محمد محمودیکیا
کودتای مخملین نوعی از انواع براندازی است که با کودتای نظامی در هدف مشترک اما در شیوه و ابزار کاملاً متفاوت است.
در همین رابطه رابرت هلوی افسر بازنشسته سازمان مرکزی اطلاعات امریکا و شاگرد جینشارپ- مبدع و مبتکر 198 دستور نافرمانی مدنی- درکتاب خود با عنوان «مبارزه عاری از خشونت، تأملی در بنیادها» مینویسد:«مبارزه عاری از خشونت تفاوت خاصی با درگیری نظامی ندارد جز در این مورد که اسلحه به کار رفته در آن متفاوت و منحصر به این روش است.» یکی دیگر از تفاوتهای کودتای مخملی با کودتای نظامی در فرآیند شکلگیری از آغاز تا پایان و مدت طولانی آن است که گاه ممکن است این فرآیند 10 سال یا بیشتر به طول انجامد.
این شیوه براندازی به گونهای طراحی شده است که با تمسک به روشهای به اصطلاح مدنی و طی مدتزمانی طولانی بدون آنکه در بین مردم و نظامهای سیاسی کشورهای هدف حساسیت جدی ایجاد کند، یکی پس از دیگری مراحل کودتای مخملی را به صورت خزنده و آرام پشت سر گذاشته و معمولاً نظامهای سیاسی زمانی متوجه این امر میشوند که کودتای مخملی به مرحله پایان خود رسیده است و احتمال موفقیت آن بسیار افزایش یافته است.
سابقه تأسیس و شکلگیری نهادهایی که به این امر مبادرت میورزند به دوران جنگ سرد برمیگردد. بنیادها و مؤسسات متعددی توسط سرویسهای اطلاعاتی غربی با یک تقسیم کار سازمانی و متمرکز مأموریتهای مختلفی را با هدفی مشترک آغاز کردند.
مهمترین مؤسسات و بنیادها عبارتند از: بنیاد سوروس(جامعهباز)، بنیاد راکفلر، بنیاد فورد، بنیاد جرمن مارشال فایند، خانه آزادی، شورای روابط خارجی امریکا با مدیریت مارک پالمر، انجمن سیاست خارجی امریکا و مرکز مطالعات دموکراسی انگلیس.
یکی از نهادها و مراکزی که در امر کودتای مخملین اقدامات بسیاری را انجام داده است، مؤسسه آلبرت انیشتین است- که تحت پوشش فعالیتهای علمی و پژوهشهای تحقیقی در زمینه مکانیک، بیشترین تلاش خود را در علوم انسانی قرار داده است- جینشارپ که مدیر این مؤسسه است در یکی از جزوات آموزشی خود روی سایت این مرکز، در ارتباط با شیوههای اجرایی شدن براندازی نرم اینگونه اشاره میکند:«حکومتها را باید در شرایطی قرار داد که نتوانند با معترضان خود برخورد کنند. بدین منظور باید این اعتراضات زیر پوشش عادات مذهبی قرار بگیرد و باید در قالب حرکاتی چون پیادهروی در خیابان صورت پذیرد که هیچ دولتی نمیتواند از آن جلوگیری کند.»
براندازی نرم دارای سه بازوی فکری، رسانهای و اجرایی است که هر یک از این بازوها با تعدادی از مؤسسات و بنیادهای امریکایی ارتباط دارند و در واقع شاهد نوعی تقسیم کار بین آنها در این رابطه هستیم. در مثلث براندازی(بازوی فکری، بازوی رسانهای و بازوی اجرایی) هر کدام از مؤسسات امریکایی فعالیت خاصی را انجام میدهند. مهمترین آنها مؤسسهای است به نام «هوفر» که زیر نظر دانشگاه «استن فورد» و در زمان جنگ سرد تشکیل شد.
مؤسسه «دموکراسی در ایران» زیر نظر این بنیاد فعالیت میکند که عمده فعالیتهای آنان در ارتباط با فرهنگ عامه مردم ایران مانند موسیقی، وبلاگها و مسائل جنسی بود.
آنچه در این بین کمتر مورد توجه قرار گرفته است- یا شاید به دلیل ماهیت ناپیدای آن باشد- بازوی فکری این جریان است. نقش رسانهها و توان تولیدی بالای آنها در ایجاد ورودیهای بیثباتکننده در تمام جریانات و موارد مشابه کاملاً مشهود بوده است و کسی منکر نفوذ و سیطره جریان صهیونیستی- مانند امپراطوری نیوهاوس، امپراطوری رابرت مرداک و...- در این مورد نیست.
بازوی اجرایی هم به دلیل حضور فیزیکی از ماهیت کمو بیش شناخته شدهای برخوردار است ولی همان گونه که پیشتر نیز بدان اشاره شد، رکن اصلی و رأس حیاتی این گونه فعالیتها، بازوی فکری حاکم بر این جریان است. این بازو از اهمیت بالایی برخوردار است و شاید بتوان گفت، قبل از هر اقدامی کار فکری آغاز میشود و سالها به طول میانجامد تا دیگر بازوها(اجرایی و رسانهای) به کار بیفتد.
نقش جریان روشنفکری و حرکتهای اصلاحطلبانه- که نه در پی تغییر و اصلاح مسائل روبنایی سیاست و جامعه، بلکه به دنبال ایجاد تحول و دگرگونی در ارزشهای نظام حاکم هستند- در این بین حائز توجه و اهمیت است.
یکی از مسائلی که در جریان برانداز شاهد آن هستیم، وجود حلقههای فکری و نظریهپرداز است که برخلاف جریان حاکم و با هدف تضعیف نظام، فعالیت کرده و با القای مطالبی اقدام میکنند که بر خلاف نظام ارزشی حاکم بر جامعه است.
با مقایسه تطبیقی بین روند انقلابهای مخملین موارد ذیل اعم از فرهنگسازی، نهادسازی و شبکهسازی از المانهای مشترک تمام این موارد به طوری که مرحله اول فرهنگسازی یا جابهجایی افکار عمومی به نفع ارزشهای نظامهای لیبرال، گام بعدی نهادسازی در قالب تشکیل NGOها که توان بالایی در بسیج عمومی دارند و مرحله آخر شبکهسازی از طریق ارتباط این NGOها به یکدیگر است که بدین ترتیب میتوان با ظرفیتسازی و آموزش سلسلهمراتبی توان بالایی در بسیج عمومی مردم ایجاد کرد و از آن جهت عملیاتی کردن تز «فشار از پایین، چانهزنی در بالا» استفاده کرد و در واقع ایجاد وسیع NGOها با هدف یارگیری برای استفاده در بحران صورت میپذیرد.