تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۱۶۴۴۵۳

درباره علیرضا مشایخى
علیرضا مشایخى، آهنگساز و استاددانشگاه
متولد ۱۳۱۹ در تهران
هنرآموخته نزد لطف الله مفخم پایان (موسیقى ایرانى)
حسین ناصحى (آهنگسازى)، افلیا کمباجیان (پیانو)، ادامه تحصیل در سطح عالى نزد کارل شیسکه و هانس یلى تک
مؤسس «گروه موسیقى تهران» و «ارکستر موسیقى نو»
از آثار منتشرشده به صورت نوار و سى دى: شهرزاد، بوف کور (به یاد صادق هدایت)
ماهرگز باغ هاى نیشابور را نخواهیم دید، و... آثار پیانویى (با اجراى فریماه قوام صدرى)
از آثار تحقیقاتى و موسیقایى: کتاب هاى «همه آن سال هاى بى خاطره»، «از شرق تا غرب»، «لحظه ها»، «آموزش سلفژ»
سید علیرضا میر على نقى: علیرضامشایخى بیش از ده سال نیست که در ایران اقامت دائم دارد، ولى درهمین ده سال، بنایى را پایه ریزى کرده که از هیچکس دیگر این کار ساخته نبوده است. ایمان او به راه اندازى یک جریان «دنیاگیر» از موسیقى مدرن ایرانى به قدرى است که باورداشتن به آن مشکل به نظرمى رسد. اما انرژى زندگى و شادابى همیشگى علیرضا مشایخى، تردیدها را ازبین مى برد. فوران این نشاط و پیگیرى را مى توان در کلاس هاى خصوصى او دید.
گو این که مشایخى در دانشگاه نیز کلاس هاى مرتب و منظمى را دارد. اما، او بیش ازهرچیز، بینانگذار یک جریان آموزش خانگى (بخوانیم «کارگاهى») در زمینه موسیقى مدرن در ایران است که شاگردان زیادى را تربیت کرده و نگاه منتقدان و مسئولین هنرى را به سوى خود متوجه ساخته است.
از این گذشته، علیرضا مشایخى یک آهنگساز صرفاً تخصصى و یا یک استاد دانشگاه به معنى کلیشه اى آن نیست.
او انرژى خود را به یک زمینه محدود نمى کند. چرا که نقاش باتجربه و سخنورى مسلط است و درنظریه پردازى نیز مثل اکثریت موسیقیدانان ایرانى، بیگانه و نام آشنا نیست.
ولى درمدت زمانى بیشتر از چهل سال، به دو زبان زنده دنیا درباره فلسفه و ادبیات و تاریخ هنر، کتاب خوانده و با شیوه هاى نقد هنرى در جهان هنر امروز آشنایى کامل دارد.
از این گذشته، موسیقى مدرن علاقه اصلى او از دوره جوانى بوده و از اقبال خوش، دوره جوانى او در اروپا با دوره بزرگترین آهنگسازان جهان موسیقى مدرن مصادف شده است.
خوش اقبالى، عنصر مشخصه علیرضا مشایخى در اکثر موارد زندگیش بوده است ولى بى انصافى است اگر موفقیت هاى او را صرفاً مرهون این عنصر بدانیم. تلاش و کوشش پیگیرى که دارد، او را شایسته احراز لقب «نوگراى نستوه» مى سازد و این حقیقتى است که شاگردانش مى توانند بر آن گواهى دهند. اگرچه در بعضى موارد حساس هم این خوش اقبالى همیشه همراه او نبوده است: هنگامى که علیرضا مشایخى تحصیلات و تجربه هاى خود در اروپا را تمام کرده بود و مى خواست به ایران برگردد، مصادف بود با انقلاب فرهنگى و تعطیلى دانشگاهها (دانشکده هنرهاى زیبا ـ گروه موسیقى) و نیز بلاتکلیفى تمام امور مربوط به موسیقى در کشور.
وقتى هم که سیزده سال بعد ازآن به ایران برگشت و به طور جدى کارش را شروع کرد، تمام توجه بخش دولتى به احیاى موسیقى سنتى و سنت موسیقایى (چه موسیقى ردیف دستگاهى و چه موسیقى هاى بومى ایران) معطوف بود و با موسیقى مدرن همانطور برخورد مى کردند که با شعر و نقاشى و مسجمه سازى مدرن (گواین که همان هنر کلاسیک غربى هم با همه سابقه آشنایى اش با ذائقه ایرانى، چندان جایى نداشت و از آن هم استقبال زیاد نمى‌شد).
دوره، دوره سنت گرایى بود و جماعت اهل کنسرت و نوار، با موسیقى اى که نمى توانستند بعد از خروج از سالن کنسرت یا خاموش کردن دستگاه ضبط، بلافاصله آن را با سوت بزنند، بى اعتنایى و حتى دشمنى مى کردند. موسیقى مدرن یک نوع پزروشنفکرى قلمداد مى شد، نه یک نیاز جدى و هنرى. شاید به خاطر آن که زمینه فرهنگى لازم براى آن مهیا نبود. گذشته از این که بعد ازانقلاب، حدود ۱۵ سال بود که کسى از بلندگوى رسانه ها و یا سالن هاى کنسرت، موسیقى مدرن نشنیده بود.
مشایخى در سال هاى پیش ازانقلاب، خیلى زود نزد خود به این نتیجه رسید که روى هم نسل ها وبزرگترها نمى تواند حساب کند، مگر چند نفر آدم استثنایى: اولى، غلامحسین غریب، نوازنده کلارینت، مدرس موسیقى، نویسنده و شاعر و نظریه پرداز و از اعضاى جنبش هنرى.
«خروس جنگى» در سال هاى ۱۳۳۰ بود که خیلى زود، از همان سالهاى قبل ازانقلاب، از ایده هاى مشایخى جوان استقبال کرد و با جرأتى بى نظیر، کلاس هاى او در هنرستان عالى موسیقى را به راه انداخت (غریب تا آخرین روزهاى عمر نیز دوست و مشوق علیرضا مشایخى بود).
دومى، استاد قدیمى او در پیانو، خانم افلیا کمباجیان بود که انگیزه هاى هنرى شاگرد جوان و با استعداد خود را درک مى‌کرد.
درآن روزها، علیرضا مشایخى با همکارى خانم کمباجیان، گروه موسیقى قرن بیستم را تأسیس کرد که درواقع محلى براى معرفى استعدادهاى جوان بود.
این گروه اجراهاى موفقى داشت (آیا تا به حال نوارى از اجراهاى خاطره انگیز آن زمان ضبط شده است؟) همکاران این گروه از موسیقیدانان تحصیلکرده و پرتجربه بودند.
ازجمله شهره جلالى قاجار و فریماه قوام صدرى (پیانو)، اکبر محمدى (کلارینت)، حسین سمیعیان و کامبیز روشن روان (فلوت)، محسن افتاده (فاگوت) و هنرمندان دیگرى همچون اسماعیل واثقى، اسماعیل تهرانى، محمد اهتمام، واهان آرانیان و مارتین سویندسر.
درهمان زمان که دولت شاهنشاهى و سازمان رادیو تلویزیون ملى ایران به سرپرستى رضا قطبى، بودجه هاى هنگفت صرف مى کردند تا ارکسترهاى گران قیمت غربى درتهران، آثار موتسارت و بتهوون را براى هزارمین بار اجرا کنند، راهى براى عرضه وشنیدن آثار آهنگسازان تحصیلکرده ایرانى نبود و به ندرت قطعه اى شانس اجرا را پیدا مى‌کرد.
مشایخى از آن دوران به عنوان «عقده حقارت» یادمى کند و معتقداست که دولت نه تنها توجهى به آهنگسازان خوب ایران نداشت بلکه در مقابل مشکلات خیلى آشکارتر نظیر کمبودساز در هنرستانهاى تهران نیز بى توجه بود و در عوض، بودجه هاى کلان صرف جشن ها و فستیوالهاى چشمگیر و «خارجى جذب کن» مى شد. درآن روزگار، تمام تشکیلات هنرى و دانشگاهى تهران، (بخوانید ایران!) با بودجه و امکاناتشان، نتوانستند و یا نخواستند که به اندازه گروه موسیقى تهران، آثار آهنگسازان ایرانى را معرفى کنند. هنگامى که مشایخى به ایران برگشت. دید که ازگروه قدیمى خود، تنها خانم فریماه قوام صدرى (پیانیست) در تهران زندگى مى‌کند.
در ملاقات با ایشان، قرار بر این شد تا گروه مجدداً احیاشود. سال ۱۳۷۲ بود و در دانشگاه تهران، گروه موسیقى هنوز درگیر این مانده بود که ردیف میرزا عبدالله تدریس شد و یا ردیف موسى معروفى !! و از موسیقى مدرن ایرانى، در عمل، نشانى نبود.
مشایخى در فکر ایده «هزار آهنگساز ایرانى» بود. گفته اند این اصطلاح نمادین است و به کمبود آهنگساز در ایران اشاره دارد. البته بهتر بود مى گفتند درکشورى که تعداد موزیکو لوگ هایش از تعداد آهنگسازانش بیشتر است و تعداد نوازندگانش از عده آهنگسازانش هم کمتر است، موسیقى چه وضعى مى تواند داشته باشد!! اما مشایخى درمتن پروژه خود براى تربیت آهنگسازان جوان ایرانى به تربیت نوازندگان مخصوص ارکسترهاى خود نیز توجه داشت و «ارکستر موسیقى نو» در پاسخ به این نیاز تأسیس گردید. در بروشورهاى این ارکستر که به انگلیسى نوشته شده، عنوان آن «ارکستر ایرانى موسیقى نو» است. زیرا در آن از سازهاى موسیقى اصیل ایرانى نظیر تار و کمانچه و تنبک استفاده شده است.
استفاده اى مغایر و متفاوت با آن نوع برخوردى که در موسیقى دستگاهى با این سازها مى‌شود.
ارکستر موسیقى نو محملى شد براى نواندیشى چه از نظر تکنیک و چه تفکر موسیقایى، کنسرت هاى این ارکستر درمحافل دانشگاهى و عمومى استقبال فراوان را درپى داشت.
حوزه فعالیت هاى علیرضا مشایخى بسیار گسترده تر از آن است که دریک مقاله نیم صفحه‌اى بگنجد.
زمینه کلى مطالعات او را به دو بخش مى توان تقسیم کرد: جست وجوى تکنیک ها و ترکیبات سازهاى ایرانى بدون بهره گیرى از ابزار الکترونیک و کامپیوتر و بهره گیرى از مدولاتورهاى الکترونیک و کامپیوتر در زمینه تغییرشکل الکترونیکى در اصوات سازهاى ایرانى.
مشایخى اولین موسیقیدان نوگراى ایرانى است که با ذهنیتى گرافیکى به موسیقى توجه کرده است.
از نظر او فرایند انتقال موسیقى توسط نمادها مجرى نوعى گرافیک است و او بعد از مدتى براین باور رسید که نت نویسى موسیقى کلاسیک دیگر قادر به بیان کامل افکار او نیست.
او به سبکى در نگارش موسیقى دست یافت که خود آن را «موسیقى روى بوم» نامیده است و آن، نگارش پارتیتورهایى است که از تابلوهاى نقاشى تشکیل شده و مخصوص «کنسرت هاى نمایشگاهى» است.
تابلوها درمجموع نماینده یک پارتیتور موسیقایى هستند و در سالن هاى متفاوت به نمایش گذاشته مى شوند و نوازندگان براساس نقشه اى ازپیش طراحى شده موسیقى را از روى تابلوها به اجرا درمى آورند و شنوندگان، مثل بازدیدکنندگان از یک نمایشگاه نقاشى سالن هاى متفات را بازدید مى کنند و درحال تماشاى نقاشى، «تابلو را مى‌شنوند».
مجموعه «شهرزاد» که در گالرى هفت ثمر در سال ۱۳۷۸ نمایش داده شد، تجلى این ایده نوین مشایخى است. ابداع عنوان، نمادین متا - ایکس نیز منسوب به این آهنگساز نوگراى ایرانى است. شرح جالب این ایده را باید در سایت اختصاصى او خواند.
مشایخى این فرایند را «جریان موسیقى همزمان» نامیده است و متاایکس، تفکرى است که همچون چترى مجموعه آثار او را دربرمى‌گیرد.
مشایخى، صراحتاً عنوان مى کند که موسیقى از نظر او یک «زبان» است و بلافاصله مسأله حضور مخاطب را تداعى مى‌کند.
او با ظرافت توجه ما را به این نکته معطوف مى کند که موسیقى را به عنوان تفکر موردتوجه قرار دهیم و خود را از این منظر براى شنیدن آن آماده کنیم.
بنابراین توجه به مخاطب به معناى ساده اندیشى آهنگساز نیست و درواقع، آگاهى نسبت به ساده نیندیشیدن اوست.
علیرضا مشایخى در طى ده سال به اندازه یک مؤسسه فرهنگى کارکرده و به نیروى ایمان خود و شاگردانش متکى بوده است.
نقش استادى او در ایام آموزش خانگى موسیقى و تدریس آهنگسازان به شاگردانى با استعداد (که ایمان وزیرى از برجستگان آنهاست)، فراموش نشدنى است. بحث انگیزترین کتاب او شاید «همه آن سالهاى بى خاطره» است که گردش سیال در افکار و ایده ها خاطره‌هاى اوست.
علیرضا مشایخى دراین کتاب، آن حرفهایى را گفته که با موسیقى قابل بیان نیست. او با تلاش زیاد، مهرى را بر لوح محفوظ تاریخ موسیقى ما زده که قابل حذف و فراموشى نیست.