خدا را شکر میکنم که توفیق حاصل شد که در این جمع مبارک که برای اقامه دین و مکتب اهل بیت و ولایت از ابتدا تاکنون فعالیت داشته است حضور پیدا کنم.در ابتدا ایام ماه مبارک رجب را به همه سروران تبریک عرض میکنم.
موضوع بحث امروز ما پیرامون " تراز انسان در عقلانیت اسلامی " در زندگی فردی و اجتماعی است. در ابتدا با مقدمه ای این بحث را تمهید میکنم و با بیانات امیرمومنان مولای متقیان در همین زمینه به بحث خویش خاتمه می بخشم. علتی که بنده این موضوع را برای بحث امروز انتخاب کردم آن است که تجمع و تشکل های سیاسی برای جامعه ما یک ضرورت است و از نیازهای اصلی زندگی مدنی کنونی ما فعالسازی مجمع های سیاسی و تحزب فعال است.البته معنای تشکل سیاسی در اذهان شبهاتی دارد. لذا لازم به نظر می رسد که ما معیاری برای رفتار خود در میان تشکل و در بیرون تشکل از تحزب و فعالیتهای سیاسی مدرن داشته باشیم.بحثم را با توجه به الطاف الهیه آغاز میکنم که بی شک این الطاف الهیه ذهن ما را شکل می دهد.
خداوند رحمان نعم بسیاری بر ما فرو فرستاده است . نعمتهای الهی حکایت از رحمت ایزدی بر ما دارد و این لطف و مهربانی خداوند بر بندگان جلوه های گوناگونی دارد.
خداوند " الرحمن " است. صفت "الرحمن" صفت ویژه ای در میان اسما و صفات الهی است. اما خداوند به چه دلیل خود را با نام "الرحمن" معرفی میکند؟!
خداوند از بین تمام نعمی که به انسان داده است یکی را به عنوان سمو نعم خود انتخاب کرده است. الرحمن، علم القرآن ، یعنی من به شما خیلی چیزها عطا کرده ام اما یک چیز است که از همه برتر است . نه تنها بر تو قرآن را نازل کردم بلکه امکان تعلیم و فهم آن را نیز برای شما فراهم آوردم.
اما خداوند به چه دلیل قرآن را سمونعم خود قرار داده است؟!
قرآن ویژگیهای بسیاری دارد قرآن شفای صدور، رهنما، هدایت و ذکر است اما در میان این خصوصیات یکی اساسی ترین خصوصیات قرآن است و آن جنبه حقانی قرآنی است و لذا در قرآن مشاهده می شود که بارها اشارتی راجع به مفهوم حق داریم؛
" و هو الحق مصدقا لما معهم " (91 بقره) " إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرا " (آیه 119 سوره بقره) ، " الحق من ربک فلاتکونن من الممترین " (آیه 147 سوره بقره) " ... و انه للحق من ربک..."
(آیه 149 سوره بقره)، " تلک آیات الله نتلوها علیک بالحق وانک لمن المرسلین " (آیه 252 سوره بقره)
استاد عالی قدر ؛ حضرت آیت الله حسن زاده آملی در ابتدای رساله "انه الحق" که بسیار جالب و رهنماست می فرمایند که بالغ بر 260 نقطه در قرآن پیرامون حق آمده است . جالب است که در معانی و تمهیدات مختلف که پیرامون مسئله حق یبان شده حق در بین صفات قرآن بالاترین صفتی است که قرآن خود را به آن متصف کرده است . عبارت " حق " در دنیای امروز و ادبیات کفرآمیز و مادی سکولار کلمه بسیار خطرناکی محسوب می شود. در واقع از نگاه سکولاریسم (secularism) این کلمه می بایست از فرهنگها حذف گردد. در این فرهنگ حق جایی ندارد بلکه نفع، لذت، دنیای محسوسات جایگزین آن شده است و لذا می توان گفت این ویژگی قرآن ، ویژگی خاصی است.
پیرامون این مفهوم بحثهای مختلفی می توان صورت پذیرد اما من سعی دارم تا بخش کاربردی آن را مورد فحص قرار دهم اما برای دوستانی که علاقه به کاوش بیشتر در این زمینه دارند اشاره می کنم که مرحوم فارابی در کتاب فصوص الحکم فصلی را در باب حق گذاشته و به بررسی جهات مختلف حق پرداخته است و فلاسفه دیگری همچون ابن سینا ، ملاصدرا ، حاج ملا هادی سبزواری و دیگران همه از کار فارابی به عنوان نقطه شروع آغاز نموده و بر آن افزوده اند.
با این حال مرحوم فارابی سه نوع و یا به تعبیر استاد علامه سه " طور " از معانی را مهمتر دانسته و آنها را مطرح کرده است.
طور اول : هنگامی که (حق) بودن را به گزاره ای نسبت می دهیم مفید معنای (صدق) است.
طور دوم : هنگامیکه (حق بودن) را به امر نسبت می دهیم ، مفید معنای تحقق و وجود است.(بالفعل یا بالقوه)
و طور سوم : هنگامی که (حق بودن) را به وجود نسبت می دهیم ، مفید معنای (ضرورت) است .
اما نکته مهمی که در خصوص مفهوم حق وجود دارد که مرحوم فارابی روی آن تکیه نکرده و پس از ایشان مورد تاکید قرار گرفته آن است که وقتی گفته می شود " الجنّه حق" یک معنای آن این است که بهشت وجود دارد اما بیشتر از این در مفهوم حق بودن جنت غنوده است . حق بودن بهشت به این معناست که نه تنها بهشت وجود دارد بلکه "درست است " که تحقق دارد." و النار حق" بدین معناست که جهنم هست و درست هم هست که هست.
یعنی زمانی که اسناد حق به گزاره ای داده می شود بالاتر از درستی و صدق و انطباق با واقع در مدلول آن گزاره هست و این از ویژگیهای مفهوم حق است.
پیش تر اشاره شد که مفهوم حق مرکز تهاجمات جهانی فکری سکولار است. سکولاریسم به دنبال حذف مفهوم حق از قرآن است. یعنی اگر ما بگوییم قرآن شفای صدور است استدلال می کنند که انسان زمانی که افسرده است نیازمند به آرامش دهنده است . وقتی گفته می شود قرآن راهگشاست احتجاج می کنند که انسان متحیر سرانجام باید یک راه را برگزیند!
اما برای حقانیت قرآن نمی توانند توجیه سایکولوژیک بیاورند. در نوشته های آن فرد هرزه گوی مدعی که از نشخوار هزاران بار جویده شده کفار مادی تغذیه می کند می بینید که با عنوان نوآوری دینی ! بیان می گردد که قرآن تجربه شخصی پیامبر گرامی اسلام است و لذا به علم و زمان ایشان محدود است و تمام ایراداتی که به سایر تجربه های شخصی وارد است به تجربه شخصی پیامبر اکرم نیز می تواند وارد باشد . لذا شاید احکام وی در زمانی کار آمد بوده اما هم اکنون این افکار و احکام میتواند خشن باشند . تمام این یاوه گویی ها از آنجا سرچشمه می گیرد که آنان به حق بودن قرآن مجید اعتقادی ندارند و اصلا مفهوم " حق " را از لیست مفاهیم خویش حذف کرده اند! گوستاو یونگ هم در مفهوم تجربه دینی(Religious Experience) اعتقادی به حقانیت دین نداشت اما به عنوان یک پدیده داخلی این موضوع را بررسی کرد.با این حال اگر مفهوم حق از قرآن جدا شود سکولارها قرآن را با آب طلا می نویسند و بیشترین احترام را برای قران قائل می شوند.
در اینجا سعی داریم تا مباحثی را که از متفکرین امروز سکولار که در ادبیات سیاسی وارد شده است مورد فحص و بررسی قرار د هیم. من این مقدمه را بیان کردم تا موضوع روشنتر شود چرا که امروز ادبیاتی که در کشور ما و در بین روشنفکران وجود دارد بسیار خطرناک و آلوده به ادبیات سکولار و مبارزه با مفهوم حق است.به نظر من این مقدمه برای ترسیم " تراز انسان در عقلانیت اسلامی " لازم بود.
عقلانیت (Rationality) در واقع فضای عمل انسان است. خداوند متعال به انسان قوه نطق و اراده عطا فرموده است . این دو ویژگی بزرگ انسان است. البته نطق هم فقط صحبت کردن نیست. نطق در مفهوم وسیع و بسیط دارای سه وجه است. انسان می فهمد، می تواند فهم را بیان کند و به فهم خویش نیز علم مستقیم دارد. در واقع این ذهن فوق الذهن از نمونه های بسیار ملموس علم حضوری است . از سوی دیگر انسان دارای اراده است و چون صاحب اراده است از انسان فعل ارادی صادر می شود و فعل ارادی هم منطبق بر نطق است. پس عقلانیت از اینجا آغاز می شود . به تعبیری فضایی که انسان در آن به عمل ارادی دست میزند. می توان گفت عقلانیت در فهم انسان از شرایطی که در آن قرار دارد ، نحوه گزینش ، مقایسه ، نحوه انتخاب مسیرها به سوی مقاصد و به تعبیری در همه این چنین مواردی تاثیر می گذارد. لذا بسیار مهم است که بدانیم منشا اساسی تمایزها از کجا آغاز می شود.
در دنیای امروز عقلانیت لیرالیسم (Liberalism) که مبتنی بر تفکر مادی است ادعای جهان گشایی دارد و سعی دارد تا این تجربه را به همه جهان اشاعه دهد. عقلانیت لیبرال وسیع ترین مجموعه ادبیات و وسیله تاثیرگذاری را در دست دارد و از سوی دیگر حتی بیشتر از مارکسیستها در صدد تحمیل اندیشه های خود به سایر ملل است.
برای مقابله با این پدیده مهم است که باید شناخت درستی از ماهیت این قضیه داشته باشیم و در زندگی فردی و اجتماعی خود از نفوذ این طرز تفکر ممانعت کنیم. ما باید بدانیم که مار گزیده هستیم. یک بار در اوان انقلاب ما با پدیده انحرافی که به نفاق انجامید و به خروج از حاکمیت منجر شد روبرو شده ایم. مارکسیستها و منافقین که در واقع از یک انحراف و تلقی ناصواب از اسلام فعالیت خود را آغاز کردند، مدهوش عقلانیت مارکیسم شدند و سرانجام با نفاق خویش در برابر امام (ره) قرار گرفتند.
ما در سال گذشته در جریان فتنه غافلگیر شدیم و دوباره از همین روزنه گزیده شدیم. این معضل و چالش از آسمان نازل نشد بلکه منشا آن سلک سیاسیون و فعالان سیاسی بود. چه شد جمعی که خود را پیروان امام (ره) می دانستند به تدریج به تفکرات لیبرال گرایش پیدا کردند و کجراه اصلاحات را پدید آوردند؟! کجراه اصلاحات در مبانی نظری انحراف داشت. در واقع انحراف جریان اصلاحات از آنجا ناشی می شود که دین اسلام را یک امر خصوصی و دایره نفاذ آن را به زندگی فردی محدود می داند و سعی دارد تا زندگی مدلی را به سکولاریسم بسپرد.
چنین طرز تفکری دقیقا با حقانیت اسلام در تضاد است. اما این کجراهه فکری آرام آرام رشد کرد و سرانجام به جایی رسید که سران آن مصمم شدند که قدرت را به هر طریقی در دست بگیرند. و ما دیدیم که نفاق در انتخابات به اوج خود رسید. نفاق یعنی چه؟! نفاق یعنی اینکه عدهای خود را بخشی از نظام معرفی کنند ، از امکانات نظام برای تبلیغ استفاده کنند و در یک لحظه از چارچوبهای قانونی خارج شوند و در مقابل ولی امر بایستند. دقیقاً مشابه مسایلی که در اوایل انقلاب رخ داد.
اما آیا ما در مقابل چنین آسیبی واکسینه شده ایم؟! نه خیر؛ ما در مقابل آزمونهای تازهای قرار خواهیم گرفت . ما منافقین را خوب شناختیم و لذا برای مدتها با آگاهی کامل با آنها برخورد میکردیم.
هم اکنون نیز فتنه سبز ماهیت کجراهه اصلاحات را نشان داد اما میبایست با ملاک و معیار مناسب عمل کرد تا در آزمونهای بعدی کمترین آسیبها متوجه نظام باشد. یکی از این معیارها آن است که به " عقلانیت اسلامی " بیشتر توجه کنیم.
به راستی دستاورد بزرگ انقلاب اسلامی چیست؟! البته در حوزه انرژی هستهای، دانشهای نوین و ... پیشرفتهای چشمگیری داشتهایم اما به نظر من مهمترین دستاورد انقلاب اسلامی تاسیس نظام مدنی وسیاسی براساس یک تفکر اسلامی است و این همان دستاوردی است که غرب با آن مشکل دارد. اگر ما از نسخههای سکولار در نظام سیاسی بهره ببریم دیگر هیچ کس با توانایی هستهای ایران مشکل ندارد. لذا ما نباید راس المال و دستاورد اصلی را فراموش کنیم . متاسفانه ما در هضم و شکوفایی این تجربه تازه تعلل کردهایم. نظام مدنی براساس فکر اسلامی میبایست کار آمد باشد. به راستی ما چقدر دغدغه کارآمدی داریم؟! چقدر تشکلات سیاسی ما کارآمد است؟!
عدم توجه به این قضایا منشا گرفتاریهاست. شکرگذار نعمت اساسی و اصلی نیستیم و طبعا دچار آسیب میشویم. من از " تراز انسان در عقلانیت اسلامی" شروع کردم چرا که در اسلام فرد در برابر اجتماع قرار نمیگیرد بلکه دین اسلام هم به فرد و هم به تشکل برای رسیدن به مقاصد اعلی جهت و سائقه میدهد. در عقلانیت لیبرال که امروز با تمام توان در جهان تبلیغ میشود و در ایران نیز کجراه اصلاحات پایگاه آن است تراز انسان بر سه محور استوار است.
1-خود محوری که تحت عنوان فرد گرایی (individualism) هم مطرح میشود . البته این بدان معنا نیست که انسان باید به دنبال سعادت فردی باشد بلکه بدین مهناست که اساسا مفهوم و معنایی برای هستی وجود ندراد مگر در فردیت آنهم در مدت کوتاه طول عمر بشری.
2- لذتگرایی(Hedonism) یعنی نسخه عامی برای سعادت بشری وجود ندارد و هر کس میبایست نسخه سعادتش را خودش بپیچد.
3-قراردادی بودن چارچوبهای رفتاری : در واقع تنها راه توجیه باید و نبایدها قرار داد است و هیچ مبنای دیگری مانند حسن و قبح ذاتی ، تعالیم شارع مقدس و ... دلیل عملکرد نیست.
اما در عقلانیت اسلامی نیز ما دارای سه رکن و مولفه اساسی هستیم:
1-بیداری
2- استقلال
3- حق مداری
در واقع " انسان تراز عقلانیت اسلامی" انسانی بیدار، مستقل و حق مدار است. بنده به تفضیل این بحث رادر کتابی به نام تمدن، حکومت و توسعه بیان کردم اما امروز مختصری از آن را با برخی آیات و روایات بازگو می کنم .
اما اولین تراز برای دیدن انسان در آیینه عقلانیت اسلامی تراز بیداری است . قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله (آیه 41 سوره سب) و بزرگان فرمودهاند (القومه لله ، هی الیقظه من سنه الفتره)
یعنی اولین گام برای برون رفت از رویه ای در زندگی که تغافل ایجاد کرده بیداری است. البته این تغافل به معنی تنبلی نیست شاید انسانهای پرکاری نیز در تغافل باشند. بیداری یعنی اینکه دغدغه پیدا کردن برای معنای کار، مفهوم فعالیت و معنای هستی. این پرسشگری اولین پایه برای بیداری است. مسلمان بیدار در تراز عقلانیت اسلامی راجع به معنای هستی بیتفاوت نیست . اصلا معنویت در منطق عقلانیت اسلام ابتنای بر اعتقاد به معناداری هستی دارد. اگر هستی بیمعنا باشد معنویت تنها کاریکاتوراست . اخیرا در یکی از روزنامه های کثیرالانتشار فردی مقاله مینویسد به نام عقلانیت و معنویت و درابتدای بحث میافزاید که ما میخواهیم بدون تفکر دینی زندگی معنوی را ترسیم کنیم. در حالی که اگر برای هستی معنایی قائل نباشیم اساسا نمیتوان به دنبال معنویت رفت.
اما باید گفت بیداری در اسلام پایه است یعنی انسان بدانجا برسد که بگوید " ...ربنا ما خلقت هذا باطلا... " (آیه 191 سوره آل عمران) این بیدرای بسیار مهم است. یعنی ما را به این نکته میرساند که تمام عالم هستی دارای معناست. البته سطوح بیداری از این دغدغه آغاز میشود و ادامه پیدا میکند. حال که هستی معنادار است پس این معنا چیست؟ سعادت کجاست؟ وظایف چیست و انسان مسئول کیست؟
و در راس وظایف و مسئولیت بحث ولایت قرار میگیرد. فهم ما ازقرآن فهم مبتنی بر مکتب اهل بیت است. قرآن و مکتب اهل بیت با همدیگر فهم می شوند. در کتب تاریخی هست که در جریان ثقیفه حضرت علی علیه السلام وفتی انحرافات از حق را دیدند به جمع آوری قرآن پرداختند. پس از مدتی که کار جمع آوری قرآن به پایان رسید خلیفه دوم به امام گفت که این قرآن به فقط درد تو میخورد. امام علی (ع) آنجا فرمودند: این به درد همه میخورد. اینجاست که من ناسخ و منسوخ را نوشتم و آیات متشابه را معنا کردهام.
و ما میبینیم که محرومیت از خاندان عصمت چه تاثیراتی در پی داشته است.
پس این مسئله بیداری انسان ادامه دارد تا به حساسیت نسبت به ولایت برسد. در واقع " انسان تراز در عقلانیت اسلامی " از یک ویژگی فردی آغاز میکند و پس از طی مسیر به مسئولیتهای اجتماعی و سیاسی میرسد. بیدرای که نسبت به ولایت لازم است و حساسیت نسبت به این امر انتهای بیداری اسلامی است که ما نسبت به معنای هستی پیدا میکنیم.
برای بعضی که متمسک به مکتب اهل بیت نیستند امکان دارد که بیداری در جایی شروع شود و در جایی پایان یابد اما در مکتب اهل بیت بیداری از ابتدا تا انتها به هم پیوسته است.
تراز دوم در عقلانیت اسلامی استقلال است" قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِیرَةٍ " (آیه 108 سوره یوسف) استقلال یعنی ما کارهای خود را براساس بصیرت انجام میدهیم.
امروز ادبیات به اصطلاح روشنفکرانه در برخی روزنامه ها تبلیغ میشود و روزانه پنج، شش مقاله در این موضوع درج میشود. بنده چندی پیش مقالهای رادیدم که پیرامون استقلال صحبت میکرد.
در این مقاله نوشته شده بود که انسان مستقل نمیتواند در کارها متعهد به احکام و یا شرایع دینی باشد انسان مستقل باید سکولار باشد این مبنای استقلال در مکتب سکولاریسم است.
ولی در مکتب عقلانیت اسلامی استقلال حرکت براساس بصیرت است. بصیرت ملاک استقلال است. در واقع تقلید کورکورانه عدم استقلال است. تابع جمع شدن، تابع فضاها شدن عدم استقلال است انسان بیبصیرت با هرگونه پرستیژ روشنفکرانه هم که باشد باز هم مستقل نیست. آنهایی که مدام در جریان اخبار منعکس در اینترنت قرار میگیرند فکر میکنند که حقایق را میدانند در صورتی که اینها تنها فضاسازی است و پی بردن به حقیقت سختتر از دیروز است. اگر دیروز مشکل دسترسی وجود داشت امروز مشکل ابرهای شبهه است که مانع از دسترسی به حقیقت میشود. ابرهای شبهه، تزویر و اغوا مانع از روشن شدن حقایق میشود.
در همین جریان فتنه من پیش یکی از دوستان رفتم و از وی خواستم که زبان گویایش را از نیام بیرون کشد و به دفاع از حق بپردازد. متوجه شدم که ایشان دچار تردید شده است! از وی علت را پرسیدم به من گفت که مگر شما از اخبار اینترنتی اطلاع ندارید؟!
این سایت ها فریب دهنده است. پس آنهایی که فکر میکنند به دلیل دسترسی به اینترنت استقلال دارند اشتباه میکنند. فیلسوفی فرانسوی به نام ژان بودریار کتابی درباره جنگ خلیج فارس نوشت. وی در این کتاب سعی کرد بفهمد آیا اصلا چنین جنگی اتفاق افتاده است یا نه؟! پس از سه مقاله 50 صفحهای به این نتیجه رسید که هرگز جنگ خلیج فارس اتفاق نیفتاده ! در واقع هدف وی نشان دادن سخت بودن کشف واقعیت از میان انبوه " اطلاع نما ها " است . ادعای بودریار آن است که برای یک انسان غربی تقریبا غیر ممکن شده است که بتواند پرده های " خبر نماها" را کنار بزند.
استقلال در عقلانیت اسلامی به معنای خیره سری نیست که ما خود را از تعالیم وحی دورکنیم. چنین اقدامی عین جهالت و حماقت است. استقلال ما براساس بصیرت است. در فرمایشات مقام معظم رهبری به شدت بر موضوع بصیرت تاکید میشود.
محور سوم در تراز انسان در عقلانیت اسلامی حق مداری است.
موضوع حق مداری را با استشهاد به آیات آغاز می کنم. ... وشهدوا ان الرسول حق... _(آیه 86 سوره آل عمران). اینکه رسول حق است یعنی تعلیم، آموزش و ولایت او حق است. رسالت تنها به کتابت آوردن ختم نمی شود. این رسالت مجموعه ای از امور بود. انسان تر از عقلانیت انسانی حق مدار است و شهادت می دهد که الرسول حق است. ... فاما الذین آمنوا فیعلمون انه الحق من ربهم ... (26 بقره) این حقانیت رسول نشا ت گرفته از حقانیت بالاتر است و آن حقانیت الهی است. به تعبیر سقراط حکیم کوه بزرگ مغناطیسی وجود دارد که همه ما بدان همچون تکه های آهن چسبیده ایم و بر اثر مجاورت ما هم حالت آهن ربا به خود گرفته ایم. اما باید دانست که اساس و اصالت مغناطیس متعلق به همان کوه است.
حق متعلق به آن کوه بزرگ است و ریشه این حقانیت نیز هست. حق در امورات مختلف ما پیاده می شود و تنها در یک ساخت و افق نمی ماند.
اما حق مداری خود یک هیئت ذهنی است. ما باید قائل به حق و حقانیت باشیم و اینکه سر منشاء حق کجاست و امور باید بر مدار حق بگردد. یکی از فروعات و مشتقّات مفهوم " حق " ، مسئله " حقوق " است. یعنی حقوق بر اساس الزام است و الزام هم از سرچشمه حقانیت سیراب می گردد. البته این حقوق سطوح متفاوتی دارد. گاهی حق انسان است به خویش و گاهی حق نسبت به پدر و مادر و همسایه است و گاهی هم حق انسان نسبت به خداست . بی شک بالاترین حقوق حق ولایت است که مربوط به حق خداوند بر انسان است . سمو حق ها حق ولایت است.
افرادی ممکن است در مظالم کنند، حق همسایه را نیز ادا کنند اما در حق بزرگ که حق ولایت است کوتاهی کنند.
حق مداری از اعمال کوچک تا اعمال بزرگ ما سریان دارد. این ویژگی خاص تفکر اسلامی است که حضرت امام (ره) و فقهای بزرگ بر اساس مکتب اهل بیت آن را تبلیغ کردند.
بر اساس مکتب اهل بیت اسلام یک فضای عقلانیت است که عمل انسان را پوشش می دهد چه این عمل بزرگ باشد یا کوچک ، چه در حوزه های خصوصی باشد چه در حوزه های عمومی. یعنی عقلانیت اسلامی هم فعالیت احزاب و سیاستمداران ما را پوشش می دهد و هم انسان را در زندگی خصوصی هدایت می کند.
این ویژگی دقیقا در برابر آن موضعی قرار می گیرد که معتقد است اسلام فقط مربوط به حوزه خصوصی است. این دو با هم کاملا متنافر هستند.
سه تراز بیداری، استقلال و حق مداری در بعد کاربری بسیار مهم و قابل تعمق است. این گونه نیست که انسان پس از خلقت در زمین رها شده باشد " الم ؛ أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ ؛ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِین " (آیات 1 تا 3 سوره عنکبوت) " وَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِینَ " )آیه 11 سوره عنکبوت)
این ترازها در آنجا کاربرد دارد که انسان در برابر فتنه قرار می گیرد. فتنه دارای دو بعد است.
یک سو آنهایی است که عامل هستند و سوی دیگر آن است که موجب آزمایش وامتحان می شود . آیا پنداشتید که رها شدید زمانی که گفتید ایمان آوردیم و در حالی که شما آزمایش نشدید. این سیاست آزمون و امتحان سابقه دار است. برای اینکه مشخص شود که چه کسانی صادق هستند و چه کسانی کاذب هستند. این ترازها برای عبور از فتنه ضروری است، ما با تمسک به برخی از روایات که از مولای متقیان نقل شده این بحث را به پایان می رسانیم.
کاربرد این ترازها در میدان فتنه است. اولین زمینه ای که حضرت امیر راجع به فتنه می فرمایند از نظر جهات مثبت فتنه است.
" ولکن الله یختبر عباده بانواع الشدائد، و یتعبدهم بانواع المجاهد، و یبتلیهم بضروب المکاره اخراجا للتکبر من قلوبهم، و اسکانا للتذلل فی نفوسهم، و لیجعل ذلک ابوابا فتحا الی فضله، و اسبابا ذللا لعفوه " (نهج البلاغه خطبه 192)
البته این یک جهتی از فتنه است. در همین مجاری و امور خاص انسان اگر ترازهای عقلانیت اسلامی را به کار نبرد نتیجه عکس خواهد بود. اگر بیداری نباشد انسان به یاس یا کیفر کشیده می شود. ترازها برای عبور از فتنه و باز شدن ابواب فضل خداست.
در لایه بالاتر امام علی(ع) روزی از یکی از صحابی پرسید میدانی فتنه چیست؟ صحابی فرمود: الفتنه فی الدین. حضرت فرمودند: درست است. " یفتنون کما یفتن الذهب ؛ یخلصون کما یخلص الذهب" . یعنی همان گونه که طلای آمیخته به غیر طلا را آب می کنند ما نیز در آتش فتنه آب می شویم. پس ناخالصی ها مانند ناخالصی طلا از بین می رود و وجود انسان ناب می شود.
لایه سوم که لایه ای بالاتر است بحث در خصوص ولایت است که این موضوع به کرات هم در نهج البلاغه و هم در تفاسیر در ذیل همین حدیت آماده است. حضرت به تفصیل در خصوص بزرگترین فتنه ها صحبت کرده اند.
حضرت امیر می فرمایند از رسول خدا پرسیدیم این چه فتنه ای است که در این آیه آماده است؟!
رسول اکرم(ص) می فرمودند: در زمان من این فتنه سر باز نمی کند اما پس از توست که این فتنه سرباز می کند و کسانی در مقابل تو شمشیر می کشند که امروز مدح و ثنای تو را می گویند.
در بحث دیگری وقتی خلیفه اول امیرالمومنان را دعوت به بیعت می کند ایشان یک خطبه غرّا راجع به فتنه ایراد می کنند که چرا حق را پایمال می کنید؟!
تفکری که ما پیرامون ولایت داریم حق مدارانه است. اولا حق متعلق به منبع خاصی است ، ثانیا این حق هم برای ماست و هم ما نسبت به آن حق داریم . زیرپا گذاشتن هر حقی به تناسب آن حق است که آثار و پیامد دارد.
علی(ع) می فرماید بزرگترین حق، حق ولایت است که از من زوده شد.
ما هم اکنون می بایست وضعیت خود را به خوبی بشناسیم.
به عنوان مثال زمانی که جنگ آغاز گشت یکپارچگی عجیبی علیه ایران پدید آمد به طوری که حتی آنان که به ما سلاح می فروختند از عراق حمایت می کردند. کشوریوگوسلاوی به ما گلوله توپ می فروخت اما تانکها را به صدام می داد.
فرانسه هواپیماهای خود را به عراق کرایه می داد تا ایران را بمباران کند. کوردز من در کتابی که در خصوص جنگ ایران و عراق است نوشته که در هیچ جنگی سابقه ندارد که کشوری هواپیماهای خود را برای جنگ کرایه دهد. آیا خصومت بیشتر از این هم ممکن است؟!
زمانی که جنگ تحمیلی صدام تمام شد برداشت غرب این بود که ایران اسلامی یک مخروبه به تمام معنا خواهد بود و سالها ایران نمیتواند سربلند کند. این موضوع در مقالات و روزنامههایشان کاملا مشهود است. آنها می گفتند اگر چه عراق پیروز نشد ولی منطقه نفس راحت کشید و شاخ ایران نیز شکسته شد. اما پس از مدتی ناظر بودند که قویترین نیروی دفاعی منطقه در ایران پردهبرداری شد. پیشرفتهترین کشور در علم و تکنولوژی ایران نام گرفت .
اخیرا موسسه سایس متریک که یک انستیتوی کانادایی است گزارشی منتشر کرده است و کشورها را در رشد علمی طبقهبندی کرده است . نرخ رشد علمی در ایران بینظیر است. اما جالب است همین بحث جنگ نیز در این گزارش وجود دارد.
در این گزارش آمده است که دو کشور ترکیه و ایران در خارومیانه از همه پیشرفتهترند و رقابت نزدیکی دارند در بعضی علوم مثل علوم هستهای ایرانیها پیش هستند و در بعضی علوم مانند بیولوژی ترکها جلو هستند. پس از آن نیز سایر کشورهای خاورمیانه با فاصله چشمگیری قرار دارند.
این موضوع بسیار جالب است. در انتهای گزارش باز تاکید شده است که ایران سرعت رشد بالاتری نسبت به همه کشورها دارد. برخی سختگیریهای غرب به همین دلیل است. پس جنگ هم یک فتنه بود.
اما فتنه سبز از لحاظ نرم افزاری از جنگ عظیمتر و پیچیدهتر بود. این فتنه از لحاظ به کارگیری تجهیزات و نیروهای داخلی و متنوع قابل مقایسه با جنگ تحمیلی نبود. فتنه سبز آنچنان تودرتو بود که نخبگان نیز در بعضی مقاطع متوجه حساسیت کار نمیشدند. اگر خداوند به ملت ایران لطف نداشت و یک سیدجلیلالقدرو با فطانت بالا و شجاع وجود نداشت همه ما لغزیده بودیم آن کسی که پرده را کنار زد و به بصیرت کمک کرد مقام معظم رهبری بود که فتنه را ناکام کردند . سخن من این است که پس از این فتنه دنیا باید چگونه به ما نگاه کند؟!
پس از عبور پیروزمندانه مردم و نظام اسلامی از فتنه سبز دنیا باید به ایران به عنوان یک کشور قدرتمند در نظام مدنی که برای کل جهان اسلام الگو وامالقراست نگاه کند.
چرا غربیها انتخابات ایران را هدف قرار دادند؟!
زیر انتخابات پرجاذبهترین بخش جامعه مدنی اسلامی ماست. کشورهای غربی در تمام پروژههای تحمیل دموکراسی لیبرال به دنیای اسلام بدون استثنا شکست خوردهاند. مفتضحترین آن در کشور ترکیه است.0 6 سال با تمام خشونت اسلامزدایی کردند اما هنگامی که روزنهای باز شد مردم گرایش خود به اسلام را اشکارکردند.
امروز دولتمردان اسلامگرای ترکیه از سرمایه عرق دینی مردم استفاده میکنند در مصر، الجزایر و تونس نیز غرب شکسته خورده است.
غرب در مقابل این شکستها تجربه دینی ایران را دید که بسیار چشمگیر است.ایران احکام شرع را پیاده می کند بیآنکه نگران معیارهای حقوق بشر غربی باشد. ایران تجربه تازهای را آغاز کرده است. دموکراسی لیبرال غربیها در آمریکا 300 سال و در انگلیس بیش از 500 سال قدمت دارد. در حالی که تجربه مدنی ایران تنها 31 سال قدمت دارد و همین بنای سیویکساله غرب را به هراس انداخته است چرا که این تجربه را میلیاردها مسلمان دوست دارند. در نگاه مسلمانان خارجی در ایران هم دموکراسی وجود دارد و هم اسلام. زمانی غرب به دنبال از بین بردن اسلام بود. القاعده و یا طالبان دست پرورده CIA هستند . اینها پروژه غرب برای کنار زدن اسلام ناب محمدی(ص) بود اما این اقدامات کارگر نشد.چندی پس وزیر پیشین اوقاف مراکش مقالهای در یکی از مجلههای لبنان چاپ کرد . وی در این مقاله نوشت که من شیعه نیستم و با شیعیان هم خوب نیستم ولی امروز شیعیان از بقیه در جهان اسلام یک سروگردن بالاتر هستند.
سپس یکی یکی امتیازات شیعه را میشمارد، فقه شیعه، علمای شیعه، حکومت شیعه، انتخابات شیعیان و حتی سیستم قضائی شیعیان ؛ همه از سایرین بهتر است. در انتها میگوید پس نباید ناراحت شد که مردم در خیابانهای قاهره آقای احمدینژاد را دوست دارند.
خاک بر سر مدعیان روشنفکر نمای کشور ما که این تجربه تازه را رها کردهاند و نشخوار هزار بار جویده غربیها را به عنوان ژست روشنفکری برای خود لباس کرده ا ند!
غرب وقتی دید نمیتواند اسلام را از بین ببرد به سمت از بین بردن دموکراسی در ایران حرکت کرد. کل این توطئه برای از بین بردن دموکراسی در ایران بود که البته شکست خوردند و خداوند آنها را بیآبرو کرد.
ما پس از این فتنه میبایست مثل فتنه جنگ از قدرت جدید ایران پردهنمایی کنیم. این بار قدرت نظامی و دفاعی نیست بلکه باید از نظم زندگی و فکر اسلامی و از جامعه مدنی مبتنی بر اسلام پردهبرداری شود. لذا بسیار مهم است تا ما توجه کنیم بر اقتضائات کنونی.
ولایتمداری یعنی چه؟
یعنی آنجایی که ولیفقیه لازم دید همه باید فریاد بکشند و آنجایی که ولی فقیه مصلحت نمیبیند همه باید ساکت باشیم. عین این دو ولایتمداری است. به خدا قسم امروز برای دشمنان ما هیچ چیز دیگری شیرینتر از آن نیست که ببینند اصولگرایان در ایران با هم اختلاف نظر دارند.
ما باید پیروی خط اصولی باشیم و بدون شبهه دور ولایت متحد شویم . راه ولایت بسیار روشن است ما باید کاری کنیم که این نظام کارآمد باشد.این نظام توطئه عظیم غرب را با تمام توانش که شامل منافقین و محاربین هم میشد در هم شکست . هماکنون زمان آن است که نشان دهیم نظام مدنی در ایران چه قدرتی دارد. ما باید نشان دهیم نظام مدنی ما بهترین تصمیمها را میگیرد، مجرای مصلحتاندیشی دارد، شأن ما در عالم این چنین است. ما باید بدانیم که کارهای ما در تهران مانند کارهای سایرین در سایر پایتختهای عالم نیست. کارهای کوچک ما انعکاس وسیعی دارد. من زمانی این موضوع را برای بعضی از قضات گفتم که این حکمی که شما در یک شهر کوچک صادر میکند زیر ذرهبین قرار دارد و بر اثر این حکم 500 نامه از سوی شخصیتهای دنیا به ایران سرازیر می شود لذا حکم را باید محکم صادر کرد.
شان امالقرایی یعنی همین ! امالقرایی یک ادعا نیست. امالقرایی یعنی یک جامعه به شأنی میرسد که سکنات و حرکاتش معیار میشود و شکست و پیروزی آن جامعه شکست و پیروزی اسلام محسوب می گردد.
ما باید با حفظ این شأن نشان دهیم که انسان تراز عقلانیت اسلامی محصول این تجمع مدنی است. اساس کار هم ، بیداری، استقلال مبتنی بر بصیرت و حقانیتی که مبنای مکتب ولایت است .