تاریخ انتشار : ۱۵ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۱۶۳۷۵۲
اسماعیل آزادى مقدمه: مثلث دانشگاه، تکنولوژى و کالاى تولیدى با قابلیت صادرات در مهندسى نظام علمى صنعتى در ایران هنوز شکل نگرفته است اما در یک بستر توده گرایانه دانشگاهى نیروهاى انسانى تربیت مى شوند که جایگاه اندکى در نظام تولید صنعت و اداره کشور دارند. این در شرایطى است که ما به لحاظ سرمایه گذارى در دانشگاهها در جایگاه خوبى قرار داریم. اما محصول این دانشگاه ها کمتر وارد چرخه اقتصاد کشور مى شوند، چرا که به دلیل فقدان دانشبرى در اقتصاد و سیاست هاى آموزش عالى، نیروهاى تربیت یافته نظام آموزش عالى دچار مهاجرت، مشاغل کاذب و … مى شوند و بانوان تحصیلکرده به خانه دارى مى پردازند و در نتیجه آمار تولید کالاهاى صنعتى با تکنولوژى بالا در ایران به صفر درصد مى رسد … فضاى فوق بستر گفت و گوى ما با دکتر محمد امین قانعى راد پژوهشگر و رئیس گروه جامعه شناسى علم در انجمن جامعه شناسى ایران است که در پى مى آید.

* همان طور که مى دانید براى اداره و توسعه کشور، علم مى تواند مهمترین ابزار باشد. طبیعتاً آن نیروى انسانى که بتواند در این زمینه تعیین کننده باشد و این بستر را پیش ببرد، قشر دانشجواست. به اعتقاد شما نوع مواجهه یک جامعه با علم براى توسعه و پیشرفت بر چه اصولى باید استوار باشد؟
** ببینید! نظریه اى وجود دارد به نام «نظریه سرمایه اجتماعى» Human Capital بسیارى از نظریه پردازانى که به این تئورى معتقدند، به طور مکرر سرمایه انسانى را زیربناى توسعه اجتماعى - اقتصادى مى دانند. درواقع به کشورهاى جهان سوم توصیه مى کنند که براى دستیابى به توسعه اجتماعى - اقتصادى، در زمینه تکوین و توسعه سرمایه انسانى سرمایه گذارى کنند. این سرمایه گذارى ابتدا خودش را در سرمایه گذارى در امر آموزش نشان مى دهد. اما من در مورد ایران در یک بررسى، شاخص هاى متعدد توسعه مبتنى بر دانش را فراهم کرده و با هم مقایسه کردم. دیدم شاید بر خلاف آنچه انتظار مى رود، ما در مورد شاخص تکوین سرمایه انسانى و سرمایه گذارى در امر آموزش، وضعیت نسبتاً مناسبى داریم. ولى در مورد سایر شاخص هاى توسعه، وضعیت بدى داریم. درواقع یک شکاف در توسعه همه جانبه ما در کشور بروز پیدا کرده که من نام آن را «شکاف توسعه» مى گذارم. ما یا تحت تأثیر توصیه هایى که سازمان هاى جهانى در مورد سرمایه گذارى براى توسعه آموزش مى کردند و یا تحت تأثیر نظریه پردازان داخلى که در مورد گسترش آموزش عالى تأکید مى کنند، در این زمینه اقدامات زیادى انجام دادیم. البته بخشى از آن نیز به علت گسترش تقاضاهاى اجتماعى نسبت به آموزش عالى بود. قبل از انقلاب این فرآیند تا حدى شکل گرفته بود. ولى بعد از آن بسیار توسعه پیدا کرد و با توجه به انفجارى که در جمعیت ایجاد شد، نسل جوان از حیث کمیت که جمعیت زیادى را شامل مى شدند، انتظاراتشان هم نسبت به دنیا بیشتر شد. کلاً پدیده انقلاب، نوعى انفجار انتظارات را ایجاد مى کند و در ایران نیز بحث دسترسى به دانش و دسترسى عادلانه به آموزش عالى شدیداً مطرح شد. براى تأمین این عدالت آموزشى حتى در برهه هایى از زمان سهمیه هایى از مناطق و استان هاى محروم داشتیم. بنابراین هجومى به طرف آموزش عالى رخ داد که این هجوم به همان چیزى انجامید که اسم آن را «توده اى شدن آموزش عالى» مى گذارند یا آموزش توده اى که ترجمه عبارت «Mass High Education» است.
در مقابل Elite High Education یعنى آموزش عالى نخبگان.
* یعنى ما در اینجا با یک کاهش سطح مواجه هستیم؟
** ما یک افزایش کمى در هجوم به طرف دانشگاه ها داریم که در ایران با کاهش کیفى هم همراه بود. ولى لزوماً در سایر کشورهاى دنیا این طور نیست و توده اى شدن آموزش عالى، سطح آموزش عالى را پایین نمى آورد. ولى در ایران این طور شد و بر اثر این اتفاق، دانشجویانى که وابسته به طبقه پایین بودند، در آموزش عالى افزایش پیدا کردند و نسبت جمعیت زنان به تدریج در ترکیب دانشجویى افزایش پیدا کرد. تعداد دانشجویان استان ها و مناطق محروم زیاد شد و بالاخره ترکیب جمعیت دانشجویى در کشور دچار دگرگونى شد. ترکیبى که از نظر سنى غالباً بین ۱۸ تا ۲۴ ساله بود، بسیار گسترش پیدا کرده و ممکن است سنین مختلف را در بین دانشجویان ببینید (حتى بالاى ۳۰ سال) باز شدن دانشگاه آزاد و دانشگاه پیام نور و مراکز غیر انتفاعى و دانشگاه جامع علمى _ کاربردى و باز شدن صورت هاى غیر عادى آموزش مثل صورت هاى معادل، نیمه حضورى، غیرحضورى؛ آموزش از راه دور، آموزش الکترونیکى که اخیراً به وجود آمده و نوبت دوم یا شبانه، حجم ورودى هاى آموزش عالى را در کشور بسیار افزایش دادند.
* این توده اى شدن آموزش عالى چه عوامل تشدید کننده اى داشت؟
** توده اى شدن آموزش عالى تحت تأثیر چند عامل بود. انفجار جمعیت، تغییر انتظارات جمعیت همراه با انقلاب، برخى از سیاست هاى جستجوى عدالت آموزشى و افزایش دسترسى به آموزش عالى که از طرف دولت اتخاذ مى شد. و … این سیاست دسترسى به آموزش عالى حتى در برخى از زمینه ها براى پر کردن خلأ هاى دیگر نیز بود.
براى مثال در زمینه اشتغال. به فرض اگر جوانان مشکل اشتغال داشته باشند. آموزش عالى مى تواند این اشتغال را چند سال به عقب بیندازد. براى جوانان با ورود به دانشگاه رضایت هایى تأمین کند و …
* این اتفاق افتاد ؟
** بله. این اتفاق افتاد. اکنون از حیث سرمایه گذارى در آموزش، در مقایسه من، ایران ۴ درصد G.D.P (تولید ناخالص داخلى) خود را در امر آموزش سرمایه گذارى مى کند. در حالى که این میزان در ژاپن ۳‎/۶ درصد است. سهم آموزش از هزینه هاى دولتى در ایران ۱۸ درصد و در ژاپن ۱۰ درصد است. یعنى ژاپن ۱۰ درصد بودجه دولت را صرف آموزش مى کند. سهم آموزش عالى از هزینه هاى آموزشى دولتى در ایران ۲۳ درصد و در ژاپن ۱۳ درصد است. من به طور مثال ایران را با ژاپن مقایسه کردم. اما در مقایسه با سایر کشورهاى پیشرفته هم مى بینید که ما تا حد مناسبى در امر آموزش سرمایه گذارى مى کنیم.
* بر اساس صحبت هاى شما به این نتیجه مى رسیم که سرمایه گذارى آموزشى در کشور ما به نحوى مطلوب انجام مى شود و به لحاظ دانشجویى نیز فعالیت هاى خوبى وجود دارد و مشکل کلانى سر راه درس خواندن آنها نیست. همین طور اساتید خوبى هم داریم. درواقع مى خواهم بگویم تمام عوامل براى یک توسعه علمى در کشور آماده است. چه اتفاقى افتاده که برآیند این مجموعه نمى تواند به هدف مطلوبى که یک توسعه همه جانبه در کشور است دست پیدا کند؟
** این مشکل شاید به همین قضیه بر مى گردد. برخى معتقدند که این مسأله شاید ناشى از افت کیفیت باشد. یعنى درست است که ما سرمایه گذارى خوبى در زمینه آموزشى مى کنیم و دانشگاه ها نیز فارغ التحصیلان خوبى دارند. اما از حیث کیفیت دانش آموختگانمان در وضعیت مناسبى نیستیم.
من مى خواهم بگویم این فرضیه را مى توان رد کرد. ببینید! در اقتصاد و تجارت معمولاً اگر کالایى در دنیا بیشتر صادر شود، نشان مى دهد که آن جنس کیفیت بیشترى دارد. مثلاً زمینه تولید کالا و حتى تولید کشاورزى، خیلى از کالاهاى ما به دلیل نداشتن کیفیت، صادر نمى شوند و بعضاً صادر شده و برگردانده مى شود.
* یا به صورت خام صادر مى شوند!
** بله. بحث تولید کالایى است که صادر نمى شود. ولى ما در صادرات نخبگان در دنیا رتبه اول را داریم و این دلیلى است براى این که نخبگان ما به عنوان یک کالا یا سرمایه انسانى، از کیفیت کم و بیش مناسبى برخوردار است که در دنیا مورد استقبال قرار گرفته است. بنابراین بحث کیفیت نیست. البته نیاز به سرمایه گذارى براى افزایش کیفیت همیشه وجود دارد. ولى امروزه در دنیا کیفیت را به نحو دیگرى تعریف مى کنند. به این صورت که سرمایه انسانى چگونه مى تواند با سرمایه اقتصادى در یک جامعه پیوند پیدا کند؟ ولى عدم پیوند بین سرمایه انسانى و سرمایه اقتصادى یکى از مشکلات کشور ما است. بدین معنا که این دو نوع سرمایه در این کشور قابل مبادله با یکدیگر نیستند. یعنى نرخ تبادل پذیرى سرمایه اقتصادى و سرمایه انسانى پایین است.
* این یعنى فقدان استراتژى و برنامه؟
** شاید فقدان برنامه به چنین چیزى انجامیده است. ولى به طور دقیق تر به این معناست که مدرک و دانش در این کشور پول نمى آورد. دیگر این که سرمایه انسانى و اقتصادى قابل مقایسه نیست به این معناست که اولاً سرمایه انسانى نمى تواند در بخش اقتصاد نفوذ کند و بخش اقتصاد را دگرگون کرده و ایجاد تحول و نوآورى کند. از سوى دیگر این دستاورد که خود سرمایه است، توسط بخش اقتصاد داخلى کشور خریدارى نمى شود. لذا این سرمایه انسانى در داخل کشور به سرمایه بى رونقى تبدیل شده است.
* و یک سرمایه سرگردان ؟
** بله. سرگردان و بى رونق و در نتیجه به افسردگى و بى انگیزگى مبتلا مى شود.
* چرا سرمایه انسانى نمى تواند در تولید نفوذ کند؟
** به این دلیل که بخش اقتصادى ما دانشبر نیست. به معنى عبارت Knowledge Intensive که در مقابل اقتصاد هاى Capital Intensive و Lower Intensive اقتصاد جدید است که میزان دانشبرى در حال افزایش است و با یک سرى از شاخص ها خودش را نشان مى دهد.
* چه شاخص هایى؟
** یکى این که چند درصد از شاغلان در بخش هاى اقتصادى، اساساً از دانش آموختگان آموزش عالى هستند. بررسى آمارى نشان مى دهد که از هر ۱۰ نفر شاغل در اقتصاد کشور اعم از بخش دولتى یا خصوصى، تنها یک نفر دانش آموخته آموزش عالى با مدرک فوق دیپلم تا دکترا است.
* یعنى جذب ادارات نمى شوند؟
** بحث ادارات نیست. بحث نیروى شاغل در کشور است. در اداره، کارخانه و هم بخش هاى خصوصى و عمومى، در آموزش و پرورش، بخش درمان، خدمات عمومى و … . این یعنى این که از هر ۱۰ نفر نیروى انسانى که در این بخش ها شاغل است، یک نفر آموزش عالى دیده است. ۹ نفر دیگر دیپلم و زیر دیپلم هستند. بنابراین ضریب دانشبرى بخش اشتغال با توجه به این شاخص، ۱۰ درصد است.
* پس این همه فارغ التحصیل کجا اشتغال پیدا مى کنند؟
** ما مقوله فرار مغزها و مهاجرت سرمایه انسانى را در کشور داریم.
* نسبت تحصیل کردگان در ادارات دولتى چگونه است؟
** ما از صد نفر نیروى شاغل در کشور، ۹‎/۶ نفر آموزش عالى دیده اند. بقیه دیپلم و به پایین هستند. این نسبت در بخش دولتى به ۲۵ درصد مى رسد. یعنى در بخش دولتى ۲۵ درصد داراى آموزش عالى هستند. در بخش خصوصى این نسبت به ۲‎/۲ درصد کاهش پیدا مى کند. یعنى از هر ۱۰۰۰ نفرى که در بخش خصوصى کار مى کنند، ۲۲ نفر تحصیلات دانشگاهى دارند. این نشان مى دهد که ضریب اشتغال در تحصیل کردگان دانشگاه در بخش اشتغال ما پایین بوده و قادر به جذب این نیرو نیستند. در حالى که بخش خصوصى باید عمدتاً صنایع کشور را در دست خود داشته باشد و صنایع کشور نیز اساساً باید بر نیروى انسانى تحصیلکرده استوار باشد. درست است که نیروى انسانى کارگر ما هم باید نقشى داشته باشد، ولى نقش تحصیلکرده ها باید زیادتر باشد. ما مى بینیم که بخش اشتغال قادر به جذب و به کارگیرى این نیروى انسانى نیست. سرمایه انسانى که به طور شدید توسط آموزش عالى توده اى کشور تولید مى شود، توسط بخش اقتصادى _ اجتماعى ما اعم از دولتى، خصوصى، کشاورزى، خدمات و صنعتى به میزان کمى جذب مى شوند.         ادامه دارد...