تاریخ انتشار : ۱۴ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۱۶۳۱۹۶

دکتر فریبرز درجزی / روزنامه‌نگار و استاد دانشگاه
اصولا مجموعه شیوه‌ها و بازی‌های سیاسی هنگامی به منزل مقصود می‌رسد که علم سیاست در 2 عرصه روش نظری با اراده اجتماعی به منزله هرم اجرایی داد و ستد، روند و شرایط کنونی را جهت الگوهای مناسب‌تر و بهینه متحول سازد. گروه‌ها و سازمان‌هایی که در جهت‌یابی و جهت‌دهی حرکت توده‌ای در سال 76 به موفقیت دست یافته و به عنوان جبهه دوم خرداد معروف شدند، مجموعه‌ای بودند که در نارضایتی از شیوه‌های سنتی کشورداری و ضرورت اتخاذ روش‌های نوین و روزآمد با یکدیگر مشترک هستند. به عبارتی این جریانات با وجود اختلافات نظری اما در عمل مخرج مشترک واحدی دارند. این مجموعه اما پس از پیروزی انتخاباتی نتوانست به راه سامان دادن خویش رفته و در قالب جریان حاکم آرایش موثری بیابد و لذا وظیفه‌ای بیش از صدور آگهی و اطلاعیه‌هایی پیرامون برخی مسائل مبتلا‌به کشور که آن هم بیشتر خود مقصر و بانی آن بودند برای خود قائل نبود.
در واقع این جنبش در خلال 8 سال حاکمیت خود حالت یک ناظر بر اوضاع را داشته و عرض‌اندام‌هایش بیشتر ماهیت «واکنشی» داشت. سوال اساسی اینجاست که چرا جنبش اصلاحات «کنشگر» نبود و نتوانست از حد نظارت بر سیاست پیش‌تر رود؟ پاسخ اصلی به این پرسش به تبارشناسی اصلاح‌طلبان بازگشته و اینکه در اصل، اکثریت آنان «اصلاح پیشه»‌اند و نه اصلاح‌طلب و لذا هر آنچه از وجوه نظری قبول دارند را در عمل وقعی نمی‌نهند. اصلاح‌پیشگان بیش از آنکه اصلاحات را برای تحول و دگرگونی از شرایط نابسامان به سوی الگوی مناسب بدانند، حیطه و منافع شخصی اصلاحات را محمل دنیای خود قرار داده و تا زمانی که شرایط مناسب باشد، زبان به حق و اصلاح گشوده و هر آینه که روند اصلاحی با علایق و منافع‌شان مخالف آید، سکوت پیشه کرده و از نتایج اصلاحات و خط سیر آن طفره رفته و شانه خالی می‌کنند. سیدمحمد خاتمی خود بهتر از هر کسی می‌داند که دولت اصلاحات بیشترین ضربه‌ها را از بابت همین افراد متحمل شده است. این مهم بالاخص پس از مچ‌اندازی‌های سیاسی 18 خرداد 1380 به بعد و سهم‌خواهی‌های علنی‌ یا لاپوشانی شده برخی محافل چپی و چانه‌زنی‌های سیری‌ناپذیر و رقابتی شده طیف‌های مختلف جناح دولتی در آن زمان، بیش از پیش برای همگان‌ بویژه برای شخص خاتمی هویدا شد.
در حقیقت، عدم توفیق و ناکارآمدی اصلاحات به انگیزه‌ها، رفتارشناسی و مواضع نابهنگام و سودجویانه اصلاح‌طلبان بازشناسی می‌شود. طیف اصلاح‌پیشگان با گسترش در هرم میانی دولت و مدیریت لایه‌های میانی، اصلاحات را از درون فرسوده و ناکارآمد ساخته و با واکنش سکوت و سخنان دوپهلو و باردار، حاضر به پرداخت هیچ هزینه‌ای نبوده بلکه خود برای نظام، هزینه سازند. آنان نه‌تنها قله‌های منفعت را فقط برای خود و خویشانشان نشانه رفتند که علاقه زاید‌الوصفی هم به شرکت در مراسم و مجالس تصویری و نمایشی داشتند. این قسم از اصلاح‌طلبان از لحاظ تیپ‌شناسی تنها تا زمانی که فضای نقد و اصلاحات متوجه حریم و حاشیه قدرت آنها نشود اصلاحات را برتابیده و از منظر شاکله‌بندی عموما باندبازند، چرا که گسترش باند را حاشیه امن بقای خود می‌دانند. اینان فقط از سر مصلحت شخصی و باد موافق، کشتی دوم خرداد را سنگین و تنبل کرده بودند و هر آنگاه که توفانی بلند می‌شد به طرفهًْ‌العینی با جلیقه‌های نجاتی که از قبل و به عنوان سوپاپ اطمینان تهیه و به تن کرده بودند، بیرون می‌پریدند. در نهایت زوال و عقب‌نشینی اصلاح‌پیشگان زمانی عیان شد که ساختار دموکراتیک حاکمیت از مصلحت‌اندیشی‌های فردی و جناحی فراتر نرفت و فقدان عمل سیاسی قادر نشد از اصلاحات گفتاری به اصلاحات ساختاری و اجرایی انتقال یابد.