1- خاتمی در قامت یک راهبر سیاسی: بیگمان اگر به تعبیر روانشناس صاحب نام حوزه اجتماعی ـ سیاسی «وینتر» صفت موفق را با توجه به اقبال مردم به یک رئیسجمهور تعریف کنیم «در غیر این صورت مطالعه گذشتهنگر و تاریخی است (یا retrospective study) و تعریفی دیگر از صفت موفق باید قرارداد گردد.» بیگمان سیدمحمد خاتمی از موفقترین سیاستمداران تاریخ ایران محسوب میشود. رویکرد مثبت بیش از دو سوم رایدهندگان (که اکثریت قریب به اتفاق حائزان شرایط رای دادن را شامل میشود) در فرایندی رقابتی (ولو نسبی) پدیدهای کمنظیر است. در روانشناسی سیاسی سه نظریه پیرامون راهبران سیاسی موفق بیشتر مطمح نظر قرار گرفته است. نظریه نخست «الگوی منشهای راهبر» است که بر برخی ویژگیهای شخصیتی راهبر چون کارمایه، فرهمندی و قاطعیت تاکید دارد. دومین نظریه «الگوی هماهنگی راهبر موقعیت» را مطرح میکند که اشاره به همخوانی منشهای شخصی راهبر و مسائل زمانش دارد. سومین نظریه که شاید جامعتر و گویاتر است و ما به آن میپردازیم «الگوی هماهنگی راهبر ـ راهرو» است و بر این نکته پای میفشرد که نخبگان سیاسی موفق همسوی با منش جمعی هستند.
وینتر این مسئله را اینگونه تحلیل میکند که موفقترین رئیسجمهورها براساس برون داد انتخابات کسانی هستند که انگیزههای شخصیشان با انگیزههای متداول زمانشان همخوان است. چنین کسی وقتی در جریان سیاسی متاع خود را عرضه میدارد روح جمعی به او روی میآورد. روح جمعی که از کانت تا مکدوگال پیرامونش سخن گفتهاند به تعبیر «ریبر» مستقل از افراد، تصمیمسازی میکند در همین راستا میتوان به انگیزه هویت ملیجویی در آن برهه تاریخی در اقشار مختلف هوشیارانه و ناهوشیارانه اشاره داشت. جامعه ایرانی در آن مقطع انعکاسی از انگیزههای خویش را در گفتار کسی که به صداقتش باور داشت. یافت او پس از سالها تبلوری از رویکرد مثبت به هویت ملی ایرانی ارائه داد. سالها بود که در تریبونهای رسمی، ملی و مرتد، واژگانی همزاد بودند.
شاهنامه، نامه شاهان (نه نامه شاهانه) قلمداد میشد که مروج آئین مجوس است. نمادها، آئینها و افتخارات ملی نادیده گرفته میشد و به تعبیر شیللر هویت فرهنگی چون شاخه خمیده نیروی رهایی در خود میاندوخت. در چنین شرایطی او از تاریخ شش هزار ساله سخن گفت و در تبلیغاتش از نمادهای ملی بهره جست. دیگر آنکه جامعه آن روز وقتی از دهان مردی که میخواست سکان قوه مجریه را به دست بگیرد شنید که از حقوق شهروندی انسان محق نه مکلف سخن میگوید بازتابی از انگیزه آزادیجویی خود را در کلام او یافت. چرا که از تهدید و تحدید آزادی و نادیده گرفتن اراده ملی رنجور و ناخورسند بود. خاتمی در چنین شرایطی از توسعه سیاسی و جامعه مدنی سخن گفت. «نورد لینگر» از نظریهپردازان توسعه سیاسی معتقد است: «احتمال توسعه یک نظام سیاسی در یک مشی غیرخشونتآمیز و اقتدارگرایانه به سوی ثباتی مردمسالارانه هنگامی بیشینه میشود که نخست هویت ملی ظاهر شود.» و انگیزه جامعه نیز اجتناب از خشونت بود و خاتمی به درستی بر توسعه سیاسی و هویت ملی انگشت نهاد. ادبیات دشمنپندارانه قدرت که «هر که با ما نیست علیه ما است» در پرتو شعار تبدیل معاند به مخالف و مخالف به موافق رنگ باخت. رنج از افول اعتماد به نفس ملی در جهان با شعار تنشزدایی از روابط خارجی مرهم میجست. (از عرصههایی که خاتمی بحق در عمل نیز تا حدود زیادی در دور اول توفیق نصیب کرد) و گویا جامعه متکثر برای نخستین بار میدید که گرانیگاه پیوندش با جامعهای بزرگ که همانا «ایرانی بودن» است به دور از خط کشیهای ایدئولوژیک قدرت، به رسمیت شناخته میشود. اقبال به خاتمی در استانهای مرزی گویای این حقیقت است. باری این موارد گوشهای از شواهد موجود بود تا نشان داده شود که انگیزههای راهبر سیاسی چگونه با انگیزههای جمعی همساز و همآوا شد و اقبالی آنسان در انتخابات برایش رقم خورد. ناگفته نماند که شرایط جهانی نیز به تحکیم موقعیت او کمک شایانی کرد. هیچ یک از دولتهای مردمی، اینگونه از همراهی فضای سیاسی غالب کشورهای مختلف جهان برخوردار نبوده است.
2- خاتمی در قامت یک شخصیت اجتماعی: دست یافتن به مجموعه ویژگیهای شخصیتی و سازمان یافتگی آنها کاری پیچیده است که در فرایندی تجربی ـ بالینی تنها روانشناس میتواند به برخی واقعیات آن نزدیک شود. اما از آنجایی که برخی ویژگیهای شخصیتی در تعامل با جامعه مخاطب است ابزار مشاهده و تحلیل نیز میتواند به حظی از واقعیات موجود رهنمون شود. برخی تحقیقات روانشناسی در گروههای تودهوار رشد نیافته بیانگر آن است که ویژگیهایی چون خودشیفتگی و یا فرهمندی و فاصله هوشی کم با متوسط گروه تودهوار رشد نیافته موجب موفقیت راهبرنده آن جامعه میشود. اما سیدمحمد خاتمی مورد اقبال گروههای مختلفی از جمله نخبگان و دانشگاهیان قرار گرفت. پیر و جوان، زن و مرد، با اشتیاقی وصفناپذیر برای گزینش او به پای صندوقهای رای رفتند. نخبگان و اقشار متوسط، جوامع شهری، نیمه شهری و روستایی، همسو و همگام او را برگزیدند. اپوزیسیون داخلی، فعالیتهایش را بازخوانی کرد. از طیف نیروهای ملی، ملی ـ مذهبی تا کانون نویسندگان برای نخستین بار پس از قریب دو دهه به حمایت صریح و یا ضمنی از انتخابات شوراها، مجلس ششم و ریاست جمهوری هشتم پرداختند. نقد دولت برای تضعیف نشدنش به حداقل آن هم با بیانی همدلانه رسید. بیشک ویژگیهای فردی و شخصیتی او نیز نقش ایفا کرده است (چنانچه گفتیم ویژگیهای در تعامل با اجتماع) نخست آنکه او کوشید تا «گفتمان اربابی» را که هم جایگاه سیاسیاش و هم جایگاه طبقهایاش با آن ملازم بود به «گفتمان برابرانه» که به تعبیر هابرماس ملازم ارتباط دو نفر در شرایط مساوی است، تغییر دهد. در سخنرانیهایش پیوسته ایستاده در برابر مردم سخن گفت. به تمجید نقد و زندهبادگویی مخالف پرداخت. او در عمل نشان داد که نقد او هزینه ندارد) واژگانی که خطاب به ملت به کار میبرد صمیمانه و عاطفی بود و مهمتر آنکه از موضع یک منتخب و نماینده نه یک «پدر فرادست» ایراد میگردید. در کلام او جملات آمرانه، ارزشگذارانه، قضاوتگرانه، تکلیفمدارانه از موضع یک تعیینگر در مقایسه با سایر صاحب منصبان بسیار کمتر بود. پرخاش، تهاجم، تهمت، توهین، نفرت، نفرین و واژگان دشمنانگارانه هرگز در کردار و گفتار او بروز نکرد. تحمل، تامل، طمانینه، آرام سخن گفتن با محتوایی از جنس اندیشه و عاطفه، برازندگی ظاهری، همه و همه تاثیری بسزا در مخاطبان داشت و استانداردی از ارباب قدرت سیاسی عرضه می داشت که سالها بود اقشار جامعه تجربه نکرده بودند.
3- خاتمی در قالب یک تلاشگر سیاسی: با نگاهی رفتارشناختانه اگر بخواهیم به تبیین رفتارهای سیاسی او بپردازیم به یقین مولفههای گوناگونی را باید در نظر گرفت که از گذشته تا آینده امتداد دارند. «فرد ـ ای ـ گرین اشتاین» از دانشگاه پرینستون در مقاله تحقیقاتی خود با عنوان «آیا شخصیت و سیاست میتوانند نظامدار مطالعه شوند؟» با الهام از نظریههای شخصیت، طرحوارهای عرضه میدارد که سازمان یافتگی مولفههای موثر در یک پاسخ سیاسی را به تصویر میکشد. اگر ما با توجه به نمودار نقطه عزیمت بحث را خانه ششم انتخاب کنیم و به سمت خانههای پنجم و چهارم برویم در حقیقت به هسته روانشناسی بحث نزدیکتر میگردیم. در ادراکهای خاتمی از محیطش بیم بر امید غلبه داشت و جهتگیریهای سیاسی او، بسیار تنش گریز بود. این مسئله از منظری مطلوب و مبارک است اما از منظری دیگر با توجه به آن که جناح مقابل او رادیکال برخورد میکرد، این انعطاف او، ابزار عقبنشینی غالباً یک طرفه و ضعف در امتیازگیری را فراهم میآورد. در دیدگاهها، بازخوردها، عقاید، ارزشها، نگاههای باورشناختانهاش، تعاریف و رفتارهای قالبیاش، پیوسته تحذیر و تنبه متوجه کسانی، گروههایی و اندیشههایی بود که جویای دگرگونی با سرعتی بیشتر از او بودند و یا در تحلیل و نگاهشان با ایدئولوژی او همسنخ نمیشدند. او همیشه در دو کفه ترازوی نقدش کوشید تا هموزن به جریانهای افراطی دینمدار و نیز به تعبیر او سکولارها بتازد. اگر «نامهای به فردا» تبلوری از شناخت سیاسی او نسبت به گذشته و حال کشورش باشد، (نامهای که مدتها، بسیاری منتظر آن بودند تا ببینند از پرده چه رازی برون میافتد)، ضعفهای بنیادینی در نگاه تحلیلی او به تاریخ و جامعهشناسی سیاسی کشور مشهود است. جدای از کویریات آن که ادبی و تمثیلی است و استنتاج علمی قابل اتکا از آن استنباط نمیشود، الگوی تحلیلی «مصدق + کاشانی» که بسیار فرسوده و کلیشهای است و از جهات گوناگون توسط ارباب نظر نقد شده است، در خدمت بیان ضرورت اتحاد «روشنفکر + روحانی» که هر یک بدون دیگری شکست میخورد هم قیاس معالفارق است و هم استعداد چنین استنتاجی کلان را ندارد. چنین ساختارشناختی، او را در عرصه عمل، محافظهکار میکرد. سیاست گام به گام در شرایطی که اوضاع اجتماعی ثبات نسبی دارد قابل پذیرش است اما در جامعهای که توفان نهادهای قدرت، گاه عقبنشینیهای کلانی را ایجاب میکند، هوشیاری سیاسی و شناخت زمان، ایجاب میکرد که جهشهایی متناسب در برهههایی صورت گیرد و فضایی شکسته شود یا اگر عقبنشینی صورت میگیرد، امتیاز نیز گرفته شود. مثلاً پس از «شوک دوم خرداد» به تمامیتخواهان، رئیسجمهور منتخب دیدارهای مختلفی با گروههای سیاسی داشت، حتی گروههای مخالف تخریبگر اما با هیچ فرد و گروهی در خارج از چارچوب حاکمیت دیدار نداشت در حالی که آن زمان مناسبترین شرایط برای جوشکنی خودی ـ غیرخودی فراهم بود. عدم برخورد قانونی با متخلفان انتخاباتی باعث ماندن آنها در سایه و کانون مشکل شدن در مقاطع بعدی شد. (از کارناوال عصر عاشورا تا استانداران مختلف). عقبنشینی در مورد انتخاب وزیر اطلاعات در مرحله نخست (انتخاب چهاردهم). پذیرفتن استعفاهای وزیران و مدیران مطرحی چون مهاجرانی، معین و... عدم اعتراض صریح و آشکار به ابتر ماندن پروندههایی چون قتلهای زنجیرهای، کوی دانشگاه تهران، ماجرای به دانشگاههای تبریز، ایلام و خوابگاه دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی، ترور سعید حجاریان و حمله به رئیس دانشگاه علم و صنعت و عدم ایستادگی برای لوایح دوگانه برخی از دیگر موارد است.
اما از منظری دیگر، میتوان اعتقاد قلبی خاتمی به برخی ارزشهای جهان مدرن که در فرهنگ ملی و دینی ما نیز ریشه دارد، چون «آزادی» و «زیستن» را، منشاء خیرخواهی در سطحی کلان نیز دانست. در رویدادی که منجر به برخی افشاگریها در خصوص قتلهای زنجیرهای شد، وقتی روزنامه سلام در سرمقالهاش اشاره داشت که رد پای نیروهای امنیتی داخل نظام پیدا شده است، برخی به قدری از مکتوم ماندن قضیه مطمئن بودند که سرمقاله سلام را به باد حمله گرفتند. غافل از آنکه در اثر ایستادگی قاطعانه خاتمی، همان شب آن اعلامیه تاریخی از صدا و سیما پخش شد. عقبنشینی ستاد ضد اصلاحات، زمینه تعویض وزیر اطلاعات و پالایش نسبی آن وزارتخانه را فراهم آورد تا جایی که برای نخستین بار وزیر اطلاعات به صراحت اتهام براندازی از یک گروه اپوزیسیون را مرتفع دانست. اما وقتی کانون فتنه، در اطلاعات موازی جای گرفت، قاطعیتی که باید مشاهده نشد. برخوردهای ادواری با گروههای مختلف اجتماعی و زندان، واکنشی قوی و صریح و ایستادگی را میطلبید، چنانچه واکنش رئیس مجلس ششم را در برابر زندانی شدن نماینده همدان شاهد بودیم که چگونه در یک نیم روز مسئله را حل کرد. شاید تنها بتوان به نام بردن از دکتر سیدهاشم آقاجری در نامهای به فردا و حمایت صریح از او، نیز بیان مصداق به زندان افتادن یک کارگردان و اعتراض مستقیم نسبت به آن، در مورد خاتمی اشاره داشت که به گونهای مصداقی، از حقوق شهروندی دگراندیشان دفاع کرد که در هر دو مورد نیز در نهایت موفق گردید. چرا که با حمایت جمعی نیز همسو بود.
نکته دیگر، برخی باورهای دور از حقیقت او بود که به گمان من میتوان در دفاع ناهشیارانه «من یا ego» [خانه چهارم] او ریشهاش را جست که این پایگاه روان ناهشیارانه درصدد مستدلسازی برخی محافظهکاریهای او در برابر مردمی که چشم انتظار مدیریتی قوی از او بودند، به کار گرفته میشد. مثلاً اشاره به اینکه نباید منتظر قهرمان بود. هرگز ایشان تعریفی از قهرمان نداد. اما آیا انتظار یک اکثریت اجتماعی که قدرتی را برای پیاده کردن برنامههای مشخص به ایشان دادهاند و انتظار صداقت با آنها، انتظاری «قهرمانخواهانه» محسوب میشد؟! شاید این باور غلط در تعامل با خلط روانبنههای شناختی ایشان از برخورد با قدرت جرات و اعتماد به نفس و رادیکالیسم بود. وگرنه از آغاز مشخص بود که راهی نه چندان آسان و سرزنش خار مغیلان در پیش روست. اقتدارگرایان با روشهای مختلفی سعی در ناکارآمد ساختن دولت او داشتند اما موفق نشدند که با آن روشها مردم را از او ناامید کنند. یک روز دین را در برابر آزادی نهادند و بیانیهها دادند که از پتک و جمجمه سخن بود و این که «ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان». یک روز امنیت را در برابر آزادی قرار دادند و دیگر روز توسعه اقتصادی را. اما در نهایت با تحریف اصلاحات و همسویی ظاهری با آن، در این کار موفق شدند. روند خاتمی در دور دوم بیانگر همین نکته است. کافی است آخرین حضور او در دانشگاه تحلیل شود که چگونه آنان که دیروز به او و حامیانش حمله میکردند مدافعش شده بودند و حامیان پاکبازش، منتقدش. اگر در دور اول یکی از بزرگترین کارهای خاتمی که انتخابات مجلس ششم بود، مجلسی که بیشک از مترقیترین مجالس تاریخ ایران است و اقبال بینظیر ملت را در پی داشت بیشک انتخابات ریاست جمهوری نهم و مجلس هفتم در دور دوم، از نقاط تاریک کارنامه اوست.
مسئله دیگر، عدم تلاش فعالانه و سازمانیافته خاتمی برای تزریق امید و هیجان، در فواصل زمانی، به طیف گسترده پشتیبانانش بود. از منظر روانشناسی اجتماعی باید در مقاطعی برای تجدید قوای انگیزههای درونی، تزریق امید و هیجانی از سوی او که به عنوان گرانیگاه مطالبات ملی با امید بخشیدن به صحنه آمده بود و نخبگان برای پیشبرد اهداف او هزینه میپرداختند و مردم با شکیبایی و انتظار همراهی میکردند، میتوانست حضور در صحنه را استمرار بخشد. اگر در بسترهایی اجتماعی که بیانگر وفاداری و همدلی او با شعارهایش بود و نیز نمایشگر جراتش در دنبال کردن خواست و اراده ملی، حضور مییافت، در شطرنج سیاست، پیروزی محسوب میشد. مثلاً تشکیل نشستهایی با خانوادههای قربانیان قتلهای زنجیرهای و وکیلانشان، کارکنان مطبوعات تعطیل شده، دانشجویان ستمدیده، خانوادههای زندانیان سیاسی یا حضور در کوی دانشگاه پس از آن فاجعه ملی و یا نیز حضور در تحصن مجلس ششم، همه و همه میتوانست ابتکاری برای نگاه داشتن پشتیبانان اصلاحات در صحنه باشد. کس دیگر با توجه به قدرت فراقانونی اقتدارگرایان، امکان عملی برای ساماندهی چنین فعالیتهایی نداشت. حتی اگر خط قرمز او، منافع و امنیت ملی بوده باشد، از منظر علمی و تجربه تاریخی، روشن است که هر فعالیتی در جهت تعمیق مردمسالاری در راستای تقویت آن است. سیاستهای پشت پرده بارها شکست خورد، اما دوباره تجربه شد. یا ابتکار دیرهنگام بنیاد نهادن رسانه ارتباط جمعی برای مرتبط بودن با افزون بر بیست میلیون رایدهنده به او و استفاده بهینه از چنین سرمایهای هنگفت، اگر در اولویت کارها بود میتوانست بسیار کارا باشد. به هر حال، نقد و تحلیل نه تخطئه است نه دشمنی و نادیده انگاشتن هنرها و مقتضیات زمان، بلکه به باور هر اندیشه علمی و اصلاحگرانه، افقگشای آینده است. هیچ نگاشته پیشین و پسینی، انکارگر نقش مردی شریف و فرهیخته که در عرصه قدرت به سرزمینش، مردمش و آزادی و پیشرفت آنها، صمیمانه مهر ورزید و برایشان کوشید، نخواهد بود.