تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۹  ، 
شناسه خبر : ۱۶۳۸۸۰
اشاره: «کاترینا» پرده تزویر و ریاکاری را از چهره آمریکا که ادعای حمایت و اشاعه دمکراسی در جهان را دارد، کنار زد و عمق نگاه گزینشی و نژادپرستانه کاخ سفید را به موضوع انسان سفید و سیاه را به سطح کشاند. طوفان موسوم به « کاترینا » در منطقه ای رخ داد که اکثریت جمعیت آن فقیر و سیاهپوست هستند. در حقیقت در جریان این حادثه وحشتناک که هزاران نفر تلفات و آسیب دیده و نیز میلیاردها دلار خسارت از خود باقی گذارد دو واقعیت موجود در جوامع سیاهپوست آمریکا را برای جهانیان برملا ساخت. نخست آن که به واسطه تصاویری که از شبکه های خبری پخش شد، وضعیت ترحم انگیز زندگی سیاهپوستان آمریکایی که همواره در پشت تبلیغات اغوا کننده پنهان بود، آشکار شد و این ادعا که سیاهان در آمریکا از زندگی یکسانی با سفیدها برخوردارند، رنگ باخت و دومین واقعیتی که طوفان «کاترینا» آن را برملا ساخت، کذب بودن ادعای آمریکایی ها به طرفداری از «حقوق بشر» در سراسر جهان است، واژه ای که هم اکنون دستاویز دولت آمریکا برای چنگ انداختن به جهان اسلام قرار گرفته و به واسطه آن درصدد نهادینه کردن استعمار نو در منطقه است. مطلب حاضر که توسط یک استاد حقوق بشر دانشکده دولتی کندی تدوین شده و در نیویورک تایمز به چاپ رسیده، به بررسی جامعه شناسانه جایگاه سیاهپوستان در جامعه آمریکا پرداخته و چنین نتیجه گیری کرده که سیاهان در آمریکا، شهروند درجه دوم محسوب می شوند و به همین دلیل از بسیاری از حقوق خود محرومند. وی در مقاله خود تصریح کرده است: دولت آمریکا به سیاهپوستان فقیر نیواورلئان خیانت کرده و می کند و این رفتار در جریان طوفان «کاترینا» آشکارتر شد.

«مایکل ایگناتیف» در این مقاله نوشت: این خیانت نمی تواند با نیکوکاری و سخاوت پاک شود و مردم نیواورلئان احساس می کنند که در باتلاقی وحشیانه و بی قانون زندگی می‌کنند.
وی با اشاره به مسئولیت مقام های دولتی نسبت به مردم یک جامعه دموکراتیک افزود: شرط اصلی این وظیفه، کمک به شهروندان در زمینه حفاظت از خانواده ها و اموال خود در قبال نیروهایی خارج از کنترل آنهاست و با در هم شکسته شدن خاکریزهای سد نیواورلئان، قیدهای شهروندی آمریکا هم شکست خورد.
«مهمترین خصیصه این فاجعه این نبود که پیمان و مسئولیت مقام ها در برابر مردم حفظ نشد چرا که در جامعه آمریکا، این چیزی بدیهی است که نباید درباره آن صحبت کنیم.
بسیاری از مقام های شهرداری، ایالتی و فدرال که انتخاب و انتصاب شده بودند و وظیفه مراقبت را که در قبال شهروندان خود داشتند، فراموش کردند.
برخی از از آنان هنگامی که می بایستی در پستهای خود باقی می ماندند گریختند. گروهی وعده هایی دادند که نتوانستند انجام دهند و برخی در برابر این حادثه وحشتناک از جای خود برنخاستند. تمامی اینها هم اکنون بخوبی مستند شده است.
آنچه که مورد توجه قرار نگرفته این است: «مردمی که بیشترین درک از جزئیات پیمان شهروندی آمریکا را داشتند فقرا، رهاشدگان و گرسنگانی بودند که در تاریکی مرکز همایش نیواورلئان روی هم انباشته شده بودند».
زنی که در مرکز همایش نیواورلئان با خشمی سوزان و نیز با شگفتی در گفتگو با تلویزیون گفت: ما آمریکایی هستیم. او می خواست به مردم آمریکا این چنین، حقیقت ساده ای را یادآور شود. او (و نه فرماندار، شهردار و رئیس جمهوری) این مساله را درک کرد که این فاجعه آزمونی برای پیوندهای شهروندی بود و دولت در برابر این آزمون شکست خورد.
این ناکامی شاید بیش از هر زمان دیگری در اول سپتامبر (10 شهریور) آشکار شد که پس از گذشت سه روز کامل از ضربه این گردباد به نیواورلئان، مقامهای بلندپایه واشنگتن تازه شنیده بودند که در مرکز همایش نیواورلئان هزاران شهروند خسته در انتظار امکانات برای خروج از شهر هستند که هنوز برای آنان فراهم نشده بود.
«ما آمریکایی هستیم» جمله ساده ای است که درسی در الزامات سیاسی بود. سیاه یا سفید، فقیر یا غنی، آمریکایی ها قرار نیست نسبت به یکدیگر بیگانه باشند و مردمی که در مرکز همایش نیواورلئان رها شده بودند از طریق تلویزیون به هموطنان خود یادآور می شدند که آنها پناهندگانی در یک کشور خارجی نیستند. پیوندهای شهروندی مساله ای بشردوستانه، انتزاعی و یا احتیاط آمیز نیست این چیزها پیوندهایی از روی نیکوکاری نیستند.
این ممکن است شگفت آمیز باشد که شهروندان آمریکا مجبور شده اند به هم میهنان خود این مساله را یادآور شوند، اما اجازه دهید ادعا نکنیم که ما دلیل این امر را نمی دانیم. آنان سیاهپوست بودند و تمامی سیاهپوستان فقیر این کشور که رنج ها را تحمل کرده اند، دلیل خوبی داشتند تا شگفت زده شوند که با آنان نه مانند یک شهروند بلکه همسان زباله رفتار شد. اجازه دهید وانمود نکنیم زمان این تحقیرها پایان یافته است. یک هفته پس از فاجعه، هنوز اجساد قربانیان روی آبهای متعفن شناور بود.
مقامهای نیروی انتظامی که همواره به نظر می رسید مسئولیتی در زمینه جمع آوری اجساد، شناسایی هویت آنان و تعیین مکانی برای آرمیدن آنان دارند، اقدام به این کار نکردند بلکه خانواده قربانیان فاجعه، این کار را انجام دادند.
اجازه دهید احساساتی نباشیم. مردم فقیر و محروم نیواورلئان نمی توانند احساساتی باشند، به خوبی می دانند در جامعه ای غیرعادلانه و غیرمنصفانه زندگی می کنند. می دانند که مدارس آنان چندان خوب نیست.
پلیس در حفاظت از آنها به شدت ناکارآمد بود. فرصت های اقتصادی آنان اندک است وامید مردم در رسیدن کمک، پایان یافته است.
مردم نیواورلئان با آگاهی از تمامی این نکات، هنوز معتقد بودند به عنوان آمریکایی استحقاق این را دارند از خاکریزهایی که آبها را نگه می داشت و یک برنامه تخلیه که در واقع آنان را از منطقه دور می کرد و همچنین اسکان مجدد که آنها را باز روی پای خود قرار می داد، برخوردار باشند. آنها سزاوار این امر بودند زیرا شهروند آمریکایی هستند و به دلیل این مساله ساده، با وجود گزاف بودن این برنامه ها، امکان آن به خوبی در منابع غنی ترین جامعه کره زمین وجود داشت.
بنابراین، مساله (چنانکه برخی از مفسران ادعا می کنند) این نبود که فاجعه کاترینا نابرابری های عمیق جامعه آمریکا را عریان کرد. این نابرابری ها ممکن است نزد برخی مساله جدیدی به نظر آید، اما آنها برای مردم بی خانمان سیاهپوست نیواورلئان و جاهای دیگر تازه نیست. تلخ تر از هر چیزی برای آنان، این بود که ادعاهای آنها در زمینه موضوع شهروندی نسبت به نهادهای مسئول در قبال حفاظت از آنان، بسیار اندک شده بود نابرابری هایی بوده است که مردم از آن رنج کشیده اند و نابرابری هایی بوده است که مردم از آن به خشم آمده‌اند.
آمریکایی ها از زمان جنگ داخلی در قبال مردم بی خانمان بسیار سخاوتمند بوده اند و این جای شگفتی نیست اما خیرخواهی خصوصی نمی تواند زخم های تحقیر و کنار گذاشته شدن را که از قصور دولت ناشی شده، شفا دهد.
این قصور نه فقط ناکامی در عملکرد یا تقصیر در پیش بینی، بلکه ناکامی در تصور سیاسی نیز بود. مقام ها و مهندسین مسئول خاکریزها و آمارگیران از تکمیل یک طرح استاندارد برای حفاظت از اغلب مردم و در بیشتر دوران قصور کردند.
استاد حقوق بشر دانشکده کندی در مقاله خود با اشاره به «خیانت مهندسی نیروی زمینی ارتش آمریکا، مقام های ایالتی و محلی که می دانستند خاکریزهای نیواورلئان به تعمیر نیاز دارد و اقدامی در این زمینه نکردند» افزود: این خیانت توسط کنگره آمریکا که به رئیس جمهوری اجازه داد بودجه مناسب برای ترمیم خاکریزها را کاهش دهد، ادامه یافت.
خیانت مشابهی در برنامه های تخلیه صورت گرفت و چنین فرض شد که تمام مردم می توانند با اتومبیل های خود شهر را تخلیه کنند و معلوم شد که 27 درصد از خانوارهای نیواورلئان اتومبیل ندارند.
تجاهل نژادپرستانه دولتمردان آمریکایی ممکن است تنها گوشه ای از سالها خیانت به سیاهپوستان را توضیح دهد. خیانتی که موجب ماندگاری و گسترش فاصله های اجتماعی میان فقیر و غنی، سفید و سیاه در جامعه آمریکا شده است. اما مهمترین وظیفه یک رهبری عمومی همواره این است که بداند نیمه دیگر چگونه زندگی می کند و چگونه می‌میرد.
وظیفه در قبال حقیقت و دموکراسی به شکست انجامید، چرا با مردم معمولی نیواورلئان درباره برنامه تخلیه مشورتی نشد؟
اگر چه نابودی زندگی ها و اموال مردم نیواورلئان وحشتناک است، اما وحشتناک ترین هزینه کاترینا این نبود بلکه وخیم ترین خسارت این فاجعه، صدمه به رشته هایی بود که مردم آمریکا را به یکدیگر پیوند داده بود.
دیگر برای مقام های ارشد فدرال از رئیس جمهوری گرفته تا پایین ترین مقام ها بسیار دیر شده این پیوندها را بار دیگر ایجاد کند و سخنرانی های زیبای بوش از کاخ سفید هم کاری نمی تواند بکند. شفای این زخم ها توسط شهروندانی به مراتب فرودست تر از سلسله فرماندهی انجام خواهد شد، آموزگاران و مدیران مدارس عمومی سراسر کشور، متصدیان کفن و دفن که هر چه می توانند برای ادای احترام به مرده ها انجام می دهند، نیروهای گارد ساحلی که از شهر خالی شده حفاظت می کنند و مردم و مقام ها و بازرگانانی که برای تجدید حیات این شهر می‌کوشند.
این استاد حقوق در پایان اشاره می کند «باید میلیون ها اقدام معمولی و دیوانسالارانه انجام شود تا اینکه همه آمریکایی ها و نه فقط بازماندگان قربانیان این توفان بار دیگر احساس کنند در یک جامعه واقعی نه در یک باتلاق وحشیانه و بی قانون زندگی می‌کنند».