تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۱۶۴۳۳۵

سیدعلى موسوى بهبهانى متولد ۱۳۰۵ بهبهان
 تعلیم و تلمذ درحوزه علمیه قم. نزد بزرگانى چون میرزاعبدالجواد سدهى و آقاشیخ محمدعلى کرمانى و آقاسیدمحمدداماد، آقا شیخ محمدعلى شاهرودى و آیت الله بروجردى و...
 اخذ مدرک لیسانس علوم قضایى از دانشکده حقوق دانشگاه تهران ۱۳۳۲
 اخذ مدرک دکترا فلسفه (معقول و منقول) دانشگاه تهران ۱۳۳۷
 اخذ پروانه وکالت و همکارى با دکتر عمید
 همکارى با لغت نامه دهخدا به مدت ۱۴ سال و تدوین و تبیین حرف ج این لغت نامه
 تدریس در دانشگاه تهران تا سال ۱۳۷۹
 تدریس در دانشگاه اترخت هلند ۵۳- ۱۳۵۰
 تدریس در دانشگاه هلسینکى ۷۹-۱۳۷۷
برخى از تألیفات و تصحیحات وى عبارتند از: حکیم استرآباد، در شرح حال میرداماد، کلیات معارف اسلامى، الدره الفاخره (تصحیح)، قبسات میرداماد (تصحیح) عیار دانش (تصحیح) و...
درمیان رجال به نام بهبهان، مى توان به نام سیدعلى موسوى بهبهانى که نمونه کاملى از فرهیختگان این دیار است اشاره کرد که فقه و فلسفه و همچنین تربیت حوزه و دانشگاه در او یکتاشده است.
او بیش از ۵۰سال است که با تدریس در دبستان و دبیرستان و دانشگاه و حوزه هاى علمیه ایران و دانشگاه «اترخت» هلند و هلسینکى فنلاند، موجب فخر و مباهات ایران و ایرانى گردیده و در مجامع و کنگره هاى بین المللى اندیشه و تفکر، دانشمندان ناشناخته ایرانى را معرفى و اهمیت و اصالت فکر و اندیشه علماى شیعه امامیه جعفریه اثناعشریه را در زمینه هاى علوم عقلى و نقلى بازگو کرده است.
سیدعلى موسوى بهبهانى متولد سال ۱۳۰۵ است و در آذرماه و در بهبهان به دنیا آمده. پدرش «سیدمحمدحسین» فرزند «محمدناظم الشریعه» است که از بزرگان و فقهاى بنام عصر خود و از شاگردان آخوند ملامحمدکاظم خراسانى و سیدکاظم یزدى بود.
نیاى بزرگ سیدعلى بهبهانى نیز از اقطاب زمان خود بود و به آقاشاه باباى ولى معروفیت داشت و بسیارى از اصناف بهبهان درآن عصر - که شهر بزرگى بود - در سرپرستى او قرارداشت و ازطرف شاهان صفوى ملقب شده بود به شاه باباى ولى، یعنى او ولى ماست.
سیدعلى موسوى بهبهانى درباره خانواده اش مى گوید: «خانواده ما نوعاً از روحانیون و اهل علم بوده اند. پدرم تحصیلات آغازین خود را در بهبهان انجام داده و بعد براى تکمیل تحصیلات - زمانى که من دوازده ساله بودم - به نجف اشرف رفت. ملاهایى که من نزد آنان در مکتب خانه درس خواندم، چهارتن بودند. شیخ عبدمحمد، شیخ عبدالرسول، سیدامان الله و سیداسماعیل. البته فعالیت مکتب خانه ها در زمان رضاشاه ممنوع شده بود و ما را به دبستان بردند، ولى جد من چون دبستان را حرام مى دانست مرا از دبستان بیرون آورد و به مکتبخانه هایى که یادکردم و پنهانى کار مى کردند، فرستاد. درهرحال تحصیلات من در مکتبخانه درهمان سنین دوازده تا سیزده سالگى تمام شده بود.»
او فارسى، قرآن، شرعیات و بعضى از ابتدایى ترین قسمت نجوم را آموخته بود که پدرش از نجف به ایران بازگشت. این مربوط به زمانى است که رضاخان لباس روحانیت را منع کرده و نیز کشف حجاب را اعلام داشته بود و او به خاطر اینکه از تغییرلباس در امان بماند به دهات اطراف بهبهان رفت. به بلوکى به نام زیدون. همزمان با حمله متفقین به ایران سیدعلى موسوى بهبهانى نزد پدر درس صرف و نحو و ادبیات عرب و مقدمات را فراگرفت تا اینکه دوباره مدارس قدیمه به صورت حوزه هاى طلبگى در بهبهان تأسیس شد و او رسماً جزو طلاب مدرسه شاهزاده فضل شد و تا سال ۱۳۲۴ در آنجا ماند و درس خواند.
با این همه در همین سال سیدعلى موسوى بهبهانى مجبورشد براى معالجه آپاندیسش به تهران بیاید که البته معالجه اش به نتیجه نرسید و درراه بازگشت به حوزه علمیه قم مى رود و پس از چندى به دلیل حادشدن بیمارى اش مجدداً به تهران بازمى گردد و در اوایل بهار سال ۱۳۲۵ هجرى شمسى به قم مى رود و درحوزه علمیه به ادامه تحصیل مى پردازد. درباره آن روزها مى گوید: درحوزه علمیه با آقاى میرزاعلى مشکینى آشنا شدم. ایشان حجره اى داشت که چون خودشان شب ها به منزلشان مراجعت مى کردند، مرا به حجره خویش بردند و با هم، هم حجره شدیم. ایشان تابستان ها هم معمولاً درحجره مى ماندند و به درس و بحث مى پرداختند.»
اساتید سیدعلى موسوى بهبهانى درحوزه علمیه قم عبارت بودند از: میرزا عبدالجواد سدهى، که او درمحضرش رسائل مرحوم شیخ مرتضى انصارى را فرامى گرفت و بعد از او در محضر آقاشیخ محمدعلى کرمانى حضورمى یافت که او نیز جداول کفایه الاصول آخوند ملامحمدکاظم خراسانى را به او مى آموخت.
دیگر اساتید بنام سیدعلى موسوى بهبهانى عبارتند از: آقاسیدمحمدداماد معروف به محقق داماد، آقاشیخ محمدعلى شاهرودى، مرحوم آیت الله بروجردى و... او در سال ۱۳۳۰ به تهران بازمى گردد و مشغول به تدریس در دبستان هاى تهران مى شود.
خودش مى گوید: البته در مدتى هم که در قم بودم - سال ۲۹-۱۳۲۵ش- به تهران هم مى آمدم و در دانشکده علوم معقول و منقول به فراگیرى درس دانشگاهى مى پرداختم که این دوره جمعاً سه سال به طول انجامید.
سیدعلى موسوى بهبهانى در سال ۱۳۲۸ شمسى وارد دانشکده حقوق رشته علوم قضایى مى شود و در سال ۱۳۳۲ از آن دانشکده فارغ التحصیل مى شود. او درباره همشاگردیانش مى گوید: از هم درسان من گروهى بوده اند که بیشترشان راهى دادگسترى شدند. از میان آنان دکتر ناصر کاتوزیان، دکترمحمدجعفر جعفرى لنگرودى و عده اى دیگر بودند که درحال حاضر من اسامى شان را درخاطر ندارم.»
با افتتاح دوره دکتراى رشته معقول و منقول در سال ،۱۳۳۴ سیدعلى بهبهانى از اولین کسانى است که در دوره اول آن وارد دانشگاه مى شود و پس از قبولى در رشته معقول (فلسفه) ثبت نام مى کند و پس از گذراندن سه سال در سال ،۱۳۳۷ در دوره دکترى فارغ التحصیل مى شود. بدون آنکه رساله نوشته باشد. خودش دراین باره مى گوید: در نوشتن دوره دکترى خیلى مسامحه کردم، ولى با سخت گیرترین استادى که فى الواقع درآن زمان وجودداشت، رساله گرفته بودم. یعنى با دکتر غلامحسین صدیقى وزیرکشور دولت مصدق که بسیار به پاکى و علم معروف بود.
به هرحال او با ده سال تأخیر بالاخره در سال ۱۳۴۷ از رساله دکترایش با عنوان «شرح حال و آثار و آراى میرداماد» دفاع مى کند.
سیدمحمدعلى موسوى بهبهانى همزمان با تحصیل به کار تدریس در دبستان هاو دبیرستان هاى تهران ادامه مى دهد و در سال ۱۳۳۶ در امتحان وکالت دادگسترى شرکت مى کند و موفق به اخذ پروانه وکالت مى شود و با دکتر عمید در کار وکالت همکارى خود را آغازمى کند.
او تا زمان آغاز به کار وکالت لباس روحانیت به تن مى کرد و به اجبار سیدهاشم وکیل، رئیس کانون وکلاى آن زمان لباسش را تغییرمى دهد. دراین باره مى گوید: بنده از لباس روحانیت بیرون آمدم و لباس به اصطلاح شخصى، پوشیدم؛ براى اینکه رئیس کانون وکلا آقاى سیدهاشم وکیل (وکیل قوام السلطنه) گفته بود: آقاى بهبهانى تا لباست را تغییرندهى، پروانه وکالت به شما نمى دهیم. البته در اول کار من یک روز با لباس شخصى رفتم وپروانه وکالتم را که گرفته، گفتم: ولى من دوباره لباس روحانیت مى پوشم، ایشان هم گفتند: من هم دوباره پروانه شما را مى گیرم.
درآن سالها با همه مشغله و سرگرمى که خستگى بسیارى براى سیدعلى موسوى بهبهانى به بار مى آورد، دو جریان بود که موجب آرامش خاطر و راحتى دل او مى شد: یکى حضور درجلسه هاى نهار روزهاى چهارشنبه در تالار زیر ساعت مدرسه سپهسالار که دفترکار مرحوم احمدراد، مستوفى و ذى حساب مدرسه بود. این جلسه نهار در دوران سى ساله خود محل تجمع شمارى چند از فرهنگیان و روحانیان گردیده بود.
از فرهنگیان احمدآرام و محیط طباطبایى و على محمد عامرى و حبیب یغمایى و حسن مبرهن و از روحانیان شهیدمرتضى مطهرى، شیخ عبدالله نورانى و شیخ محمدعلى حکیم شیرازى در آن مجلس شرکت داشتند که گاهى هم شیخ حسینعلى راشد و سیدمحمدکاظم عصار پیش ازنهار به آن جمع مى پیوستند و پس از گفت و شنودى به منزل خود مى رفتند.
از دانشگاهیان مجتبى مینوى و محمدمعین و ازنسل جدید اهل علم و تعلیم هم سیدجعفر شهیدى و دکتر احمدمهدوى دامغانى و موسوى بهبهانى درحلقه اصحاب چهارشنبه درمى آمدند.
تفرجگاه دیگر سیدعلى موسوى بهبهانى منزل بزرگانى چون غلامحسین صدیقى بود. جایى که مى شد در آن على محمد کاردان و دکتر احسان نراقى و امیرحسین آریان پور را دید و محمدباقر جلالى موسوى دماوندى و سیدضیاءالدین حاج سیدجوادى قزوینى و حاج حسن شمشیرى و پروفسور ژاک برگ جامعه شناس و اسلام شناس معروف فرانسوى و دیگران.
از نقاط برجسته کارنامه سیدعلى موسوى بهبهانى همکارى او با لغت نامه دهخدا است. همکارى که نطفه اش درهمان جلسات چهارشنبه بسته شد و او دراین جلسات با دکترمحمدمعین آشنامى شود و معین به او پیشنهادمى کند که جهت تدریس به دانشگاه تهران برود و... موسوى بهبهانى خودش دراین باره بهتر مى گوید: «درآن زمان هم در لغت نامه مشغول به کار بودم و هم در دانشکده ادبیات درس مى دادم. دکترمحمدمعین به وصیت مرحوم على اکبرخان دهخدا، رئیس لغت نامه شده بود. ازمن تقاضا کرد عضوى از اعضاى علمى لغت نامه گردم و بنده هم با کمال میل پذیرفتم و زیرنظر او مشغول به کار شدم. حرف جیم لغت نامه را که مشتمل بر ۲۷۰۰صفحه است بنده نوشتم.»
این کار او از سال ۱۳۳۶ تا ۱۳۵۰ به طول انجامید و این یعنى ۱۴سال.
و البته درهمین سال ۱۳۵۰ است که او به دعوت دانشگاه اترخت راهى کشور هلند مى شود و در دانشگاه اترخت گروه زبان فارسى و اسلام شناسى را تأسیس مى کند و بیش از صدوپنجاه هزارتومان کتاب براى این کتابخانه خریدارى مى کند و پس از ایراد مقاله اى درکنگره اسلام شناسى همین دانشگاه، رئیس دانشکده فلسفه و الهیات دانشگاه اترخت از او دعوت مى کند که براى تدریس و سخنرانى به دانشکده فلسفه و الهیات این دانشگاه برود. رئیس این دانشکده در اقدامى جالب به تمام دانشگاههاى هلند آگهى مى کند که یک شخصى از ایران آمده که مسلط به فلسفه اسلامى به ویژه کلام شیعى است و چون ما از فلسفه و کلام شیعى اطلاع چندانى نداریم، قصدداریم کلاس هاى فلسفه اى با حضور ایشان تشکیل دهیم.
تدریس او در این دانشگاه ۳ سال طول مى کشد و على رغم پیشنهاد اقامت در هلند، موسوى بهبهانى به ایران و تهران و دانشگاه تهران بازمى گردد و در گروه عربى دانشکده ادبیات به تدریس قواعد عربى، مباحث صرف و نحو، معانى، بیان و... مى پردازد و تا سال ۱۳۷۹ دراین دانشگاه تدریس مى کند و از آنجا بازنشسته مى شود.
او در سال ۱۳۷۷ هم سفرى به فنلاند مى کند و درس سیرعقاید و آراى کلامى را در سطوح کارشناسى ارشد تدریس مى کند و پس از ۲سال تدریس دراین کشور به ایران بازمى گردد.
پایان بخش مهرگان این شماره را به سخنان دکترسیدجعفر شهیدى درباره سیدعلى موسوى بهبهانى اختصاص مى دهیم. او درباره این عالم بى هاى و هوى و خلوت نشین مى گوید: بیش از پنجاه و اندى سال است با دوست عزیز دانشمند دکتر موسوى آشنایم. از سال ۱۳۲۷شمسى...
اینکه چرا دکترموسوى درطول بیش از نیم قرن اقامت درتهران شهرت یک صدم از درجه علمى خود رادراین شهر به دست نیاورده اند. پایه دانش او بدین بلندى و شهرت علمى او چنین پوشیده! چرا و براى چه؟ باید از خودشان پرسید. اما مى توان گفت: از آن رو که کمتر دست به قلم مى برند و کمتر از نوشتن، به گفتن مى پردازند و پیداست که نوشتن و گفتن عاملى است که عالمى را به شهرت مى رساند.
چه مناعتى دارد سیدعلى موسوى بهبهانى که سخن در کشیده و خلوت گزیده نیز شهرتش به اطراف و اکناف عالم رسیده!