علىاصغر صباغپور
از خاتمى و کارنامه او سخن بسیار رفته است؛ با وجود این، به نظر مى رسد صاحبنظران این عرصه غالباً یک روى سکه را بررسى کرده اند. گروهى فقط کاستى ها را دیده اند و - به زبان حال - گفته و مى گویند که «اسباب جمع دارى و کارى نمى کنى»؛ جمعى نیز صرفاً به نقاط قوت کارنامه او پرداخته، ضعف ها را از قلم انداخته اند. لازم است فهرست وار حاصل اندوخته دولت خاتمى در هشت سال اخیر با نگاهى دوسویه بررسى شود تا قضاوتى - حتى المقدور - منصفانه درباره وى صورت پذیرد.
پیش از ورود به «کرده»ها و «ناکرده»هاى کارنامه خاتمى لازم است نکاتى ذکر شود.
الف) به جهت اخلاق اجتماعى روا نیست که فردى که با استقبالى پرشور مواجه شده است مورد بدرقه اى ملاطفت آمیز قرار نگیرد. آقاى خاتمى در دوره نخست ریاست جمهورى خود، با امیدوارى تمام وارد عرصه شد و مورد حمایت و استقبالى بى نظیر از جانب نخبگان و اقشار گوناگون جامعه قرار گرفت. در دوره دوم ریاست جمهورى نیز به رغم عدم تمایلى که ابراز مى داشت، اصرار گروه ها، تشکل ها، شخصیت ها و مردم موجب شد که بار دیگر به عرصه رقابت هاى انتخاباتى وارد شود. فصل مشترک هردو مقطع را مى توان استقبال بى سابقه مردم از وى دانست. با همه اینها، هنگامى که هنوز نیمى از دوران دوم ریاست جمهورى او طى نشده بود، نارضایى ها و اعتراض ها رفته رفته بالا گرفت؛ و اوج آن در مراسم سالروز ۱۶ آذر ۱۳۸۳ دانشگاه تهران مشاهده شد.
به هر حال چندان خوشایند نمى نماید که به نیکى از فردى استقبال شود و بدرقه او با سایه اى از نارضایتى و کم لطفى انجام گیرد. این سنت سیّئه را باید آرام آرام در فرهنگ سیاسى و اجتماعى ایران به کنارى نهاد و مهر بطلان بر آن زد. عرف اجتماعى و جامعه نیز از پیگیرى چنین سنّتى باید بازداشته شود؛ گرچه ممکن است که این سنت ناشى از تصورات اسطوره اى - حماسى باشد که موجب شده است بخش هاى عمده اى از ملت ما همواره در اندیشه «قهرمان» باشد. هنگامى که ملتى از پس توقعات شوالیه اى، واقعیت فرد را هم قدر شوالیه مفروض خود نمى یابد، آن فرد از چشمش فرو مى افتد یا به بوته نسیان سپرده مى شود. در این حالت، تصور آنکه فرد قهرمان است موجب استقبال پرشور، و ناامید شدن از وى موجب بدرقه اى کمرنگ مى گردد.
واقعیت آن است که هر شخصیت سیاسى یا مدیر کلان اجتماعى به قدر توان خود فعالیت هایى را به انجام مى رساند. هیچ گاه نمى توان شخصیت هاى سیاسى را با ملاک هاى صفر و صد سنجید؛ مطلق گرایى در این حوزه، راه را بر بینش منطقى خواهد بست. مدیریت مطلقاً موفق و مدیریت مطلقاً شکست خورده در عرصه سیاسى امرى مهمل و بى معناست. از سوى دیگر هیچ یک از کارگزاران حکومتى جمهورى اسلامى ایران نیز نباید چنین ادعایى داشته باشند که تمامى فعالیت ها، زیرمجموعه ها و رفتارهاى آنها پاک و مبرّا بوده است. ضعف ها و اشکالات همواره در کنار محسنات معنا مى یابند.
جایى که برق عصبان بر آدم صفى زد
ما را چگونه زیبد دعویّ بى گناهى؟!
ب) سخن از «کرده»ها و «ناکرده»هاى خاتمى در این مقاله، از منظر کسى بیان مى شود که در کنج و زاویه اندیشه خاتمى قرار نگرفته است. چنانچه خاتمى فرصتى به دست آورد و خاطرات هشت ساله خود را بنویسد، آنچه درباره «ناکرده»هاى او گفته مى شود پاسخى درخور خواهد گرفت؛ نیز آنچه درباره «کرده»هاى او ذکر خواهد شد، چه بسا مشمول حک و اصلاح و توضیحات تکمیلى دیگرى گردد. به هر صورت، ناظر بیرونى از طریق علم حصولى - و نه علم و بصیرت حضورى - به پدیده ها مى نگرد و تفاوت میان علم حصولى و علم حضورى از زمین تا آسمان است.
در این زمینه، خاطرات خاتمى و مستنداتى که این خاطرات در اختیار محققان قرار خواهد داد، بسیار گویا و روشنگر خواهد بود؛ حتى چنانچه در این مقاله راه را به افراط و تفریط پیموده باشیم، خاطرات خاتمى حد انصاف را مشخص خواهد کرد. امیدواریم آن روز که خاتمى فارغ از هرگونه دغدغه، تشویش، اضطراب، نگرانى و بحران هاى پى درپى - ناگفته هاى خود را به صورت شفاف و صریح در منظر و مرآى مردم قرار دهد، دور نباشد.
۱ ـ خاتمى چه نکرد؟
۱-۱ خاتمى گفتمانى را تحت عنوان «اصلاحات» مطرح کرد؛ مردم نیز تشنه چنین ایده اى بودند؛ لیکن تعریفى مشترک و روشن از آن وجود نداشت. خاتمى مى توانست «اصلاحات» موردنظر خود را تعریف کند؛ و بایستى چنین مى کرد. هرچند این پاسخ مقدّر را مى توان فرض کرد که حوادث ناگوار دوران خاتمى - با ابعاد وسیع ملى و کشورى - فرصت لازم براى ارائه تعریفى دقیق و عملیاتى از «اصلاحات» را به وى نداد؛ اما به هر جهت، ماهیت «اصلاحات» مشخص نشد و خاتمى در تعریف و تبیین این مفهوم توفیقى نیافت. بهتر آن بود که «اصلاحات» در حوزه هاى مختلف فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، سیاسى، بین المللى، اندیشگى و معرفتى - به طور دقیق و مشخص - تعریف و مرزبندى شود. خاتمى گروه کارى معینى را براى طبقه بندى این مفهوم و نیز رفع ابهام از آن، قرار نداد؛ در حالى که از سویى براى سیاستمداران و از سوى دیگر براى مردم بسیار مفید بود که به فضاى بین الاذهانى و چارچوب هاى مشترک دست یابند و در مسیرى روشن و واضح قدم گذارند. «اصلاحات» - به خودى خود - به مرور زمان، تبدیل به کلافى سردرگم شد که گاه سوءتدبیرهایى را در سطوح مختلف نتیجه داد.
این در حالى است که در تاریخ ایران تجربیات معطوف به «اصلاحات» وجود داشته است؛ و همین تجارب تاریخى مى توانست براى خاتمى درس آموز باشد. در دوره قاجار و در جریان نهضت مشروطیت، علماى منوّرالفکر و روشنفکران نیز تعاریف دقیق، شفاف و روشنى از برخى مفاهیم نداشتند و گاه صرفاً اشتراکى لفظى میان روشنفکران و روحانیون ایجاد مى شد. به عنوان مثال، «آزادى» مفهومى بود که در نهضت مشروطه به عنوان مشترکى لفظى مطرح مى شد و هیچ یک از افرادى که این لفظ را به کار مى بردند، مراد خود را از «آزادى» به روشنى بیان نمى کردند. حتى گاه برخى از افراد وابسته به بدنه سنتى جامعه، آزادى را «کلمه قبیحه» مى نامیدند. نخبگان در صدد بر نیامدند که واژه آزادى را معنا کنند تا مشخص شود که آیا آزادى مدّنظر بخش هاى سنتى جامعه با آزادى موردنظر روشنفکران دقیقاً منطبق است یا خیر؛ سرانجام نیز تفاهم و توافقى در این زمینه حاصل نشد. آزادى موردنظر روشنفکران چیزى بود و آزادى مدّنظر بخش هاى سنتى جامعه چیزى دیگر. بخش هاى سنتى جامعه آزادى را محمل و بهانه اى براى ترویج بى بندوبارى مى پنداشتند؛ اما مقصود روشنفکران از آزادى، امر دیگرى بود. هیچ گاه گفت وگو و تفاهم میان دو قطب جامعه روى نداد.
بنا بر تجربه تاریخى کشور، چنانچه بسیارى از مفاهیم تعریف نشوند، ممکن است غلط انداز و ابهام افزا گردند. در شرایط فقدان تعریف، مفاهیم محتملاً مرزهاى مختلفى را همپوشانى خواهند کرد؛ تفاسیر گوناگونى را - به جهت ایهام موجود در الفاظ - برخواهند انگیخت؛ و کار را در عرصه عمل و واقعیت اجتماعى با مشکل روبه رو خواهند کرد.
۲-۱ خاتمى در بخش اجرایى کشور، پروژه اصلاحات را به طور کامل و موزون پیش نبرد؛ به طورى که برخى از بخش ها در زمینه اصلاحات موفق و برخى دیگر کمتر موفق بودند. در زمینه سیستم بوروکراسى، اصلاح ساختار ادارى و اصلاح سازمان ها و ارگان ها، دولت اصلاحات نتوانست به صورت موزون دست به اقدامات اصلاحى بزند؛ در حالى که قادر بود دولتى فراگیر را در مدیریت اجرایى خود تشکیل دهد. این زمینه به ویژه در سال نخست ریاست جمهورى خاتمى فراهم بود تا دولت بتواند از نیروهایى بهره ببرد که اکنون امکان بهره گیرى از آنها وجود ندارد.
در اوان ریاست جمهورى خاتمى، گفتمان اصلاحات به قدرى در جامعه غلبه یافته بود و رقباى خاتمى در حالت شوک قرار داشتند که امکان بسیارى از اقدامات اصلاحى را (در امر تصدى مسؤولان و به کار گماردن افراد شایسته و لایق، صرف نظر از تعلقات حزبى و سیاسى و صرف نظر از خاستگاه هاى ایدئولوژیک) پدید آورده بود. در این صورت، دولت خاتمى قادر بود از مجموعه قابلیت هاى فنى، تخصصى، کارشناسى و حرفه اى کشور استفاده کند و آنها را از زاویه انزوا به عرصه اجرا بیاورد. براى گام نهادن در این راه صرفاً نگرش ملى و نگرش کلان سیستمى بایسته مى بود؛ و خاتمى قادر بود با در نظر گرفتن این دو دیدگاه، بسیارى از افرادى را که پیش از آن در دایره حاکمیت قرار نداشتند، به دولت وارد و جذب نماید.
۳-۱ سومین «ناکرده» خاتمى به ساختار اقتصادى مربوط است. دولت خاتمى در توسعه اقتصادى کشور بازنگرى چندانى صورت نداد؛ حفظ گذشته را ترجیح داد و کوشید پاى خود را در جاى پاى پیشین بگذارد. شاید بتوان گفت که نگاه خاتمى به مقوله توسعه - به طور نسبى - مشابه نگاه میرزا حسین خان سپهسالار در دوره ناصرالدین شاه بود که ظواهر توسعه را ملاحظه نمود ولى دگرگونى اساسى در این زمینه صورت نداد. بدین ترتیب بخشى از امکانات کشور در این دوران معطل باقى ماند. مسائل مختلف مربوط به بخش کشاورزى، منابع انسانى، اشتغال، آینده نیروى کارآمد، خروج نخبگان و المپیادى ها و… مصادیق این بخش از کارهایى است که خاتمى کاملاً موفق از آن بیرون نیامد. به طور خلاصه، او نتوانست در بخش هاى مختلف مرتبط با توسعه، اقدامى جدى صورت دهد و ناگزیر از پیمودن مسیر گذشته شد. نمى توان دوران خاتمى را در حوزه اشتغال و پیشگیرى از خروج نخبگان، دورانى درخشان دانست. هرچند در حوزه دانش و فناورى، ایرانِ دوران خاتمى پیشرفت هایى را شاهد بود؛ اما این موارد در سایر بخش هاى اقتصادى چندان چشمگیر نبود.
۴-۱ مردم از نظام افسارگسیخته بوروکراسى، و تحقیر و تبعیض گسترده بسیار ناراحت و ناراضى بودند. در واقع، کارکرد بوروکراسى به مثابه نظامى فسیلى است و اصلاحات بوروکراتیک، کارى بسیار دشوار است. در این زمینه، اصلاحات به قدرى تدریجى و بطئى صورت گرفت که چندان قابل ملاحظه و توجه نیست. برخورد برخى از ادارات با مردم همچنان آکنده از رفتارهاى تحقیرآمیز و ارتشاآلود بوده و هست. در واقع نکته اساسى این گونه نارضایتى ها آن بوده و هست که ادارات، پیشانى و ویترین دولت به شمار مى روند. برخورد عمومى مردم با سطوح بالا و استراتژیک اجرایى - که تحولات اساسى در آنها صورت گرفته بود - کمتر بود؛ از این رو آبروى دولت در بخش هاى ویترینى نظیر ادارات در معرض نقد و تهدید قرار مى گرفت. هرچه این ادارات از حوزه مرکزى خود و پایتخت فاصله مى گرفتند، مشکلات بیشتر مى شد.
۵-۱ خاتمى قادر بود مدیریتى مقتدرانه را اعمال نماید؛ اما همواره مدیریت او با نوعى رودربایستى توأم بود. البته این واقعیت را نباید ناگفته گذاشت که در برخى موارد - به خصوص زمانى که مسأله خون، عِرض و ناموس مردم مطرح بود - خاتمى قاطعانه ایستادگى مى کرد و از طریق تشکیل کمیته هایى به این گونه موارد رسیدگى مى نمود. پیگیرى قتل هاى زنجیره اى از جمله این موارد است. برخوردهاى قاطعى که خاتمى در قبال معدود مواردى از این دست نشان داد، در سایر موارد مشهود نبود.
۶-۱ خاتمى از نخستین چهار سال ریاست جمهورى خود براى دومین چهار سال درس زیادى نگرفت. روند حرکت چهارساله دوم ریاست جمهورى آقاى خاتمى دقیقاً در ادامه روند چهار ساله نخست قابل ارزیابى است؛ حال آنکه آراى بیشترى را به عنوان پشتوانه یدک مى کشید. چهار ساله دوم خاتمى فرصتى براى اعمال برخى اصلاحات اساسى تر فراهم آورد. البته او برخى اقدامات - از قبیل تنظیم لوایح معروف و معهود - را به انجام رساند اما افکار عمومى اقناع نشد و سنگینى بار مشکلات، توقعات و مطالبات فوق العاده اى را نسبت به خاتمى در جامعه موجب شد.
۷-۱ خاتمى براى تبلیغات و بیان مطالب و آراى خود تریبونى نداشت و اسباب تبلیغاتى براى خود فراهم نیاورد؛ در حالى که قادر بود از طریق پیگیرى هاى مجدّانه، رسانه ملى را به تمکین وادار نماید یا دست کم مطبوعات و حتى رسانه مخصوص خود را ایجاد نماید تا این امکان را بیابد که گزارش فعالیت هاى خود را به صورتى شفاف تر خطاب به مردم بیان کند. خاتمى در این زمینه کمتر فعالیت نمود. گرچه باید پذیرفت که نسبت به دوره هاى قبلى، تعداد مصاحبه هاى کوتاه و بلند آقاى خاتمى در دوران ریاست جمهورى اش به مراتب بیشتر بود و او در برخورد با خبرنگاران پس از هر یک از جلسات هیأت دولت از گفت وگو اجتناب نکرد؛ لیکن «کفاف کى دهد این باده ها به مستى ما»! تردیدى نیست که نیاز به ابزار تبلیغاتى مجهزتر، گسترده تر و فراگیرتر را همه احساس مى کردند. در این جهت ایجاد یک ستاد تبلیغاتى مى توانست مفید فایده باشد. مصداقى از تمثیل «لعل» و «خزف» را مثال مى زنیم و در مثل هم مناقشه نیست. اجراى پروژه اى عظیم نظیر پروژه عسَلویه (حوزه گازى پارس جنوبى) انعکاس چندانى نیافت و عمدتاً افکار عمومى را به نحوى درگیر ننمود؛ حال آنکه جناح منتقد دولت کمترین اقدام خود را به نحوى پر سروصدا تبلیغ مى کرد. مى توان به راحتى دریافت که پله برقى پل عابر پیاده میدان هفتم تیر در تهران خیلى بیشتر از پروژه عسلویه اذهان عمومى را تسخیر کرد!
۸-۱ خاتمى دردها، مشکلات، لوایح ناکام، نامه نگارى هاى بى جواب و امثال آن را کمتر براى مردم بیان کرد. مردم آگاه نشدند که از چه رو فردى که با صداقت، صراحت و شفافیت وارد عرصه شده بود، دچار نوعى خودسانسورى و عدم بیان معضلات گردید.
۹-۱ ابزار و امکاناتى در اختیار خاتمى قرار داشت که او مى توانست بدون هیچ جنجال و چالش از آنها بهره ببرد. به عنوان مثال، خاتمى مى توانست گزارش هیأت نظارت و پیگیرى قانون اساسى را به طور سالانه منتشر کند و در عین حال برخى ملاحظات را - نظیر نام اشخاص و موارد تنش زا - مراعات نماید و بعضاً مواردى را حذف کند یا به کنایه و اشاره از کنار آن عبور نماید. چنین گزارشى هیچ گاه انتشار نیافت و کمیته نظارت و پیگیرى قانون اساسى از سوى مردم به منزله جعبه سیاهى تلقى گردید که مشخص نشد چه کارهایى کرد، چه نامه هایى نگاشت، کدام پیگیرى ها و نظارت ها را اعمال کرد و… .
به هر صورت، خاتمى - دست کم در دوره نخست ریاست جمهورى اش - داراى چنان اعتبارى در میان مردم، جامعه سیاسى و عرصه بین الملل بود که مى توانست شکاف دولت - ملت را به نحوى کارآ و امیدبخش پر کند. آنچه در واقع مانع از طرح معضلات مى شد، اجتناب خاتمى از طرح هر مقوله اى بود که مشکل، تنش، درگیرى، زدوخورد، نزاع، قتل، خونریزى و… را موجب گردد. خاتمى حتى در بیان دلایل خود براى نامزد نشدن در دور دوم ریاست جمهورى اظهار مى داشت که در صورت عدم حضور او در دوره نخست، محتملاً بغض و عناد نسبت به وى موضوعیت نمى یافت و قتل هاى زنجیره اى رخ نمى داد. خاتمى قصد داشت پروژه اصلاحات را بدون آنکه لطمه یا صدمه اى - هرچند اندک - به فردى وارد شود، پیش ببرد.
۱۰-۱ خاتمى در جهت حفظ و حمایت از خاستگاه ها و حامیان سیاسى خود نکوشید. پاسخ منفى او به این پیشنهاد مداوم و مکرّر که حزبى فراگیر و ملى را با رهبرى خود شکل دهد، گویاى این مسأله است. خاتمى شخصیتى حزبى و جناحى داشت؛ اما کوشید که فراجناحى عمل کند. از دست رفتن برخى از نیروها و بروز بخشى از اعتراضاتى که در اواخر عمر مجلس ششم به او مى شد، از پیامدهاى این رویّه بود. خاتمى خود را صرفاً مدیون «مردم» معرفى کرد و تأکید نمود که نسبت به گروه و جناحى خاص وامدار نیست؛ حال آنکه وامدار بود. در واقع او از حامیان خود جدایى گزید، تحزب را جدى نگرفت و گاه در پیمودن تفرّد افراط نمود. از سوى دیگر بخش هایى از جبهه حامى خاتمى در چالش با قوه قضاییه و نهادهاى امنیتى قرار گرفتند و افراد آن محاکمه و زندانى شدند. خاتمى مورد این انتقاد واقع مى شد که چرا اقدامى عملى براى تبرئه یا آزادى آنها صورت نداد. این انتقاد تا بدانجا پیش رفت که خاتمى در مقایسه با رئیس وقت مجلس محافظه کار ارزیابى گردید.
پاسخى که احتمالاً از خاتمى در این زمینه دریافت مى شود آن است که چنین رفتارهایى مخالف مشرب او بوده است. خاتمى معتقد است که وى رئیس جمهور نشده بود که از افراد دفاع کند؛ او مى خواست پروژه اى را به نحو تشکیلاتى، سیستمى و ساختارى به سرانجام برساند. اساساً او مى توانست بگوید که «شما مبارزه سیاسى نکنید؛ چون به زندان مى روید و رئیس جمهور را به رفتارهاى فردى و غیرتشکیلاتى وادار مى کنید که گاه مخالف اصل تفکیک قوا تلقى مى گردد؛ رئیس جمهور به امرى ناگزیر مى شود که مغایر قانون تلقى خواهد شد. در این صورت رئیس جمهور ناچار است که نقش خود را در حدّ گروه فشار و گروه ذى نفوذ تنزل دهد». این رویّه مغایر مشرب خاتمى بود؛ گرچه او همواره در جلسات و دیدارها به نحوى گله مندى و دیدگاه خود را ارائه مى کرد و نسبت به برخى برخوردها مى سوخت و مى ساخت.
نظیر چنین اتفاقى در فرانسه نیز مسبوق به سابقه است. در یکى از دوره هاى پارلمان فرانسه، سوسیالیست ها بیشترین رأى را از آن خود کردند و پس از آنها گلیست ها قرار گرفتند. در عین حال احزاب سوم، چهارم و پنجمى نیز حضور داشتند که موفق به اخذ رأى نشدند. قبل از انجام مرحله دوم انتخابات، ژاک شیراک در قبال سوسیالیست ها موضع گرفت؛ اما اکثریت مردم برخلاف خواست شیراک به سوسیالیست ها رأى دادند. پس از انتخابات، شیراک - به رغم دیدگاه منفى خود نسبت به سوسیالیست ها - نخست وزیر خود (آلرى ژوسپن) را از میان سوسیالیست ها برگزید. خاتمى بر حسب معادله قدرت و شرایط مجلس و بسیارى از موارد دیگر، به انتخاب دست زد؛ از این رو نباید این توقع وجود مى داشت که خاتمى خارج از مشرب خود عمل کند؛ به ویژه در شرایط دوره نخست ریاست جمهورى خاتمى که مجلس پنجم در اختیار جناح منتقد دولت قرار داشت.
۱۱-۱ دستگاه دیپلماسى ضعیف نیز از جمله ساختارهایى بود که خاتمى به ترمیم آن اقدام نکرد؛ البته سیاست تنش زدایى را باید از ساخت دیپلماسى کشور جدا دانست. نمى توان گفت خاتمى در زمینه سیاست خارجى اقداماتى را صورت نداد؛ اما در عین حال از برخى فرصت ها بهره اى نبرد. همگان اطلاع دارند که پس از اعتذار آمریکایى ها و اعتراف آنها به دخالت در کودتاى ۲۸ مرداد، فرصت ها و زمینه ها براى ایفاى نقشى مؤثر از سوى ایران در نظام بین المللى مهیا بود؛ اما از این فرصت استفاده اى نشد. حتى خاتمى حرکات سمبلیکى را مى توانست در سفرهاى خارجى انجام دهد که انجام نداد؛ و چرایى این مطلب را هم باید از خود وى پرسید. شاید خاطر خاتمى نیز نسبت به این امور مکدّر باشد و خاطرات تلخى از این دست ماجراها داشته باشد.
حکایتى که گذشته است آن کسى داند
که زار زار بخندید و قاه قاه گریست!
۲ ـ خاتمى چه کرد؟
«عیب مى جمله بگفتى، هنرش نیز بگوى.» پس از بیان «ناکرده»هاى خاتمى و دولت اصلاحات، به بیان اهمّ «کرده»هاى خاتمى مى پردازیم.
۲-۱ باید پذیرفت که امر اصلاحى امرى بطئى و تدریجى است؛ به ویژه اگر بنا باشد این امر بطئى و تدریجى، در عرصه مدیریت کلان اجتماعى با اخلاق پیش رود. اصلاحات به خودى خود بطئى است و هنگامى بطئى تر مى گردد که با «اخلاق» توأم شود. مهم ترین تأثیر خاتمى، که در تاریخ ماندگار خواهد شد و روزبه روز اهمیت کار وى در این زمینه براى مردم و نسل هاى آینده جلوه بیشترى خواهد یافت، آن است که او سیاست را اخلاقى کرد. بسیارى از مردمان، در سرتاسر جهان، بر این باورند که سیاست با اخلاق سازگار نیست. عموماً چنین تلقى مى شود که سیاست با مفاهیمى نظیر قاطعیت، برش، تهور، بى باکى و قساوت همراه است؛ اما خاتمى سیاست را اخلاقى کرد و چنانکه در یکى از سخنرانى هاى خود نیز تصریح نمود، از منظر فرهنگ وارد سیاست شد. شاید جامعه ایران به راستى تشنه پروژه اى بود که بتواند بیمارى مزمن گسست دولت - ملت را از طریق اخلاقى کردن سیاست درمان کند.
«وفا» و «عهد» نکو باشد ار بیاموزى
وگرنه هرکه تو بینى، «ستمگرى» داند
۲-۲ نگرش سیاسى در دوران پیش از خاتمى تا حد زیادى به رکود رسیده بود و به نوعى غیرسیاسى بودن در جامعه رواج یافته بود. خاتمى جامعه را مجدداً سیاسى کرد و به بیان دیگر بر خودآگاهى هاى اجتماعى - سیاسى مردم افزود؛ به ویژه در سال هاى نخست ریاست جمهورى او، نسل سوم انقلاب با مفاهیم بنیادین و اندیشگى انقلاب - به نحو جذّاب و پذیرفته اى - روبه رو شدند و طراوت و نشاط فکرى از طریق گسترش رسانه ها و مطبوعات بازتولید گردید.
۳-۲ خاتمى به نحوى سیاستمدارانه - و نه رادیکال مسلکانه یا روشنفکرانه - با مسائل برخورد کرد. به عبارت دیگر، او متوجه شد که در سپهر سیاست از چه میزان قدرت و توانایى برخوردار است و دقیقاً مطابق توان خود عمل کرد. خاتمى حد و حدود خود را شناخت و عملکرد و فعالیت هاى خود را در همان حدود سامان داد و از چارچوب قانونى فراتر نرفت.
هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست
نه هرکه سر بتراشد، قلندرى داند
۴-۲ خاتمى دیوار سیاست را شیشه اى کرد و آن را از پشت صحنه به روى صحنه آورد. بسیارى از مواردى که پیش تر در منظر مردم قرار نمى گرفتند، در دوران خاتمى با شفافیت و به رأى العین مشاهده شدند. مقوله ها و گفتمان هاى متعدد و مرتبط با عرصه سیاست، به راحتى براى مردم مکشوف و آشکار شد. این کار از بزرگ ترین خدمات سیاسى آقاى خاتمى در دوران تصدى اش بود.
۵-۲ خاتمى نسبت به مخالفان خود صبر و حوصله نشان داد و از هیچ کس شکوه و شکایتى نکرد. در برابر توهین هایى که نسبت به رئیس جمهور صورت مى گرفت، اقدام به پیگیرى قضایى ننمود. انتقاد به خاتمى - عملاً - هیچ گونه هزینه اى را به فرد منتقد تحمیل نمى کرد. دانشجویان و مردم عادى در موارد بسیارى - حضوراً یا غیاباً - با صراحت و جسارت آشکار، او را به باد عتاب و انتقاد گرفتند؛ اما او هیچ شکایتى نکرد و درجه بالایى از تحمل و مدارا را از خود نشان داد. بدین ترتیب بود که خاتمى مدارا، تحمل، پذیرش مخالف و سبقت رحمت بر غضب را ترویج نمود. خاتمى پیرو خواجه شیراز و زبان حال او این است:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافرى است رنجیدن
و در همان حال، مطاعن و هتّاکى ها را «خیر» مى داند و باز در دل به این فرموده حافظ مترنّم است که:
غمناک نباید بود از طعن حسود، اى دل
شاید که چو وابینى، خیر تو در این باشد
۶-۲ خاتمى تئورى سیاسى «تبدیل برانداز غیرقانونى به مخالف قانونى» و «تبدیل مخالف قانونى به موافق» را با جرأت و اطمینان مطرح کرد و به جاى پیاده کردن افرادى («دیگران») از قطار نظام جمهورى اسلامى، سوار کردن افراد تازه را به این قطار ترویج نمود. خاتمى به کمک این تز، نوعى امنیت نرم افزارى و تنش زدایى را در منازعات سیاسى رواج داد یا - دست کم - جامعه و نخبگان و برخى متولّیان را با چنین ایده اى مأنوس نمود.
۷-۲ هنگامى که خاتمى در اوج محبوبیت قرار داشت، مطلبى را در «نفى قهرمان گرایى» براى مردم بیان کرد که هرگز از حافظه تاریخى مردم ایران پاک نخواهد شد. خاتمى در مقابل این ایده که ملت همواره باید به دنبال قهرمان باشد، موضع گیرى و ایستادگى کرد. او بارها گفت: «من قهرمان نیستم و واى به حال ملتى که به دنبال قهرمان باشد.» منش سیاسى خاتمى نشان داد که قصد ندارد شخصیتى «قهرمان مآب»، «کاریزماتیک» و «منجى نما» از خود بروز دهد؛ بلکه مایل است در چارچوب عقلانیت و تدبیر حکومت کند و مردم نیز در همین چارچوب از او و دولتش متوقع باشند.
۸-۲ خاتمى در فضایى که تئورى «برخورد تمدن ها» از سوى ساموئل هانتینگتون مطرح شده بود، تئورى جایگزین پربار و مقتدرانه اى را تحت عنوان «گفت وگوى تمدن ها» ارائه نمود که در جهان مورد استقبال قرار گرفت و موجب عزت و افتخار کشورمان شد. خاتمى مبشّر فضاى تعامل و گفت وگو در میان ملّت ها، فرهنگ ها و تمدن ها بود؛ - در حدّ توان خود - آن را رواج داد و تا جایى که مقدور او بود، مردم را به تعامل و گفت وگو تشویق نمود.
۹-۲ خاتمى توانست اصلاحات درخورى را در بخش هاى امنیتى حوزه عمل خود انجام دهد و در مقابل بسیارى از خودسرى ها، تفسیر به رأى ها، کج اندیشى ها، کج روى ها و اعمال سلیقه هاى فردى، باندى و جناحى ایستادگى کند.
۱۰-۲ از دیگر دستاوردهاى مثبت دولت خاتمى، پیگیرى سیاست پرداخت یارانه به احزاب است. این سیاست، تا حدّ زیادى، در صحّت و سلامت فعالیت هاى حزبى تأثیرگذار است؛ چراکه اگر احزاب براى اداره و دوام خود دغدغه نداشته باشند، گرفتار اعوجاج هایى از قبیل فعالیت هاى ناسالم اقتصادى و گاه تأمین نامشروع و رانتى درآمد نمى شوند. سیاست پرداخت یارانه به احزاب، در روند اجرایى، با مشکلات و نارسایى هایى همراه گشت؛ لیکن خاتمى، با جدّیت و علاقه، پیگیر اجراى آن بود و حتى حاضر شد که بودجه موردنظر از محل اعتبارات ویژه ریاست جمهورى تأمین گردد.
۱۱-۲ خاتمى این امکان را براى خود و دولتش فراهم آورد که از بدنه کارشناسى دانشگاهیان، فن آوران، اساتید، خبرگان و صاحبنظران - حتى الامکان - بهره برد و نظرات آنها را به حد میسور مطمح نظر قرار دهد.
۱۲-۲ شعارهاى اصلاح طلبانه خاتمى آنچنان فراگیر شد که حتى در جناح دیگر نیز جایگاه یافت و رقباى وى نیز چاره اى نیافتند براى مؤثر واقع شدن، جلب اعتماد عمومى و در اختیار گرفتن مناصب مدیریتى ناچار به کاربرد و طرح این گونه شعارها و حرکت در چارچوب گفتمان خاتمى شوند.
۱۳-۲ پس از بیست سال وقفه، شوراهاى شهر و روستا در دوران خاتمى تشکیل شدند. همین امر به تنهایى خود از نقاط درخشان کارنامه اوست.
۱۴-۲ بسیارى از فعالیت هاى عمرانى و زیربنایى - از قبیل پروژه عسلویه، فرودگاه سازى، سدسازى، سیلوسازى، خطوط آهن، خطوط برق، خطوط تلفن، فناورى اطلاعات و… - در دوران خاتمى صورت گرفت که در اینجا مجال ذکر آن نیست و همگان اجمالاً از آن آگاهى دارند.
۱۵-۲ گرچه محرومیت هاى مردم بسیار چشمگیر و نگران کننده است و شاید به سال ها وقت، سرمایه، نیروى انسانى کارآمد و برنامه ریزى دقیق نیاز باشد تا این معضل - به طرق معقول و مناسب - برطرف گردد، لیکن خاتمى هرگز از دغدغه آن فارغ نبوده و در حدّ مقدور براى حلّ و رفع مشکلات معیشتى جامعه تلاش کرده است. توجه مخصوص به گسترش تأمین اجتماعى و تعمیم اقسام بیمه هاى حمایتى در سراسر کشور و به موازات آن افزایش حقوق مستمرى بگیران و بازنشستگان، نشانه ها و نمودهاى بارز این تلاش است. اِعمال تدابیر ساختارى مانند تشکیل «وزارت رفاه» نشانگر زیربنایى بودن این گونه اقدامات است؛ که البته خاتمى نیز آن را جزو حرکت هاى آغازین مى داند و بایسته است که در دولت هاى بعد، قدم هاى استوارتر و بلندترى در تداوم این گام نخست برداشته شود.
۱۶-۲ یکى از «باقیات صالحات» خاتمى و دولت وى، که اقدامى تاریخى و بنیادین به شمار مى رود، ایجاد صندوق ذخیره ارزى است. این اقدام، به لحاظ اقتصادى، پشتوانه اى مؤثر در جهت تقویت زیربناهاى اقتصادى و حفظ سرمایه ها و نقدینگى کشور است؛ و از این رو مصرف آن باید متّکى به تدابیر کارشناسانه، دوراندیشانه و بلندمدت باشد. خوشبختانه خاتمى از تدبیر و دوراندیشى ویژه خویش فاصله نگرفت؛ چراکه هرگز براى افزایش محبوبیت خود از «ارز» مایه نگذاشت و به اقدامات عوام فریبانه، عوام گرایانه و عوام پسندانه گردن ننهاد.
فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید
شرمنده رهروى که عمل بر مجاز کرد
۱۷-۲ سرانجام مى توان گفت که خاتمى با منابع محدود اعتبارى و مالى تحت اختیار خود، توانست کشور را بیشتر به پیشرفت و سازندگى نزدیک نماید. فراموش نکنیم که در کجا قرار داشتیم و امروز در کجا قرار داریم. در یک کلام مى توان گفت خاتمى، هم مسلمانى کرد و هم تدبیر و تحمل و مدارا نمود تا توانست پروژه خود را - ولو با سرعت اندک - بدون تحمل هزینه هاى غیرقابل جبران به پیش برد. اگر امروز فضاى مناسبى براى تحلیل و ارزیابى کارنامه خاتمى نیست، نگارنده مطمئن است که ده سال پس از این، به نیکى از او یاد خواهد شد. به هر تقدیر، گرچه خاتمى سؤالات بسیارى را به جاى نهاد که خود در فرصت مقتضى و مجال مناسب باید پاسخ آن را تدارک ببیند، لیکن اثرات مثبت بسیارى نیز از خود باقى گذاشت.
نه من بر آن گل عارض غزل سرایم و بس
که عندلیب تو از هر طرف هزاران اند