تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۱۶۳۶۸۱

دکتر سعید معیدفر
 بحث شکاف نسلی به طور جدی از دهه 1960 در فرانسه و اروپا مطرح شد. آنها به طور کلی، ارزش‌های سنتی را در مورد مسائل عقیدتی سیاسی و جنسیتی مورد سؤال قرار دادند که خودش باعث تغییرات بسیار زیادی در هنجارها و باورهای بین دو نسل شد. آن زمان، از این پدیده تعبیر به شکاف نسلی شد که برخی متفکران موافق و برخی نیز مخالف آن بودند و هستند. علت مخالفت گروه دوم با این تعبیر این است که معتقدند تغییرات در مبانی و اصول نیست و قابل رفع است. موضوعی که ذکرش لازم به نظر می‌رسد این است که شکاف نسلی با تفاوت نسلی فرق دارد. در تفاوت نسلی با توجه به اینکه هر نسلی اقتضاهای خودش را دارد طبعاً اختلافاتش نیز در ارزش‌ها، نگرش‌ها و رفتارهای نسل‌های گوناگون (جوان میانسال و سالمند) به وجود می‌آید. این تفاوت اگرچه معنادار است مشکلی ایجاد نمی‌کند. اما واژه شکاف نسلی به اختلاف در ارزش‌ها، نگرش‌ها و رفتارهایی اشاره دارد که با اینکه به شدت معنادار است منجر به بروز اختلاف‌ها، تضادها و چالش‌های بین دو نسل می‌شود.
تفاوت دیگری که وجود دارد این است که شکاف نسلی یک مسئله جدی اجتماعی است، در حالی که تفاوت نسلی طبیعی و قابل مذاکره و تا حدی برطرف کردنی است. تفاوت نسلی همیشه در طول تاریخ وجود داشته است. برای مثال، شخص ممکن است تمام ارزش‌ها و هنجارها را قبول داشته باشد، اما با نسل قبلی اختلاف سلیقه‌ای و نگرشی هم داشته باشد. جوان ذاتاً علاقه‌مند به نوآوری و تغییر در سخن گفتن، لباس پوشیدن یا بیان عقایدش است که اینها را می‌توان تفاوت‌های عادی بین دو نسل تلقی کرد، اما در شکاف نسلی بسیاری از مبانی، اصول ارزش‌ها و هنجارهای اولیه زیر سؤال می‌رود. مثلاً ممکن است نسل‌های میانسال و سالمند به یک سری ارزش‌ها و هنجارهای سنتی پایبند باشند که جوان‌ها از آنها روی‌گردانند. در چنین شرایطی، افراد نمی‌توانند به تفاهم برسند، چرا که اختلاف در اصول است، نه در فرع‌ها.بنده سه -چهار سال پیش مقاله‌ای با عنوان «شکاف نسلی یا گسست فرهنگی؟» نوشتم و در آنجا با استناد به آمارها و طرح‌های ملی بیان کردم که ما در ایران چیزی به نام شکاف نسلی نداریم. اختلافی که بین دو نسل وجود دارد نشان‌دهنده شکاف و تفاوت فرهنگی است. البته این تفاوت معنادار است، اما نمی‌توان آن را شکاف نسل دانست. دلیل آن هم تحکیم خانواده در ایران است. از آنجایی که تنها نهاد مستحکم و معتبر در جامعه ما نهاد خانواده است، مبنای ارتباطی مردم عموماً روابط خانوادگی است.
به اعتقاد من، تحولاتی که در دهه اخیر اتفاق افتاده دربرگیرنده همه نسل‌ها- اعم از جوان، میانسال و پیر- است. البته نمی‌توان منکر شد که این تغییرات در جوان‌ها بیشتر از دو نسل دیگر است و آنچه در جامعه ما رخ داده یا دارد رخ می‌دهد پوست‌اندازی فرهنگی است. تاریخ فرهنگی ما همیشه در حال تکامل بوده، چرا که انسان همواره در حال تغییر و دگرگونی بوده است. متأسفانه، عده‌ای در برابر این تغییرات مقاومت می‌کنند که به نظر من، چندان لزومی ندارد. تحولاتی که ما در جامعه شاهدیم شکاف نسلی نیست بلکه درگیر یک گسست فرهنگی هستیم، فرهنگی که عین گذشته نیست، اما ادامه آن است. این مسئله باعث دوقطبی‌شدن جامعه می‌شود. در یک قطب کسانی قرار دارندکه نمی‌خواهند تغییر کنند و در سوی دیگر قطبی وجود دارد که خودشان را منتسب به دنیای جدید می‌دانند و خواستار تحولند، منتها با توجه به اصول. نکته جالب این است که از همه طیف‌های سنی نیز در هر دو قطب وجود دارد که البته، میزان جوانان در قطب خواستار تغییر بیشتر از قطب دیگر است.در جوامع پیشرفته، به دلیل تحولات روزآمد و شفافیت، تقابل چندانی بین افراد دیده نمی‌شود. اما در جوامع در حال توسعه، متأسفانه روزآمد شدن به دلیل تقابل بین افراد به سختی روی می‌دهد و جالب اینکه در هر مقطعی هم که تغییر اتفاق می‌افتد بانیان تغییر به تدریج قدرت تغییر را از دست می‌دهند و دوباره روز از نو، روزی از نو. به نظر من، این‌گونه جوامع اگر خواهان آنند که به شکاف فرهنگی نرسند، باید بتوانند زمینه‌های تحول را در خودشان فراهم کنند و قدری با تحول‌خواهان با مماشات رفتار کنند و یا اگر می‌توانند، تفکرات خودشان را تغییر دهند. در غیر این صورت، این شکاف باعث مقابله دو نسل یا دو تفکر و در نتیجه، باعث بروز مشکلاتی در جامعه می‌شود.