تاریخ انتشار : ۲۴ مهر ۱۳۹۱ - ۰۷:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۱۶۳۰۰۰
بررسی ابزارهای جنگ روانی؛
سید مصطفی فرقانی مقدمه: در قسمت قبلی، بحث شستشوی مغزها را با تشریح بهره‌برداری قدرتمندان از علوم و فنون مختلف برای توجیه منافع خود در اذهان مردم آن هم به خاطر ایجاد کشش درونی و گرایش غیرمستقیم جامعه به سمت خواسته‌های آنان آغاز کردیم. در این بحث اشاره داشتیم که شستشوی مغزها آموزشهای مستقیم و یا تلقینات علنی به افراد نیست و بر خلاف تصور عامه این پدیده با بهره‌برداری از علوم مختلف به صورت غیرمستقیم و ایجاد فضاهای ذهنی برای افراد از فرمولهای مختلفی استفاده می‌کند که یکی از آنها کلیشه‌های ذهنی یا انگاره‌هاست. در این رابطه مثالهایی زدیم و گفتیم که صاحبان قدرت با بکارگیری متخصصان علوم مختلف با ساختن کلیشه‌های ذهنی ما را به سوی اهداف خود هدایت می‌کنند و بی‌آنکه بفهمیم اندیشه‌ها و تفکراتمان را شستشو می‌دهند! و نیز گفتیم که شکستن این کلیشه‌ها و انگاره‌های ذهنی آن هم از طریق رشد و گسترش آگاهی‌های سیاسی و فرهنگی و علمی یکی از مهمترین وظایفی است که روشنفکران و اندیشمندان جوامع بر عهده دارند و اینک ادامه بحث ...

زندگی کلیشه‌ای
کلیشه‌ها در جهان امروز آنچنان بر تاروپود دنیای ارتباطات و فضاسازی و جهت‌دهی به افکار عمومی جوامع ریشه دوانده‌اند که هیچ امری بدون جنبه‌های اثرگذاری آنها انجام‌پذیر نیست و هیچ تحولی را در فرآیند سیاستهای جهان نمی‌توان یافت که ردپایی از کلیشه‌ها در آن نباشد! میلیونها آمریکایی طی دهها سال در کلیشه‌ای غیرحقیقی به این باور رسیده بودند که آمریکا و نظام سیاسی این کشور شکست‌ناپذیر است و قدرت همیشه پیروز میدانهای نبرد در سطح جهان می‌باشد! آنچه باعث شده بود چنین تصوری برای جامعه آمریکایی ایجاد شود و آنان خود را قدرت یکه‌تاز جهان بدانند موقعیت خاص جغرافیایی این کشور بود که قاره‌ای مستقل و منفک از چهار قاره متصل و نزدیک به هم آسیا و اروپا و آفریقا و اقیانوسیه است. این موقعیت باعث گشته است تا ارتش هیچ کشوری با توسل به سه رکن اصلی جنگاوری نظامی یعنی، نیروی هوایی، نیروی دریایی و نیروی زمینی توانایی نزدیک شدن به حریم‌های آبی و هوایی و زمینی این کشور را در جنگهای کلاسیک و با جنگ‌افزارهای متعارف نداشته باشد.
زمامداران ایالات متحده آمریکا به واسطه این موقعیت جغرافیایی خاص که با مصادیق عینی و ملموس جای هیچ شک و انکاری را باقی نمی‌‌گذاشت با تبلیغ و بزرگ‌نمایی و ساخت انگاره‌های متعدد در افکار عمومی مردم آمریکا و ملتهای جهان پیرامون برتری ایالات متحده در عرصه‌های مختلف، آمریکا را کشوری شکست‌ناپذیر معرفی کرده بودند. تبلیغات آنچنان وسیع و پردامنه بود که به مردم آمریکا باورانده بودند ملتی برگزیده هستند و تمام جهان متعلق به آنهاست و هر نقطه‌ای از عالم متعلق به هر کشور و جامعه‌ای که باشد، قلمرو و منافع آنهاست!
در این راستا جالب است بدانید که ایالات متحده برای رسیدن به اهداف و منافع خود و تلقین این باور به ملت خویش و دیگر ملتهای جهان متوسل به معنویت شده و برای خود رسالتی الهی نیز در این باب قائل شده است!
«جان گالتونگ» نویسنده و پژوهشگر غربی در این خصوص در مقاله سیاست خارجی ایالات متحده از دیدگاه الهیات می‌نویسد:
«فقط و فقط ایالات متحده وظیفه دارد بداند چه کسانی در جبهه شر و بدی قرار دارند و چه کسانی خوب هستند!
دادگاه تجدیدنظری وجود ندارد، زیرا ایالات متحده دارای انحصار قضاوت است.
به این ترتیب یک قدرت فرهنگی، یک قدرت اقتصادی و یک قدرت نظامی زیر نظر پنتاگون و سیا اعمال می‌شود. به همین جهت امپراطوری شر که کشورهای مخالف سلطه‌جویی آمریکا هستند درخور آن می‌باشند که تا بازگشت به عصر حجر بمباران می‌شوند!
گالتونگ ادامه می‌دهد:
کدام مذهب می‌تواند برتر از اعیان یهودی مسیحی باشد؟! کدام ایدئولوژی می‌تواند برتر از لیبرالیسم محافظه‌کارانه به شکل سرمایه‌داری آن باشد؟-! هیچ نهاد مافوق ملی نمی‌تواند برتر از ایالات متحده باشد! این امر در مورد سازمان ملل متحد نیز مصداق می‌یابد، مگر اینکه این سازمان وسیله‌ای باشد برای اعمال نفوذ (نیکوکارانه!) ایالات متحده بر سرتاسر جهان و ...
در قطب دیگر این جهان که بین خوبی و بدی قرار گرفته است، امپراطوری شری وجود دارد که از سرزمینهای فاقد اقتصاد سرمایه‌داری یا فاقد ایمان یهودی مسیحی یا فاقد دمکراسی از نوع آمریکایی تشکیل شده است که باید از بین بروند!
ایالات متحده با خدا پیمان اتحاد دارد! ملتهای دیگر با ایالات متحده پیمان اتحاد منعقد کرده‌اند! و این اتحاد را روابط فرمانبری حومه از مرکز، فرمانبری ملتهای جهان و حتی ملتهای غربی از ایالات متحده و ایالات متحده از خدا تبیین می‌کند!!.»
با این فرهنگ و فرهنگهایی که از درون آن متولد شده است قانونی کردن جنایت و بسط در توسعه بی‌عدالتی و تجاوز و غارت ملتها و سرزمینهای دیگران امری عادی و پذیرفته شده تلقی گردیده است.
ایالات متحده با توسل به رذیلانه‌ترین سیاستها یعنی بهره‌وری از فرصتهای کثیف، فرصتهایی که در کوران جنگها و جنایات و تجاوزات و اشغالگری‌های همتایان و یا نوکرانش در سطح جهان به انجام می‌رسانند سعی در افزایش قدرت و توانمندیهای نظامی و اقتصادی، سیاسی خود کرده است و با اتکاء به موقعیت جغرافیایی خود که مصون از تعرضات و یا پاسخگویی‌های متعارف بازدارنده بوده است هاله‌ای از شکست‌ناپذیری الهی را پیرامون خود ایجاد کرده بود! ایالات متحده با این هاله و انگاره‌ای که از آن در افکار عمومی مردم آمریکا و ملتهای جهان ساخته بود به خود این فرصت را داده بود که در دهها جنگی که خود آغازگرش بوده است و یا منافعی را برای خود متصور بوده است شرکت کند و ملتهای جهان را به خاک و خون بکشد. در جنگ جهانی دوم با آنکه آمریکا فقط در ماههای پایانی آن داخل شد تعداد قربانیانی که به ملتهای ژاپن و آلمان از دو حمله اتمی به هیروشیما و ناکازاکی و بمبارانهای وحشت در شهرهای آلمان تحمیل نمود افزون بر چهار میلیون نفر کشته و زخمی بود. جنگ کره، جنگ ویتنام، جنگ خاورمیانه، جنگ سومالی، جنگ افغانستان، جنگ عراق و ... به جز جنگهای غیرمستقیمی که آمریکا پشت پرده آنها بوده است و توسط رژیمهای دست نشانده او و یا زمامداران و حکام وابسته به واشنگتن انجام گرفته و ملتهای جهان را به خاک و خون کشیده است- تنها و تنها در جنگهایی که خودش در آن مشارکت داشته است طی شش دهه اخیر- دهها میلیون قربانی اعم از کشته و مجروح به مردم تحمیل کرده است. هاله مصونیت از پاسخهای متقابل برای ایجاد بازدارندگی و انگاره‌های سازنده آن به نوعی افکار عمومی آمریکا و نیز برخی جوامع را به این ذهنیت رسانده بود که آمریکا شکست‌ناپذیر است- اما یازدهم سپتامبر 2001 و حمله به مراکز مهم سیاسی و اقتصادی و نظامی آمریکا- برای نخستین بار طعم تلخ جنگ و نیستی و ویرانی و انهدام را در شهرهای آمریکا به مردم این کشور چشانده و دردی را که سالهای سال ملتهای جهان به واسطه سلطه‌جویی و خوی استکباری زمامداران ایالات متحده در جوامع خود تحمل می‌کردند و طعم تلخی را که هر روز در کام خود می‌چشیدند را برای نخستین بار جامعه آمریکا را دربرگرفت.
افسانه شکست‌ناپذیری ایالات متحده و هاله انگاره‌های آن فرو ریخت و کلیشه چندین و چند ساله امنیت شهرهای آمریکا را در هم شکست و به مردم این کشور باوراند که آمریکا یک قدرت شکست‌ناپذیر نیست و همانند هر کشور و جامعه دیگر آسیب‌پذیر است.
فروریختن برجهای دوقلوی سازمان تجارت جهانی در شهر نیویورک و حمله انتحاری در نقاط مختلف این کشور و انهدام مرکز دفاعی ایالات متحده (پنتاگون) طی چند ساعت، اذهان مصادره شده را آغاز کرد.
آمریکای امروز همانند هر کشور دیگری آسیب‌پذیر است
این کلیشه جدید اذهان و افکار عمومی جامعه آمریکا و دیگر مردم جهان درباره آمریکاست. کلیشه‌ای که از شکستن کلیشه قبلی حاصل شد و زمامداران ایالات متحده را که برای ساختن آن چندین دهه تلاش کرده‌بودند را ناامید ساخت.
کلیشه‌سازی در دو بخش عمده تبلیغ و فضاسازی و جهت‌دهی به افکار عمومی یعنی:
الف- به نفع خود
ب- بر علیه دیگران
در عرصه‌های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و ... کاربرد دارد.
یکی از آشناترین کلیشه‌های بیگانه علیه مردم ما که سالیان سال است افکار عمومی مردم جهان را مسموم کرده است و هر روز ابعاد تازه‌تری به خود می‌گیرد کلیشه تحقیر، واماندگی، بی‌فرهنگی، فقر و فلاکت و بیسوادی و جهل و ... است. این کلیشه که با برنامه‌های مختلفی توسط عوامل به اصطلاح فرهنگی جوامع غرب به ویژه آمریکا بر علیه کشور و ملت و فرهنگ ما سازماندهی شده است و همه‌ساله با چاپ کتب و نشریات و ساختن فیلمهای گوناگون و گزارشات جعلی اذهان مردم جهان را بر علیه فرهنگ و تمدن با شکوه ملت ما مصادره می‌کند با تخریب وجهه و شخصیت و افتخارات ملت بزرگ ایران ضمن آنکه برچسب ناروای توحش را با توهین آشکار بر پیشانی مردم مسلمان ما می‌کوبند بهره‌های مطلوبی را در راستای سیاستهای استکباری خود می‌برند. وقتی ملتی را در چارچوبی از فقر و فلاکت و بیسوادی و بی‌فرهنگی و جهل و درماندگی به تصویر بکشند و نگاه جهانیان را با این تصاویر دروغین جهت‌دهی کنند هر گونه ظلم و ستم و تجاوزی علیه این مردم با بی‌تفاوتی افکار عمومی بین‌المللی مواجه خواهد شد. در حالی که علم، هنر و اندیشه ایرانی زبانزد تاریخ و از افتخارات هزاران ساله مردم ما در جهان است، در حالی که بخش اعظم کادرهای علمی مراکز حساس علمی، پژوهشی و صنعتی و تجاری کشورهای غربی را ایرانیان تشکیل می‌دهند و اداره می‌کنند، در حالی که آثار فرهنگ و تمدن پرشکوه ایرانی تمامی موزه‌ها و مراکز فرهنگی کشورهای جهان را در تسخیر خود دارد ... تصویری که از جامعه ایران در رسانه‌های ارتباط جمعی دنیای غرب منعکس می‌شود و در اذهان و افکار عمومی مردم جهان کلیشه می‌گردد تصاویری از فقر و درماندگی انسانهای چروکیده و آفتاب‌سوخته بیابان‌نشین است! افرادی فقیر و مردم‌گریز و مردم‌ستیز که با مشقت نفس می‌کشند تا فقط زنده بمانند!
این تصویری است که از ایران و ایرانی در ذهن مردم جهان انگاره کرده‌اند.
حال آنکه سرزمین ایران با طبیعتی چهار فصل و اختلاف دمایی نزدیک به چهل درجه سانتی‌گراد ما بین سردترین و گرمترین نقاطش در فصول مختلف سال- با دارابودن جلوه‌های زیبا از طبیعت کوهستان و رشته‌کوههای سر به فلک کشیده که هزاران کیلومتر از نواحی مختلف سرزمین ما را مزین کرده‌اند، جلوه‌های زیبایی از جنگل‌های سرسبز، دریا، رودخانه‌های زیبا، شهرهای آباد و تاریخی و مدرن و در پهنه‌ای به وسعت بیش از یک میلیون و ششصد هزار کیلومترمربع مساحت که هم‌سطح مجموعه دهها کشور اروپایی است... در کلیشه سازی غربی‌ها تنها با جلوه کویر و چهره‌های آفتاب‌سوخته بیابان‌نشین مناطق محروم و درماندگی در منظر اذهان جهانیان به تصویر در می‌آید!
در حالی که مناطق کویری ایران نیز مناطقی آباد با مردمی سخت‌کوش و فعال و سرزنده است که از صدها سال قبل در جدالی شگفت‌انگیز با قهر طبیعت- آب را در اعماق زمین از طریق حفر قنواتی که با مهندسی بی‌نظیر علم و اراده ایرانی احداث گردیده زنده نگاه داشته و جاری کرده‌اند.
هیچ‌یک از این تصاویر که نمایانگر زندگی، تلاش و کوشش و خلاقیت و توانمندی و علم و اندیشه و اراده و فرهنگ و تمدن و هنر ریشه‌دار این ملت است در کلیشه‌های مغرضانه سردمداران فرهنگی و سیاسی نظامهای غربی جایی ندارد!
متأسفانه در این نبرد ناجوانمردانه برخی از فیلم‌سازان داخلی ما نیز به خاطر دریافت جوایز از فستیوالهای بین‌المللی که صرفاً به اینگونه فیلمها جایزه می‌دهند!! در این کلیشه‌سازی همراهی و همگامی کرده و می‌کنند و تاکنون دهها فیلم از این دست که ایرانی را بدبخت و درمانده و بیابان‌نشین و شتر سوار محروم و ... نشان می‌دهد ساخته و در مجامع بین‌المللی به نمایش درآمده است. فیلمهایی که در داخل کشور هیچ‌گونه جایگاه و پایگاهی ندارند و مورد استقبال مردم قرار نمی‌گیرد چرا که با واقعیتهای جامعه فاصله‌ای عمیق دارد و انعکاس جامعه ایرانی نیست اما در کشورهای غربی با تشویق و اهدای جوایز متعدد روبرو می‌شود!!
دیدگاه غرب نسبت به ایران
شخصی می‌گفت: چند سال قبل که به ژاپن رفته بودم، جوانی ژاپنی که با من در کارخانه‌ای همکار بود روزی از من پرسید: راستی تو چطور به ژاپن آمدی؟ کشور شما که خیلی دور از کشور ماست. با چه وسیله‌ای از ایران به اینجا آمدی؟! و وقتی به او گفتم با هواپیما، با تعجب نگاهی به من انداخت و گفت: مگر شما هواپیما هم دارید؟
در حالی که خیابانهای شهرهای بزرگ ما از میلیونها اتومبیل پر شده، تا حدی که در برخی از شهرها تعداد اتومبیلها از تعداد افراد و جمعیت آن شهرها نیز بیشتر است و یکی از معضلات امروز جامعه شهری ما مسأله ترافیک است، برخی از هموطنان ما در مسافرت به کشورهای غربی و برخورد با مردم غرب در مقابل سؤالات عجیب و غریب قرار می‌گیرند که مگر شما هم اتومبیل در کشورتان دارید؟! یا شما خیابان آسفالته دارید؟! یا تا به حال سینما دیده‌اید؟ و ...
وقتی ملتی را در کلیشه‌ها محروم و درمانده و فقیر و واپسگرا و بی‌فرهنگ جا بیندازی نیاز به قیمومیت و سرپرستی این ملت توسط قدرتهای دیگر، خود به خود در افکار بین‌المللی انگاره‌سازی می‌شود!
بسیاری از جهانگردان که برای نخستین بار وارد ایران می‌شوند در همان لحظات اولیه ورود انگشت حیرت به دهان می‌گیرند که مگر ایران اینچنین است؟! حتی چند سال قبل یکی از توریستهای خارجی در مصاحبه‌ای با خبرنگار تلویزیون گفته بود وقتی با اتومبیل از فرودگاه مهرآباد به سمت هتل می‌رفتم، وقتی خیابانها، ساختمانها، فروشگاهها و مردم سرزنده‌ای را که همانند بقیه مردم جهان هر کدام دنبال کار و زندگی خویش بودند را از پشت شیشه اتومبیل می‌دیدم با خود گفتم: نکند جای دیگری به جز ایران آمده‌ام و هواپیما اشتباهاً جای دیگری فرود آمده است چرا که ذهنیتی که من از ایران داشتم بیابانهای سوزان با مردمی شترسوار و چادرنشین بود!
در بازیهای مقدماتی فوتبال جام جهانی 1998 فرانسه، هنگامی که تیم ملی فوتبال ما ناگزیر شد به عنوان نماینده آسیا با تیم استرالیا به عنوان نماینده اقیانوسیه مسابقه دهد تا برنده یکی از این دو تیم به جام جهانی راه یابد، در دور اول آن که مسابقه در ایران برگزار می‌شد اعضای تیم ملی استرالیا تمایلی به مسافرت به کشورمان نداشتند و خواهان آن بودند که مسابقه در کشور ثالثی برگزار شود!
فضاسازی‌های رسانه‌های غربی و مسموم کردن افکار عمومی جهانیان تا آنجا پیش رفته بود که مهمان‌نوازترین ملت جهان را در نزد جهانیان مردمی بخیل و گدا صفت و فقیر که نانی برای خوردن نداشته و آداب میهمانی و میزبانی را نمی‌دانند و از معاشرت و زندگی اجتماعی محرومند جلوه‌گر ساخته بودند! به همین خاطر وقتی که کاروان ورزشی استرالیا بالاجبار برای انجام مسابقه به ایران آمد همراه خود آذوقه چند روزی را که در ایران بودند آورده بود!! اما هنگامی که مردم ما را از نزدیک دیدند، مهمان‌نوازی و شور و نشاط جامعه زنده و فعال و پویا را از نزدیک مشاهده کردند با پشیمانی و شرمندگی از ایران رفتند. و این تنها بخشهایی ناچیز از عوارض و تبعات کلیشه‌ها و انگاره‌های ذهنی است که علیه ما در افکار عمومی مردم جهان تثبیت شده است.
کلیشه‌هایی که با توهین و تحقیر ملت ما درصدد باز کردن دست قدرتمندان جهت اجرای طرحهای جنایتکارانه و ضدبشری است تا با خیال آسوده و فراغ بال هر گونه حقوق مساوی را با سایر جوامع بشری در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی از مردم ما سلب کند و جامعه ما را مردمی درمانده و بی‌فرهنگ که نیاز به قیمومیت و سرپرستی قدرتهای دیگر را دارند جلوه‌گر سازد.
چند سال قبل یکی از این انگاره‌سازی‌های ناجوانمردانه طی یک ماجرای خانوادگی بر علیه جامعه ما شکل گرفت که بستر رویش بسیاری از نگرشهای منفی و نادرست علیه مردم ما گردید.
داستانی کذب علیه کشور
اصل ماجرا از این قرار بود که پزشکی متعهد و مسلمان که از ایرانیان مقیم آمریکا بود و در آنجا با خانمی آمریکایی ازدواج کرده بود در اواسط جنگ تحمیلی عراق علیه ایران برای کمک به هموطنانش همراه همسر آمریکایی و دخترش به ایران باز می‌گردد. اما همسر وی پس از مدتی اقامت‌ خواهان بازگشت به کشورش می‌شود که با مخالفت وی مواجه می‌شود. اصرار زن برای بازگشت مورد موافقت همسرش نیست و او خواهان آن است که مدتی دیگر بمانند تا بتواند بیشتر به هموطنان خود خدمت کند که در این فاصله همسر آمریکایی با مراجعه به سفارتخانه‌های خارجی در تهران و پس از آن فرار از طریق بیابانها و رساندن خود به کشوری ثالث همراه فرزندش به آمریکا باز‌می‌گردد. مسأله طبیعی که در هر خانواده‌ای امکان وقوع آن هست و بسیاری از مواقع بین دو زوج هموطن و هم‌کیش بر سر مسأله اقامت در شهر یا منطقه‌ای دیگر که طبعاً دلتنگی‌ها و علایق و دلبستگی‌های خانوادگی و قومی و فرهنگی را به دنبال دارد پیش می‌آید چه رسد به دو نفر از دو کشور و دو ملیت جداگانه که وقوع آن محتمل است.
اما این ماجرای ساده خانوادگی خیلی زود مستمسک کلیشه‌سازان غربی بر علیه جمهوری اسلامی ایران و مردم مسلمان ما گردید! این خانم آمریکایی پس از مراجعه به کشورش با وعده‌هایی که از طرف مقامات واشنگتن دریافت می‌کند دست به نوشتن خاطرات جعلی از سفر به ایران و نحوه زندگی و آداب و معاشرت و رفتارهای ایرانیان می‌زند و آن را در کتابی به نام «بدون دخترم هرگز» در تیراژ وسیع میلیونی با دهها بار تجدید چاپ در آمریکا و کشورهای اروپایی منتشر می‌کند که ضمن کسب میلیونها دلار درآمد از فروش این کتاب عنوان دکترای افتخاری را هم از یکی از دانشگاههای آمریکا به دست می‌آورد! این کتاب سراسر کذب و توهین و افترا به ملت و فرهنگ ایران با تبلیغات وسیع رسانه‌های غربی چندین بار تجدید چاپ می‌شود و از آن فیلمی هم با همین عنوان می‌سازند و در سراسر جهان به ویژه کشورهای غربی به نمایش درمی‌آورند!
در این داستان دروغین- ایرانیان را ملتی کثیف که تنها سالی یکبار به حمام می‌روند (آنهم در ایام نوروز)!! معرفی می‌کنند.
در بخش دیگر از این داستان غذای مردم ما را سوسک و کرم معرفی می‌کند که مردم با اشتها آنها را می‌بلعند! رفتارهای ملت ما را در برخورد با دیگران خشن و خیانتکارانه توصیف می‌کند که برای کوچکترین چیزی به روی هم اسلحه می‌کشند و همدیگر را قتل عام می‌کنند. در بخش دیگری نظام اسلامی را با سمبلهایی جعلی تروریستی به تصویر می‌کشد و در نهایت هر بیگانه‌ای که ایران را ندیده باشد و با ملت ایران برخورد نکرده باشد با خواندن این داستان یا دیدن فیلم آن- ملتی وحشی، عقب‌مانده و متحجر که در هزاره‌های قبل از میلاد مسیح زندگی می‌کردند را به یاد می‌آورد!
چند سال قبل که این فیلم تازه در اروپا به نمایش درآمده بود بازتابهای منفی آن علیه جمهوری اسلامی و ملت ایران آنچنان گسترش یافته بود که بسیاری از همسران خارجی هموطنان ما در خارج از کشور از آنها جدا شدند و زندگیشان متلاشی شد. در همان ایام یکی از اقوام که همسری آلمانی داشت، پس از سالها دوری از خانواده به قصد دیدن پدر بیمارش و دیدار بستگان، همراه وی به ایران آمده بود. او تعریف می‌کرد چند روز قبل از آنکه حرکت کنیم مادر همسرش با کاستی از فیلم‌ بدون دخترم هرگز به منزل آنها رفته و به دخترش گفته است: این فیلم را ببین بعد تصمیم بگیر که به کجا می‌خواهی بروی!!
وقتی اقوام برای استقبال از آنها به فرودگاه رفته بودند خانم آلمانی در گوشه‌ای کز کرده بود و فرزندانش را محکم در آغوش گرفته بود که مبادا کسی آنها را برباید! این خانم تا چند روز پس از ورود به ایران همراه فرزندانش در اتاقی خود را حبس کرده بود و جز شکلات و بیسکویتی که از آلمان آورده بود چیزی نمی‌خورد و جز همسرش با کسی صحبت نمی‌کرد. اما پس از چند روز که به اصرار همسرش با اتومبیل در شهر گردش می‌کنند و شهر و مردم و رفتار و برخورد و مسائل مختلف را از نزدیک می‌بیند رفتارش تغییر می‌کند. او پس از یک ماه اقامت در ایران و مسافرت به چند شهر تاریخی و مذهبی آنچنان شیفته ایران شده بود که از همسرش درخواست کرد تا اقامتشان را تمدید کند و بیست روز مازاد بر زمانی که برای مسافرت در نظر گرفته بودند ماندند و در آخر با گریه و دلتنگی از ایران رفت. جالب اینکه همین خانم یکسال و نیم بعد جهت دیدار از خانواده همسرش و نیز خریدن یکسری لوازم خانگی سنتی خانواده‌های ایرانی از قبیل سماور و گلیم و پشتی و ... همراه یکی از دو فرزندش بدون همراهی شوهرش به ایران آمد و بعد از دو ماه دید و بازدید و خرید و ... رفت.
آیا به راستی می‌توان همه ملتهای دنیا را به ایران کشاند و از نزدیک مسائل و حقایق را برایشان تشریح کرد تا ما را درک کنند؟!
اگر تعداد توریستها و جهانگردانی را که هر ساله از ایران بازدید می‌کنند یک میلیون نفر برآورد کنیم و درصد تأثیر‌گذاری هر یک از این افراد را پس از بازدید از ایران در کشور خودشان پنجاه نفر حساب کنیم (که رقمی دست بالاست) برای شناسایی خودمان به ملتهای جهان و اصلاح کلیشه‌های نادرستی که از ما در ذهن ملتها فضاسازی کرده‌اند حداقل به یکصد سال زمان نیاز داریم تا بتوانیم جمعیتی پنج میلیارد نفری را به حقایق خود متوجه کنیم!