درباره حسین یاورى
ـ دکتر حسین یاورى، متولد: ۱۳۲۵ تهران
ـ لیسانس: اقتصاد، ۱۳۴۸ دانشگاه تهران
ـ فوق لیسانس: مدیریت خدمات اجتماعى ۱۳۵۷ دانشگاه علامه
ـ دکتراى: مدیریت با گرایش تحقیق در عملیات
ـ تدریس در دانشگاه هاى الزهرا، هنر، تهران، شیراز، کاشان، دانشگاه آزاد، سوره، صداوسیما، جهاددانشگاهى
ـ دبیر هم اندیشى مبانى هنرهاى سنتى،
ـ عضو فرهنگستان هنر
ـ برخى از آثار او عبارتند از:تحولات صنایع دستى در دنیا، آشنایى با هنرهاى سنتى،
فلزکارى، آشنایى با هنرهاى ایرانى،نساجى سنتى ایران،سیماى فرهنگ ایران، چوب شناسى ...
ملاقات ما ظهر یک روز بهارى در دانشگاه الزهرا است. مردى است خوش چهره و محبوب شاگردان. با دوستى دستمان را مى فشارد و با خونگرمى ما را به دنبال خود مى کشد. مى گوید که اتاقى ندارد چرا که دلش مى خواهد با شاگردانش نزدیک تر و صمیمىتر باشد.
حالا ربع ساعتى است که دنبال اتاق مى گردیم و سرانجام جایى براى گپ وگفت مىیابیم.
از رشته هایى که تدریس مى کند مى پرسیم و مى گوید: «همه رشته هاى مرتبط با هنرهاى سنتى را تدریس مى کنم مثل: دروس صنایع دستى، آشنایى با هنرهاى سنتى، کارگاه صنایع دستى، روش تحقیق و... »از میان هنرهاى سنتى ایران قالى ایرانى، کاشى، سفالگرى و معمارى را دوست دارد. مى گوید: استعلایى و رو به کمال است.
مى گوید در سال ۱۳۵۰ به استخدام سازمان صنایع دستى درآمده چرا که معتقد است این رشته شریف، اصیل و مردمى است و هنرى است ازسوى مردم براى مردم. «هنر ایرانى صاحب تقارن ـ انسجام و تعادل است و هنرى است بسیار عمیق و این خصوصیت هنر همه کشورهاى مکزیک، چین، هند و حتى پاکستان است و این کشورها هنر جهان آینده را خواهند ساخت. هنر غرب تکنیک و علم دارد اما فاقد احساس است. یعنى فاقد آن ارتباط عمیق با مردم. هنر ما هنر سنتى است. هنر تمامى مردم و تمامى فرهنگها.»
به آنچه بر زبان مى آورد معتقد است و بى درنگ ادامه مى دهد:«من از هنرى مى گویم که نیاز انسان امروزى است.»
اذعان مى کند که عاشق معلمى است و بیشتر از هر کارى در دنیا، معلمى و ارتباط با جوانان و دانشجویان را دوست دارد. مى گوید که از سال ۱۳۶۱ تدریس در دانشگاه ها را شروع کرده است و عضو فرهنگستان هنر نیز هست.
از سفرهایش که مى پرسیم، جواب مى دهد که براى دوره هاى طراحى صنعتى در ایتالیا و طراحى لباس به فرانسه رفته است. هنگامى که از او مى پرسیم آیا اروپایى ها هم به شکل ما ایرانى ها صنایع دستى دارند، مى گوید: «کارهاى کوپلن، مبلمان، پارچه کرپ و ساتن، مجسمه، سرامیک، شیشه و حتى معرق هم دارند. آلمانى ها، ایتالیایى ها و اسپانیایى ها هم به همین شکل. آنها در حوزه نظر و تئورى بسیار قوى هستند و از میراث گذشتگانشان به خوبى دفاع مىکنند.»
از او مى پرسیم که این عشق به تحقیق و مطالعه را آیا به شاگردانش نیز اندرز مى دهد و او به آرامى سرش را به علامت تأیید تکان مىدهد.
مردم برایش بسیار مهم هستند. این را از تکرار چندین باره واژه مردم مى توان درک کرد. شروع مى کند به گفتن در رابطه با خانواده اش. خانواده براى او بسیار مقدس است و در دنباله حرف ها مى گوید: «مادرم در ادامه تحصیلاتم بسیار مؤثر بود و همچنین همسرم که زندگیش را فداى تدریس و آرزوهاى من کرد. هرگز فراموش نمى کنم و قدردان آنان هستم، خصوصاً همسرم.»
به نقش پول هم اشاره مى کنیم و او با طنزى تلخ و گزنده مى گوید که در کیفش همه چیز موجود است، به جز پول!
از عشقش به مباحث نظرى و تئورى مى گوید. با شور و هیجان حرف مى زند و به فقدان نظریه پرداز و منتقد در هنرهاى ایرانى اشاره مى کند. از شیفتگى دویست، سیصد ساله به هنر غرب حرف مى زند و از انزوایى که هنر در طى این سه دهه پیدا کرده است. به نظرش ذکر این نکته لازم است که در سال هاى دور شیفته غرب بودیم و تبر به ریشه هاى هنرمان زدیم. حالا هم از نوآورى به دوریم، چون منزوى شده ایم و توى دایره خودمان سرگردانیم. شرح مى دهد که عاشق تحقیقات است و لازم دیده که به طرف تئورى برود، یعنى آنچه بیشتر از هر چیز در هنر ایران جایش خالى است.
مى پرسیم چرا هنرمند جهانى نداریم؟ شرحى مفصل از هنر دینى ـ دنیوى و تلفیق این دو به دست مى دهد و بر این نکته پا مى فشارد که هنر ماندگار، هنر تلفیقى است. هنرى که بتواند ضرورت هاى زندگى بشر را با حقیقت مطلق که خداست پیوند دهند. مثال هایى نیز مى آورد. «از هنر مغرب زمین نمونه اش میکل آنژ یا آقاى فرشچیان خودمان.»
از دانشگاه ها مى پرسیم، از اوضاع درسى حاکم بر دانشگاه ها؟ و اینجاست که دکتر یاورى از مواد درسى موجود در دانشگاه ها گله مند است. «متأسفانه مباحث نظرى و مباحث حکمت و فلسفه هنر تدریس نمى شود، یعنى تدریس مى شود، اما بسیار ضعیف است. چون مباحث اروپایى هم مباحثى مربوط به نیمه اول قرن بیستم است. ما از متن هاى ترجمه شده استفاده مى کنیم. فقدان نظریه پرداز و فیلسوفى که شاخص هاى معنوى هنرى را طرح و تدریس کند، بسیار محسوس و آشکار است.»
سؤالات دیگرى به ذهن مى آید، چرا که او با دادن پاسخ هاى دقیق ذهن را درگیر مى کند. از اینجا و آنجا مى شنویم که از مرگ صنایع دستى و هنرهاى سنتى ایران صحبت مى کنند اما یاورى مى گوید: «من امیدوار هستم، آدم هاى خلاق بسیارى در هنرهاى سنتى ایران مشغول به فعالیت هستند. آنها مبتکر و عمیق هستند و من در میان شاگردان آدم هاى مستعد بسیارى را دیده ام که با جدیت به طرف هنرهاى سنتى کشیده مى شوند و این نسل خودش را نجات خواهد داد، چرا که آنها جوان، خلاق، سالم و پرشور هستند. هر چند که باید بگویم ما هرگز بسترسازى مفید و درستى در جامعه نداشته ایم.هرگز دورنگر نبوده ایم. از خودتان بپرسید چرا در دوران صفویه موفق بودیم؟ چون حکومت یا دولت به هنر به عنوان یک اولویت مى نگریست. آموزش هنر در ایران جدى نیست.»
با صدایى گرم و آرام صحبت مى کند.از حرفهایش و طرز برخوردش مى توان فهمید که آدم ملایمى است. دنبال کتابى مى گردد که تألیف کرده است اما از آن کتاب خبرى نیست. کتابى که قرار است احتمالاً به ما هدیه شود! در همین حال ادامه مى دهد که: «ما فرهنگسرا داریم. سازمان میراث فرهنگى ـ فرهنگستان هنر یا سازمان صنایع دستى کشور. کسى مى داند جایگاه واقعى آنها کجاست؟ این همه سازمان قرار است چه کارى انجام دهند؟»
فرانسه و انگلیسى را به طور کامل مى داند. صحبت از ژاپن به میان مى آورد آنجا که شرح مى دهد بچه ها در ژاپن در دوران دبستان و دبیرستان با هنرهاى سنتى خودشان عمیقاً درگیر هستند و در مرحله دانشگاه است که اجازه انتخاب دارند تا از بین هنرهاى سنتى ژاپن یا هنرهاى غربى (به اصطلاح) هنرهاى کلاسیک آنچه مطابق ذوقشان است را انتخاب کنند.
او تأکید زیادى بر هنر دینى دارد و راجع به آن مى گوید: «هنر دینى یعنى محو فردیت ـ یعنى هنر فرامکانى و فرازمانى. در غرب هم هنرمندان یا نظریه پردازان بسیار بزرگى در این مباحث کار مى کنند همچون شوان فریتهوف ـ رفه گنون ـ کوماراسوامى ـ تیتوس بورکهارت ... هنر دینى هنرى است رمزى، سمبلیک و استعلایى. هنر ایران جدا از این نشانه هانیست. به مساجدمان نگاه کنید.»
از همه علائقش مى گوید: اینکه ایران را بسیار دوست مى دارد. اینکه به ورزش هم بسیار علاقهمند است.
مى گوید عاشق زندگى است و اینکه چیزهاى بسیار مقدسى در زندگى یافت مى شود که ارزش زندگى را صدچندان مى کنند همچون معنویت، ایمان به خدا و فضایل انسانى، خانواده و هنر.
«هنر نو دارد سربرمى دارد. من این را عمیقاً حس مى کنم. پاکستان یا اندونزى یا حتى هند را ملاحظه کنید. روز به روز بیشتر دارند در مسیر جهانى شدن گام برمى دارند. حتى در اروپا موج نویى شروع شده است که دارد به مفهوم هنر معنوى توجه ویژه نشان مى دهد. براى مردم هنر سرگرمى نیست. ضرورت است. تازه مگر هنر جز بیان خواسته هاى انسان چیست؟ خواسته هاى معنوى و مادى او».از سفرهایش مى پرسى و او مى گوید که دعوتهاى بسیارى براى تدریس از چین وهند داشته است اما حس کرده است که ایران نیاز بیشترى به وجود او دارد.
از میان حیاط بزرگ دانشگاه الزهرا مى گذریم، در حالى که فکر مى کنیم چرا چنین آدمهایى نادرند و چرا چنین دلسوز فرهنگ ایران وعاشق خدمت به مردم هستند و دغدغه چیزهایى را دارند که براى بسیارى در این اجتماع غیرضرورى است؟