تاریخ انتشار : ۲۴ مهر ۱۳۹۱ - ۰۷:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۱۶۳۹۲۴
سردبیری: کتاب است موقتاً حذف گردید.

تالیف: رضا زارع
2ـ سفرهای پنهانی نخست وزیران اسرائیل به تهران
« دیویدبن گوریون » در 4 دسامبر 1961 به تهران سفر کرد . او نخستین رئیس دولت اسرائیل بود که به ایران سفر می کرد اما آخرین شان نبود. بعدها « لوی اشکول » , گلدامایر » , « اسحق رابین » و « مناخیم بگین » نیز به ایران سفر کردند. هواپیمای حامل بن گوریون در سفر او به برمه , به بهانه نقص فنی در تهران فرود اجباری کرد. در پاویون دولتی فرودگاه , دکتر امینی و سرلشگر پاکروان از او استقبال کردند و مذاکرات در همان جا انجام گرفت . البته بن گوریون انتظار داشت دولت ایران از او استقبال رسمی به عمل آورد و در واقع , قصد داشت ایران را در برابر عمل انجام شده قرار دهد. اما شاه ضمن اینکه اهمیت زیادی برای روابط ایران و اسرائیل قائل بود , ترجیح داد روابط خود را با اسرائیل به صورت پنهانی حفظ کند. این مسئله در مذاکرات بین امینی و بن گوریون در فرودگاه مطرح می شود و امینی اظهار می دارد :
« روابط ایران را با اسرائیل نمی توان برملا کرد و باید مابین خودمان باشد... روابط بین ما مانند عشق ورزی کسانی است که با هم رسما ازدواج نکرده اند. صلاح ما در این است . »
« لوی اشکول » که پس از استعفای دیوید بن گوریون به عنوان نخست وزیر اسرائیل به ایفای نقش پرداخت , زمینه ملاقات خود را با همتایش امیرعباس هویدا فراهم کرد. روزنامه معاریو چاپ اسرائیل در تاریخ 1966,6,16 خبر این ملاقات را قبل از انجام آن منتشر کرد :
« اشکول با نخست وزیر ایران ملاقات خواهد کرد.
به قلم ژاک، خبرنگار اعزامی معاریو به آفریقا
« لوی اشکول نخست وزیر و وزیر دفاع در راه بازگشت از آفریقا در تهران توقف نموده و با آقای امیرعباس هویدا نخست وزیر ایران ملاقات و گفت وگو خواهد کرد. بدین ترتیب , یک کشور دیگر به تعداد کشورهایی که نخست وزیر اسرائیل از آنها دیدن کرده , افزوده می گردد . » (2 )
با آنکه هویدا دیدار و گفت وگو بااشکول را مشروط به سکوت جراید و رسانه ها کرده بود , ولی روزنامه اسرائیلی از این قول و قرار پنهانی پرده برداشت . مقامات اسرائیلی اظهار تاسف کرده , موضوع را فورا به آگاهی مقامات ایران رساندند تا جنبه خلف وعده از طرف اسرائیل به خود نگیرد و اظهار امیدواری کردند که این امر موجب لغو قرارداد ملاقات نشود. دو روز بعد , امید و آرزوی مقامات اسرائیلی برآورده شد و در 12 خرداد 1345 لوی اشکول , هنگام مراجعت از آفریقا به تل آویو , دوساعت در فرودگاه تهران توقف کرد و با همتای ایرانی خود , پیرامون اوضاع سیاسی خاورمیانه و چگونگی همکاری در مبارزه با مصر و شخص عبدالناصر , به صورت کاملا سری به گفتگو پرداختند. مطبوعات عربی بلافاصله واکنش نشان داده , از این اقدام نخست وزیر ایران به شدت انتقاد کردند , هر چند که دیگر گوش مقامات ایران به این گونه تبلیغات کاملا عادت کرده بود . (3 )
مطبوعات اسرائیل نسبت به آشکار شدن روابط ایران و اسرائیل علاقه زیادی از خود نشان می دادند و در این راستا هیچ فرصتی را از دست نمی دادند برخی از آنها بر این باور بودند که هر چند ممکن است از آشکار شدن خبرهای روابط دو کشور عصبانی شوند , اما انتشار خبرها ارزش آن را دارد که مردم اسرائیل بدانند در میان دشمنان منطقه که اسرائیل را احاطه کرده و مصمم اسرائیل به نابودی , دوستان وفاداری همچون کشور ایران وجود دارد که دوستی آنها بر اصول مستحکم منافع سیاسی , اقتصادی واجتماعی قرار دارد.
در همین ارتباط , روزنامه ها آرتص مورخ 8 ژوئیه 1966 در مقاله ای با عنوان « رابطه مطبوعات اسرائیل با دولت » به قلم « گرشون شوکا » سردبیر می نویسد :
« ... ما عقیده داریم که روابط حسنه اسرائیل با کشور مزبور
(ایران ) بر اصول ژئوپلتیک و تاریخی قراردارد و براساس توانایی اسرائیل در کمک به این کشور دوست در راه فعالیت های سازندگی و آبادانی استوار می باشد و یکی دیگر از علل این مناسبات دوستانه آن است که اسرائیل بازار مهمی برای بزرگ ترین محصول صادراتی آن کشور به شمار می رود و این روابط حسنه نه به علت آن است که نماینده اسرائیل در آن کشور قادر است تعهد نماید که مطبوعات اسرائیلی را در مورد فلان موضوع و یا فلان خبر خاموش سازد. احتمال دارد که (به دنبال انتشار مطلب یا خبر درباره روابط دو کشور) دیپلمات اسرائیلی در کشور مزبور ساعات یا روزهای نامطبوعی را بگذراند , ولی ناراحتی موقت نماینده اسرائیلی بر آسیب دیدن آزادی چاپ و انتشار اخبار در اسرائیل ترجیح دارد. نه فقط مجاز و شایسته است , بلکه لزوم قطعی وجود دارد که مردم اسرائیل بدانند در این منطقه ای که ما توسط کشورهایی احاطه شده ایم که حاضر به شناسایی موجودیت مان نیستند و بعضی از آنها (ما) را به نابودی تهدید می کنند , اسرائیل تنها نیست , بلکه دوستان وفاداری دارد که دوستی آنها فقط براساس احساسات مطلق استوار نمی باشد , بلکه بر اصول مستحکم منافع سیاسی , اقتصادی و اجتماعی قرار دارد. ما عقیده داریم که با انتشار خبری که موجب عصبانیت وزیر امورخارجه شده است , به ملت اسرائیل خدمت کرده ایم . (4 )
به نظر می رسد مقامات سیاسی اسرائیل از عملکرد مطبوعات خود در انتشار اخبار مربوط به ایران و اسرائیل نگران و عصبانی نبودند , بلکه هریک نقش خود را به منظور تحقق هدفی مشترک ایفا می کردند , زیرا بارها پیش آمده بود که هرگاه دولت اسرائیل تمایل به پنهان ساختن سفرهای مقامات عالیرتبه طرفین داشت , مطبوعات آن را منتشر نمی کردند.
در اردیبهشت 1352 , خانم گلدامایر در نخستین سفر خود به تهران با شاه دیدار کرد. او همراه بارئیس دفتر و یکی از مشاورانش با هواپیمای اختصاصی وارد تهران شد. طبق ترتیباتی از پیش تعیین شده , هواپیمای مایر در محل دورافتاده ای از فرودگا مهرآباد توقف کرد. در مذاکرات کاخ نیاوران که چندین ساعت به طول انجامید , شاه به تفضیل درباره تماس های خود با سادات به نخست وزیر اسرائیل گزارش داد و از وی خواست که سیاست معتدل تری نسبت به سادات در پیش گیرد. شاه توضیح داد که به رغم تنش زدایی بین دو ابرقدرت , آمریکا و شوروی همچنان به رقابت در منطقه خلیج فارس ادامه می دهند و هریک می کوشد دیگری را از دستیابی به امتیازات راهبردی باز دارد. به این جهت , اکنون که شوروی ها درعراق به موفقیت دست یافته اند , ضروری است که کوشش شود سادات از اردوی شوروی جدا و به اردوی آمریکا ملحق شود. با این حال , شاه هیچ تهدید و حتی اشاره ای نکرد که اگر اسرائیل رویه خود را نسبت به مصر تعدیل نکند , او تدابیری علیه اسرائیل اتخاذ خواهد کرد . (5 )
اسحاق رابین که پس از گلدامایر به نخست وزیری اسرائیل دست یافت , در آذر 1353 عازم تهران شد . سفر رابین به ایران حتی در خود اسرائیل محرمانه نگاه د اشته شد و جز وزرای خارجه و دفاع آن کشور , کسی از آن گاه نبود. در این سفر , ژنرال « افراهیم » رئیس دفتر نظامی و « الی میرزاحی » رئیس دفتر غیرنظامی نخست وزیر او را همراهی می کردند. هواپیمای رابین در میان طوفان برف که موجب فرو ریختن سقف فرودگاه مهرآباد شد , بر زمین نشست و لوبرانی و نصیری ـ رئیس ساواک ـ از او استقبال کردند. شاه و رابین مدت دو ساعت به مذاکره پرداختند و نظرات خود را درباره اوضاع بین المللی و تحولات خاورمیانه و موفقیت اسرائیل در منطقه بیان کردند. رابین گزارش سفر خود را به آمریکا داد و درباره احتمال انعقاد یک موافقتنامه جدید جداسازی نیروهادر شبه جزیره سینا گفت وگو کرد. او درباره پیشرفت مذاکرات با اردن و سوریه بدبین بود. اما شاه از او خواست که در مقابل سادات و ملک حسین انعطاف بیشتری نشان بدهد و اظهار کرد معتقد است که این دو رهبر خواستار صلح با اسرائیل هستند. سپس گفت وگو از روابط دوجانبه به میان آمد. رابین یک وام یک میلیارد دلاری نظیر آنچه شاه به مصر داده بود , تقاضا کرد. شاه این تقاضا را نپذیرفت , اما هدیه رابین را که یک گلدان عتیقه مربوط به دوران حضور ایرانیان در اسرائیل بود , قبول کرد و در عوض یک قالی ایرانی به او داد . (6 )
رابین بار دیگر در 15 مرداد 1354 به تهران آمد . این بار مذاکرات شاه و رابین در نوشهر , واقع در کرانه دریای خزر انجام گرفت . هر چند در مورد سفر رابین اختفای کامل به عمل آمده و برای او با اسم مستعار در هتل رامسر اتاق گرفته شده بود , اما به محض ورود نخست وزیر اسرائیل به هتل , تعدادی از یهودیان ایرانی و کارشناسان اسرائیلی که در طرح های مختلف کار می کردند و برای گذراندن تعطیلات به رامسر رفته بودند , او را شناختند و برایش کف زدند. در نتیجه , خبر مسافرت نخست وزیر اسرائیل به ایران , ابتدا در میان جامعه یهودیان ایران و سپس مطبوعات بین المللی منتشر شد. اما دولت ایران از انتشار آن در مطبوعات داخلی جلوگیری کرد. هر چند جزئیات مذاکرات شاه و رابین هیچ گاه منتشر نشد , اما گفته می شد که شاه به رابین درباره ادامه صدور نفت ایران به اسرائیل , اطمینان داده و خاطر او را آسوده کرده بود. سومین و آخرین سفر رابین به تهران در ایام نوروز 1355 انجام گرفت که شاه در نوشهر به سر می برد. رابین با او ناهار خورد و درباره اوضاع خاورمیانه به تبادل نظر پرداخت . برخلاف دیدارهای گذشته , این بار مسئله غامضی در میان نبود و هدف ملاقات , تنها گفت و شنود سیاسی در محیطی آرام با شاه بود تا به عنوان وزنه متقابلی در برابر نفوذ اعراب به کار گرفته شود . (7 )
روی کار آمدن دولت مناخیم بگین پس از اسحاق رابین همزمان با طرح سیاست توسعه اراضی کشور سبب نگرانی شاه شد , زیرا مناسبات ایران با اسرائیل در زمان حکومت کارگری که شاه و مشاورانش با آن روابط نزدیک داشتند , پایه ریزی شده بود و عقاید و افکار افرادی مانند موشه دایان و اسحاق رابین در مورد مسائل اقتصادی و ژئوپلتیک با همکاران ایرانی خود تشابه کامل داشت . اما در نظر شاه , بگین سیاستمداری مستبدالرای و سرسختی بود که می توانست نقشه های صلح جویانه سادات را مختل کند. شاه اسرائیل را تهدید کرد که چنانچه بگین انعطاف بیشتری از خود نشان ندهد , ایران همکاری نظامی خود را با اسرائیل متوقف خواهد ساخت . بنابراین جای شگفتی نیست که پس از انتخاب بگین به نخست وزیری , موشه دایان به تهران رفت تا به پادشاه ایران اطمینان دهد که جزئیات صلح همچنان ادامه خواهد داشت . (8 )
هر چند سفر موشه دایان تا حدودی شاه را نسبت به سیاست های دولت جدید مطمئن ساخت , اما بن بست صلح خاورمیانه وضعیت جدیدی را ایجاد کرده و مقامات ایران و اسرائیل را نگران تاثیرات منفی این بحران بر روابط دو کشور کرده بود. بنابراین , ضرورت دیدار بین شاه و مناخیم بگین برای خاتمه بحران و یا کاهش آن پیش آمد.
از این رو مناخیم بگین در سپیده دم روز جمعه سوم اسفند 1356 برای سفری کوتاه عازم تهران شد . به منظور سری نگاه داشتن این سفر تنها سه نفر اعضای کابینه یعنی « ایگال آلون » , « موشه دایان » و « عرز وایزمن » از آن اطلاع داشتند. دیگران پس از بازگشت بگین از آن باخبر شدند. « یحیل کادیشای » دستیار اداری و سرتیپ « افرائیم پوران » رئیس دفتر نظامی بگین او را همراهی می کردند. بگین در کاخ نیاوران با شاه ملاقات کرد و مذاکرات آن دو , چهار ساعت طول کشید. تحلیل شاه از اوضاع خاورمیانه توام با ستایش فراوان از سادات و رهبری او در جهان عرب بود. شاه بر این باور بودکه مصر واقعا خواهان صلح است و از بگین خواست که در برابر او انعطاف نشان دهد و نگذارد این فرصت تاریخی که برای صلح پیدا شده است , از دست برود. بگین ا سنادی مبنی بر پیشنهادات صلح اسرائیل شامل تخلیه کامل شبه جزیره و اعطای خودمختاری به فلسطینی ها به شاه ارائه کرد و به او قول داد که مذاکرات را بدون هیچ پیش شرطی از سر بگیرد. در پایان مذاکرات , بگین یک نقشه قدیمی بیت المقدس و یک خنجر عتیقه به شاه هدیه کرد. بگین و همراهانش پس از استراحت کوتاهی به اسرائیل بازگشتند . (9 )
دیدار مناخیم بگین از ایران , آخرین سفر نخست وزیر اسرائیل به تهران بود , زیرا تحولات انقلابی در ایران دیگر به رژیم شاه اجازه نداد تا از رهبران رژیم اسرائیل که در نزد مردم و جامعه مذهبی ایران از چهره های منفور بودند , دعوت و پذیرایی به عمل آورد. در واقع , می توان گفت که همه نخست وزیران اسرائیل از زمان تشکیل دولت اسرائیل در سال 1948 تا سقوط شاه , هریک به نوعی به تهران سفر کردند . اما از مجموعه اسناد و اطلاعاتی که نگارنده تاکنون به آنها دست یافته است , روشن نمی شود که مقامی سیاسی در سطح نخست وزیری ایران در زمان تصدی ریاست دولت به اسرائیل سفر کرده باشد. اما در سطوح دیگر مقامات به طور متعدد از سوی طرفین و از طریق سازمان های نظامی , امنیتی و غیرنظامی در قالب هیئت های کارشناسی به اسرائیل , اعزام و یا به ایران دعوت می شدند و این روند در حجم گسترده ای تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت .
3 ـ تاثیر تحولات منطقه خاورمیانه بر روابط ایران و اسرائیل
نزدیکی مصر و سوریه با اتحادجماهیر شوروی از یک سو و پیروزی اسرائیلی ها بر اعراب در جنگ اکتبر 1956 از سوی دیگر , شاه ایران را به سوی همکاری با اسرائیل سوق داد. وحدت مصر و سوریه در فوریه 1958 و کودتای عراق در ژوئیه همان سال , سبب شد تا شاه از پیشنهاد دیوید بن گوریون نخست وزیر اسرائیل ـ مبنی بر میثاق حاشیه ای استقبال کند. اما دیگر تحولات منطقه هم چون کشته شدن عبدالکریم قاسم در 1963 و روی کارآمدن عبدالسلام عارف در عراق , قبضه قدرت توسط یک حکومت بعثی در سوریه و درنتیجه آن , امضای قرارداد اتحادیه فدرال بین عراق و سوریه و مصر در 28 فروردین 1343 در قاهره , شادی نسبتا فراگیری را در جهان عرب ایجاد کرد که برای ایران و اسرائیل نگرانی های شدیدی در پی داشت .
در اواخر 1343 عامل جدیدی بر نگرانی های ایران و اسرائیل افزود , زیرا در نخستین اجلاس سران عرب در قاهره تصمیم به تاسیس سازمان آزادیبخش فلسطین به رهبری احمد شقیری در بیت المقدس گرفته شد. این سازمان که نماد هویت ملی فلسطین مستقل بود , بار دیگر ناآرامی هایی را در اردن پدید آورد و رژیم ملک حسین را در معرض مخاطره قرار داد. این نگرانی دوجانبه در گفت وگو بین آباابان ـ معاون نخست وزیر اسرائیل ـ و عباس آرام ـ وزیر امورخارجه ایران ـ مطرح شد. ابان در دوم دی 1343 به تهران آمد و ضمن مذاکرات خود استدلال کرد که تحولات جدید اردن ممکن است به جنگ جدیدی در خاورمیانه بینجامد. آرام با اعلام موافقت خود گفت ایران با تبدیل مسئله فلسطین از موضوع آوارگان به رهایی ملت مخالف است و خود را در نگرانی ابان درباره آینده اردن سهیم دانست . در آن هنگام , نه ابان و نه آرام نمی توانستند پیش بینی کنند که خطر سازمان آزادیبخش فلسطین به زودی متوجه خود ایران هم خواهد شد , دیری نگذشت که این سازمان , مخالفان رژیم شاه را در اردوگاه های آموزشی خود پذیرفت و به آنان تعلیمات نظامی و چریکی آموخت . (10 )
پیروزی اسرائیل در جنگ ژوئن 1967 و تصرف ساحل غربی رود اردن (به ویژه تمامی بیت المقدس ) , جولان و صحرای سینا تا ساحل شرقی کانال سوئز , اعجاب و خوشنودی مقامات ایرانی را برانگیخت . چند ضربه غافلگیرانه ای در واقع , به معنای درهم کوبیدن مهم ترین مخالف شاه و اسرائیل در منطقه و تحمیل شکستی خفت بار به مصر و رهبر آن ناصر بود. به دنبال این واقعه شاه با آباابان ـ وزیر خارجه اسرائیل ـ گفت که از شنیدن خبر شکست و تحقیر ناصر از فرط خوشحالی به هوا جسته و به میمنت فتح اسرائیل , سکه های طلا بین دوستانش تقسیم کرده است . (11 )
تندروی های رژیم راستگرای بعث در عراق که هم با ایران و هم با مصر خصومت شدیدی داشت , رفته رفته تهران و قاهره را متقاعد کرد که دشمن مشترکی در بغداد دارند , دشمنی که از آشتی ناصر وشاه جلوگیری می کند. بنابراین , ناصر به تدریج دریافت که اکنون زمان تجدید روابط با ایران فرا رسیده است . دیگر در مطبوعات مصر از حساسیت نسبت به روابط ایران و اسرائیل خبری نبود و حتی مصر در اختلاف بین ایران و عراق در سال 1347 تقریبا موضع بیطرفانه ای اتخاذ کرد . (12 ) سرانجام پس از ده سال قطع رابطه ایران و مصر , در 7 شهریور 1349 بین دو کشور روابط دیپلماتیک برقرار شد . حدود یک ماه بعد , جمال عبدالناصر درگذشت و ایران با اعزام هیئت عالیرتبه ای به ریاست امیرعباس هویداـ نخست وزیر ـ در مراسم تشییع جنازه وی شرکت جست .
بدین ترتیب پس از مرگ ناصر و در نتیجه تندروهای عراق , ایران به دو کشور مصر و عربستان نزدیک و نزدیک تر شد و کم کم محور جدید ایران ـ مصرـ عربستان ـ جایگزین اتحاد شاه با اسرائیل شد. این تحولات , اسرائیلی ها را نگران از دست دادن مهم ترین متحد غیرعرب خود در منطقه کرد. ولی شاه به آنها اطمینان داد که نباید از نزدیکی ایران و مصر نگران باشند , چرا که این روند هیچ تغییری در سیاست ایران نسبت به اسرائیل پدید نخواهد آورد . (13 )
شاه در عمل هم نشان داد که نگرانی اسرائیل بی مورد است . مصر هم به اندازه ای ضعیف و درگیر شده بود که نمی توانست خطری برای ایران باشد و پس از جنگ شش روزه و به ویژه پس ازمرگ ناصر , چنان سرگرم مسائل و مشکلات داخلی و منطقه ای خود بود که به هیچ روی , توان وعلاقه ای به مداخله در خلیج فارس نداشت و حتی از نقش فعال و موثر ایران در این منطقه پشتیبانی هم می کرد. بنابراین لزومی نداشت که اسرائیل در برابر اعراب , به ویژه مصر , همچنان جایگاه بااهمیتی داشته باشد و حساسیت اعراب را برانگیزد. ولی با همه تعدیل ها روابط نسبتا پنهانی ایران و اسرائیل تا پایان عمر رژیم پهلوی همچنان پررونق و گسترده بود و روابط و مناسبات امنیتی و نظامی بین دو کشور که سال ها پیش آغاز شده بود , باز هم تداوم یافت . افزون بر پیوندها و روابط آرام و بی سروصدا بین سرویس های اطلاعاتی و مقامات نظامی دو کشور , آموزش نظامی نیز در برنامه همکاری نظامی ـ امنیتی گنجانیده شده بود. در واقع , اغلب افسران ارشد شاه و صدها افسر رده پایین نیز برخی از جنبه های آموزش نظامی اسرائیل را فرا گرفته بودند.