تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۱۶۴۴۱۸
امروز با...
گروه فرهنگ و هنر _ سایر محمدى مقدمه: «کیمیاخاتون» عنوان رمانى به قلم سعیده قدس است که سال گذشته توسط نشر چشمه چاپ و منتشر شده و با استقبال منتقدان و رمان خوانان حرفه اى روبرو گردید و به عنوان رمان برگزیده سال انتخاب شد. اخیراً چاپ دوم این رمان به بازار آمد. سعیده قدس متولد ۱۳۳۰ تهران، لیسانس جغرافى دارد و بنیانگذار مؤسسه خیریه محک است که در راه کمک به کودکان سرطانى تأسیس شده است. نویسنده کیمیا خاتون پیش از تألیف این رمان، رمان دیگرى در زمینه مهاجرت که تجربه بلافصل اوست نوشته و رمان دیگرى با رویکرد سوررئالیستى تألیف کرده که هنوز به دست چاپ نسپرده است.وى علاوه بر رمان نویسى مقالات متعددى در مطبوعات و رسانه ها نوشته و منتشر کرده است.

* خانم قدس، چه شد که موضوع مولانا را براى نوشتن یک رمان انتخاب کردید؟ آیا جو جامعه اروپایى و آمریکایى در استقبال از مولانا و آثارش مى توانست سبب و انگیزه اى براى نوشتن این رمان باشد؟
** خیر. نوشتن این اثر در واقع یک حادثه بود. من به خاطر مأموریت ادارى همسرم به پاکستان، به آن کشور رفتم و در یک برنامه تفریحى به جنوب پاکستان شهر مولتان که در قرن هفتم جزو هندوستان بود، سفر کردیم. در مولتان به زیارت ضریح حضرت شمس رفتیم که از نظر مردم مقدس ترین زیارتگاه آنجا محسوب مى شد. مردم معتقد بودند که این شمس همان شمس معروف و مراد و معلم ملاى رومى است. مشخصاتى هم که از او مى دادند خیلى نزدیک به شمس تبریزى بود. به همین لحاظ من در آن زمان که تازه کتاب «پله پله تا ملاقات خدا» از استاد زرین کوب را خوانده بودم و حال و هواى دیگرى داشتم، بعد آمدم تحقیق کنم که آیا ممکن است شمس بعد از هجرت ازقونیه به مولتان رفته باشد و در آنجا مرده باشد؟ به دنبال این مسأله، من خودم را به سرنوشت «کیمیاخاتون» درگیر کردم. در واقع موضوع رمان کیمیاخاتون را مى دانید که زندگى مولانا نیست. زندگى دختر خوانده مولانا به اسم کیمیاخاتون است.
* مى دانید زندگینامه واقعى ومستند هیچ شخصیتى از مشاهیر ادب، سیاست و هنر نمى تواند یک رمان محض باشد، به هر حال عناصرى از تخیل در این نوع رمان ها دخیل است. همچنان که مارکز زندگینامه سیمون بولیوار را مى نویسد. شما چه کرده اید؟
**  من به لحاظ اهمیت زندگى کیمیاخاتون و تأثیراتى که در زندگى دو اسطوره ادب و عرفان _ مولانا و شمس _ گذاشته، ناگزیر بودم، واقعیت هاى تاریخى زندگى مولانا را لحاظ کنم و به دلیل ادب و احترام به بزرگان نمى توانستم خیلى هم به خیالپردازى پروبال بدهم و به خودم اجازه بدهم تا هر جا که قلم پیش مى رود، بتازم. پس ناگزیر محدوده ها و چارچوبه هایى را براى خودم از پیش طراحى کردم که در آن محدوده و در ارتباط با حوادث و رویدادهاى اصلى حرکت کنم و رعایت آنچه که در منابع معتبر وجود دارد را بنمایم.چه زمانى که مولانا و شمس دوباره با یکدیگر ملاقات مى کنند و چه زمانى که مولانا به ازدواج دوباره تن مى دهد. سن، جغرافیاى حوادث و بسیارى از مسائل واقعى در نوشتن این رمان رعایت شده است، تاریخ و آداب و رسوم، فرهنگ شهرها و معمارى همه این مسائل تاریخى را مطالعه کرده بودم و تمام منابع را مرور کردم. رمان نویس مى تواند خیلى دورترها پرواز کند حالا اگر در جایى به قول هیأت داوران ساختار شکنى شده، اتفاق بوده است. خودم گاهى از آنچه متولد شد، شگفت زده مى شدم. در هر صورت حد و حدود خیالپردازى در این اثر را نمى توان مشخص کرد. ولى من این اثر را ساخته و پرداخته ذهن خودم مى دانم.
* منابع اصلى تحقیقات شما در نوشتن این رمان چه کتاب هایى بودند؟
** من در هر حال رمان نوشتم. بنابراین منابع تاریخى نقشى ندارند که من به این منابع ارجاع بدهم.
* در هر حال براى شناخت مولانا و شمس و زندگى این دو آثارى را مطالعه کرده اید؟ و تأثیر این مطالعه در ذهن شما به جا مانده است...
**  زندگینامه هاى مولانا که تاکنون منتشر شده اند، مشخص است. کتاب گولپینارلى هست. کتاب هاى نیکلسون راجع به مولانا هست. مناقب العارفین هست. منابع دیگرى هم هست که گاهى مرور مى کنیم.من همه منابعى که مورد مطالعه قرار دادم، قدیمى بودند. چون در کتابخانه هاى پاکستان این منابع در دسترس بودند. همین طور کتاب هاى استاد زرین کوب بود.من چون کار تحقیقى نمى کردم، اصلاً خودم را درگیر این مسائل نکردم.
*  تجربه نویسندگى را از کى وکجا شروع کرده اید؟
**  پدرم طالقانى است و مادرم تفرشى، من هم طبیعى است که حامل ژنى بودم که ژن ادبیات و نویسندگى است. مى دانید که تمام مردم این مناطق معروفند به عاشق ادبیات بودن. واقعاً با ادبیات زندگى مى کنند.
ضمن این که در یک خانواده فرهنگى بزرگ شدم که ضرورت کتاب گاهى بیشتر از ضرورت نان بود. من در رشته ادبیات تحصیل کردم و بهترین انشاءها را در مدرسه مى نوشتم به اضافه من در گلابدره به دنیا آمدم که بى اندازه زیبا و بى اندازه غنى بود. از نظر طبیعت بسیار شاعرانه، نوشتن به عنوان یک کار حرفه اى، اصلاً دغدغه من نبوده، ولى نویسندگى براى من مفرى در زندگى روزمره بود.
* دو رمان نوشته اید که به قبل از چاپ کیمیاخاتون بر مى گردد.
** بله. یکى را در دوران جوانى نوشته ام و رمان دیگر را خیلى دیرتر در دوران اقامت در آمریکا نوشتم. یعنى در همان مقطعى که کیمیاخاتون را ویراستارى مى کردم آن را نوشتم که مضمونش پیرامون مهاجرت ایرانیان است.من هیچگاه در سوداى چاپ این آثار نبودم. مى نوشتم چون دلم مى خواست بنویسم. ندایى از درون مرا به نوشتن وا مى داشت.