تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۱۶۴۴۴۷

ضیاء مصباح
داستان تحصن اعضای جبهه ملی ایران در مجلس و نقش تقی‌زاده، صدرالاشراف و دیگر سناتورهای وقت (برگرفته از یادداشت‌های فعالان سیاسی ایران، روزنامه اطلاعات، مجله ایران‌ مهر)
در تیرماه 1339 شاه انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی را آزاد اعلام کرد و نخست‌وزیر وقت «دکتر اقبال» با یاد کردن سوگند «به شرف مادر» بر آزادی انتخابات تأکید کرد. «اللهیار صالح» دبیر کل حزب ایران که از مفاد جراید و مجلات انگلیسی دریافته بود که شاه از این بابت زیر فشار آمریکا است و تعدیل دیکتاتوری مورد نظر است، ضمن اعلامیه‌ای، خود را نامزد انتخابات کاشان اعلام کرد و از همگان برای حصول آزادی انتخابات یاری خواست، عده‌ای از ملیون را نیز برای مذاکره پیرامون این موضوع و لزوم پیگیری به خانه خود فراخواند که افراد زیر از دعوت‌شدگان بودند: محمد نریمان، باقر کاظمی، دکتر غلامحسین صدیقی، مهندس احمد رضوی، مهندس مهدی بازرگان، علی‌اشرف منوچهری، دکتر مهدی آذر، دکتر کریم سنجابی، اصغر پارسا، دکتر شاپور بختیار، علی شهیدزاده، دکتر محمدعلی خنجی، حسن نزیه، جلال غنی‌زاده، نصرت‌الله امینی، سید‌محمدعلی کشاورزصدر، ادیب برومند و... در این گردهمایی به تفصیل راجع به انتخابات و اهمیت آن در سرنوشت ملت سخن گفته شد و با تأیید نامزدی اللهیار صالح قرار شد در تهران و شهرستان‌ها هم، به شرط تحقق آزادی، کسان دیگری هم از جبهه ملی نامزد نمایندگی شوند. مردم کاشان که دلبستگی خاصی به نمایندگی صالح داشتند تصمیم گرفتند به هر قیمت که شده از وی پشتیبانی کنند و هر کس به رقابت او برخیزد، به طور اصولی با او رقابت کنند، از این رو محلی را در کاشان به عنوان ستاد انتخاباتی «صالح» در اختیار گرفتند و از بام تا شام در آن خانه برای «صالح» برنامه‌های مبارزات تنظیم و با سخنرانی‌ها و تشکیل جلسات برای او تبلیغ می‌کردند.
چون مردم کاشان، دور بودن «صالح» را از کاشان و ماندنش را در تهران مصلحت نمی‌دانستند چند تن را به نمایندگی خود به تهران فرستادند، تا صالح را با خود به آنجا ببرند. ولی صالح پیش از رفتن به کاشان به دعوت‌شدگان منزل خود سفارش کرد که جلسه مذاکرات را ادامه دهند و با صدور بیانیه و سخنرانی در مجامع، موضوع تأکید بر آزادی انتخابات را پی گیرند. به این ترتیب بعد از آن، جلسات در خانه «امیرتیمور کلانی» تشکیل می‌شد و چون اوضاع قدری مساعد به نظر می‌رسید در دو جلسه بعد نسبت به زیان‌های ناشی از عملکردهای خلاف قانون اساسی بحث شد و حاضران مجلس گفتند این جمع نه تنها برای آزادی انتخابات باید تأکید ورزند، بلکه به منظور استیفای حقوق ملت ایران در کلیه آزادی‌های مصرح در قانون اساسی باید به مبارزه برخیزند. در سومین جلسه سخن از نامگذاری این جمعیت به میان آمد و نام‌هایی عنوان شد که پذیرفته نشد تا بالاخره «دکتر سنجابی» نام «جبهه ملی» را برای ادامه فعالیت‌های سابق این جبهه پیشنهاد کرد که به اتفاق آرا به تصویب رسید. در جلسه بعد عده حاضر بنیانگذار و اعضای شورای مرکزی جبهه ملی شناخته شدند و روانشاد «باقر کاظمی» به ریاست این شورا برگزیده شد. نخستین حرکت سیاسی جبهه ملی، پس از تشکیل اولین جلسه رسمی و اعلام موجودیت به وسیله اعلامیه، انتخاب تنی چند از اعضای شورا برای تهیه و تنظیم اساسنامه و ارسال نامه‌ای به وزارت کشور بود که به موجب آن نسبت به گزینش اعضای هیأت نظارت انجمن‌های اصلی و فرعی اعتراض و تقاضای تجدیدنظر در آن شده بود و چند نفر از اعضای شورای مرکزی مأمور بردن نامه به همراهی عده‌ای از بازاریان و پیشه‌وران شدند.
در اساسنامه جبهه ملی، هدف‌های سیاسی جبهه، ترتیب افزودن شخصیت‌های دیگر به شورا، تشکیل کمیته‌های استان و شهرستان تهران و سازمان‌های وابسته به آن و موضوع‌های دیگر مشخص شد و در جلسات متعدد ماده به ماده و فصل به فصل مورد بحث قرار گرفته، تصویب شد و بعد از آن هدف جبهه که در هر اعلامیه ذکر می‌شد، این بود که: «استقرار حکومت قانونی، هدف جبهه ملی ایران است.» از جمله برنامه‌های عملی از آن پس سخنرانی در خانه‌های هواداران جبهه درباره انتخابات و تحصیل آزادی‌های فردی بود که به وسیله اعضای شورا انجام می‌گرفت. در مرداد همان سال (1339) جبهه ملی دو بار در باشگاه موقت خود واقع در خیابان فخرآباد اقدام به برگزاری میتینگ 15 تا 30 هزار نفری کرد و اعتراضات خود را از اوضاع جاری به گوش ملت ایران و محافل جهانی رساند.
ابطال انتخابات
در حالی که حتی رقابت بین دو حزب ساختگی شاه یعنی حزب «ملیون» و «مردم» به رهبری دکتر منوچهر اقبال و اسدالله علم آزاد نبود و دخالت‌های عملی ساواک و پریشان‌گویی شاه برعکس وعده‌های صریح او درباره آزادی انتخابات، وضع نمایندگی را به شکل بسیار زننده و فضاحت‌آمیز درآورده بود، شاه تحت تأثیر عواملی که ندای فرمایشی بودن انتخابات را به گوش جهانیان می‌رساند ناچار فرمان ابطال نتایج آن را صادر کرد. بعد از آن نخست‌وزیر مجبور به استعفا و مهندس جعفر شریف‌امامی به ریاست دولت منصوب شد. در گیرودار انتخاباتی که به ابطال انجامید، نامزدهای جبهه ملی به استثنای کاشان در هیچ کدام از شهرستان‌ها اجازه فعالیت نیافتند و دو تن از آنان مرحوم دکتر عبدالرحمن برومند و آقای دکتر پرویز دبیری را که در اصفهان به فعالیت انتخاباتی مشغول شده بودند، ساواک به تهران فرستاد و در قزل‌قلعه زندانی کرد.
پس از نخست‌وزیر شدن «شریف امامی» انتخابات زمستانی در آن سال تجدید شد و برخلاف انتظار عموم باز هم رسوایی بیشتری در این امر حیاتی به ظهور رسید و معلوم شد ابطال انتخابات تابستانی یک صحنه‌سازی مبتذل و مسخره‌ای بیش نبوده. شریف امامی در این مورد می‌گوید: من از مقامات بالا خواسته‌ام که دست کم بین سرسپردگان دربار، انتخابات آزاد و بی‌طرفانه باشد و آن هم پذیرفته نشده و گفته‌اند باید کسی انتخاب شود که نامش در «لیست» قرار دارد.
تحصن
در یکی از جلسات مهر ماه 1339 اعضای شورای مرکزی جبهه ملی تصمیم گرفتند به منظور اعتراض نسبت به چگونگی برگزاری انتخابات، در مجلس سنا متحصن شوند. برای این کار قرار شد چند نفر برای تحصن به «سنا» بروند و بقیه در بیرون بمانند و برنامه‌ها و میتینگ‌های جبهه را اداره کنند. عده‌ای که مقرر شد در تحصن شرکت کنند عبارت بودند از: باقر کاظمی، دکتر غلامحسین صدیقی، مهندس مهدی بازرگان، محمدرضا اقبال کرمانشاهی، مهندس کاظم حسیبی، دکتر عبدالحسین اردلان، مهندس عبدالحسین خلیلی، اصغر پارسا، سیدمحمدعلی کشاورزصدر، جلال غنی‌زاده، نصرت‌الله امینی، ادیب برومند. این عده در سالن کتابخانه سنا و در اتاق مجاور آن مستقر شدند و چند ساعت بعد صدرالاشراف «محسن صدر» که رئیس مجلس سنا بود، به دیدن بست‌نشینان‌ آمد و غرض از تحصن را پرسید که این موضوع به وسیله روانشاد باقر کاظمی به آگاهی صدرالاشراف و طی بیانیه‌ای به آگاهی هم‌میهنان رسید. مفاد اعلامیه این بود: چون آزادی‌های یاد شده در قانون اساسی به کلی زیر پا گذاشته شده و انتخابات مجلس پس از یک بار ابطال بار دیگر به گونه دستوری در پیش است و به دست ساواک و بی‌اعتنا به جنب‌و‌جوش ملت انجام می‌یابد، اعضای شورای جبهه ملی در عالی‌ترین مرجع قانونگذاری متحصن شده، اعتراض خود را به سمع هموطنان و قانونگذاران می‌رسانیم و رفع این قانون شکنی را خواستاریم.
رئیس سنا گفت: این موضوع را باید به عرض برسانیم و منتظر نتیجه بمانیم. روز بعد از تحصن روانشاد سیدحسن تقی‌زاده (سناتور وقت) به دیدن متحصنان آمد. قبل از آن روز چند جزوه از سخنرانی «تقی‌زاده» که در باشگاه مهرگان ایراد کرده و مجاهدت خود را در طلیعه عصر مشروطه‌خواهی و فداکاری مشروطه‌طلبان به تفصیل شرح داده بود، دست به دست می‌گشت و خوانده می‌شد. تقی‌زاده پس از تعارفات معمول آغاز سخن کرد و با در نظر گرفتن اوضاع سیاسی روز و تصمیماتی که برای امور کشور ایران در نظر گرفته شده، گفت:‌ این‌گونه تحریک و تحرک فایده‌ای ندارد و خطر کردن آقایان ممکن است پیامدهای خوبی نداشته باشد. پس از تقی‌زاده، دکتر صدیقی با لحن تند و با منطقی گویا و استوار به گفته‌های تقی‌زاده اعتراض کرد و با در دست داشتن رساله سخنرانی تقی‌زاده گفت: اگر چنین است که می‌گویید، پس آن همه فداکاری شما و هم‌پیمانان شما در انقلاب مشروطه برای چه بوده است، آن وقت ندانستید که ایرادها فایده دارد یا ندارد؟ چرا شما که در جوانی آن‌گونه نظرات مثبت نسبت به مبارزات ملی داشتید، امروز با چنین لحن سرد و نومیدانه‌ای نسبت به این‌گونه اقدامات سخن می‌گویید.
«لم تقولون ما لا تفعلون». به چه جهت به جای تحسین از چنین مجاهدات و هماهنگی با ما نظر مخالف اظهار می‌دارید؟‌ سخن گفتن زنده‌یاد دکتر صدیقی به قدری مؤثر و منطقی بود که تقی‌زاده را در هاله‌ای از شرمندگی و خاموشی قرار داد و خداحافظی کرده و رفت. در همان روز عده‌ای از خبرنگاران داخلی و خارجی برای استفسار از موضوع تحصن و شناسایی بست‌نشینان به دفتر «سنا» آمدند و «کشاورز صدر» سخنگوی جبهه ملی با آنان ملاقات کرد و علت تحصن و اسامی متحصنان را که از اعضای شورای جبهه ملی بودند به اطلاع‌شان رساند که خبر آن در داخل و خارج کشور منعکس شد. سومین روز از تحصن، روانشاد «آیت‌الله سیدمحمود طالقانی» و «مرحوم شمشیری» با دو سه تن از بازاریان به دیدن آمدند. طالقانی موضوع راهپیمایی دانشجویان و دانش‌آموزان برخی از دبیرستان‌ها و برخورد خود با مأموران را شرح داد و شمشیری نیمه تعطیل شدن بازار را به حمایت از متحصنان گزارش کرد و اینان با اظهار امیدواری از نتیجه‌بخش بودن این تحصن رفتند. در روز چهارم تحصن، تلفن‌ها قطع و درهای سالن بسته شد و پشت هر در یک سرباز مسلح برای منع ورود و خروج ایستاد و یک سرهنگ ارتش نیز به مراقبت مأمور شد.
دیگر کسی غیر از تقی‌‍‌زاده و علی‌اصغر حکمت نتوانست به آنجا بیاید. سناتورها هم هیچ یک نیامدند. در اوایل بهمن که هیجانات عمومی در تهران برای اعتراض به شیوه رفتار حکومت بالا گرفته بود، دانشجویان دانشگاه از باب حمایت از متحصنان اعتصاب کردند و این اعتصاب هم منجر به زندانی شدن آنان در محوطه دانشگاه شد، به گونه‌ای که دور تا دور دانشگاه به وسیله پلیس و نظامی‌ها محاصره شد و هیچ‌کس نمی‌توانست از دانشگاه بیرون بیاید. اعتصاب دانشگاهی‌ها تا نیمه شب ادامه داشت و خانواده‌ها نگران فرزندان خود بودند. آن روز هنگام ظهر وقتی مردم شنیدند که دانشجویان در دانشگاه زندانی شده و نمی‌توانند بیرون بیایند، از لابه‌لای نرده‌ها مواد خوراکی به آنان می‌رساندند و مخصوصاً زنده‌یاد شمشیری دستور داد تعداد زیادی چلوکباب از مغازه خود برای دانشگاهیان بیاورند و به همین جرم روز بعد از اعتصاب از طرف ساواک زندانی شد.
چون عدم خروج دانشجویان از دانشگاه به درازا کشید و موجب نگرانی خانواده‌ها شد، روانشاد کریم سنجابی رئیس هیأت اجرائیه که در تحصن نبود به شاپور بختیار دستور داد به دانشگاه رفته به نام جبهه ملی از دانشجویان تقاضا کند که اعتصاب خود را بشکنند و پس از آن بود که درهای دانشگاه برای خروج دانشجویان باز شد.
ناگفته نماند که بین سال‌های 1339 تا 1343 اکثر دانشجویان عضویت جبهه ملی را پذیرفته و نام‌نویسی کرده بودند. یک روز بعد از این رویدادها تقی‌‍‌زاده و علی‌اصغر حکمت به دیدن اعتصاب‌کنندگان آمدند. تقی‌زاده که تأثیر تحصن سران جبهه ملی را در تهران و تعطیلی بازار و اعتصاب دانشگاه را شنیده و سوء‌تأثیر گفته‌های خود را در نخستین ملاقات دریافته بود، به پوزش‌خواهی پرداخت و گفت: معلوم می‌شود مزاج مردم و جوانان برای جنبش‌هایی از این قبیل آمادگی دارد و جای نومیدی نیست. علی‌اصغر حکمت هم که از دست شاه ناخرسند بود، با تأیید اقدام جبهه ملی در تحصن، از باقر کاظمی رئیس شورا درخواست کرد که اجازه دهد او نیز به متحصنان بپیوندند. ولی مرحوم کاظمی گفت: این بست‌نشینی، جنبه اختصاصی برای جبهه ملی دارد و از این رو عذرخواهی کرد.
یکی از عدالت‌های ناخرسندی علی‌اصغر حکمت این بود که در بازدیدی که شاه از آرامگاه «سعدی» به همراهی مهمانان خارجی خود می‌کند، نام حکمت را در کتیبه بزرگی مشاهده می‌کند که پیش از نام شاه ذکر شده است، از این موضوع برآشفته می‌شود و دستور می‌دهد آن کتیبه را بردارند و عوض کنند، به این جهت «حکمت» هم در یکی از سخنرانی‌های خود در ضمن گله‌مندی از وضع مزاجی خویش این شعر «حافظ» را که تعریضی به شاه در آن هست، می‌خواند:
به تنگ‌چشمی آن ترک لشگری نازم
که حمله بر من مسکین یک قبا آرد
بد نیست یادآوری شود که در یکی از شب‌های تحصن، خانم مهندس حسیبی، وضع حمل می‌کند و سرهنگی که مراقب بود این خبر را به مهندس می‌دهد و او با اجازه از سنا خارج می‌‌شود که به زایشگاه برود. ولی مأموران حکومت نظامی او را می‌گیرند و به زندان می‌برند و مهندس بامداد آن شب موفق نمی‌‌شود به دیدار خانم خود برود.
پس از ختم اعتصاب دانشجویان، دکتر سنجابی و بختیار هم به جمع پیوستند و عده متحصنان به 14 نفر رسید. در مدت اقامت سران جبهه ملی در زندان سنا هر 10 روز یک بار مرحوم «صدرالاشراف» محض احترام به دیدار می‌آمد و پاره‌ای از خبرها را که در خارج سنا اتفاق افتاده بود، می‌گفت. از آن جمله بود: آتش زدن ماشین دکتر اقبال از طرف دانشجویان. چون قسمتی از مدت تحصن، مقارن ماه مبارک رمضان بود و بیشتر متحصنان روزه می‌گرفتند، در پذیرایی افطار و سحر رئیس مجلس سفارش‌های لازم را به خدمتگزاران مربوطه کرده بود و در پایان تحصن از پذیرفتن هزینه‌های غذا که شورای جبهه می‌خواست بپردازد، به شدت امتناع کرد.
روزی «صدر» با «باقر کاظمی» ملاقاتی محرمانه کرده، گفته بود: «سرلشکر نصیری» رئیس کل شهربانی آمده اظهار می‌دارد که بر حسب دستور اعلیحضرت باید هر یک از تحصن‌کنندگان به ناحیه‌ای از نواحی کشور تبعید شوند، به او گفتم «شما می‌توانید این کار را بکنید، ولی من بی‌درنگ استعفا می‌دهم. زیرا این عمل دیگر آبرویی برای مجلس سنا باقی نمی‌گذارد، به این ترتیب تصور می‌کنم از این کار منصرف شوند». اوقات در «سنا» به مطالعه کتاب‌های کتابخانه سنا و بحث‌های سیاسی می‌گذشت و در سالن راه رفتن هم یکی دیگر از مشغولیات بود. پس از مدت بیش از یک ماه زندانی بودن در سنا، چند روز پیش از آمدن ملکه انگلستان به ایران که مقارن با اواخر آبان ماه بود، برای جلوگیری از تظاهرات ضد حکومت و آرام نشان دادن اوضاع کشور، متحصنان را از زندان مجلس مرخص کردند. همزمان با سالگرد این ماجرا به انعکاس آن جهت اطلاع خوانندگان عزیز پرداختیم. ‌