تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۱۶۳۹۰۷

روزنامه نگاران پر حرارت فرانسوى، تمامى آنچه را که اخیراً در پاریس و بسیارى دیگر از شهرهاى فرانسه رخ مى دهد، «جنگ داخلى» نامیده اند. پلیس محلى و افرادى که صدها ماشین، مغازه، داروخانه و مدرسه را به آتش مى کشند و مردم بیگناه (و از آن جمله توریست هاى روسى) را غارت مى کنند، مسلم است که تبعه یک کشور هستند، اما این دلیل نمى شود که تمامى این حوادث را جنگ داخلى نامید. اگر فرانسویان فراموش کرده اند که این چیست، بهتر است از اسپانیا یى ها و روس ها بپرسند که هنوز گذشته را فراموش نکرده اند.
آنچه که در فرانسه رخ مى دهد، چیزى به جز یکى از نمایش هاى جنگ تمدن ها نیست که مدت بسیارى است با موفقیتى متغیر انجام مى شود. تمدن غربى که از لحاظ اقتصادى و نظامى قویتر است، به طور مقرر، پیروز مى شود، اما نه همیشه و جهان دیگر، با تصوراتى دیگر از خیر و شر و با فلسفه اى دیگر نیز گاهى مى تواند ضرباتى محکم وارد کند.
در چنین جنگ هایى، ایدئولوژى سیاسى تنها رسماً روى پرچم هاى مبارزین مخالف وجود دارد، هدف از رویارویى بسیار عمیق تر از این است: هدف از زندگى چیست، کجا باید رفت، به چه باید باور داشت؟ دقیقاً به همین دلیل است که عقب نشینى انگلیس از هند، فرار فرانسه از الجزایر، شکست شوروى در افغانستان و شکست آمریکا در ویتنام در یک ردیف قرار دارند. سخت ترین تدابیر تنها براى مدتى مؤثر بودند. «چرچیل» پیشنهاد داد که بى رحمانه تعداد کثیرى از هندیان را بکشند، اما به هر حال، جنگ را گاندى برد. آمریکا یى ها، ویتنام را با ناپالم سوزاندند و آن و ویتنام امروزى همان جاست. امروز نیز آمریکاییان که به راحتى وارد عراق شدند، دچار تلفات مى شوند. تمدن پلاستیکى آمریکا، بر خرابه «فلوجه» قرار گرفته و یاد آور ارزان قیمت ترین لوازم آرایشى است که زیر اولین باران پاک مى شود. عراق، به هر حال، عراق باقى مى ماند و تصور خاص خود را از آینده دارد.
در بخش جنوبى آمریکا، آمریکایى هاى لاتین نه تنها سرزمین خود را که زمانى توسط همسایگان شمالى مکزیک غصب شده بود، بازگرداندند و بلکه عمیق تر و به قلب آمریکا نیز نفوذ کردند. جایى دیگرى هم بر عکس، پر سر و صدا و با خون و دود و آتش و با استفاده از کسانى که اروپاى پیر خیر، با ملاک عمل قرار دادن انسانیت، به سوى خود پناه داده بود و پس از آن قیم آنان شده بود. امروز، مناطق عربى، شهرک هاى سیاهپوست نشین درحومه و مسجد هاى مسلمانان در هر کشور غربى دیده مى شوند.
بر خلاف روسیه که در آن مذاهب مختلف با صلح زندگى مى کنند، که براى آن قرونى نه چندان بى درد طى شد، درهاى اروپا از نیمه دوم قرن گذشته بشدت باز شدند و جریان مهاجرین بسیار شدید شد. در نتیجه نه براى اروپاییان و نه براى آنانى که وارد اروپا شده بودند، زمانى براى رسیدن به تفاهم باقى نماند. همچنین اروپا به طور مسلم امید بسیار به وضعیت خوب مالى و اجتماعى که مهاجرین را احاطه کرده بود داشت و گمان مى کرد که این ضمانت، حسن نیت آنهاست. حتى نواختن مشترک بر طبل ها هم کمک نکرد. تنها مارى جوانا کمى آنان را متحد کرد.
آن طور که انفجارهاى لندن و مادرید نشان دادند، حوادث اخیر فرانسه، جایى که عاملین اصلى «اروپاییان جدید» هستند، حتى آنانى که مدت زیادى را در اروپا گذرانده اند، به معناى کامل کلمه تبدیل به «خودى» نشدند، اندوخته فکرى و احساسات آنها همانند قبل، متصل به وطن باقى ماندند. شکى ندارم که با گذر زمان مأخوذ مى شوند، اما براى این کار تنها زمان مورد نیاز نیست. بلکه نسل ها مورد نیاز است.
اروپا با نامیده شدن به عنوان «اتحادیه اروپا» بیشتر و بیشتر اکثریتى (بولشویک هایى) را به یاد من مى آورد که تحت شعار زیباى «زمان، به پیش!» سعى کردند متجاوزانه از جریان زمان سبقت گیرند و مثل حکیمانه و کهن که مى گوید: «هرچیزى به وقت خویش» را فراموش کنند. تا حدى مثل بچه اى غیر معقول، اروپاى پیر بیشتر و بیشتر در را به روى غریبه هایى که درست نمى فهمند، باز مى کند.
نباید خود را در اوهام غرق کرد. گویا که آنچه امروز در فرانسه رخ مى دهد، تنها جرقه هیجاناتى است که در مناطق «فقیر نشین» نه به ندرت اتفاق افتاده است. شباهتى بدان ندارد. پلیس فرانسه آزمایشگاهى را کشف کرده است که در آن «کوکتل» هایى براى انفجار آماده مى شدند، یعنى دو هفته قبل از اینکه جرقه آشوب ها یا مرگ آن دو نوجوان زده شود. یقین دارم در زمانى که اوضاع آرام مى شود و محققین فرانسوى مى توانند در آرامش به کار خود ادامه دهند، شگفتى هایى درانتظار مان خواهد بود.
اگر در سیاست اتحادیه اروپا چیزى تغییر نکند، از این شعله بر فراز فرانسه پس از نیم قرن، به عنوان یک آتش بازى ساده یاد مى کنند و مقیاس هاى فاجعه در آن زمان به گونه اى دیگر خواهد بود.