تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۱۶۴۴۰۸
مقدمه: علیرضا فیض، فلسفه پژوه، محقق علوم دینى و عرفان اسلامى، متولد ،۱۳۰۶ قم تلمذ و شاگردى علوم دینى نزد اساتید برجسته اى همچون آیت الله العظمى فیض (پدرش)، آیت الله العظمى محمدتقى خوانسارى، آیت الله العظمى بروجردى، آیت الله محقق داماد، آیت الله سیدمحمدتقى خوانسارى، آیت الله دکتر حاج آقامهدى حائرى یزدى، آیت الله علامه حاج سیدمحمدحسین طباطبایى، امام خمینى (ره) و... دکتراى فلسفه و حکمت اسلامى از دانشکده الهیات دانشگاه تهران ۱۳۴۲ استاد فقه، حقوق، مبانى حقوق اسلامى دانشگاه هاى تهران، قضایى و... منتخب چهره هاى ماندگار به عنوان چهره برتر در علوم دینى تألیف ۱۲ جلد از مجلدات قدیمى لغتنامه دهخدا برخى دیگر از آثار وى عبارتند از: ترجمه لمعه در ۲ جلد، مبانى فقه و اصول (با بیش از ۱۲ بار تجدید چاپ)، مقارنه و تطبیق در حقوق جزاى عمومى اسلام در دو جلد، تطبیق در حقوق جزاى اسلام، حقوق جزاى عمومى اسلام، حقوق جزاى خصوصى اسلام و...

علیرضا فیض از بزرگان روزگار ما، یادگار آیت الله العظمى «حاج میرزا محمد فیض» مرجع عالیقدر و بزرگ تقلید و نوه محقق بزرگ و نامدار و شهیر، ملا محسن فیض کاشانى است و چون نیاکان خود از مفاخر کاشان و ایران است.
او به سال ۱۳۰۶ شمسى در قم متولد شده است و دوره هاى ابتدایى و متوسطه را در همین شهر آغاز و در همانجا به پایان رسانده است و از سال ،۱۳۱۷ یعنى زمانى که یازده سال بیشتر نداشت وارد حوزه علمیه قم شد و به تحصیل سطوح و خارج سرگرم شد.
او در این سالها نزد اساتید بنام و مشهورى که در علم و دانش شهره عام و خاص بودند تلمذ کرد و خود امروز از بزرگان علم و فضل ایران زمین است. در ادبیات و فقه پیش حجت الاسلام حاج شیخ ابوالقاسم نحوى و حجت الاسلام حاج شیخ على اصغر قزوینى و شیخ اسدالله اصفهانى و علوى گلپایگانى تحصیل و تلمذ کرد و فقه را نزد اساتیدى چون حجت الاسلام والمسلمین حاج على اصغر اشعرى قمى (مدرس عروة الوثقى)، حجت الاسلام والمسلمین شیخ عبدالرزاق نائینى (مدرس شرح لمعه)، آیت الله حاج شیخ عباسعلى شاهرودى (مدرس مکاسب)، فرا گرفت و در اصول فقه شاگردى آیت الله حاج آقا رضا موسوى قمى فرزند حاج سید صفى (مدرس معالم و قوانین)، آیت الله حاج آقا روح الله کمالوند (مدرس رسائل و کفایه) را نمود و در خارج فقه از تحقیقات ارزنده مراجع بزرگ همچون آیت الله العظمى بروجردى، آیت الله العظمى فیض و آیت الله العظمى سیدمحمدتقى خوانسارى و در خارج اصول فقه از درس محققان بزرگى چون آیت الله العظمى بروجردى و آیت الله محقق داماد سود جست.
علیرضا فیض فلسفه را نیز نزد استادان بزرگى چون آیت الله حاج شیخ مهدى مازندرانى، آیت الله دکتر حاج آقا مهدى حائرى یزدى و آیت الله علامه حاج سیدمحمدحسین طباطبایى شاگردى کرد. به علاوه مباحث مشکل فلسفه را از محضر امام خمینى (ره) فرا گرفت و از مراجع آن زمان، آیات عظام، فیض، آقا سید محمدتقى خوانسارى و حاج شیخ عباسعلى شاهرودى درجه اجتهاد گرفت.
او در سال ۱۳۴۲ به اخذ درجه دکترا در فلسفه و حکمت اسلامى نایل آمد و از سال ۱۳۳۶ تاکنون در دانشکده الهیات دانشگاه تهران به تدریس فقه و مبانى حقوق اسلامى اشتغال دارد. در ضمن با دانشکده هاى حقوق، قضایى، افسرى و آزاد اسلامى کم و بیش همکارى هاى علمى و تدریسى داشته و دارد.
علیرضا فیض تقریباً از آغاز ورود به دانشگاه بیش از دوازده سال با مؤسسه علمى لغتنامه دهخدا در کار تألیف لغتنامه همکارى داشت و ثمره آن بیش از دوازده جلد از فرهنگ مزبور است که به وسیله وى تألیف شده اند.
علاوه بر این در میان آثار او مى توان به مبادى فقه و اصول که از سوى انتشارات دانشگاه تهران بیش از ۱۲ بار تجدید چاپ شده و در دانشکده هاى بسیار تدریس مى شود و ترجمه لمعه در دو جلد، همچنین مقارنه و تطبیق در حقوق جزاى عمومى اسلام در دو جلد، تطبیق در حقوق جزاى اسلام از انتشارات امیرکبیر، حقوق جزاى عمومى اسلام، حقوق جزاى خصوصى اسلام اشاره کرد. او همچنین کتب چاپ نشده فراوانى از جمله شرحى انتقادى بر قانون حدود و تعزیرات و قصاص و دیات، ویژگى هاى فقه ملامحسن فیض، فرهنگ اصطلاحات اصول فقه، اجتهاد و تقلید، نقش عرف و سیره عقلا در اجتهاد، اجزا و اجماع و اجتماع امر و نهى، انتقاد بر منطق ارسطو، تاریخ فقه و فقها را نیز در دست چاپ دارد.
علیرضا فیض در حدود پنجاه مقاله علمى نوشته است که در مجله تحقیقاتى دانشکده الهیات و نشریه مقالات و بررسى ها و برخى مجلات دیگر و روزنامه هاى کثیرالانتشار به چاپ رسیده اند.
علیرضا فیض از جمله چهره هاى ماندگار سالهاى گذشته بوده است که مورد تشویق و تأیید اهالى علم و فن قرار گرفته. او آرا و نظرات جالب و خواندنى در باب فقه دارد. چنانکه در باب عنصر زمان و مکان در اجتهاد و توجه به این موضوع در گذشته در جواب خبرنگار هفته نامه کتاب هفته مى گوید: «واقعیت این است که عالمان بزرگ گذشته که فقه سنتى ما مرهون تلاش آنهاست به مسأله زمان و مکان توجه داشته اند». شیخ طوسى در کتاب «مبسوط» عنصر زمان و مکان را مورد توجه قرار مى دهد. شیخ طوسى دو دوره زندگى دارد و دو گونه فتوا داشته است. مانند امام شافعى که وقتى در شهر خودش بوده یک گونه فتوا داشته و وقتى که هجرت مى کند، فتوایى دیگر داشته است. شیخ مفید هم چنین بوده است. در اوایل جزو محدثین بوده و یک کتاب هم بر مبناى کار محدثین مانند شیخ صدوق نوشته است با عنوان «نهایه»، که اگر آن را مقایسه کنید با «المقنعه» شیخ صدوق، خیلى شبیه هم است. به طور کلى محدثان ما هرگاه کتابى نوشته اند حتى اگر اسمش را کتاب فقه گذاشته اند، در آن احادیث حتى اگر بعضى از آنها متناقض باشند بدون این که مثلاً تعادل و تراجیح را در مورد آنها به کار برند عیناً مى نوشتند و شیخ طوسى هم در نهایه همین سبک را به کار مى برد. بعد که شیخ به نجف کوچ مى کند و به تأسیس حوزه علمیه نجف مى پردازد، مى بیند که تمام مذهبهاى مختلف به ویژه مذهب حنفى، فرضیه هاى مختلفى را در مورد هر روایتى مطرح مى کنند. علاوه بر این، اهل سنت به شیعه ایراد مى گیرند که شما فقه ندارید بلکه یک مجموعه از روایتها را برمى دارید و بدون بررسى به آنها عمل مى کنید. حتى شما نه به مصالح مرسله عمل مى کنید، نه به قیاس و استحسان، این که فقه نمى شود. این بود که شیخ طوسى گرایش به اجتهاد پیدا کرد. «ابن جنید اسکافى» و «ابن ابى عقیل عمانى» بیش از او راه اجتهاد را گشوده بودند. البته محدثینى به شدت با آنها مخالفت مى کردند. حتى کتابهاى آنها را به کلى از بین بردند و اگر «محمد بن ادریس حلى براثر» و برخى دیگر دیدگاه آنان را در فتواهاى مختلف در کتابهایشان نمى آوردند، هیچ کس نمى دانست آنان که بودند.
او ادامه مى دهد: «خود شیخ مفید اوایل جزو محدثین بوده است. زمانى یکى از شاگردان صاحبنظرش به خدمت شیخ مى آید و مى گوید که شما چهار کتاب نوشته اید و در هر کتاب درباره یک مسأله به گونه اى نظر داده اید. مثلاً در مورد این که زن وضع حمل کرده چند روز باید نماز نخواند، در یک کتاب نوشته اید ۱۸ روز، در یک کتاب ۲۱ روز، در کتاب دیگر ۱۲ روز و در دیگران فلان روز. شیخ به او گفت: «اگر الآن از من بپرسى که نظرم در این باره چیست مى گویم: ۱۰ روز». اختلافى که میان محدثان تا این اندازه بود و آن هم از تعارض و اختلافى که بین روایات وجود دارد ناشى مى شد. بنابراین همین که شیخ طوسى و امثال او متوجه شدند که با فقه محدثان نمى توان جامعه را اداره کرد انقلابى در فقه ایجاد کردند و از جمله زمان و مکان نبودند. اگر اجتهاد، چاره کار است چگونه عالمى اصولى که مجتهد نیز هست، در همین زمان و مکان عنصر زمان و مکان را در اجتهاد دخالت نمى دهد و یک عالم دیگر مى دهد. کجاى فقه و اصول ناقص است؟ چگونه کاربرد عنصر زمان و مکان باید درکتابهاى فقهى و اصولى نهادینه شود تا همه اهل اجتهاد، آن را در نظر بگیرند؟
علیرضا فیض ادامه مى دهد: «متأسفانه در گذشته و در زمان هایى حوزه علمیه ما دچار جمود بوده است. من هم آن گاه که در چهار دیوارى مدرسه فیضیه بودم، دچار جمود بودم. زمانى که کتاب مبادى فقه و اصول را نوشتم دلیل عقلى را در آن سخت کوبیدم در صورتى که وقتى انقلاب شد دیدم که ما چقدر به قانون نیاز داریم. بعد هم امام (ره)، مسأله زمان و مکان را مطرح کردند و گفتند که فقه جواهرى بدون زمان و مکان به درد جامعه امروز ما نمى خورد. من هم در یک سخنرانى گفتم که: امام (ره) اول مى گفتند فقه جواهرى بعد از آن دیدند فقه جواهرى جوابگوى نیازهاى زمان نیست تبصره اى بر آن افزوده اند و آن این بود که آن نظراتى که از جواهر گرفته مى شود با زمان و مکان تطبیق داده شود. اگر بخواهیم ریشه دیدگاه امام (ره) را در نظر گذشتگان بیابیم به نظر من درواقع امام خمینى (ره) در مسأله زمان و مکان به «عرف» نظر داشته است. زیرا خود به خود هر چه جامعه پیشرفت کند عرفیات و آیین هاى جامعه نیز متناسب با پیشرفت و تغییر جامعه پیشرفت و تغییر خواهد یافت.»
علیرضا فیض درمورد حدود قوانین فقهى مى گوید:«چون این قوانین در کتابها ثبت و ضبط شده است، این قوانین به صورت مکتوب خود دچار پیشرفت نخواهند شد، این است که همچنان راکد باقى مى مانند. منظور امام خمینى (ره) این بود که فقه باید براساس زمان و مکان و مقتضیاتى که بر هر زمان و مکان حاکم است و نیازهایى که جوامع بیشترى در هر دوره دارند، نوشته شود. در این کتابها با عنوان ویژگى هاى اجتهاد و فقه پویا در یکى از پیشگفتارها گفته ام که جامعه ما قبلاً حکومتى از خود نداشت و اکنون دارد. رئیس حکومت ما شیعه است و طرفدار دین است. قصد این حکومت آن است که دین در جامعه و در کلیه شؤون کشور جریان پیدا کند.»(۱)
علیرضا فیض درباره موانع جریان یافتن دین درجامعه مى گوید: « من این را نوشته ام که به هنگام درس فقه به ویژه در درس دانشکده حقوق و مثلاً در مبحث قضا و شهادات دانشجویان به من مى گفتند: این درس هم مثل درس هفته قبل است که هیچ قسمت آن در جامعه فعلى قابل اجرا نیست. من یک بار گفتم که: چه بگویم؟ براى این که مى دانم سرو صدا ایجاد مى شود. بسیارى از فقهاى امروز، نظر فقهاى گذشته را مثل وحى منزل مى دانند و هرگز نمى خواهند از آن نظرات تخطى کنند. درحالى که باید مسأله زمان و مکان را در نظر بگیریم و ببینیم در جامعه ما چه نظرى به درد بخور است. دست ما هم بسته نیست. زیرا در هر بخش، همه گونه روایت داریم.»
او درباره نقش دلیل عقل در روند پویایى فقه مى گوید: «برخى ولو اخبارى نیستند و در اصولشان مى گویند ما چهار دلیل داریم. یکى کتاب است یعنى قرآن؛ یکى سنت است یعنى اخبار و روایات؛ یکى هم اجماع است و یکى هم دلیل عقل است اما در عمل همانند اخباریان تنها به کتاب و سنت مراجعه مى کنند. این درحالى است که پس از پیروزى انقلاب اسلامى، بسیارى از قوانین استعمارى زمان قبل را لغو کردیم اما جاى خلأ آنها را پر نکرده ایم. از آن گذشته هم اینک به قانونى نیاز داریم که این جامعه را براساس آن اداره کنیم. اما متأسفانه نتوانسته ایم جاى بسیارى از آن قوانین را پر کنیم. با توجه به همین مسأله بود که امام (ره) احساس کردند که فقه باید تغییر کند.»
علیرضا فیض معتقد است چون فقه ما قبل از انقلاب یک فقه فردى بود و چون عالمان از جامعه و حکومت برکنار بودند دلیل عقل تا این حد ضرورت خود را نشان نمى داد. او مى گوید: «در آن زمان ما را در خانه هامان و در مساجد و در مدارس گوشه نشین کرده بودند. ما سه جا داشتیم. یکى این که در مدرسه باشیم، یکى این که به خانه برویم ودر آن چهار دیوارى بمانیم، یکى اینکه به مسجد برویم و مثلاً امام جماعت بشویم که البته نماز جماعت واقعى هم برپا نمى شد.
این یک چیز مسلم بود. حتى عوام و مقدس مآبهاى بازارى که حوزه را هم اداره مى کردند مى گفتند طلبه اى که درس مجتهدى مى خواند نباید در خیابان بگردد باید در مدرسه باشد. حتى جوراب پوشیدن علما را عیب مى دانستند. یکى از دوستان به من مى گفت تو چرا جوراب مى پوشى؟ چرا با قاشق غذا مى خورى؟ و از این جور چیزها. این بود که امام خمینى (ره) حیات تازه اى به جامعه علمى داد. حال اگر نگویم تمام فقه، ولى بسیارى از مسائل فقه متعلق به جوامع ابتدایى بود.»
حرفهاى علیرضا فیض شیرین و خواندنى است. افسوس که مجالى براى ارائه همه آن در این مجال نیست. با این همه، خدمات ارزنده او براى پویاترشدن فقه در سالیان اخیر بر هیچ کس پوشیده نیست. به امید استوارى او در راهش تا پایان!