تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۹:۴۹  ، 
شناسه خبر : ۱۶۴۲۷۵

گئورگ بلومه
ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی

صدای یک بز می‌آید و سپس بار دیگر سکوت مرگبار بر تادمدلا حاکم می‌شود. گرداگرد این دهکده قدیمی را جنگل‌های هندی فراگرفته و گرمای ظهر بیداد می‌کند. تادمدلا از نزدیک به 25 کلبه گلی به سقف‌های کاهگلی تشکیل شده؛ همان کلبه‌هایی که هر کدام در زیر این درختان کهن و بزرگ حقیر می‌نماید. کلبه‌ها خالی از سکنه است و در مقابل در ورودی آنها تختخواب‌های سفری به عنوان سنگر قرار داده شده است. در جایی لباس‌های شسته شده آویزان شده‌اند و در جای دیگر یک چراغ‌قوه آبی رنگ روی سیم‌خاردارها قرار داده شده است. ساکنان بومی این دهکده به حال فرار اینجا را ترک کرده‌اند زیار از واحدهای شبه‌نظامی پلیس هند وحشت دارند به همین خاطر به جنگل فرار کرده و به مائوئیست‌های شورشی پناه برده‌اند. در روز هفتم آوریل، ‌مائوئیست‌ها 76 مامور پلیس را با شلیک مسلسل و بمب، در بیشه‌زارهایی که با پای پیاده نیم ساعت با اینجا فاصله دارد، از پای درآوردند. تا پیش از آن، واحدهای شبه‌نظامی پلیس هند هرگز چنین شکست بزرگی را آن هم طی یک روز متحمل نشده بودند؛ نه در جنگ با پاکستان، نه در کشمیر و نه در جنگ با چین. اگرچه جنگ با مائوئیست‌ها بارها اتفاق افتاده است اما این اولین پیروزی بزرگ نظامی آنها از آغاز جنگ‌های چریکی‌شان در سال 1967 محسوب می‌شود.
آن ماموران گشت پلیس قبل از اینکه در تله چریک‌ها بیفتند از این دهکده عبور کرده بودند. و حال ساکنان بومی اینجا از انتقام پلیس وحشت دارند زیرا مظنون به همکاری با چریک‌ها هستند. اما این دومین شکست نیروهای پلیس بود، زیرا نه تنها در تادمدلا بلکه در سراسر این منطقه جنگی پهناور که این به اصطلاح جبهه جنگ را احاطه کرده، اگر نگوییم هزاران نفر، ‌صدها نفر از ساکنان بومی از ترس پلیس، کلبه‌های خود را ترک گفته‌اند. این مردم عقیده دارند در موقعیت‌های خطرناک به مائوئیست‌ها بیشتر می‌توان اطمینان کرد تا به ماموران پلیس.
هیچ جاده‌ای به سوی تادمدلا وجود ندارد و تنها یک راه باریک جنگلی برای رفتن به این دهکده موجود است. این دهکده درست در مرکز منطقه معروف و وحشتناک «دانداکارانیا» قرار دارد که معنای آن «جنگل ارواح خبیث» است. بر پایه افسانه‌های هندی، ارواح خبیث در این جنگل مخفی می‌شوند و به همین خاطر این جنگل پهناور واقع در شرق این شبه‌قاره برای اکثر هندی‌ها حکم ناکجاآباد را دارد و به عبارت دیگر امپراتوری «آدیواسی»‌ها به حساب می‌آید؛ لقبی که ساکنان بومی اینجا به خود داده‌اند. این جنگل بیش لز 90 هزار کیلومتر مربع مساحت دارد یعنی مساحتی بیشتر از مساحت کشور اتریش. و 69 هزار کیلومتر مربع از این مساحت تحت کنترل حزب کمونیستی مائوئیستی هند یا همان «سی‌پی‌آی» است.
مائوئیست‌های سی‌پی‌آی در حال حاضر پس از طالبان، بزرگ‌ترین جنگ چریکی دنیا را فرماندهی می‌کنند؛ جنگی که البته اکثر مردم جهان از آن بی‌خبر هستند. این گروه از 14 هزار سرباز تمام‌وقت و حرفه‌ای و 50 هزار شبه‌نظامی مسلح برخوردار است و همه آنها تحت یک ساختار حزبی مشخص شامل دفتر سیاسی و کمیته مرکزی قرار دارند و هدف این گروه چیزی نیست جز ساقط کردن دولت. چریک‌های این گروه امروزه در 22 ایالت از 28 ایالت هند فعال هستند و این در حالی است که آنها در سال 2004 تنها در 9 ایالت فعالیت داشتند. حوزه فعالیت آنها که از آن تا اصطلاح کریدور سرخ یاد می‌شود از مناطق مسکونی و غیر قابل دسترسی آن روستاییان بومی یعنی از جنگل‌های دانداکارانیا در جنوب تا بنگال غربی در مرزهای نپال را در برمی‌گیرد. حملات این چریک‌ها تنها در سال 2009 جان هزار انسان را گرفت.
مقاومت مائوئیست‌ها در سال 1967 و تحت عنوان شورش دهقانیان فقیر در دهکده ناکسالباری واقع در بنگال غربی آغاز شد. به همین خاطر است که در هند غالباً از مائوئیست‌ها به نام ناکسالیت‌ها یاد می‌‌شود. این جنبش دهقانی در آن زمان بسیاری از روشنفکران را نیز با خود همراه کرد و پس از اولین حمله‌های نظامی، ‌جنگل‌های این منطقه تبدیل به پناهگاه ساکنان بومی آن شد. این جنبش در آنجا و به دور از هرگونه اثری از تمدن تبدیل به نوعی به اصطلاح هیات‌های مذهبی و تبلیغی شد و آنها نه تنها دهقانان و کارگران بلکه آدیواسی‌ها را هم به اصول جدید حزب خود جذب کردند. مائوئیست‌ها این منطقه را «مناطق آزاد شده» اعلام کردند و مدرسه‌های خود را در آنجا ساختند و به این ترتیب دانداکارانیا را تبدیل به مقر اصلی خود کردند. با این حال آنها در اصل برای رهایی از دام پلیس همواره در حال کوچ هستند. «اَت جای ساحنی» از بنیاد مستقل تحقیقات مناقشه‌ها در دهلی طرح اصلی و پایه‌ای مائوئیست‌های سی‌پی‌آی را «تسلط ناآرامی» می‌نامد. هر جا که نیروهای این جنبش حضور یابند، ‌حزب آنها در موقعیت است که می‌تواند شورش برپا کند و قدرت را در دست گیرد. از سوی دیگر رشد همیشگی این به اصطلاح حزب، مرهون 80 میلیون ساکنان بومی و اولیه در هند است؛ جمعیتی که تنها 10 میلیون از آنان به شهرها کوچ کرده‌اند و بخش اعظم آن در جنگل زندگی می‌کنند. این جمعیت در انتهای جامعه کاستی هند قرار دارند یعنی در جایگاهی که عملاً دست‌نیافتنی محسوب می‌شود. ساحنی می‌گوید: «آدیواسی‌ها جزء فرودستان به شمار می‌آیند و به همین خاطر به راحتی طعمه مائوئیست‌ها می‌شوند.»
در یک راه باریک جنگلی در نزدیکی تادمدلا یک خانواده بومی شامل پدر، مادر، پدربزرگ و مادربزرگ و سه کودک در حال چیدن شکوفه‌های زرد رنگ از درختان هستند. این خانواده از شاخه کویا به شمار می‌آیند. پوستی سیاه و موهایی مجعد دارند و مردان لنگ پوشیده‌اند. یک کودک شیرخوار در قنداقی آبی رنگ در میان علف‌ها قرار دارد. کودک شکمی برآمده و اعضایی لاغر دارد و دنده‌هایش با حالتی عجیب از آن شکم بزرگ بیرون زده‌اند. این کودک نیز مانند اکثر کودکان آدیواسی دچار سوءتغذیه است. والدین و پدر ومادر بزرگش در حال جمع‌آوری شکوفه‌های لطیفی موسوم به «موهوا» هستند. یک کیلو از این شکوفه‌ها 12 روپیه (معادل 20 سنت) قیمت دارد. مردان برای حفاظت از خود و خانواده‌شان تیروکمان و تبر حمل می‌کنند. پدر خانواده به صراحت می‌گوید: «ما همیشه از ماموران پلیس می‌ترسیم. از زمان کودکی‌ام من و پدرم را مرتباً‌کتک میزنند و همیشه ما را به دوستی با مائوئیست‌ها متهم می‌کنند.» او می‌گوید کمتر خاطره بدی از مائوئیست‌ها دارد اما آنها هم وقتی به کلبه آنها می‌آیند، کمی نصیحت می‌کنند و غذای خانواده را می‌دزدند. به عقیده این پدر نمی‌توان به کسی اعتماد کرد. این ساکن بومی شکایت می‌کند. «مائوئیست‌ها اول می‌آنید و شام ما را می‌خورند و چند ساعت بعد پلیس‌ها می‌آیند و ما را با باتوم کتک می‌زنند.» اکثر آدیواسی‌ها بر این عقیده‌اند که در میان دو گروه متخاصم گرفتار شده‌اند.
در فاصله نه چندان دور از تادمدلا، دور افتاده‌ترین پاسگاه پلیس هند در جنگل دانداکارانیا قرارگرفته است. این پاسگاه چینتالنار نام دارد و شبیه به مقر نیروهای آمریکایی در مناطق جنگی سرخپوسی در دوران غرب وحشی است. تنها یک خیابان به سوی چینتالنار می‌رود. در حالیک که پیش از این سه خیابان برای رسیدن به اینجا وجود داشت اما از چند سال پیش دو خیابان توسط مائوئیست‌ها مسدود شده است. درمقابل آخرین پست بازرسی در جاده منتهی به چینالنار تابلویی قرار دارد که روی آن نوشته شده است: «به بهشت خوش آمدید». اما یکی از ماموران پلیس در حالی که مسلسلی به دست دارد، اخطار می‌دهد: «اینجا بهشت شروع نمی‌شود بلکه آغاز جهنم است.» او می‌گوید چریک‌ها برای مسدود کردن این راه درختان را قطع می‌کنند و گاه قبرهای عمیق حفر کرده و خودروهای زرهی پلیس را منفجر می‌کنند. این مامور پلیس باید به 76 مامور دیگر کمک کند که البته ناگفته پیداست که وی هرگز توانایی انجام چنین کاری را ندارد.
پاسگاه چینتالنار بر یک بلندی قرار دارد. این محل در واقع تشکیل شده است از یک اردوگاه متعلق به شبه‌نظامیان «پلیس رزرو مرکزی» موسوم به «سی‌آرپی‌اف» و کلبه‌های گلی 30 خانواده از ایالت بیهار که حدود 30 سال پیش برای تجارت با ساکنان محلی به اینجا آمده‌اند. چندی پیش و پس از آنکه مائوئیست‌ها نیمی از ساکنان این محل را کشتند، یک واحد ویژه سی‌آرپی‌اف موسوم به کماندوهای کبرا با هلی‌کوپتر به این محل وارد شد. این کماندوها برای جنگ چریکی با مائوئیست‌ها تحت آموزش‌های ویژه‌ای قرار گرفته‌اند. فرمانده آنها لباس تمرین به تن دارد و از مخفف اسم کوچکش برای نامیدن خود استفاده می‌کند یعنی «اس‌کی». او می‌گوید: «ما در لانه شیر هستیم، در مرکز مناطق آزاد شده آنها یعنی در ناف مائوئیست‌ها.» اس‌کی به این دشمنانش البته احترام می‌گذارد و عقیده دارد مین‌گذاری آنها در منطقه جنگلی بسیار حرفه‌ای است اما در مورد کشتار اخیری که به دست مائوئیست‌ها انجام گرفت، می‌گوید: «آن یک قتل‌عام بود. ما تلافی خواهیم کرد و از قانون اساسی و حقوق بشر دفاع می‌کنیم.»
افراد کبرا از نظر ایدئولوژیک هم برای چنگ چریکی آماده شده‌اند. اس‌کی و مردانش از دروغگویی‌های مائوئیست‌ها می‌گویند و عقیده دارند آنها به دروغ به اهالی بومی گفته‌اند که دولت در پی استخراج معادن در این جنگل‌ها است و آنها باید از جنگل‌هایشان دفاع کنند. یکی از افراد کبرا می‌گوید: «مزخرف است! نزدیک‌ترین معدن با اینجا 60 کیلومتر فاصله دارد.» اما از قرار معلوم مائوئیست‌ها همه صحبت‌های ما را حتی از پشت آن چند ردیف سیم خاردار شنیده بودند زیرا صبح روز بعد خانمی که میزبانی از ما را بر عهده داشت در پشت کلبه و در حاشیه جنگل، پلاکادرهایی را کشف کردکه همان روز با پایه‌های چوبی در آنجا نصب شده بودند. نوشته‌های روی این پلاکادرها با سلام‌های انقلابی «کمیته دیویزیون دانداکارانیا» شروع می‌شد و در ادامه چهار خواسته را مطرح می‌کرد. اما بالای هر یک از آنها چنین نوشته شده بود: «از عملیات نظامی دولت مرکزی دوری کنید، همان کسانی که در پی تصاحب آب،‌ جنگل، زمین و معادن منطقه دانداکارانیا هستند.» و این در واقع همان اتهام قدیمی است که نه تنها مائوئیست‌ها بلکه بسیاری فعالان حقوق بشر نیز به دولت مرکزی و دولت ایالتی وارد می‌کنند یعین اعطای امتیاز استخراج معادن به شرکت‌های بزرگ بدون در نظر گرفتن حقوق اهالی بومی ساکن در این جنگل‌ها و مشکل بسیاری از مناطق و ایالات هند که امروز درگیر جنگ هستند نیز همین است.
اما در این «لانه شیرها» طبیعت هنوز هم کاملاً بکر و دست‌نخورده به نظر می‌آید. در فاصله‌ای نه چندان دور از آخرین پست بازسی پلیس، برکه‌ای بزرگ قرار دارد که آنان قرار دارد. گاومیش‌های اهالی بومی خود را در آن خنگ می‌کنند. روز بعد نزدیک به یکصد نفر آدیواسی در کنار این برکه جمع شدند و تمام صبح را به آب زدند و با تورهای ساده‌شان ماهیگیری کردند. و حال تلی یک متری از ماهی در مقابل آنان قرار دارد. صدای خنده و شادی از هر سو به گوش می‌رسد. پسران جوان ماهی‌ها را به چندین تل کوچک تقسیم می‌کنند. یکی از آنها می‌گوید: «مهم نیست که هر نفر چند ماهی گرفته باشد. همه به تعداد مساوی از این ماهی‌ها برمی‌دارند.» این پسر جوان «راجش سویا» نام دارد و از دوران کودکی و بر خلاف خواست خانواده‌اش به طرفداران دولت پیوسته است. او از سال‌ها پیش برای شبه‌نظامیان پلیس محلی و علیه مائوئیست‌ها می‌جنگد. راجش در مورد اولین ماموریتش می‌گوید: «تفنگم از خودم بزرگ‌تر بود.» به گفته خودش تا به حال 20 مائوئیست را کشته است و این مساله را به راحتی عنوان می‌کند. اما در این لحظه حواسش فقط به ماهی‌ها معطوف است و مانند دیگر آدیواسی‌ها خوشحال به نظر می‌آیند. در این جنگل البته زندگی عادی هم جریان دارد و هنوز هم ساکنان بومی هند همه چیز خود را از دست نداده‌اند.