اول: ایران نیازمند اصلاحات مداوم و پیگیر است. جریانهای مختلف موجود در ایران ممکن است در مورد عمق و ابعاد اصلاح امور در ایران اختلاف داشته باشند اما بعید است در مورد اصل ضرورت اصلاح و بهبودبخشی به امور اختلاف داشته باشند. نیازها و خواستههای فزاینده مردم از یک سو و شرایط متحول محیطی از سوی دیگر تلاش برای افزایش مداوم ظرفیتهای نظام اجتماعی برای برآورد نیازهای احساس شده مردم و افزایش پویاییهای آن برای تطبیق با شرایط دائماً در حال تغییر محیط را به یک ضرورت غیرقابل انکار تبدیل کرده است. هیچ راهحل یک شبهای برای مشکلات وجود ندارد.
افزایش ظرفیتها و پویاییها نیازمند کار مداوم، بهرهگیری از خرد جمعی، رعایت هنجارهای اخلاقی و بهرهگیری از همه سرمایههای مادی، انسانی، فرهنگی و اجتماعی موجود است. حل مشکلات یک ملت تنها با همراهی و همیاری همه ملت ممکن است.
همه جریانها باید در فرآیند تصمیمگیریهای ملی مشارکت کنند و دیدگاه آنها متناسب با وزن اجتماعی آنها در نظر گرفته شود. حل مشکلات کشور نیازمند «آرمانگرایی واقعبینانه» است و نه تسلیم شدن به واقعیتهای ناگوار (واقعگرایی) و نه غرق شدن در عالم خیال و رویاپردازی (آرمانگرایی تخیلی).
دوم: چندگونگی و تنوع واقعیت غیرقابل انکار جامعه امروز ماست. این واقعیت را نمیتوان انکار کرد و نمیتوان از میان برداشت. مردم ما از لحاظ دیدگاهها، باورها، سبکهای زندگی و الگوهای رفتاری بسیار متنوع و متفاوتاند. اساساً چندگونگی و تکثر ویژگی غیرقابل حذف دنیای جدید است.
چندگونگی موجود را باید به رسمیت شناخت و زندگی در جامعه متکثر را قاعدهمند کرد و با تعریف معیارهای فراگیر از وقوع ستیز و تنازع در جامعه جلوگیری کرد. انکار وجود تفاوت و تمایز در جامعه مشکلی را حل نمیکند. حذف نام یک جریان اجتماعی به حذف واقعی آن جریان نمیانجامد. در عرصه سیاست نیز همینگونه است. تفاوت منافع، اختلاف دیدگاهها و تنوع راهحلها منجر به پیدایش جریانهای سیاسی مختلف در جامعه میشود. جلوگیری از ظهور شفاف و قاعدهمند اختلافها «یکدستی» و «همگنی» را به جامعه بازنمیگرداند، بلکه تنها به گسترش پنهانکاری و شکلگیری «باندهای سیاسی» (تشکلهایی که دیدگاههای خود را پنهان میکنند) میانجامد. پنهانکاری امکان گفتوگو را از میان برمیدارد و جانشین گفتوگو چیزی جز «قهر» و «تخریب» نیست. جریانهای ریشهدار سیاسی نتیجه و نشانه شکافهای واقعی و فعال در جامعه هستند نه علت و به وجودآورنده این شکافها. ممکن است بتوان برخی شکافهای تاریخی و تصادفی را در یک جامعه از میان برد اما برخی از شکافها و جداییها لازمه زندگی اجتماعی ما هستند (شکافهای ساختاری) و به ناگزیر در عرصه سیاست انعکاس پیدا میکنند. جریانهای مختلف اجتماعی در عرصه سیاست خود را در قالب خواستهها و مطالبات معین و حمایت و تامین منابع برای تحقق این خواستهها نشان میدهند.
سوم: هر «فرد» یا «تشکلی» نمیتواند هر خواسته یا مطالبهای را نمایندگی کند. بخشهای مختلف یک جامعه متکثر و دارای تنوع هر کدام نماینده (یا نمایندگان) خاص خود را در عرصه سیاست میخواهند. برای آنکه یک تشکل یا فرد بتواند بخشی از جامعه را در عرصه سیاست نمایندگی کند باید میان او و جریان اجتماعی تکیهگاهش ارتباط خاصی برقرار باشد. بخشهای مختلف جامعه باید با نمایندگان خود احساس «هویت» مشترک کنند و بپذیرند درخواستهای آنها در سخن نمایندگانشان تجلی کرده و بیان میشود.
در جهان کنونی که اطلاعات جریان داشته نمیتوان جلو جریان آن را گرفت این تصور که مثلاً میتوان جریان چپ را حذف کرد و به جای آن یک جریان چپ جدید به وجود آورد، خیالی است باطل. دیر یا زود معلوم میشود که جریان چپ جدید چیزی نیست جز راست افراطی. هر جریان سیاسی تنها میتواند حامل مطالبات و خواستههای مشخصی باشد که با خاستگاه و تکیهگاه اجتماعیاش سازگار باشد.
چهارم: جهان به رغم همه روندها و شعارها هنوز هم از مجموعهای از «حکومتهای مبتنی بر ملت» (ملت ـ حکومت) تشکیل شده است. به طور طبیعی این حکومتهای مبتنی بر ملت در عرصه بینالمللی تامین «امنیت ملی» و «منافع ملی» خود را دنبال میکنند. تا ایجاد حکومت جهانی و فراملی هنوز راه زیادی باید طی شود. در موقعیت کنونی، ما نیازمند اقدامی ملی و جمعی برای تامین مجموعه شرایط و امکاناتی هستیم که امنیت ملی، توسعه همهجانبه و منزلت و حیثیت ملی ما را تامین کند. برای دستیابی به چنین شرایط و امکاناتی ابزارهای مشخصی در اختیار داریم. تهدید کردن و پاداش دادن در ابزار مهماند اما علاوه بر اینها «اقناع» نیز از اهمیت برخوردار است.
دولت باید بتواند در مذاکرات و چانهزنیهای گوناگون با اقناع طرفهای مقابل از اجماع علیه کشور جلوگیری کرده و هر روز بر حامیان و دوستداران کشور بیفزاید. اگر میخواهیم طی فرآیندهای دیپلماتیک و چانهزنیها از اجماع علیه خود جلوگیری کنیم با توجه به آنچه اشارهوار گفته شد، به نظر میرسد موارد زیر باید با نوعی همراهی فراجناحی و به عنوان تصمیمگیریهای ملی مورد توافق و عمل قرار گیرند. تلاش برای حذف اصلاحطلبان و تحولخواهان از صحنه باید متوقف شود. این تلاش نه ممکن است و نه مفید. جایگزین کردن جریانهای دیگر به جای اصلاحطلبان و تحولخواهان هویتدار و شناسنامهدار نیز نتیجه معکوس خواهد داشت و جز عمیقتر شدن جداییها و تفرقهها نتیجهای نخواهد داشت.