تاریخ انتشار : ۰۶ آبان ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۱۶۳۷۵۰
اشاره: گروه فرهنگ و هنر ـ سایر محمدى: پل آستر از جمله نویسندگانى است که در جامعه ماو درمیان علاقه مندان رمان محبوبیت فراوانى پیدا کرد و همه آثارش به فارسى برگردانده شد. ضمن این که هریک از آثارش باچند ترجمه به بازار آمد. «هیولاى دریایى » یکى از این رمان هاست که با سه ترجمه و توسط سه ناشر چاپ و منتشر شده است ، ماندانا مشایخى یکى از مترجمان، «هیولاى دریایى » است و نشر ماهى ناشر آن . ماندانا مشایخى متولد ۱۳۵۲مشهد و در رشته ادبیات انگلیسى لیسانس گرفت و هم اکنون به تدریس در مدارس مشغول است . ضمن این که مقالات متعددى را ترجمه و در مطبوعات به چاپ رسانده است و شعرهاى یکى از شاعران کشور را از فارسى به انگلیسى در دست ترجمه دارد .

*  خانم مشایخى، چه شد نخستین کتابى که براى ترجمه انتخاب کردید از پل آستر بود؟
**  زمانى که من ترجمه هیولاى دریایى را شروع مى کردم، پل آستر در ایران چهره مشهورى نبود. ترجمه این کتاب که تمام شد، مصادف با بحران کاغذ بود. مدتى هم این ترجمه در وزارت ارشاد منتظر مجوز چاپ بود. وقتى این کتاب به دستم رسید و آن را خواندم. خیلى از این رمان خوشم آمد. این رمان را آقاى حشمت الله کامرانى به من معرفى کرده بود. من هم بعداز مطالعه این رمان ترجمه اش را شروع کرده بودم.
*  یعنى شما اولین نفر بودید که اثرى از پل آستر را به فارسى برگردانده‌اید؟
**  نمى توان این طور گفت : چون زمانى که ترجمه من منتشر مى شد، ترجمه دیگرى از این رمان به بازار آمده بود. در شروع کار مى دانستم که هیچ اثرى از این نویسنده در ایران منتشر نشده است ولى چون کار ترجمه ، شغل من نیست و با مشکلات کار آشنایى نداشتم ، چاپ ترجمه من مدتى طول کشید، به همین خاطر زمانى که ترجمه من چاپ شد ، دو - سه ترجمه دیگر به بازار آمده بود.
*  پل آستر نوعى ویژگى‌هاى سبکى در آثارش هست که پیدا کردن این سبک و زبان، مقدارى مشکل است ، شما چه کرده‌اید؟
** این که زبان و سبک پل آستر را چگونه پیدا کردم یک امر تقریباً ناخودآگاه است . من قبلاً آثارش را خوانده بودم ، آستر در آثارش برخى واژگان را زیاد به کار مى گیرد. لحن پرتب و تابى دارد. ضرباهنگ جملاتش تند است. این ویژگى ها را سعى کردم در ترجمه منتقل کنم. حالا چقدر موفق بودم، قضاوت با مخاطبان است.
*  شما در همان تحریر اول توانستید، این زبان را پیدا کنید؟
** نه نه. اصلاً این طور نبود. من بخش اول کتاب را چندین بار و به شیوه هاى مختلف ترجمه کرده بودم تا توانستم آن زبان و لحن مورد نظر را پیدا کنم. من اگر اطلاع پیدا مى کردم که دیگران هم این رمان را در دست ترجمه دارند، ادامه نمى دادم و به سراغ رمان دیگرى مى رفتم. من خیلى زودتر از بقیه کار را شروع کرده بودم و حدود شش ماه در انتظارمجوز بودم. من ابتدا چیزى از رمان را حذف نکرده بودم و همین موجب شد که مجوز چاپ نگیرد و معطل شویم. شش ماه هم در انتظار بهبود وضع کاغذ بودیم . همه این مسائل دست به دست هم دادند تا یک سال دیرتر این ترجمه منتشر شود.