شاه مفید فایده است.
مواضع دو ابرقدرت در رابطه با جنگ تحمیلی
باید گفت جنگ تحمیلی در حالی آغاز شد که روسها از یک سیاست خارجی پرتحرک و فعال به دور بودند.
صرفنظر از انقلاب اسلامی، وقایع خاورمیانه در مجموع به کام آمریکا بود. نیروهای میانهرو متمایل به راست موفق شده بودند که نیروهای به اصطلاح چپ را تحت کنترل خود درآوردند و یا حداقل آنها را از دست زدن به اعمالی که موجودیت جناح میانهرو و راست را به طور خطرناکی مورد تهدید قرار دهند، باز دارند. روسها با تمامی امیدی که به جریان کودتا و سپس اشغال افغانستان بسته بودند، نتوانستند موفق گردند.
سیاست حقوق بشر آنها را در موضعی انفعالی قرار داده بود و بدتر از همه آن که در داخل بار دیگر به یک دوران سردرگمی برگشته بودند. در یک جمله سیاست خارجی شوروی به یک خواب و رخوت نابهنگام دچار شده بود. آمریکاییان با این که در فاصلهای کوتاه شاهد از دست رفتن رژیم میانهرو در کابل و سقوط نظام سلطنتی در ایران بودند، ابتکار عمل را در دست داشتند. بهتر است که در اینجا به علایق طرفهای ذینفع به هنگام شروع جنگ نظر اندازیم. صدام موقعیت را مناسب مییابد که با اتحاد طبیعی که با آمریکا و غرب یافته است به جمهوری اسلامی حملهور گردد.
البته در اهداف غایی این اتحاد، میان متحدین اتفاقنظر وجود ندارد، آمریکا بیشتر مایل است که با تنبیه ایران و با روی کار آمدن یک رژیم دست کم میانهرو به غائله انقلاب پایان دهد، اما صدام میخواست که با این جنگ به یکباره چند هدف را عملی سازد. تغییر مرزها به سود عراق، افزایش امکانات اقتصادی، نیل به قله رهبر بلامنازع عرب و منطقه رویای شیرین صدام بود.
به این ترتیب عراق و آمریکا در یک اتحاد طبیعی که با تماسهای دیپلماتیک چون سفر برژینسکی به عراق قبل از جنگ و یا اعترافات سعدون حمادی در مورد ارتباط چهار ساله با آمریکا تقویت میشد، مشترکاً آماده اجرای صحنه اول ایجاد تراژدی برای انقلاب اسلامی ایران شدند.
روسها از دو مساله بیمناک بودند؛ یکی سقوط رژیم حاکم بر ایران و جایگزینی آن به وسیله یک نظام آمریکایی و دوم آن که خود را از میانجیگری و حفظ هر دو طرف قاصر مییافتند. روسها قبلاً موفق نشده بودند که هر دو رژیم سومالی و اتیوپی را که داعیه چپ داشتند در چنته خود نگهدارد و بیم از آن داشتند که این تجربه ناموفق تاریخی بار دیگر تکرار گردد.
روسیه در وضعیت بسیار پیچیده و بغرنجی قرار گرفته از یک سو چندان به جایگاه خود در ایران که به بهای از دست رفتن عراق ارزش داشته باشد، اعتقاد نداشتند و از سوی دیگر طرف حمایت جدی از عراق به مفهوم نادیده انگاشتن امیدواری برای جذب ایران بود. ناگزیر لااقل در اوایل سیاست بیطرفی (یا بهتر است بگوییم کجدا و مریز) و در انتظار آینده بودن را بهترین سنگر برای خود یافت.
با گذشت ایام روسها امیدهای خود را نقش بر آب دیدند. سیاستهای اخذ شده از سوی جمهوری اسلامی در داخل و خارج، روسها را مطمئن ساخت که نه تنها قادر به پر کردن خلأ آمریکا در ایران نیستند که حتی در ایجاد یک رابطه دوستانه با مشکلاتی روبهرو هستند. درست است که ایران از صورت پایگاهی برای آمریکا خارج شده است و این خروج مزایای بسیاری برای روسها در پی داشت ولی روسها با مرور زمان متوجه شدند که خطر به گونهای دیگر همچنان پابرجاست. کشور همچنان ضد کمونیستی و ضد روسی باقی ماند بدون آن که به یک جناح غرب وابستگی داشته باشد.
آمریکا ایران را از دست داد ولی روسیه چیزی به دست نیاورد. نتیجه آن که روسیه که از این طرف «رانده» شده بود هم خود را مصروف بر آن ساخت که از طرف دیگر «مانده» نگردد.
از اهواز تا بصره
عملیات گسترده و همه جانبه عراق پس از تحرکات ایذایی بسیار که بر اساس اسناد منتشر شده از سوی وزارتخانه به 637 مورد میرسد در 31 شهریور 59 آغاز گردید.
در همان ساعات و روزهای اولیه حمله، عراق به اکثر اهداف نظامی خود دست یافت. به گفته صدام عراق در جبهههایی به طول 550 کیلومتر توانست به عمق 20 تا 110 کیلومتر به داخلی ایران نفوذ کند و وسعتی معادل فلسطین اشغال شده را به تصرف خود درآورد. در این عملیات که به سبک عملیات غافلگیرانه اسراییلیها در جنگ ژوئن 67 (شش روزه) با بمباران تاسیسات نظامی و فرودگاههای کشور صورت گرفت 10 شهر و صدها روستا به اشغال قوای بعثی در آمد و رژیم بغداد تا پشت دروازههای اهواز به پیش راند.
حمله عراق به ایران را نمیتوان به تمامی یک غافلگیری دانست، چرا که تجاوزات مکرر این رژیم به نقاط نزدیک حمله مذکور بود. همانگونه که در قبل دیدیم، در ایران در روزهای حمله تمامی نگاهها و حساسیتها به داخل متوجه بود و تشتت داخلی به همراه بیتجربگی از ترفندهای استکبار جهانی سبب شد شکستی سنگین رهاورد روزهای اولیه جنگ قرار گیرد.
بحث بر سر چگونگی مقابله و میزان نقشی که مردم میتوانند در کنار ارتش به سبک کلاسیک داشته باشند، انعکاسی از اختلافات داخلی بود که تا حد بسیار زیادی مانع یک مقابله جدی با عراق گردید. رییسجمهور وقت که نقش فرماندهی و یا نیابت فرماندهی کل قوا را هم داشت با تکیه بر ارتش و با نادیده انگاشتن غرور نیروهای مردمی متشکل در سپاه و بسیج که به زعم وی آلت دست مخالفان او بودند، مدعی بود باید دفاع به طریق اشکانیان، یعنی اجازه دادن به دشمن برای ورود و سپس تاختن همهجانبه نیروهای سواره نظام بر قوای خصم را تدارک دید.
حملات متقابل کلاسیک ایران در چند ماهه اول جنگ تنها بیهودگی این قبیل عملیات تدافعی را مشخص ساخت.
اولیت تجربه همکاری نیروهای مردمی با ارتش توانست سوسنگرد را از تصرف دشمن محفوظ دارد و ارتش عراق را از پای دیوارهای شهر به عقب راند، پس از سقوط بنیصدر و حوادث و توطئههای بعد از آن فضای کشور و از جمله جبههها حالتی دوگانه و کاملاً ناقض برای نجات و وارد ساختن ضربه متقابل به جبهه متحد دشمنان انقلاب قابل مشاهده بود.
تنها یک ماه پس از انفجار دفتر نخستوزیری، پیروزی بزرگ شکستن محاصره آبادان با ترکیبی از سپاه و ارتش به دست آمد. از مهر ماه 60 تا خرداد 61 که خرمشهر مهمترین شهر متصرفی عراق، آزاد شد، جهان تجربههای جدید از توان یک انقلاب بینظیر منشأ گرفته از ایمان و اعتقاد مردم را ثبت کرد. در چهار عملیات مهم ارتش اسلام موفق شد که اکثر خاک خود را از چنگال دشمن آزاد سازد و قریب 50 هزار تن از قوای بغداد را هم به اسارت خود درآورد. در خرداد 61 یعنی پس از گذشت 21 ماه از جنگ این جمهوری اسلامی بود که خود را آماده حمله به داخل خاک عراق برای تحقق شروط خود مبنی بر پایان دادن به جنگ میساخت.