تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۱۶۴۳۳۴

داوود پنهانى
امر اجتماعى که روزگارى در رابطه با نظریات جامعه شناسى و فقط در کالبد دانشگاه به حیات خود ادامه مى داد، به درون جامعه قدم نهاده، تا به شکلى انضمامى تر در دسترس همگان قرار گیرد.
شاید از این روست که این روزها تأمل در مسائل اجتماعى به عنوان یکى از موضوعات موردعلاقه به زبان روزمره راه یافته تا از راننده تاکسى و مغازه دار و معلم و استاد دانشگاه همه به یکسان در مورد آن صحبت کنند و نظر دهند. این رویکرد عام به علم اجتماعى از آن رو که اقبال عمومى را به خود جلب کرده نشانه اى مثبت تلقى مى شود. پس مى توان آن را نشانه اى از پویایى در حیات یک جامعه دانست. با این حال اگر از زاویه اى آسیب شناسانه به این پدیده نگاه کنیم مى توان چند ایراد جدى به این رویکرد وارد کرد.
اینجاست که از دم دستى شدن به عنوان یکى از جدى ترین نقاط ضعف تحلیل هاى اجتماعى «عام شده» انتقاد مى شود. در قالب این نگاه «سطحى» به پدیده هاى اجتماعى حرف هاى روزمره برمبناى نظریات اجتماعى واگویه نمى شود و اطلاعات اندک در زبان روزمره بیشتر از آگاهى تنگ مایه رسانه اى تغذیه مى کند. این نقطه ضعف در بدنه حیات اجتماعى به آسانى گسترش پیدا کرده و به اشتباه شکلى از آگاهى واقعى به خود گرفته است. اینجاست که ارائه برنامه هاى سطحى برپایه مفاهیم ساده شده به اوج مى رسد و به گفتمان عام جامعه سرایت مى کند. افراد براساس این مفاهیم ساده که در ذهن خود انبار کرده اند به تحلیل امر اجتماعى پرداخته به سطحى ترین و کلى ترین شکل ممکن در مورد آن نظر مى دهند.
در تحلیل هاى اینگونه میان آن کسى که در مقام کاندیدایى ریاست جمهورى خود را به جامعه معرفى کرد و آنکه در تاکسى و خیابان به تحلیل شرایط اجتماعى مى پردازد فرق چندانى مشاهده نمى شود. پدیده اجتماعى به سطحى ترین شکل ممکن در نگاه مسلط راه یافته از طریق زبان در جامعه انتقال پیدا مى کند. اینجاست که برخى نامزدهاى تصدى کرسى ریاست جمهورى نیز با آگاهى از این موضوع و با استفاده از کلماتى عام همان جملاتى را بر زبان آوردند که همه مى گویند، بى آنکه خود داده اى عینى در مورد آن ارائه دهند، بى آنکه تحلیل شان از نظریات جامعه شناسى برخوردار باشد، بى آنکه تمامى شرایط فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى را در تحلیل خود لحاظ کرده باشند.
آنکه چیزى مى گوید، گفته است تا ناگفته اى را به زعم خود بازگو کرده باشد، غافل از آنکه همه ناگفته ها پیش تر بازگو شده اند. در این تأکید چه حکمتى نهفته است؟ اصرار برخى نامزدهاى ریاست جمهورى بر گفتن اینکه طى ۱۶ سال گذشته به مسائل اجتماعى و آسیب هاى ناشى از آن بى توجهى شده از چه آبشخورى تغذیه مى کند؟ ردپاى این نوع نگاه را در جملات بسیارى که در روزهاى تبلیغات از سوى نامزدها واگویه مى شد مى توان مشاهده کرد.
یکى از نامزدهاى انتخابات مى گفت: «عرصه سومى که در ۱۶ سال گذشته باید مورد توجه قرار گیرد. عرصه اجتماعى است، در عرصه اجتماعى مهمترین مسأله ما بى توجهى دولت به حوزه اجتماعى است. حجم بالاى آسیب هاى اجتماعى، کاهش سرمایه اجتماعى براساس کاهش اعتماد اجتماعى است و اعتماد بین فردى مسائل اساسى ماست که در این سالها به شدت به آن بى توجهى شده است.» پس حالا که سخن به اینجا کشیده بهتر است پیکان انتقاد به سمت دولت نشانه رود: «بنده معتقدم نه تنها سیاست هاى دولت، بلکه کارکردهاى دولت ها هم ضعیف و نامناسب بوده است و نه تنها این مسائل نیاز به اصلاح دارد بلکه باید استراتژى اصلى دولت آینده، استراتژى اصلاح در این ابعاد باشد.» از این زاویه همه موضوعات و همه تلاش ها مورد انتقاد قرار مى گیرد. دولت درحالى در زمینه آسیب هاى اجتماعى و بى توجهى به آنها مقصر شناخته شده که به باور بسیارى از کارشناسان مسائل اجتماعى، این مسائل موضوعاتى چند بعدى بوده و ریشه یابى آنها نه منوط به انتقاد از اجراى برنامه هاى یک مجموعه که منوط به نقد یک ساختار اجتماعى است.
به عبارتى یک نفر مقصر نیست. با این حال نامزدهاى ریاست جمهورى در جایگاه اپوزیسیون با بى توجهى به این نکته به صحبت هاى خود در این مورد ادامه دادند. یکى از آنها مى گفت: «آسیب هاى اجتماعى در جامعه به دلیل سرمایه گذارى نامتناسب در دوره سازندگى است.» در آن روزها، صحبت هاى اینگونه در نقد تمامى برنامه هاى گذشته به عنوان سلاحى تبلیغاتى به کلى ترین شکل بیان مى شد.
دکتر سیدهادى معتمدى مدیرکل دفتر آسیب هاى اجتماعى بهزیستى با رد بسیارى از این گفته ها به دفاع از دولت پرداخته مى گوید: «در دوره آقاى خاتمى پنهانکارى در مورد آسیب هاى اجتماعى حذف شده و دولت وى موفق ترین دولت طول تاریخ ایران در رسیدگى به آسیب هاى اجتماعى است که آثار مثبت این دوران تا سال ها باقى مى ماند.» وى مى افزاید: «برنامه ریزى ها براى کنترل آسیب هاى اجتماعى نیز از سال ۷۸ آغاز شد و بودجه دفتر آسیب هاى اجتماعى بهزیستى که متولى ساماندهى آسیب هاى اجتماعى بود طى ۵ سال گذشته ۱۰ برابر شد.»
معتمدى خاطرنشان مى کند: «در زمان حاضر ۲۵۰ مرکز مداخله آسیب هاى اجتماعى در سراسر کشور فعال است و افرادى به طور مرتب براى کنترل آسیب هاى اجتماعى به استخدام دولت در مى آیند.»
وى مهمترین و موفق ترین برنامه دولت در زمینه آسیب هاى اجتماعى را کنترل طلاق و کودکان خیابانى مى داند و تصریح مى کند: «آمار کودکان خیابانى از ۳۰ هزار و ۱۸۸ نفر در سال ۸۲ به ۲۱ هزار نفر در سال ۸۳ کاهش یافت.»
پس آنگونه که ادعا مى شود بحث آسیب هاى اجتماعى، چندان هم که در کلام نامزدهاى ریاست جمهورى به عنوان یک سلاح تبلیغاتى مورد استفاده قرار مى گرفت، در ۱۶ سال گذشته مورد بى مهرى قرار نگرفته است.
این در حالى است که دولت در ساختارهاى اجتماعى تنها به یک مجموعه اجرایى محدود و مشخص به شکل انضمامى محدود نمى شود. سخن ازدولت و ۱۶ سال فعالیت ناکام اجرایى،آن هم از جانب برخى کاندیداهاى ریاست جمهورى که خود مسؤولیت هاى اجرایى متعددى در این مدت بر عهده داشته اند، این سؤال را به ذهن مى آورد که این اشخاص خود چه نقشى در کنترل یا افزایش آسیب هاى مورد نظر داشته اند؟
اگر مى پذیریم که آسیب هاى اجتماعى از شکلى چند لایه برخوردار بوده، نمى توان چشم بر نقش اجرایى آنها در گسترش یا کاهش آسیب ها بست. این در حالى است که به اعتقاد کارشناسان مسائل اجتماعى توجه به نگاه آسیب شناسانه به جامعه و تأکید بر گسترش آسیب ها در این جامعه از رویکردى تغذیه مى کند که در آن نظریات اجتماعى و توجه به ابزار نظرى در تحقیقات آن چندان مورد استفاده قرار نمى گیرد. در این رویکرد که به گفته برخى رویکرد «مهندس اجتماعى» است، اینگونه فرض مى شود که جامعه به عنوان یک ارگانیسم اجتماعى دچار بیمارى است و بنابراین بایستى به درمان آن کوشید تا بیمارى آن درمان شود. اینجاست که توجه به نقش نظریه پرداز اجتماعى کمرنگ شده و تحقیقات علمى از بین مى رود.
تفاوت در نرخ آمارى که از سوى مؤسسات رنگارنگ در مورد مسائل اجتماعى ارائه مى شود از این دیدگاه ناشى مى شود. دکتر «سیدحسن حسینى» جامعه شناس و رئیس مرکز تحقیقات اجتماعى دانشگاه تهران این رویکرد را متأثر از سال هاى آغازین انقلاب اسلامى و محصول جو انقلابى آن دوران مى داند که در آن: «نسبت به تحقیقات دیدگاه منفى وجود داشت و این دیدگاه توسعه پیدا کرد. متأسفانه این دیدگاه موجب شد که بسیارى از کارگزاران ما در ارتباط با اجراى سیاست هاى خود از تیررس تحقیقات ماقبل و مابعد سیاست هایشان مصون بمانند. البته بعد از جنگ و در دوره هاى سازندگى و دوره هاى آقاى خاتمى رویکردهایى به تحقیقات اجتماعى شد.»
توجه به این گفته ها که در آن به شکلى از زاویه اى کلان تر نگاه مى شود مى تواند از دو زاویه صورت گیرد. از یک زاویه مى توان با نگاه انتقادى و بى طرفانه به نقد پرداخت. منتقد حتى اگر بى رحم باشد تنها در صورتى قادر به انجام ایده خود مى شود که دستى در انجام آنچه نقد مى شود نداشته باشد. آنکه خود در ساختار موجود مجرى بوده و مدیریت داشته و در عین حال به نقد بى پرواى تمامى دستاوردهاى اجتماعى ۱۶ سال گذشته مى پردازد، فقط از زاویه دوم به موضوع نگاه کرده. در این زاویه از اشکالات موجود براى بهره بردارى هاى سیاسى استفاده مى شود. زبان به عنوان ابزار اصلى این رفتار مورد استفاده قرار مى گیرد تا به آسانى ۱۶ سال مدیریت زیر سؤال رود. آن هم در حالى که خود را مبرا کرده، دولت را به عنوان یک ساختار کلان به یک مجموعه کوچک اجرایى محدود کرده، آنگاه بى رحمانه به انتقاد از همان مجموعه کوچک مى پردازد.
آیا به شخصى که اینگونه انتقاد مى کند نباید به دیده شک نگریست؟ این در حالى است که تمامى برنامه هاى ۵ ساله گذشته که در قالب برنامه هاى توسعه مورد اجرا قرار گرفته تحت نظر عالى ترین مقامات اجرایى کشور انجام شده است. راستى از چه کسى با چه روشى انتقاد شود بهتر است؟ «زمان» براى آنان که ادعا را در بى نهایت خویش به زبان روزمره راه داده اند، روزهاى دشوارى در چنته پنهان کرده است.