تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۱۶۴۷۵۱

عباس عبدی
رخنه برخی گزاره‌های سنتی در اندیشه و وجود ما، سبب شده تا حدودی در تحلیل مسائل مدرن دچار خطا شویم. یکی از این موارد ارجاع ارزیابی درستی یا غلطی افعال به انگیزه‌های فاعل است. گرچه گزاره مشهور «انّما الاعمال بالنّیات» درست است، اما باید درباره دامنه و چگونگی و حتی کارکرد این گزاره دقت بیشتری کرد. این گزاره از یک سو در اغلب موارد در عبادات اهمیت دارد. مثلاً کسی که نماز می‌خواند یا به مستمندان کمک می‌کند، باید با نیت پاک و به قصد نزدیکی به خدا آن را انجام دهد، در غیر این صورت آن عمل مقبول خداوند نخواهد بود. اما رعایت قواعد مدنی، مثل پرداخت مالیات یا رعایت قواعد رانندگی واجد این ویژگی نیستند. هیچ پلیسی شما را بر اساس انگیزه نامقبول در رفتار به قواعد رانندگی جریمه نخواهد کرد. آنچه او از ما می‌خواهد فقط رعایت این قواعد است، چه به دلیل ترس باشد، چه برای رضای خدا و چه به دلیل نپرداختن جریمه یا به دلیل عادت و احترام به قانون.
از سوی دیگر تأکید بر سلامت انگیزه صرفاً یک بعد اخلاقی دارد، چرا که معیار دقیقی برای سنجش و تعیین انگیزه افراد نزد ما وجود ندارد، و اگر بر ضرورت وجود انگیزه و نیت خیر در عبادات هم تأکید می‌شود از این روست که توانایی خداوند در آگاهی از نیت و ذهن افراد مفروض انگاشته می‌شود.
برخلاف عبادات در امور اجتماعی و سیاسی، مشخصات عمل است که اهمیت اول را دارد. برای مثال کسی که با چاقو به قلب دیگری می‌زند و او را می‌کشد، مرتکب قتل عمد شده است، حتی اگر صادقانه و به درستی بگوید که قصد کشتن او را نداشته است. قاضی این ادعا را نمی‌پذیرد، زیرا باید میان این قصد و فعل ارتکابی هماهنگی باشد. ما نمی‌توانیم با چاقو به قلب کسی بزنیم، اما قصد و انگیزه کشتن او را نداشته باشیم، اگر هم در این میان قصد کشتن او نبوده، باید متناسب با این قصد عمل می‌کردیم، و عذرخواهی ما از کشته شدن، رافع مسئولیت ما نیست. عکس این قضیه هم صادق است، اگر کسی قصد کشتن دیگری را داشته باشد ولی عملی انجام دهد که منجر به کشتن او نشود، این فرد را به صرف داشتن آن قصد به اتهام قتل مجازات نمی‌کنند.
این مسأله در سیاست اهمیت بیشتری دارد. ما نمی‌توانیم صرفاً‌ بر اساس دارا بودن انگیزه خیرخواهانه و آزادی‌طلبانه رفتارهای خود را توجیه کنیم. نه در گذشته و نه در حال. اینکه عده‌ای درصدد ایجاد جامعه‌ای آزاد، برابر و مستقل بوده‌اند و برای این هدف مبارزه و از جان‌گذشتگی کرده‌اند، به هیچ وجه موجب مبرا شدن آنان از مسئولیت نمی‌شود. اجازه دهید مثال بهتری بزنم. فرض کنیم یک نفر بیمار، درد زیادی را تحمل می‌کند، اگر کسی که پزشک متخصص نیست به خود اجازه دهد با چاقوی آشپزخانه و بدون تخصص او را جراحی کند یا خودسرانه دارویی را تجویز و طبعاً‌ بیمار فوت کند، وی به رغم اینکه با انگیزه خیرخواهانه اقدام کرده است، قاتل محسوب و مجازات می‌شود، همچنین پزشکی که ضوابط علمی را در عمل جراحی رعایت نکند و بیمار دچار مشکل شود مسئولیت دارد، حتی اگر برای طبابت خود دستمزدی نگرفته باشد و صرفاً با انگیزه خیرخواهی اقدام به عمل یا درمان فرد بیمار کرده باشد.
بنابراین تأکید بر انگیزه، رافع مسئولیت نیست و به هیچ‌وجه عمل انتسابی را به لحاظ عقلانی توجیه نمی‌کند. آنچه از این گفتار می‌توان آموخت این است که باید از غرق شدن در فضای احساسی که ارزیابی افعال را به انگیزه‌های فاعلان مرتبط می‌کند، به شدت پرهیز کرد. در بسیاری از چالش‌های سیاسی ممکن است هر دو طرف از انگیزه‌های خیرخواهانه‌ای برخوردار باشند، به ویژه آنکه هر کدام انگیزه خود را خیر می‌داند و از آن آگاهی دارد و به راه و روش خود معتقدتر می‌شود و چون طرف مقابل خود را پست و فاسد می‌داند، انگیزه او را نیز شرورانه ارزیابی می‌کند و از اینجا عمل او را نیز رد می‌کند، به همین دلیل راه تعامل و گفت‌و‌گو در چنین فضایی به کلی مسدود می‌شود.
هر گاه دیدیم کسی برای انباشت گذشته یا حال خود بر پاکی انگیزه‌اش استناد می‌کند، حتماً باید بدانیم منطق رفتاری مورد نظر او دچار مشکل است، که برای دفاع از آن و اقناع دیگران به انگیزه‌های رفتارش ارجاع می‌دهد. اگر دیدید من برای توجیه گذشته‌ام، انگیزه‌های رفتاری‌ام را مستند قرار دادم، یقین بدانید چون قادر به مدلل کردن آن رفتار نیستم، به جای آن به درستی و با ارزشی انگیزه‌ام استناد می‌کنم. در مستدل کردن رفتار امروزمان هم نمی‌توانیم انگیزه‌ها و از خودگذشتگی‌ها را ملاک و اعتبار بدانیم. ضعیف‌ترین سیاست‌ها، آنهایی هستند که یا درستی خود را مستند به انگیزه‌های خیر مدافعانش می‌کنند، یا اعتبار خود را متکی به انگیزه‌های شرورانه مخالفانش می‌کنند. هر سیاست و رفتاری وقتی عقلانی و قابل دفاع است که مبرا از این انحراف باشد. در انجام یک عمل سیاسی وجود صداقت و انگیزه خیر و از خودگذشتگی در بهترین حالت فقط یک فضیلت است و نه چیزی بیشتر. به همین دلیل بهتر است سیاست عقلانی و قابل دفاع با انگیزه‌های خیرخواهانه و اخلاقی عاملان آن نیز تقویت شود، اما این مورد برای تعیین درستی یک سیاست نه شرط لازم است و نه شرط کافی. اگر فقط همین نکته را در تحلیل شرایط سیاسی جامعه و سیاست‌های پیشنهادی خود لحاظ کنیم، از بسیاری خطاهایی که قابلیت تکرار دارند، مصون خواهیم ماند. اگر قرار است ما از گذشته خود درس بگیریم، این اولین درس است.