تاریخ انتشار : ۲۵ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۱۶۳۰۱۲

سعدالله زارعی
کنفرانس «امنیت و توسعه» افغانستان که دیروز در کابل برگزار شد، بیش از هر ویژگی، «انگلیسی» بود و برخلاف عنوان آن یک ابتکار عمل نبود بلکه «مدیریت شکست» به حساب می آید. در این اجلاس انگلیس، آمریکا، فرانسه، عربستان و پاکستان توافق کردند که طالبان را به حکومت برگردانند چرا که از منظر آنان تسلط طالبان بر افغانستان حتمی و غیرقابل علاج می باشد.
درخصوص تحولات جاری افغانستان و دلایل و نتایج برگزاری اجلاس دیروز در کابل و چشم انداز آینده افغانستان نکات زیر به چشم می خورد:
1- تلفات نظامیان عضو ناتو در افغانستان به نحو کم سابقه ای بالا رفته است. پیش از این میانگین سالانه قربانیان ائتلاف غرب در افغانستان 50 نفر بود و حال آنکه برابر آماری که «گاردین» به نقل از اداره امنیت افغانستان منتشر کرده است تنها در ماه گذشته میلادی-ژوئن- 103 نظامی غربی کشته شده اند که 60 نفر آنان آمریکایی بوده اند به همین دلیل دولت های آمریکا، انگلیس و فرانسه تحت فشارهای شدیدی قرار گرفته اند و نظرسنجی ها بیانگر آن است که بطور میانگین بیش از دو سوم شهروندان این سه کشور از حضور نظامی در افغانستان بشدت انتقاد می نمایند. چندی پیش اوباما اعلام کرد که نظامیان عضو ایساف تا پایان ژوئن 2011- آغاز سال نو- فرصت دارند تا اوضاع امنیتی را بهبود ببخشند و گرنه او نظامیان خود را از افغانستان خارج می کند. ضرب الاجل شش ماهه اوباما در حالی مطرح شده که اخیراً - یک روز پس از برکناری مک کریستال از فرماندهی نظامی آمریکا در افغانستان، ژنرال دیوید پترائوس که جایگزین او شده بود با صراحت اعلام کرد: «هیچ امیدی به پیشرفت امور در شش ماه آینده وجود ندارد.» و «کارل لوین» رئیس کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا جمعبندی خود را از اوضاع افغانستان اینگونه مطرح کرد: «نیروهای آمریکایی براساس اعلام اوباما تا ماه ژوئیه 2011 از افغانستان خارج می شوند.» این عبارات و وضعیت جاری و افزایش تلفات چند صددرصدی نیروهای عضو ایساف نسبت به گذشته در افغانستان به خوبی شکست کامل نیروهای ناتو را به تصویر می کشد در واقع یک بار دیگر یک بلوک قدرت در مقابل مقاومت سخت افغان ها زانو می زند.
2- نیروهای طالبان در طول 3-2 سال گذشته پیشروی زیادی داشته اند. براساس پاره ای از گزارش ها حداقل 10 استان از 34 استان -عمدتاً درجوار مرز پاکستان- در تصرف طالبان می باشد و این گروه علاوه بر آن توانسته است به مرکز، استانهای غربی و شمالی افغانستان نیز نفوذ کند. این البته صرفاً به دلیل توانمندی طالبان نیست. پیشروی طالبان در حالی صورت گرفته است که اصلی ترین مخالفان حاکمیت طالبان- یعنی تاجیک ها، هزاره ها و ازبک ها- به دلیل در اشغال بودن کشورشان تمایلی به درگیری با طالبان نداشته و مخالفت با آنان را به نوعی حمایت از اشغالگری به حساب می آوردند. 5 کشور همسایه افغانستان- شامل ایران، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان و چین که مجموعاً 3099 کیلومتر یعنی حدود سه پنجم مرز افغانستان را تشکیل می دهند- نیز حساسیتی در قبال غلبه طالبان بر ناتو نداشتند و حال آنکه اگر پای ناتو در میان نبود این کشورها قدرت گرفتن طالبان را- با توجه به سابقه 5 ساله شرارت آنان- با منافع ملی خود ناسازگار می دانستند و از توانایی های خود برای مهار این جریان افراطی استفاده می کردند. به هر حال اینک طالبان خود را پیروز میدان به حساب می آورد و آن را نه حاصل مذاکرات پنهانی بلکه محصول گسترش عملیات های چریکی علیه اشغالگران می داند و سخنگوی آن با صراحت می گوید ما نیازی به مذاکره نداریم چرا که قادریم به زودی کفار اشغالگر را از کشورمان بیرون کنیم.
3- میان انگلیسی ها و آمریکایی ها از دوره بوش- بلر در نحوه مواجهه با طالبان اختلاف نظر وجود داشت آمریکایی ها صرفاً معتقد به استفاده از اهرم نظامی بودند ولی انگلیسی ها- که حداقل 200 سال با آنان در دوره استیلای کمپانی هند شرقی زندگی کرده اند- معتقد به استفاده توامان از مذاکره و اقتدار نظامی بودند در عین حال سرفرماندهی نظامیان انگلیسی می دانست که بدون شرکت دادن طالبان در قدرت امکان غلبه بر شرایط امنیتی افغانستان وجود ندارد. آمریکایی ها با توسل به عملیات هلمند و سرو صدای زیاد روی آن نشان دادند که جمعبندی و استراتژی لندن را بر نمی تابند اما از حدود دو ماه پیش آمار تلفات نظامیان ناتو به شدت بالا رفت و طالبان نقاط جدیدی را به تصرف درآورد لذا آمریکایی ها با وحشت فراوان عقب نشستند و سکان تحولات را به دست انگلیسی ها سپردند از این رو با قاطعیت می توان گفت که «اجلاس لندن یک اجلاس انگلیسی است نه آمریکایی». مقامات مجمع الجزایر انگلیس یک هندسه 7 ضلعی را تصویر کرده اند که دارای سه ضلع بین المللی، دو ضلع منطقه ای و دو ضلع داخلی است. دولت کرزای و طالبان اضلاع داخلی، کشورهای پاکستان و عربستان دو ضلع منطقه ای و تروئیکای انگلیس، آمریکا و فرانسه سه ضلع فرامنطقه ای را شکل داده اند. دراین پروژه این 7 ضلع در یک ظرف زمانی 30 ماهه- تا پایان سال 2012- باید برنامه ای را مدیریت کنند که در نهایت به استقرار یک حکومت دائمی با محوریت پشتون و در ذیل سلطه اسلام آباد و ریاض منجر شود.
در این طرح یک معارضه جدی و دنباله دار با ساکنان استانهای مرکزی، شمالی و غربی افغانستان پیش بینی شده است که شامل 15 استان و نزدیک به نیمی از خاک این کشور است. علاوه بر آن در برنامه کنفرانس کابل نوعی انزوا برای 5 کشور همسایه شمالی و غربی طراحی گردیده و عمدا تلاش گردیده تا دست آنان از تحولات کوتاه باشد. این رویه خود به خود نوعی مناقشه را در دو سطح داخلی و منطقه ای برمی انگیزد. این چیزی نیست که از نظر انگلیس، آمریکا و... مخفی مانده باشد و لذا نمی توان گفت که آنان از یک موضوع کاملا بدیهی غفلت کرده اند بلکه شواهدی وجود دارد که می گوید این خود بخشی از طرح است که در بند بعد می آید.
4- در طرح انگلیسی به موضوعی به نام «حل دائمی مناقشه میان پشتون ها (افغان ها) و تاجیک ها (و هزاره ها و ازبک ها)» برمی خوریم که یکی از محتمل ترین معانی آن تجزیه افغانستان به دو پاره- کشوری با مرکزیت هلمند و تحت نام افغانستان و کشوری با مرکزیت هرات، بلخ یا بدخشان ذیل عنوان دیگری- است. هم اینک حضور گلبدین حکمتیار و حامد کرزای در اجلاس کابل تداعی کننده دوپاره کردن افغانستان است. از ظواهر امر برمی آید که عربستان و پاکستان از این تجزیه استقبال کرده اند، طالبان آن را کاملا قبول دارد و حامد کرزای معتقد است که اگر راهی غیر از آن وجود نداشته باشد باید به آن تمکین کرد. اگر آمریکا و انگلیس بتوانند، تجزیه افغانستان را تحقق ببخشند اولین گام در راه دولت ملت سازی جدید- بر مبنای خاورمیانه جدید- برداشته شده است. براین اساس این تجزیه دارای تبعات امنیتی و سرزمینی فراوانی در منطقه حساس خاورمیانه می باشد. اما برخلاف تصور اولیه، تجزیه افغانستان نه تنها مسئله این کشور را حل نمی کند بلکه مشکلات جدیدی را برای منطقه پدید می آورد و اولین تبعات آن دامن پاکستان را خواهد گرفت چرا که طالبان پاکستان به هلمند و قندهار بعنوان «مرکز امارت اسلامی» می نگرند و خواستار پیوستن استان وسیع سرحد شمالی و مناطق قبایلی به امارت یاد شده هستند. با این وصف اگر افغانستان تجزیه شود راه برای تجزیه پاکستان به دو تا سه کشور هموار می شود و این نوعی روحیه تجزیه طلبی را به منطقه خاورمیانه تزریق می نماید.
5- تلاش برای انزوای مجاهدین در حکومت از برکناری بسم الله خان از ریاست ستاد مشترک ارتش- که مهمترین پست نظامی ارتش می باشد- و انتصاب او به وزارت کشور شروع شد در حالیکه وزیر به رای مجلس احتیاج دارد و کرزای امیدوار است با انتخابات جدید مجلس- شهریورماه آینده- برکناری کامل بسم الله خان- از نزدیکان احمدشاه مسعود - نهایی گردد. اقدام دوم گرفتن پست وزارت امنیت از دست مجاهدین بود. برکناری عبدالله صالح که یک تاجیک بود، وضعیت امنیتی مجاهدین را بهم ریخت. از سوی دیگر با اتحاد هواداران کرزای با پشتونها در جریان معرفی 7 وزیر جدید به کابینه عملا دو وزیر تاجیک و شیعه به کابینه راه نیافتند از این رو مجاهدین با صدور بیانیه ای با صراحت اعلام کردند که دوران وحدت آنان با کرزای سپری شده و از این پس بعنوان گروه مخالف وارد میدان خواهند شد.
افغانستان با این فضا به سمت انتخابات آتی می رود و سردی روابط دولت با مجاهدین قاعدتا روی میزان مشارکت شهروندان تاجیک، هزاره و ازبک- حدود 15 استان- اثر می گذارد و احتمالا این بار روندی عکس آنچه در انتخابات ریاست جمهوری گذشته- یعنی کناره گیری پشتونها- روی داد، اتفاق می افتد. با کاهش مشارکت ساکنان شمال افغانستان، پشتونها می توانند کاملا بر دستگاههای سیاسی افغانستان چیره شوند و این موضوعی است که تصمیم گیری مشترک طالبان- کرزای را تسهیل می کند.
6- حدود یک ماه پیش لویه جرگه- مجلس ریش سفیدان- با حضور حدود هزار نفر از سران طوایف که عمدتا پشتون بودند با کارگردانی انگلیسی ها، پاکستانی ها و سعودی هاتشکیل شد. مهمترین مصوبه این مجلس الحاق حزب اسلامی- گروه حکمتیار که متحد جدی طالبان است- به دولت حامد کرزای بود که این عملی شد در حالیکه ورود حزب اسلامی در واقع طلیعه ورود طالبان به قدرت در افغانستان بود. حکمتیار برای آنکه از حساسیت مخالفان داخلی و منطقه ای طالبان بکاهد اعلام کرد که حکومت گذشته طالبان تکرارپذیر نیست. او حتی از طرف طالبان از پیروان مذهب حنفی- به دلیل آزار طالبان به آنان- عذرخواهی کرد ولی واقعیت این است که حکمتیار در پی به دست آوردن ریاست جمهوری افغانستان به نمایندگی از طالبان است اگر این اتفاق بیفتد دو پیامد فوری خواهد داشت؛ درگیری های 3 ساله داخلی مجاهدین و گروه حکمتیار و نیز گروه طالبان از سر گرفته می شود و مسیر تبدیل این سرزمین به دو کشور هموار می گردد. گلبدین به این کرسی نزدیک شده است. هم اکنون پنج وزارتخانه از جمله وزارتخانه های بسیار مهم اقتصاد و امنیت در اختیار اوست و جالب تر این است که یکی از نزدیکان او اینک رئیس دفتر رئیس جمهور است!
7- نکته نهایی این است که ماجرای افغانستان بسیار ریشه دارتر از آن است که در یک یا چند کنفرانس به سرانجام برسد. خواب تجزیه افغانستان هم- با همه خطرناک بودن آن- جدید نیست. دور کردن دست ایران، چین، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان و نیز به زاویه راندن ساکنان 15 استان شمالی، غربی و مرکزی افغانستان هم کار ساده ای نیست. بر همین اساس باید ضمن هوشیاری در انتظار این خبر نشست: «این طرح جدید هم، شکست جدیدی را برای آمریکا رقم زد!»
همین جا باید به ژرف نگری رهبر معظم انقلاب اشاره کرد که در دیدار اخیر فرماندهان و مسئولان سپاه پاسداران با ایشان ضمن اشاره به برکناری ژنرال مک کریستال تاکید فرمودند که این رخداد یک اتفاق ساده نیست بلکه نشانه شکست آمریکا در افغانستان است.