تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۱۶۴۰۹۰
آناهید موسیان مقدمه‌: هر سال در جشنواره فجر فیلم‌های زیادی به نمایش در می‌آید، اما فقط برخی از آن ها این قابلیت را دارند تا خود را در ذهن تماشاگر ماندگار کنند و او را وابدارند تا زمان نمایش عمومی فیلم روزشماری کند. فیلم زیبای «پشت پرده مه» از همین جنس فیلم‌هاست هم بسیار ساده است و هم بسیار پیچیده با کلی ویژگی‌ها و نکته‌ها و یک بازی خوب و گیرا از بازیگر قدرتمند سینمای ایران جهانگیر الماسی که این بار در نقش یک معلم ظاهر می‌شود. به انگیزه نمایش فیلم، با او به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

* معیار شما برای انتخاب و کار در یک فیلم چیست؟
** دو تا عامل هست که در انتخابم تأثیر زیادی دارند. اول فیلم نامه به عنوان پایه و اساس کار و آن یکی دیگر کارگردان است.
* مثلاً آقای شیخ طادی چه ویژگی داشتند؟
** خب، من قبلاً هم با ایشان کار کرده بودم. در فیلم بلند «پیروزی اراده» ، کارهای دیگرشان را هم دنبال کرده بودم به هرحال منش آدمها برایم بیشتر از هر چیز دیگری اهمیت دارد. آقای شیخ طادی در این فیلم بر روی لبه تیغ راه می رفت و به راحتی می توانست با پا گذاشتن بر روی یک سری اعتقاداتش کاری بسازد که در حوزه اخلاقیاتش نباشد.
او در حوزه کاری اش از خودش برای من یک تعریفی ارائه داد که با معیارهای من همخوان بود. من نمی توانم گذشته ایشان و رفتارش را نادیده بگیرم او در واقع نه به خودش و نه تماشاگر دروغ نگفته و این برای من اهمیت زیادی دارد. این نکته ای خیلی ظریف است و به این آدم و به سینمای او اصالت می دهد. شاید من این حال و هوا را در فیلم های اولیه آقای مجیدی دیدم در «بدوک» یا «بچه های آسمان» و حتی «رنگ خدا» این مهم است که بدانی در کجا ایستاده ای و چرا ایستاده ای؟ پرویز برای من شدیداً قابل احترام است و به حرفی که می گوید اعتقاد کامل دارد، و این از نگاه من خیلی ارزشمند است.
* حالا از این منظر که می‌گویید فکر می‌کنم اصلاً نوع نگاهی که شخصیت‌های این فیلم داشتند مهم‌ترین کلید ورود به این دنیای خاص است.
** به نکته خوبی اشاره کردید. چه نگاه فتاحی، چه نگاه مادر و چه دیگر آدم ها نگاه آن ها هرزه نیست. این ها هم دیگر را نگاه می کند، اما نگاهشان دریده و بی هویت نیست. در این نگاه، ریشه ای از آدمیت و انسانیت دیده می شود. آدمیتی که متکی به یک سری باور و اصول است. این اتفاق و منش را قبلاً نیز در سرزمین آرزو ها تجربه کرده بودم.
* یعنی بازی و حضور شما در این فیلم کاملاً عاطفی و احساسی بود؟
** بله، دقیقاً این انتخاب براساس ظرفیت دو دو تا چهار تا یک فیلم نامه و کار نبود. من در فضایی مناسب قرار گرفتم وقتی قبل از این که فیلم نامه را بخوانم، تصمیم گرفته بودم در این کار باشم.
* اصلاً فتاحی شخصیت جذابی دارد؟
** حالا به غیر از این، من بازی کردن نقش معلم را همیشه دوست داشته ام و مدام فکر می کردم که آموزش و پرورش باید بهای ویژه ای به این فیلم بدهد. چون او هم معلمی است که می تواند با شاگردان عادی ارتباط برقرار کند و هم با دانش آموزان خاص و هم البته حوزه زندگی خصوصی او نیز در فیلم جایگاه خود را دارد. آقای شیخ طادی بدون این که شعار بدهد، وارد زندگی خصوصی کسی می شود و...
* در واقع جامعه‌شناسی ویژه‌ای را هم طرح می‌کند؟
** بله. از موقعیت زندگی خصوصی این معلم، میزان درآمدش، ارتباطش با مادرش، خانه اش، وضع زندگی و جهان بینی که دارد و این همه به خودی خود برای یک بازیگر جذاب است و جای کار دارد و بعد از آن هم خوب اجرای نقش و دکوپاژ و اصلاً شیوه کارگردانی آقای شیخ طادی که خیلی نرم و راحت و مسلط کار کردند. اگر این فیلم به شکل ۳۵ میلی متری کار شده بود، فکر می کنم تأثیر دیگری می گذاشت. چون الان در این شکل یک مقدار تصاویر تخت هستند.
* و البته یکی از ویژگی‌های مهم فیلم که همه منتقدانمان نیز در آن اتفاق‌نظر دارند بازی خوب شما است...
** لطف دارید، ممنون.
* حالا باید پرسید بازیگری مثل شما چرا کم کار می‌کند؟
** خب، من نمی توانم دروغ بگویم. در سینمای ما، چه بازیگر، چه کارگردان، چه تدوینگر... توانایی اش تا امکانات پنجاه درصدی است. یعنی پنجاه درصد قضیه این است که من می توانم انتخاب کنم. ولی وقتی می توانم این کار را بکنم که فیلم یا بازی یا کاری به من پیشنهاد شود واقعیتش این است که از سال ۷۶ تا سال ۸۴ به من پیشنهاد جدی سینمایی نشد، یعنی نقشی که واقعاً به دلم بنشیند.
* و در این مدت درگیر کارهای تلویزیونی بودید؟
** بله. و حاصلش چند مجموعه است. خب این پاسخ صادقانه من به سؤال شما بود. اما از منظر دیگر من همان آدم و جهانگیر الماسی قدیمی ام همان کسی که سر «تنوره دیو» بود. فقط شاید کمی حوزه مطالعاتم، فیلم دیدنم، تجربیاتم بیشتر شده باشد. اما تمام انتخا ب هایم همیشه در مسیری مستقیم بوده و به اصطلاح کم تر لغزیده ام.
* در واقع همیشه با تعهدی که داشته‌اید کار کرده‌اید؟
** بله. اگر از لفظ تعهد استفاده کنیم، من تا حالا به خاطر صرف دستمزد و پول سر هیچ کاری نرفته ام. البته در همین سال ها در حوزه تلویزیون هم که کار می کردم، با پیشنهادهای زیادی روبه رو بودم، اما فقط چند تا کار را قبول کردم. چون به نظرم، باید بازیگر این تشخیص را داشته باشد در کجا باید انرژی اش را مصرف کند و در کجا انرژی و کار او از دست می رود. اما این که حالا شما دوستان نویسنده و منتقد که می گویند بازی من در این فیلم خوب بوده، من بسیار سپاسگزارم اما دوست داشتم همکارانم نیز این مسأله را متوجه می شدند در واقع حالا دیگر برای من موضوع بازیگری و جایزه تمام شده. در واقع من باید دوره ای تحسین می شدم و جایزه می گرفتم که توانایی این را داشتم انرژی بیشتری را صرف کارم کنم.
* در سال ۶۷ اتفاقی که افتاد و خیلی هم نادر بود شما به خاطر سه تا از فیلم‌هایتان ستایش شدید.
** بله باد سرخ، لنگرگاه و نار و نی بود. که اولین گزیده منتقدان سینمای ایران بود و این رای و نگاه برای من ارزش زیادی دارد. چون هم نگاه شان تخصصی تر است و هم جدی تر. الان واقعاً در این سن و شرایط برای من کار خوب کردن مهم است و دنبال این هستم که خودم از کار ارضا شوم و به خودم نمره خوبی بدهم، حالا این که کسان دیگری غیر از کارگردان و گروهی که دارم با آن ها کار می کنم برایم سوت بزنند و یا بالعکس مرا هو کنند، برایم حل شده الان در واقع دنبال ارزش های ماندگارتر دیگری هستم.
* خب نگاهی که شما دارید، جالب است یعنی رسیدن به یک نگاه و هدف والاتر...
** بله. الان دنبال ارزش های ماندگارتری هستم و این که بشود یک تأثیر تاریخی برجای گذاشت. اقلاً من از خودم به عنوان یک انسان توقعم این است که در زمانی که زندگی می کنم، در حد و اندازه خودم یک تأثیر کوچک بگذارم .یک سوالی مجله لیبراسیون داشت که این سوال به نظرم همیشگی است و فکر می کنم خودم و همکارانم اقلاً در سینما باید از خودشان بپرسند این که چرا فیلم می سازیم؟ چرا بازی می کنیم؟ چرا تدوین می کنیم؟ و مسلماً جوابش، صرف درآمد و صرف اشتهار نیست، چیز دیگری است که من به آن تأثیر تاریخی می گویم .به هر حال بازیگران بزرگی پیش از ما هم بوده اند و بعد از ما هم خواهند آمد، اما این بزرگی و کوچکی چیزی را تعیین نمی کند. اما در این میان برخی از هنرمندان هستند که یک جریان را می سازند و تأثیری در جامعه می گذارند که قابل محاسبه است. یعنی می شود فرای مادیات با یک جریان شعور اجتماعی یک جامعه را مورد خطاب قرار داد و ایجاد چالش کرد و به نظرم همه این ها مهم است.
* به نظرم می‌آید منظورتان این است اقلاً در حوزه سینما باید دوباره دور هم نشست و این تعاریف را به چالش کشید و به یک همفکری دوباره رسید؟
** بله، چه ایرادی دارد. جمع بشویم، دور هم بنشینیم و سر این تعاریف بحث کنیم تعاریفی که می تواند حوزه های مختلف و متنوعی از بازیگری تا تهیه کنندگی و کارگردانی و... را شامل بشود و مهم تر از همه مدیریت فرهنگی کشور را.
* مثل این که از بازی در این فیلم خیلی لذت برده‌اید؟
** احتمالاً. اگر فیلم براساس سوءتفاهم شکل گرفته و باعث این همه کشمکش های دراماتیک شد، اما من به عنوان بازیگر خیلی از این فیلم راضی بودم چه در صحنه و چه در پشت صحنه و اصلاً از این که در این کار حضور دارم، احساس افتخار می کنم. حالا که کارنامه ام را ورق می زنم و در آن پشت پرده مه هم هست، خیلی خوشحالم و احساس می کنم که دین کوچکی را با بازی در این فیلم به مردم سرزمینم ادا کردم.
* نکته‌ای که در فیلم هست و باز بر دوش شخصیت فتاحی است این که معلوم است در فیلم عشقی در حال شکل گرفتن است، اما هیچ وقت مستقیماً درباره آن صحبت نمی‌شود؟
** بله، دقیقاً هیچ وقت مستقیماً در باره هیچ رابطه ای صحبت نمی شود، اما تماشاگر علاقه دارد که این رابطه پنهانی را به شکلی پی بگیرد و حتی آرزو کند که این رابطه شکلی دیگر شود. زمان کار، آقای شیخ طادی مدام سر این بحث می کرد که آیا فیلم را در همین سوءتفاهم تمام کنم و یا به انتظارات تماشاگران پاسخ بدهم و جوابی که می دادم این بود که باید فیلم در همین نقطه تمام شود و همه چیز شکلی از ابهام پیدا کند و این تماشاگر را وادار می کند که به واژه عشق و علاقه و محبت فکر کند.
* رابطه شما و علیرضا شیخ‌الاسلامی خیلی خوب جواب داده و با این که علیرضا به اصطلاح نابازیگر است، اما حضور خیلی خوب و گرمی دارد.
** وقتی برای اولین بار در دفتر آقای خزایی، علیرضا را دیدم فضای ارتباطی که بین ما به وجود آمد، کاملاً حسی و عاطفی و عمیق بود و اصلاً علیرضا بچه باهوشی است. اصلاً یکی از دلایلی که بازی در این فیلم را قبول کردم جذابیت این رابطه بود. وقتی در سینما و کنار تماشاگران فیلم را نگاه می کردم وقتی که فقط بیست دقیقه از فیلم گذشته بود، آن قدر همه محو شخصیت مرتضی شده بودند که به نظرم دیگر برایشان اهمیت نداشت که مثلاً مرتضی به لحاظ فیزیکی مشکل دارد. مهم این است که ارتباط برقرار شده بود و حالا سرنوشت و کارهای این بچه برای شان مهم بود. به نظرم علیرضا این نقش سخت را خیلی خوب بازی کرده و این اصلاً یکی از مهم ترین نکته های فیلم بود که به منزلت انسان این قدر بها داده می شد.
* در واقع این نقش‌ها خیلی حسرت برانگیزند و برای مخاطب جذابیت زیادی دارد. به خاطر همین تماشاگر عام و خاص با فیلم ارتباط برقرار می‌کنند.
** خاطراتی که بعد از نمایش این فیلم دارم، حالا شاید گفتنش درست نباشد اما برایم خیلی شوق انگیز است. مثلاً یک آقایی به من تلفن کرده که معلم بود. او به من گفت که خودکاری دارد که به سال های کاری اش تعلق دارد و اصرار داشت که می خواهد آن را برای من بفرستد. از او دلیل کارش را پرسیدم جوابش این بود که این تنها یادگاری است که از دوران کاری اش در مدرسه باقی مانده و با بازی من تمام آن سال ها را دوباره به خاطر آورده و می گفت تصویرش در فیلم تصویر من در تمام سال های کاری ام بود و این حال خوبی را در من ایجاد کرد و فکر می کنم این خودکار بیک بزرگترین و ارزشمندترین جایزه ای است که می توانستم دریافت کنم.