تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۱۶۳۶۱۲
مقدمه: پنجم اردیبهشت سال 1359 از روزهایی است که هیچگاه شیطان بزرگ , آمریکا آن را از یاد نخواهد برد. در این روز جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا با چشمانی سرخ و ورم کرده بر صفحه تلویزیونها ظاهر شد و شکست عملیاتی را اعلام کرد که نقشه آن از ماهها قبل برای آزادی دهها جاسوس گروگان در ایران کشیده شده بود. شکست این عملیات که چیزی نبود جز امدادهای الهی برای انقلابی مقدس و اسلامی یکبار دیگر نشان داد که آمریکا در مقابل انقلاب اسلامی هیچ غلطی نمی تواند بکند. مطلب زیر به چگونگی این عملیات مفتضحانه می پردازد که از نظر خوانندگان می گذرد:

13 آبانماه سال 1358 بود که گروهی از دانشجویان به سمت سفارت آمریکا در تهران راهپیمایی کرده و این راهپیمایی منجر به ورود به سفارت و تسخیر آن شد. اقدام دانشجویان پیرو خط امام بعدها از سوی رهبر انقلاب , « انقلاب دوم » که بزرگتر از انقلاب علیه رژیم پهلوی بود , نام گرفت .
دانشجویان که می دانستند در داخل سفارت به اسناد و مدارک مهمی دست خواهند یافت , این اقدام خود را پیشاپیش هماهنگ کرده بودند. آنها برای تسخیر سفارت از دیوارهای آن بالا رفته و تمامی افراد موجود در آن را به گروگان خود درآوردند. این اقدام ضربه بزرگی به ابرقدرت اول جهان وارد کرد. دانشجویان با دستهای خالی داخل سفارت شده و تمامی پرسنل آن را که برخی از آنها مسلح نیز بودند , به گروگان گرفته بودند ضمن آنکه اسنادی در این سفارت بدست آمده بود که تمامی دخالتهای آمریکا در امور داخلی ایران را برملا می کرد.
آمریکائیها پس از آنکه از طریق تهدید و مذاکره برای آزادی گروگانها موفق نشدند , به فکر آزادسازی جاسوسان گروگان خود افتادند و با نقشه ای که از نظر فرماندهان آمریکایی هیچ گونه ایرادی نداشت دست به عملیات زدند که این عملیات در همان مراحل اول به لطف خداوند با شکست مواجه شد. شکستی که عامل آن شنها و بادهای کویری بودند که از سوی خدا بر عوامل شیطان بزرگ نازل شده بودند.
پس از شکست طرحهای سیاسی در زمینه آزادسازی گروگانهای جاسوس در تهران , کاخ سفید تصمیم به اجرای یک طرح نظامی می گیرد. به همین جهت 90 تن از زبده ترین کماندوهای ارتش آمریکا برای تمرین اجرای این طرح کاملا سری به صحرای آریزونای آمریکا اعزام می شوند و مدت 5 ماه در این صحرا که از نظر جغرافیایی شباهت زیادی به کویر ایران دارد , به تمرین عملیات می پردازند. این گروه از افراد داوطلبی بودند که پیش از آن نیز عملیاتهایی از این دست را در جاهای دیگر به اجرا درآورده بودند.
پس از 5 ماه تمرین , کماندوهای آمریکایی آمادگی خود را برای اجرای عملیات اعلام می کنند . بعدازظهر روز چهارم اردیبهشت ماه سال 1359 آنها از یک پایگاه هوایی در کشور مصر با 6 فروند هواپیمای سی ـ130 و مقدار زیادی مهمات و تجهیزات و سوخت اضافی در یک شب مهتابی عازم ایران می شوند . سه فروند از هواپیماهای فوق حدود 90 کماندو را با تجهیزات و مهمات موردنیاز و 3 فروند دیگر از هواپیماها برای 8 فروند هلیکوپتر موردنیاز برای عملیات سوخت اضافی حمل می کردند.
برای رسیدن به حریم هوایی ایران اصولا با توجه به اینکه کشورهای همجوار از متحدین آمریکا بودند , مشکلی نبود , اما پس از ورود به آسمان ایران , هواپیماهای آمریکایی باید در ارتفاع پائین به راه خود ادامه می دادند و به گونه ای مسیر خود را انتخاب می کردند که در نقطه کور رادارهای ایران باشند. این عملیات همچنین به گونه ای طراحی شده بود که پرنده های آمریکایی شب هنگام به حریم هوایی ایران می رسیدند . هواپیماهای سی 130 آمریکایی پس از گذشتن از آسمان ایران در صحرای دورافتاده ای به نام « پشت بادام » در کویر طبس فرود می آیند. در این نقطه باند متروکه ای بود که در گذشته مورداستفاده قرار می گرفت ولی در آن هنگام هیچ استفاده ای نداشت . این باند فرود در صحرای دورافتاده ای در فاصله حدود 270 کیلومتری یزد و 160 کیلومتری طبس و در حوزه هنگ ژاندارمری آن زمان بیرجند واقع شده بود که پاسگاه رباط خان نیز در چهل کیلومتری آن بود. باند فوق دقیقا در کنار جاده مواصلاتی یزد ـ طبس قرار داشت .
همزمان با پرواز 6 فروند هواپیمای سی ـ 130 به سوی ایران , 8 فروند هلی کوپتر آر . اچ ـ53 دی پرواز خود را از روی ناوهواپیمابر « نیمیتز » آمریکا در دریای عمان آغاز می کنند. این عملیات حساس بدون چراغ و در نور ماه انجام می گیرد. هلی کوپترهای فوق از قویترین و در عین حال بزرگترین هلیکوپترهای جهان محسوب می شوند و حداکثر 55 نفر را می توانند جابجا کنند. این هلیکوپترها همچنین قادر به حمل مقدار قابل توجهی سوخت اضافی با مخازن مخصوص هستند و می توانند مسافتی را تا حدود 1200 کیلومتر بپیمایند. در عملیات فوق یک دستگاه اشعه مادون قرمز نیز به زیر بدنه این نوع هلیکوپتر نصب شده بود تا دید کافی در شب به خلبان جهت ادامه مسیر و فرود را بدهد.
وقتی هلیکوپترهای آر . اچ ـ53 دی به آسمان ایران رسیدند دو فروند از آنها به علت طوفان شدید و نقص فنی در صحرای بی کران در نزدیکی کرمان فرود می آیند. تنها یک فروند از هلی کوپترها پس از تعمیر قادر به پرواز مجدد گردید. از این رو با سوار نمودن بقیه سرنشینان هلی کوپتر برجای مانده , بازگشت .
بالاخره 6 فروند هلیکوپتر به منطقه موردنظر نزدیک شدند . شرایط دید ناکافی باعث شده بود که هلی کوپترها با تاخیر 85 دقیقه ای به نقطه قرار که همان باند متروکه در صحرای طبس بود , برسند و شاید همین مسئله نیز یکی از مسائلی باشد که باعث عقیم ماندن ماموریت محوله به سرنشینان آنها می شود. زیرا مدت زمان باقی مانده جهت عملیات ناکافی به نظر می رسید.
از جمله عوامل دیر رسیدن هلی کوپترها به نقطه موردنظر , بار سنگین و اضافی از قبیل اسلحه و مهمات و نیز بادها و طوفانهای شدید شن و همچنین پرواز در ارتفاع پایین بود که برای خلبانان مشکل ایجاد کرده بود.
پس از نشستن هلی کوپترها , سیستم هیدرولیکی یکی از آنها بکلی خراب شد. بطوری که اصلا قادر به پرواز نبود. فرماندهان شروع به بحث نمودند که آیا این ماموریت حساس با 5 فروند هلی کوپتر باقی مانده قابل اجرا هست یا نه . زیرا این ماموریت حداقل برای 6 هلی کوپتر پیش بینی شده بود حال آنکه سه فروند از آنها پیش از آغاز عملیات اصلی از رده خارج شده بودند.
بحث فرماندهان عملیات این بود که اگر مراحل بعدی عملیات موفقیت آمیز نباشد , برخی از کماندوها و گروگانها مجبور خواهند بود در ایران باقی بمانند و این تازه بهترین وضعیت برای آنها بود. بنابراین فرماندهی عملیات در منطقه پیامی را به مرکز فرماندهی عملیات ارسال می کند و وضعیت را تشریح می کند. در این زمان نیز هنوز آنها بیشتر به ادامه عملیات فکر می کردند تا توقف آن . اما موضوع برای مجریان عملیات هنگامی وخیم می شود که نیمه های شب یک دستگاه اتوبوس مسافربری با حدود 40 سرنشین ایرانی از جاده کنار محل فرود هواپیماها و هلی کوپترها می گذشت . مسافران اتوبوس در تاریکی شب احساس می کنند که با دسته ای راهزن برخورد کرده اند. یکی از آمریکائیها که فارسی صحبت می کرد اتوبوس را متوقف می کند و از مسافران می خواهد که با بالابردن دستهای خود از اتوبوس پیاده شوند. آمریکائیها مجددا با ستاد مرکزی عملیات تماس می گیرند و از آنها برای وضعیت جدید کسب تکلیف می کنند و آنها می خواهند که مسافران اتوبوس را در یکی از هواپیماها سوار نموده و با خود از ایران خارج کنند و همین اقدام انجام می گیرد.
حساس ترین لحظه ماموریت زمانی آغاز می شود که یکی از هلی کوپترها پس از سوخت گیری از یک فروند هواپیمای سی ـ130 از جای خود بلند می شود تا هلی کوپتر دیگری جایگزین آن شده و سوختگیری کند. اما در این لحظه پروانه هلی کوپتر فوق با قسمت بدنه هواپیما برخورد می کند و شعله های آتش هر دو را دربرمی گیرد . سه آمریکایی در هواپیما و 5 آمریکایی دیگر در هلی کوپتر بر اثر این آتش سوزی به هلاکت می رسند و تعدادی نیز زخمی می شوند. یکی از مسافران ایرانی در این باره می گوید : « ما در حال سوار شدن به هواپیما بودیم که یکی از هواپیماها و هلی کوپترها آتش گرفت . من متوجه نشدم که این اتفاق چگونه افتاد , اما هر دو آنها آتش گرفتند و شعله های آتش کویر تاریک را کاملا روشن کرده بود . (1 )
« بکویت » فرمانده عملیات آزادسازی گروگانها پس از آتش گرفتن دو پرنده آمریکایی اولین کلامی که بر زبانش جاری می شود این است که « خدای من , من دارم کاملا شکست می خورم » او می گوید : « من در آنجا نشستم و گریه کردم » (2 )
او سپس به نیروهای خود دستور می دهد که برای فرار به هواپیماهای سی 130 سوار شوند و مسافران ایرانی را از هواپیما خارج کنند .
اما وضعیت از این هم بدتر شده بود. یک دستگاه کامیون تانکر سوخت رسان ایرانی در جاده به آمریکائیها نزدیک می شود. آنها به راننده ایست می دهند اما راننده کامیون با سرعت از آمریکائیها دور شده و فرار می کند . احتمال فاش شدن ماموریت توسط راننده فراری , مرگ 8 کماندو آمریکایی و احتیاج فوری به رساندن زخمی ها به بیمارستان شرایط دشواری را برای فرمانده عملیات بوجود آورده بود. با فرار نمودن راننده تانکر بیم آن می رفت که عملیات لو رفته و نیروهای ایران منطقه را محاصره نموده و آنها را که خود برای آزادسازی گروگانها به ایران آمده بودند , به اسارت بگیرند.
به همین دلیل دو آمریکایی با یک دستگاه موتور تریل به تعقیب تانکر سوخت می پردازند و پس از حدود 1,5 کیلومتر تعقیب و گریز جلو تانکر سوخت را گرفته و آن را به گلوله می بندند و تانکر آتش گرفته و کاملا می سوزد و راننده آن نیز بشدت مجروح می شود که پس از فرار آمریکائیها , به بیمارستان منتقل می شود.
اکنون دیگر آمریکائیها باید هرچه سریعتر از ایران فرار می کردند. زیرا زمان زیادی برای فرار باقی نمانده بود. در این مدت کوتاه آنها باید منتظر می ماندند تا بدنه درهم پیچیده هواپیما و هلی کوپتر سوخته , خنک شود تا آنها بتوانند اجساد را بیرون بکشند اما آنها دیگر هیچ فرصتی برای این کارها نداشتند بنابراین تمامی نیروهای باقی مانده به هواپیماهای سی ـ130 منتقل می شوند و در تاریکی شب فرار را بر قرار ترجیح می دهند.
در مرحله دوم این عملیات که هیچگاه به اجرا درنیامد , قرار بود تعدادی از هواپیماها به سمت عمان پرواز کنند و هلی کوپترها نیز در خارج از شهر در مخفی گاهی کوهستانی که حدود 100 کیلومتری شرق تهران واقع شده کماندوها را پیاده کنند. برخی از افراد گروه به وسیله کامیونهایی به تهران منتقل شده و سفارت آمریکا و زمین چمن ورزشگاه شیرودی را برای فرود هلی کوپترها آماده می کردند و بقیه کماندوها تا روز دیگر در مخفی گاه کوهستانی بسر برده و در تاریکی شب با کامیونها و اتوبوسهایی که قبلا توسط تعدادی از افراد سیا و نیروهای مخصوص آمریکا تهیه شده بود , به تهران منتقل می شدند.
در خلال شب کماندوها به دو تیم تهاجمی تقسیم شده و یک گروه کوچک به طرف اطراف ساختمان وزارت خارجه که بروس لینکن و دو دیپلمات دیگر در آنجا زندانی بودند , حرکت کرده و گروه دوم به طرف سفارت که 50 گروگان آنجا در بازداشت بودند , رهسپار می شدند .
زمانی که عملیات آغاز می شد چهار فروند هلی کوپتر در زمین فوتبال سفارت و ورزشگاه شیرودی به زمین نشسته و به همراه گروگانهای آزادشده و 90 کماندو شرکت کننده در عملیات منطقه را ترک کرده و به سمت محل فرود هواپیماهای سی 130 به پرواز درمی آمدند و به این طریق از ایران خارج می شدند . (3 )
در خلال عملیات هواپیماهای جنگنده آمریکا جهت هرگونه تهدید احتمالی ناوهای هواپیمابر « نیمیتز » و « کورال سی » در حالت آماده باش بودند که اگر عملیات نجات گروگانها با موفقیت صورت می گرفت اقدام بعدی آنها بمباران پایگاههای هوایی در سراسر ایران بود.
کارتر در ساعت 21 و6 دقیقه بامداد روز پنجم اردیبهشت ماه از ماجرای شکست عملیات نجات گروگانهای آمریکایی با خبر می شود و چند ساعت بعد با چشمانی سرخ و ورم کرده حاکی از بی خوابی و خشم و ناامیدی در مصاحبه ای رادیوتلویزیونی به همراه هارولد براون وزیر دفاع وقت آمریکا شرکت کرده و شکست عملیات را اعلام می کند. کارتر با این اقدام خود می خواست به عوامل داخلی خود در ایران بفهماند که عملیات منتفی شده و آنها را از پایان ماموریت آگاه سازد او در این مصاحبه اعلام می کند که اسناد طبقه بندی شده ای در صحنه عملیات باقی مانده است و این مطلب عوامل ایرانی عملیات را برآن می دارد که محل را طی سه نوبت بمباران کنند تا اسناد و مدارکی را که آمریکائیها نتوانسته بودند با خود برگردانند , منهدم شود.
در این واقعه که گفته شد دستور بمباران آن توسط ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهور وقت ایران صادر شد , یکی از فرماندهان سپاه یزد به نام محمد منتظرقائم به شهادت رسید. شهید محمد منتظرقائم جز اولین افرادی بود که خود را به محل رسانده و به بررسی موضوع پرداخته بود. یکی از شاهدان این ماجرا می گوید : ساعت حدود 6,5 صبح ما در حال بررسی وضعیت منطقه بودیم که ناگهان فانتوم ها آمدند و به سمت یکی از هلی کوپترها شلیک کردند. ما آن دو برادر را که داخل هلی کوپتر بودند , صدا کردیم . آنها در حالی که با خود جعبه ها و اشیایی را حمل می کردند از هلی کوپتر بیرون آمدند اما ناگهان دوباره فانتوم ها برگشتند و با راکت همان هلیکوپتری را که محمد در آن بود , منفجر کردند. یک راکت هم قلب و دست محمد را جدا کرد. فرد مجروحی که همراه شهید منتظرقائم به داخل هلی کوپتر آمریکایی رفته بود , می گوید : در هلی کوپتر اشیا مختلفی پیدا کردیم از جمله یک کلاسور که چند ورقه و مقداری هم برگ رمز در آن بود . (4 )
کارتر مسئولیت رخنه هواپیماها و هلی کوپترهای نظامی آمریکا به ایران را شخصا برعهده می گیرد و می گوید : این عملیات با شرکت داوطلبان آمریکایی برای نجات گروگانها انجام گرفت و ما برای این عملیات تمرینهای زیادی کرده بودیم . (5 )
امام خمینی (ره ) در همان شب طی سخنانی اظهار داشتند که کارتر باید بداند که اگر این گروه به مرکز جاسوسی حمله کرده بودند اکنون از هیچ یک از آنها و از 50 نفر جاسوس محبوس چیزی باقی نمانده نبود و همه رهسپار جهنم شده بودند. حضرت امام خمینی (ره ) در ادامه این سخنان خود به رئیس جمهور آمریکا گفتند : کارتر باید از ریاست جمهوری قطع امید کند . (6 ) همین گونه نیز شد . رئیس جمهور آمریکا چند ماه بعد در انتخابات ریاست جمهوری این کشور به شدت از رقیب خود شکست خورد و نتوانست مجددا به کاخ سفید بازگردد.
دانشجویان مسلمان پیرو خط امام نیز که گروگانها را در اختیار خود داشتند با صدور یک بیانیه شدیدالحن که با این جمله معروف حضرت امام که « آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند » آغاز شده بود , اعلام کردند : اگر آمریکا بخواهد برای آزادی جاسوسان به این شیوه های رذیلانه و ناشیانه متوسل شود همه با اجساد بی جان و پلید جاسوسان مواجه خواهند شد . (7 )
دانشجویان در بیانیه دیگری اعلام کردند که برای ناکام گذاشتن آمریکائیها در نجات گروگانها , آنها را به شهرهای مختلف برده و در یک جا نگهداری نمی کنند . (8 )
این شکست و ناکامی کاخ سفید منجر به آن شد که آمریکائیها از فکر عملیات نظامی برای آزاد ساختن گروگانها منصرف شوند و کیسینجر از کهنه سیاست مداران آمریکایی نیز پیشنهاد کرد ایالات متحده همچنان به اقدامات اقتصادی خویش متکی باشد و نباید دست به عملیات نظامی بزند . (9 )
نکات مهمی که در این عملیات به چشم می خورد به شرح زیر است :
1 ـ مهمترین موضوعی که در طول تمامی این عملیات دیده می شود این است که هیچ مانع انسانی در مقابل نیروهای آمریکایی وجود نداشته و شکست عملیات صرفا بر اثر حوادثی رخ داده که از عهده انسان خارج است .
2 ـ آنچه در این عملیات مهم به نظر می رسد این است که این حرکت با هماهنگی کامل دولت اتحادجماهیر شوروی سابق صورت گرفته بود زیرا که این کشور با وجود تجهیزات قوی جاسوسی و ماهواره ای نمی توانسته از این عملیات باخبر نباشد و یک نوع همراهی دو ابرقدرت در این عملیات به چشم می خورد
3 ـ پیش از حمله نظامی آمریکا , دستور نقل و انتقال و جمع آوری توپهای ضدهوایی و رادارهای متحرک از نواحی مرکزی ایران به دیگر نواحی صادر شده بود. این دستور توسط یکی از نظامیان بلندپایه طرفدار بنی صدر در ارتش ابلاغ گردید.
4 ـ صدور دستور بمباران هلی کوپترهای سالم برجای مانده در طبس توسط بنی صدر که فرماندهی کل قوا را نیز برعهده داشت به روشنی نشان داد که ایالات متحده در همان اولین روزهای انقلاب توانسته بود شخصی را از عوامل خود بر مسند ریاست جمهوری بنشاند که این امر با هوشیار نمایندگان مجلس شورای اسلامی نقش برآب شد و بنی صدر مجبور به فرار از ایران گردید.