علی عبدالمحمدی
تحولات چند سال اخیر در قلمرو شوروی سابق که با روی کار آمدن حکومتها طرفدار غرب در گرجستان (در قفقاز) و اوکراین (در حاشیه دریای سیاه) و به تازگی در قرقیزستان در آسیای میانه به اوج خود رسید شاهد بسیار خوبی برای تایید پیشرفت قدرتهای بیگانه و افول آشکار اقتدار روسها محسوب میشود. علاوه بر آن، اصلاً بعید نیست که روزی سایر جمهوریهای آسیای میانه و حتی کشورهایی از قبیل آذربایجان، ارمنستان و بلاروس در سوی دیگر دریاچه خزر نیز تجربیات کشورهای نام برده شده را تکرار کرده و نگرانی پدرخواندههای روس را صد چندان کنند. هر چه باشد، روسها از دیرباز همواره مناطقی مثل آسیای میانه و قفقاز را «حیاط خلوت» خویش میدانستهاند و در نتیجه راه یافتن دشمنان به این محدوده ممنوعه را زمینهای برای دستاندازی آنها به سرزمین اصلی مییافتهاند.
در این شرایط، همکاری جامع چین و روسیه که از قضا هر دو با تحولات پیچیده اخیر به نوعی دست به گریباناند و آسیای میانه را منطقهای بالقوه خطرآفرین در بیخ گوش خود میبینند لااقل میتواند التیامی بر آلام گذشته و روشنیبخش نور امید در دلهای آنها باشد. اوجگیری تنشها در منطقه مسلماننشین سینکیانگ در غرب چین در همسایگی آسیای میانه عملاً باعث شده است تا زمامداران پکن با نگرانی خاصی به تحولات منطقه بنگرند. سالها است که چینیها تجزیهطلبان مسلمان اویغور را به انجام فعالیتهای تروریستی متهم میسازند. این اتهامات به موازات رشد فعالیت گروههای مسلح اسلامگرا در افغانستان، ازبکستان و به طور کلی در مناطق همسایه سینکیانگ افزایش یافته و بهانه لازم را برای سرکوب شدید تجزیهطلبان در اختیار حکمرانان پکن قرار داده است. وجود این قبیل نقاط اشتراک و افزایش نگرانیها پیرامون گسترش حوزه نفوذ آمریکا و غرب در منطقه باعث شده است تا چین و روسیه بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر احساس نیاز کنند. مسکو نیاز دارد تا با بهرهگیری از ظرفیتهای بالقوه سیاسی و اقتصادی چین در آینده به یک متحد منطقهای قابل اعتماد دسترسی پیدا کند تا در سایه همکاری با آن بتواند ضعفهای خود را ترمیم بخشد. پکن نیز مسکو را بهترین گزینه برای مقابله مؤثر با تهدیدات آینده قلمداد میکند و زمان را برای گسترش همکاریهای دوجانبه، منطقهای و بینالمللی با آن مناسب میبیند. چینیها و روسها نقاط اشتراک فراوان دیگری را نیز برای تعمیق همکاریهای خود سراغ دارند که از جمله مهمترین آنها میتوان به نیاز فزاینده چین به منابغ نفت و گاز منطقه (از جمله روسیه) برای تداوم بخشیدن به رشد اقتصادی حدود 8 درصدی خود اشاره کرد. موضوع انرژی به یکی از اصلیترین دغدغههای وارثان «مائو» تبدیل شده است.
علاوه بر آن، مناقشاتی از قبیل مناقشه تمام چینی جزیره تایوان، تهدیدات هستهای شبکه جزیره کره و فعالیتهای جداییطلبان چچنی در صدر موضوعات مورد علاقه دو طرف برای گفتوگو قرار دارد. موضوع چین و روسیه در قبال تحولات خاور دور (به ویژه کره) تا حد زیادی به یکدیگر شبیه است. هر دو به عنوان عروسکگردان خیمهشببازی کره در حال جانبداری ضمنی از برادر شمالی و جبههگیری در برابر پشتیبانان آمریکایی و ژاپنی برادر جنوبی هستند. در مورد تایوان نیز که زمامداران آن مترصد کسب استقلال از سرزمین اصلی چین هستند روسها موضع پکن را قبول دارند. در عوض، چینیها نیز جانب همتایان روس خود را در قبال موضوع جداییطلبان چچنی در قلمرو مرزهای روسیه رها نمیکنند. با توجه به جمیع جهات فوق روسای جمهور دو کشور روسیه و چین به تازگی با امضای یک پیمان مشترک که خودشان از آن به عنوان «نظم نوین جهانی در قرن بیستویکم» یاد کردهاند عمق تفاهمات دو جانبه را به نمایش گذاشتند. در این پیمان که آشکارا از آن به عنوان برنامهای برای تحقق صلح، ثبات و امنیت در جهان یاد شده است دغدغههای هر دو طرف پیرامون انواع موضوعات منطقهای و بینالمللی به خوبی لحاظ شده و تلاش گردیده است تا روابط دو جانبه در نظر و عمل وارد مرحله تازهای شود. ناظران سیاسی بر این باورند که امضای پیمان اخیر میتواند نقطه عطفی در روابط دو طرف قلمداد شود، زیرا به تایید خود مقامات روسیه و چین همکاریهای استراتژیک دو کشور در مقطع کنونی به اوج خود رسیده و افق روشنی را نیز برای آینده پدیدارساخته است.
«سازمان همکاری شانگهای» نیز که فعالیت خود را از اواخر سده گذشته با انگیزه تقویت همکاریهای امنیتی و گسترش مناسبات تجاری بین کشورهای منطقه آغاز کرده است عرصه مناسب دیگری را برای شراکت اصولیتر چین و روسیه در اختیار میگذارد. چین، روسیه، قزاقستان، تاجیکستان و قرقیزستان به عنوان پایهگذاران این سازمان منطقهای به شمار میروند که ازبکستان نیز بعدها به جمع آنها افزوده شد. اخیراً 3 کشور هند، پاکستان و ایران نیز (علاوه بر مغولستان) به جمع اعضای ناظر این سازمان افزوده شدند نشست اخیر اعضای سازمان همکاری شانگهای در آستانه (پایتخت قزاقستان) برگزار شد. مبارزه با تروریسم، مبارزه با تجزیهطلبی و مبارزه با افراطگرایی از جمله اهداف امنیتی اولیه تاسیس سازمان همکاری شانگهای بودند. امروزه اما با پیوستن اعضای جدید، صبغه اقتصادی و تجاری این سازمان در راستای تحقق همگرایی منطقهای به طرز کاملاً آشکاری تقویت شده است. برخی ناظران سیاسی، رشد تدریجی پتانسیل نهفته در سازمان همکاری شانگهای را خبر ناخوشایندی برای آمریکا و متحدان غربیاش میدانند، زیرا با تداوم تقویت جایگاه این سازمان در عرصه بینالمللی یقیناً کارکرد شیوههای مورد پسند واشینگتن با کاستیهایی روبهرو خواهد شد.
با تمام این اوصاف چین و روسیه برخلاف سالهای نه چندان دور، همگام با تحولات جهانی به تحکیم روابط خویش میاندیشند تا شاید در سایه آن بتوانند ضعفهای یکدیگر را پوشش داده و شراکتی استراتژیک را برای غلبه بر تهدیدات مشترک برقرار سازند. اگر چه «مائوئیسم» و «سوسیالیسم» سالها است که از اوج اقتدار خویش به زیر آمده و جای خود را به انواعی از خردورزی و تعامل با جهان پیرامون دادهاند، اما ظاهراً جبههای در آسیا در حال شکلگیری است که بیش از هر چیز خاطره «رویارویی شرق و غرب» در دوره هراسناک جنگ سرد را البته این بار در ابعادی گستردهتر در اذهان ما زنده میکند. شاید جنگ سرد یا حتی گرم دیگری برای این قرن تدارک دیده شده باشد. باید منتظر ماند و دید.