جهانی شدن یعنی چه؟
به دلیل ملموس ساختن زوایای پنهان جهانی شدن تعریفهای گوناگونی از آن ارایه شده است: گروهی آن را یکسان سازی و مشابه کردن دنیا دانسته اند که از راه هایی چون گسترش رایانهها، افزایش کمی و کیفی رسانهها، توسعه ماهواره ها و ... صورت میپذیرد. برخی نیز معتقدند: جهانی شدن پدیدهای چند بعدی است که اموری چون اقتصاد، فرهنگ، سیاست و ... را در بر میگیرد و با تحقق آن مرزهای ملی به تدریج از میان رفته یا کم رنگ می شود.
گروهی از صاحب نظران نیز ضمن هشدار درباره سلطه جهان غرب به ویژه امریکا در مسأله جهانیسازی اذعان داشته اند: غایت جهانیسازی، مداخله در امور داخلی دولتهای جهان سوم و لغو هر گونه قانونی است که مانع تجارت آزاد از سوی شرکتهای چند ملیتی میشود، بدون این که ثبات اجتماعی و حاکمیت این دولتها را مدنظر قرار دهد.
در بسیاری از اینگونه تعریفها، نابودی فرهنگها و رسوم ملی و دینی در فرآیند جهانی شدن خطری پیش رو دانسته شده که ممکن است شالودههای سیاسی و اجتماعی ملتها و دولتها را از هم بگسلد و بشریت را اندک اندک به سمت بی هویتی بکشاند.
بحث مربوط به پیشینه جهانیسازی به دو بخش تقسیم می شود: 1.تاریخچه اصطلاح جهانی شدن 2.تاریخچه گرایش و رویکرد به جهانی شدن. قدمت واژه جهانی شدن به سال های پایانی دهه پنجاه و سال های نخست دهه شصت میلادی میرسد. در سال 1959 م. نخستین بار نشریه معروف اکونومیست، کلمه «Globlizedgueta» را به معنای سهمیه جهانی به کار برد. در سال 1961 میلادی نیز فرهنگ و بستر، تعاریفی درباره دو اصطلاح Globalism و Globalized ارایه کرد.
برخی اصطلاح دهکده جهانی را سرآغازی برای شکلگیری اصطلاح جهانیشدن، و گسترش ارتباطها در سراسر جهان را آغاز شکلگیری جهانیسازی می دانند.
جهانیسازی غربی، پسندیده نیست
وقوع انقلاب صنعتی و فراگیر شدن آثار آن بر سطح کره خاکی را می توان جرقه ای در مسأله جهانی سازی دانست؛ ولی از این نکته بسیار مهم نباید غافل شد که پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی بلوک شرق به سرکردگی شوروی سابق، سیاست نویی از سوی امریکا طرح شد. این پدیده که با تحولات شگرفی در فن آوری جدید اینترنت همراه بود به مقدمهای برای جهانیسازی تبدیل شد.
گرایش به جهانی شدن، نخست در ادیان الهی بروز کرد به گونه ای که دین های بزرگ آسمانی چون یهودیت، اسلام و مسیحیت سودای جهانیسازی داشته اند. البته ناگفته نماند که جهانیسازی اسلامی به دلیل عدالت محوری و نبود تبعیض در قوانین و دستورهای آن برترین و کامل ترین شکل جهانی سازی دینی بوده است.
واژه جهانی سازی عمری به قدمت تاریخ بشر دارد. اسلام، مارکسیسم و لیبرالیسم هر سه ادعای جهانی بودن برنامه ها و دستوراتشان را دارند و تحقق جهانی شدن را از دیدگاه خود وعده داده اند.
شاید بتوان گفت که جهانیشدن، ادامه تحولات کلان بشری به شمار میآید به ویژه که پس از پایان جنگ سرد این روند شتاب بیش تری به خود گرفته است. امروزه عناصری چون اومانیسم، پلورالیسم و سکولاریسم، جزء عناصر وجودی جهانیسازی غربمدار شده است و ایالات متحده امریکا خود را تک قطب برتر جهان و پرچمدار جهانیشدن قلمداد میکند. در جهانیسازی از اقتصاد سکولار، جامعه سکولار، آزادی سکولار، دموکراسی لیبرالی و ... سخن به میان میآید؛ ولی به مفاهیم والایی چون عدالت، معنویت و کرامت انسانی اشارهای نمیشود.
هنگامی که کاپیتالیسم و سرمایه داران وحشی امریکایی خود را مدعی دفاع از جهانی سازی و حتی مجری آن معرفی میکنند و همواره در اندیشه ایجاد جامعه جهانی لاییک هستند باید هم حقیقت عدالت، قربانی مصالح و منافع مادیگرایانه و ضدانسانی اربابان ثروت و قدرت جهانی شود. غربیها به اختاپوسهایی بس وحشتناک مبدل شدهاند که عدالت را گونهای دیگر معرفی میکنند.
بر کسی پوشیده نیست جهانی سازی که امروزه غرب مروج آن شده و به تبلیغ همه جانبه این طبل توخالی می پردازد، پدیده ای چند بعدی است که اقتصاد،فرهنگ، سیاست و مذهب را دربرمیگیرد. به واسطه آن، مفاهیمی چون مرز ملی، دولت مستقل و دین الهی معنای اصلی خود را از دست میدهند و همه چیز به طعم غربی و به ویژه امریکایی آن در می آید و عدالت مهم ترین قربانی این روند ناشایست است.
در این فرآیند نامطلوب، قید و بندهای جغرافیایی، فرهنگی و مذهبی از میان ملتها رخت برمیبندد و جای آنها را فرهنگ، روش زندگی و افکار غربی میگیرد.
درجهانی سازی مدل امریکایی- اروپایی، در امور داخلی ملتهای جهان سومی مداخله میشود و شالودههای دینی - ملی این کشورها فرو می پاشد.
امروزه عده ای بدون توجه به پیامدهای زیانبار جهانی سازی امریکایی، سنگ آن را به سینه میزنند و از مسایلی چون بارور شدن اقتصاد جهان، توسعه کشورهای عقب مانده، حفظ صلح و امنیت بینالمللی و .. سخن میگویند؛ غافل از این که این گونه جهانیشدن از چاله به چاه افتادن است؛ زیرا با این شیوه به جای بهبود وضعیت، جهنمی برای اعضای دهکده جهانی ساخته میشود.
استعمارگران اروپایی و به ویژه گاوچرانان قصاب امریکایی که طی سالیان اخیر از فواید جهانی سازی همچون برقراری عدالت و ریشهکنی فقر دم می زنند، خود بزرگ ترین نقضکنندگان اصول انسانی و حتی مفاد اعلامیه جهانی حقوقبشر هستند. سخن آن ها در باب جهانیسازی، بیش تر به یک لطیفه خنده دار میماند تا مسأله ضروری امروز بشریت.
راهکار چیست؟
غایت جهانی شدن به سبک امریکایی، تکقطبی شدن جهان است که در آن منفعت های لیبرالیسم- صهیونیسم جهانی حفظ می شود؛ ولی در جهانی سازی اسلامی که بر اساس آرمان های اصیل بشر پی ریزی شده است، رفاه عمومی، عدالت و تعادل میان ثروتها و درآمدها ایجاد می شود و پدیدههای شومی چون فقر مادی و فرهنگی، فساد، تبعیض، نابرابری و زورگویی رخت بر میبندد؛ زیرا هدف آیین فراگیری چون اسلام، تأمین سعادت و کمال برای انسانها فارغ از رنگ، نژاد و ملیت آن ها است.
مسأله مهم دیگر این که آیا جهانیشدن، حتمی است؟ برای پرهیز از جهانیشدن بدون تحقق عدالت و حفظ کرامت انسانی چه باید کرد؟
در پاسخ باید گفت خواه ناخواه جهانی شدن یا جهانی سازی در مسیر گام بر میدارد و سیر زمان نیز مؤید این مسأله است. این موضوع در مسایل اقتصادی شتاب فزایندهای به خود گرفته است و اقتصادهای ملی و منطقهای به سمت جهانی شدن اقتصاد و پیوستن کشورها به قانون تجارت جهانی (گات) و کنوانسیونهای دیگر جهانی پیش میرود. البته از این حادثه نباید به وحشت افتاد؛ چرا که امروزه افکار عمومی جهان از نتایج زیان بار جهانی شدن به سبک غربی آگاه شدهاند و تظاهرات گسترده جهانیان علیه این روند نشان دهنده آن است.
جهان اگر بخواهد به سوی امنیت، رفاه، صلح و سعادت پیش رود باید به دامان دین و معنویت پناه آورد؛چرا که عقل و علم ناقص بشری آزمون خود را پس داده و در این میان دین اسلام راه را نمایان کرده است.
پیروی از آموزه های اسلامی که آشنا شدن وجدان های بیدار بشر با حقایق الهی را به همراه دارد، راهی برای تحقق جهانی سازی مبتنی بر عدالت پایدار است که در آن حقوق تمام ملتها، اقلیتها و دین ها رعایت شود و همه در سایه حکومت جهانی که همان حکومت وعدهدادهشده مهدوی است، زندگی مسالمت آمیز و موفقی داشته باشند.
مجامع با انصاف جهانی و انسان های آگاه و با نفوذ باید خطر جهانی سازی وعده داده شده از سوی امریکا را به همه گوشزد و آن ها را از پیامدهای این روند خطرناک آگاه کنند.
عدالتطلبی در مکتب های غربی پوچ صهیونیستی- امریکایی محقق نمی شود؛ عدالت حقیقی فقط در دین اسلام وجود دارد که بارها بر ضرورت فراگیر شدن عدل و مساوات در پهنه هستی تأکید کرده است.
متأسفانه عدالت در مسایل بین المللی و روند جهانی سازی که ایالات متحده پرچم دار آن است، در کم اهمیت ترین معنای آن قرار د ارد و در میان خواست های ماتریالیستی و سکولاریستی اربابان غربی به فراموشی سپرده شده است.
آنان که شعار عدالت طلبی سر میدهند، ولی در عمل سردمدار ستم و بیعدالتی هستند، در جهانی سازی )globalizatin( مورد خواست خود، جهانی وحشتناک و سرشار از نابرابری را برای بشر ترسیم می کنند، که باید از راه هایی چون مذهب و عرفان جلوی این روند گرفته شود تا سعادت بشری و آرمان عدالت طلبی انسان به فراموشی محض دچار نشود.