تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۱۶۲۷۸۰

علی علی‌شیرازی
خودمحوری
اسلام یک مکتب خدامحور است. برای اسلام‌گرایان دو ربوبیت قابل قبول است؛ ربوبیت تکوینی و ربوبیت تشریعی.
ربوبیت تشریعی؛ یعنی هر چه خدا می‌گوید مورد اطاعت است. هیچ کس هم غیر از خدا حق قانونگذاری ندارد. باید امر و نهی او را اطاعت کرد.
شیطان خدا را قبول دارد. ربوبیت تکوینی را هم قبول دارد. قیامت را هم قبول دارد، در عین حال کافرترین کافرهاست؛ چون ربوبیت تشریعی را قبول ندارد. امر و نهی الهی را واجب الاطاعه نمی‌داند.
قرآن در آیات 11 و 12 سوره‌‌ اعراف می‌آورد: «ما شما را آفریدیم؛ سپس صورت‌بندی کردیم؛ بعد به فرشتگان گفتیم: «برای آدم خضوع کنید.» آن‌ها همه سجده کردند؛ جز ابلیس که از سجده‌کنندگان نبود. (خداوند به او) فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده نکنی؟!» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گِل!»
این پایه‌ خودمحوری و تکبر است. ابلیس به خاطر سجده نکردن مطرود نشد. به علت خودمحوری و خودخواهی و غرور رانده شد. وقتی گفت: من از او بهترم! خداوند فرمود: «از آن مقام و مرتبه‌ات فرود آی!»
حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «از آن معامله‌ای که خداوند با ابلیس کرد، عبرت گیرید. آن همه اعمال نیکو و آن همه جهد و تلاش او را بی‌ثمر گردانید. ابلیس شش هزار سال خداوند را بندگی کرد ولی ساعتی تکبر ورزید.»‌
همان تکبر و خودمحوری جلوی بصیرت او را گرفت. کور شد. ضررها را ندید. نفهمید چه می‌کند و دارد در برابر خدا، استکبار می‌ورزد.
در آیات 75 و 76 سوره‌‌ «ص» می‌فرماید: «گفت:‌ای ابلیس! چه چیز مانع تو شد که بر مخلوقی که با قدرت خود او را آفریدم سجده نکنی؟! آیا تکبر کردی یا از برترین‌ها بودی؟! (برتر از این‌که فرمان سجودیه تو داده شود!)» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گِل.»
در آیه‌‌ 34 سوره‌‌ بقره می‌فرماید: «همگی سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، و (به خاطر نافرمانی و تکبرش) از کافران شد.»
خودمحوری در برابر خدامحوری قرار می‌گیرد. دیگر در برابر خداوند تسلیم نیست. خودش مطرح است.
حضرت علی(ع) در خطبه‌‌ 88 نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «این‌ها دنبال روش پیامبر(ص) نیستند. قیامتی را باور ندارند. پناهگاهشان در مشکلات، خودشان هستند. هر کدام خود را پیشوای خود می‌دانند!»
به علی(ع) گفتند: «به شرطی بیعت می‌کنیم که شریک در قدرت باشیم.»
«مَن» مهم است؛ نه دین و ولایت. مَن باید باشم. معیار و میزان «مَن» هستم. این منیّت و خودمحوری، نور را از دل‌شان ضایع می‌کند و می‌بَرد و بصیرت‌شان را کور می‌کند.        ادامه دارد...