مجید صابری
انقلابهای مخملی یا انقلابهای رنگی و گلی از شیوههای براندازی نرم است که نوعی دگرگونی و جابجایی قدرت همراه با مبارزه منفی و نافرمانی مدنی را شامل میشود. اصطلاح انقلاب مخملی یا رنگی در سالهای بعد از فروپاشی شوروی، خصوصاً در اوایل قرن بیست و یکم به یکی از کلید واژههای تحولات سیاسی در عرصه جهانی تبدیل شد. فروپاشی نظام دو قطبی و تجزیه کشورهای چند ملیتی از قبیل اتحاد شوروی و یوگسلاوی، زمینه را برای تغییراتی در ساختار سیاسی کشورهای به جا مانده از نظامهای اقتدارطلب پیشین فراهم کرد. با توجه به اینکه اکثر کشورهای تازه استقلال یافته میراث دار نظام کمونیستی سابق بودند، در اکثر موارد همان نخبگان سیاسی دوران کمونیسم به قدرت میرسیدند. در این بین، مخالفان وضع موجود که نیروهای طرفدار غرب بودند با استفاده از نارضایتی مردم و ایجاد ارتباط با مراکز سیاسی و تحقیقاتی کشورهای غربی، خصوصاً آمریکا، اقدام به بسیج سیاسی مردم در جهت اهداف و برنامههای سیاسی خود میکردند و توانستند در تعدادی از کشورهای بازمانده از بلوک کمونیست به قدرت برسند.
واژه انقلاب مخملین برای نخستین بار از سوی «واسلاو هادل» رئیس جمهور پیشین چک، که در آن زمان رهبر مخالفان چکسلواکی سابق بود وارد ادبیات سیاسی گردید. مخالفان حکومت در چکسلواکی با انجام سلسله اقدامات مرتبط و زنجیرهای در طی یک دوره شش هفتهای 17 نوامبر تا 29 دسامبر 1989در این کشور، موفق به نوعی دگرگونی و جابجایی قدرت شدند. این پدیده سپس به شکل زنجیرهای در صربستان (2000- 1997)، گرجستان (2003)، اوکراین (2004) و قرقیزستان (2005) ادامه یافت. ضمن آنکه تاکنون تلاشها برای انقلاب رنگی در ایران، ونزوئلا و لبنان با شکست مواجه شده است.
درباره تعریف انقلابهای مخملین اختلاف نظرهای بسیاری وجود دارد و تعاریف گوناگونی ارائه شده است. اختلاف در ارائه تعریفی واحد از این پدیده، هم ناشی از بدیع بودن پدیده انقلاب رنگی به عنوان سازوکاری برای تغییر در ساخت سیاسی است و هم متاثر از ترکیب پیچیدهای از شباهتها و عدم شباهتهای آن با اشکال و تعاریف کلاسیک انقلاب است. انقلابهای رنگی و مخملین بستری را برای دگرگونی در ساخت سیاسی جوامع فراهم میسازند و به تغییر وضع موجود منجر میشوند. از این رو ابزاری برای تحول بنیادین سیاسی محسوب میشوند. به برخی از این تعاریف اشاره مینماییم:
«تغییر در ساختارهای سیاسی کشورها از طریق تظاهرات مسالمتآمیز که نوعی پیوستگی و همگونی در علل و شکل تحولات مذکور قابل مشاهده است». «مقاومتی بدون خشونت در برابر یک حکومت اقتدارگرا که منجر به تغییر حکومت میشود». «حرکتهای مردمی که در آن بدون خشونت و خونریزی به یک حکومت خود کامه اعتراض میکنند و هدف آن نشان دادن ارزشهای دموکراسی، آزادی و تغییر رژیم است. در این گونه انقلابها مردم رنگی را بر میگزینند و پوششهای خود مانند کلاه و لباس و شال گردن و روسری را از آن رنگ به تن میکنند یا نشانههای کشورشان را با آن رنگ به صورت تابلوهای بزرگ در راهپیماییها به دست میگیرند». «حرکتی که برای تغییر حکومت موجود با استفاده از عناصر داخلیای که روابط مشکوکی با آمریکا دارند و با حمایت سفارت آمریکا و آموزش دیدن توسط عوامل و بنیادهای آمریکایی که با سمبل قراردادن یک رنگ خاص صورت میگیرد».
انقلابهای رنگین و مخملین جنگ سرد جدید و غیرایدئولوژیکی بود که در راستای راهبرد جهانی آمریکا برای پر کردن خلاء قدرت شوروی سابق در اروپای مرکزی و شرقی، آسیای مرکزی و قفقاز و از میان برداشتن موانع هژمونی آمریکا عملیاتی گردید. بطور کلی اهداف آمریکا از سازماندهی انقلابهای رنگین در کشورهای هدف را در چارچوب حوزههای زیر میتوان بررسی کرد:
1- تسلط بر مناطق ژئوپلتیکی و ژئواستراتژیکی؛ 2- کنترل شریان انتقال انرژی و جلوگیری از تسلیحاتی شدن آن؛ 3- حذف و یا مهار نظامهای چالشگر و موانع نظم هژمونیک آمریکا؛ 4- ممانعت از ایجاد پیمانهای نظامی و امنیتی در آسیا و خاورمیانه؛ 5- همسو نمودن کشورهای هدف با سیاستهای آمریکا؛ 6- فرصتسازی اقتصادی برای آمریکا؛ 7- مهار بیداری اسلامی.
مکانیسم شکلگیری این انقلابها بطور خلاصه این بوده است که اپوزیسیون غربگرا و لیبرال در این کشورها با حمایت آمریکا و بعضی از کشورهای اروپای غربی تقویت میشود و به تدریج آرایش سیاسی جدیدی در فضای داخلی این کشورها پدید میآید. ادامه دارد…