تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۹:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۱۶۴۲۳۳

مصطفی کواکبیان
سکوت اصلاح‌طلبان حاضر در مجلس در قبال اختلافات درون گروهی اصولگرایان حقیقتی است که می‌توان زوایای مختلف آن را مورد نقد و بررسی قرار داد. برخی در این بین تصور می‌کنند اصلاح‌طلبان خواهان پیوستن به اصولگرایان میانه‌رو هستند، حال آنکه نگاهی به موضع‌گیری اصلاح‌طلبان مجلس درباره طرح‌ها و لوایح مختلف نشان‌دهنده یک رویه مستقل و در عین حال مبتنی بر منافع و مصالح کل کشور است. اما از همین منظر برای آنکه بدانیم سکوت اصلاح‌طلبان درباره اختلافات جریان اصولگرا براساس چه دیدگاهی است توجه به سه نکته زیر خالی از لطف نیست.
اول: حقیقت آن است که به رغم انکار اختلاف از سوی اصولگرایان طیف‌های متفاوتی در این جریان سیاسی شکل گرفته‌اند که خاستگاه و رویه‌های متفاوتی دارند. همان طور که این مسلک‌ها با اصولگرایی نمایندگان افراطی مجلس تفاوت دارند، بنابراین اینکه عده‌ای دم از وحدت اصولگرایان می‌زنند تا حدود زیادی قابل تعریض است. جریان اصولگرای مجلس ممکن است بر سر تصویب برخی از طرح‌ها و لوایح آن هم به مدد یکسری جلسات مشترک و چانه‌زنی به وحدت دست پیدا کند، اما به طور مسلم وحدت راهبردی و استراتژیک در میان آنها وجود ندارد و من به شخصه وجود اتحاد راهبردی میان اصولگرایان را باور نمی‌کنم.
چنان‌که یکی از اختلافات اساسی و استراتژیک اصولگرایان با یکدیگر موضعی است که هر یک از آنها در قبال اصلاح‌طلبان اتخاذ می‌کنند. یک طیف با عنوان اصولگرایان افراطی هیچ‌گونه حق حیات و حق حضور در عرصه سیاست و دخالت در قدرت را برای جریان اصلاح‌طلبی به رسمیت نمی‌شناسد.
اصولگرایان سنتی یا محافظه‌کار همچون اعضای حزب موتلفه اسلامی اما اگرچه حق حیات و نیز حق حضور در عرصه سیاست را برای جریان رقیب خود می‌پذیرند اما توقع دارند اصلاح‌طلبان در عرصه قدرت حضور نیابند و همواره حاشیه‌ای بر یکپارچگی قدرت در دست اصولگرایان باشند. در کنار این دو طیف، طیف سومی وجود دارد که حق حیات سیاسی و نیز حضور در قدرت رقبای خود را می‌پذیرد. نمایندگانی مانند علی مطهری و همفکرانش را می‌توان از جمله این اصولگرایان معتدل دانست.
مشاهده می‌شود که اصولگرایان حتی درباره چنین مساله‌ای تا چه حد با یکدیگر اختلافات راهبردی دارند. بنابراین طبیعتاً این سه طیف نمی‌توانند با یکدیگر یک وحدت تمام عیار داشته باشند. در کنار این اختلافات عده‌ای نیز بر وجود اختلاف میان دولت و مجلس تاکید می‌کنند، حال آنکه چنین طیف‌بندی‌ای برای اصولگرایان قائل بودن و اینکه بگوییم یک عده از اصولگرایان حامی دولت‌اند و عده‌ای دیگر در برابر دولت قرار دارند، آدرس اشتباه دادن است، زیرا به زعم ما مجلس در برابر دولت از ابزارهای نظارتی خود همچون تحقیق و تفحص و سوال و استیضاح به درستی بهره نمی‌گیرد. تعامل مثبت میان مجلس و دولت نباید به معنای تنازل مجلس تلقی شود، حال آنکه از سوی برخی دولتمردان اتحاد راهبردی به معنی کنار گذاشتن چنین ابزارهایی است.
دوم: در تمام آنچه به عنوان مبادی اختلاف میان طیف‌های مختلف اصولگرا ذکر می‌شود به نظر می‌رسد ضرورتی برای اظهارنظر و دخالت نمایندگان اصلاح‌طلب وجود ندارد. اصلاح‌طلبان نه مرجع حل اختلاف‌اند و نه چنین جایگاهی به آنان محول شده است و نه خود برای برعهده گرفتن این وظیفه، دلیلی دارند. اختلافات راهبردی و استراتژیک اصولگرایان اقتضا می‌کند که جناح اقلیت مجلس در این باره سکوت اختیار کند. هرچند در گفت‌وگوهای خصوصی بسیاری از همکاران اصولگرای ما در مجلس از تندروی‌های هم‌مسلکان‌شان گلایه دارند اما ما تنها با ملاحظه مصالح عمومی به مذاکره با دیگر نمایندگان می‌پردازیم و بنای دخالت در این اختلافات را نداریم.
سوم: در میان اختلافات موجود میان اکثریت اصولگرای مجلس برخی گمان می‌کنند لازم است اصلاح‌طلبان به طیف معتدل جناح مقابل ملحق شوند و با آنها به تفاهم برسند. من به سهم خود معتقدم اگرچه می‌توان با این طیف از نمایندگان بر سر یکسری از اشتراکات حداقلی به توافق رسید اما مسلماً چنین توافقی یک توافق تشکیلاتی مبتنی بر تشکیل یک فراکسیون یا جبهه مشترک نیست. این اشتراکات هنوز در حدی نیستند که بتوانند بنیان یک تشکل مشترک را فراهم آورند، بلکه می‌توان بر این اساس یک منشور اخلاقی مشترک را ترسیم کرد و در چارچوب معین و تعریف شده و براساس یکسری اصول منسجم، مقدمات ایجاد یک فضای مطلوب سیاسی را فراهم آورد.