ابوالفضل شکوری
پس از تراژدی غمانگیز عاشورا ائمهاطهار و علمای دینی در زمان حکومت جور از حضور در سیاست و امور حکومتی گریزان شدند و هرگونه همکاری با حکومت را تحریم کردند. با این وجود گاهی شرایط اضطراری و ویژهای مثل شرایط امام رضا(ع) پیش میآمد یا افرادی چون خواجه نصیرالدین طوسی در مقاطع خاصی وارد سیاست و امور حکومتی میشدند، اما چنین نمونههایی استثناهای خاصی بودند و به هیچوجه در بین روحانیون و علما اغلبی و اکثری نبود. این تحریم و گریز از سیاست تا دوره صفویه ادامه یافت، اما با روی کار آمدن سلطنت صفویه و رسمی شدن مذهب شیعه از سوی شاهان صفوی، علما و روحانیون شیعه وارد سیاست و امور حکومتی شدند. درباره حضور علما در حکومت صفوی نظرات مختلفی وجود دارد.
عدهای از این رفتا علما به عنوان فرآیند حکومتی و درباری شدن علما یاد میکنند، اما این تلقی به نظر من صحت ندارد و نمیتوان علمایی چون علامه مجلسی، شیخ بهایی و... را درباری محسوب کرد. حضور چنین افرادی در دولت صفویه در این قالب بود که میخواستند دولت تازه به قدرت رسیده شیعی را یاری کنند. حضور و فعالیت روحانیون در دولت صفویه دو نتیجه بسیار بارز را به همراه داشت؛ یکی آشتی دین و دولت بود و دیگری حل بحران مشروعیت مردمی دولت. در ایران بعد از اسلام حکومتها از مشروعیت مردمی برخوردار نبودند و با غلبه، زور و ظلم به حکومت میرسیدند. به همین دلیل همواره بین دین و دولت نیز جدایی وجود داشت. اما در دوره صفویه حاکمیت به نوعی با مردم به تفاهم رسید؛ به نحوی که هنوز هم مردم با رویکرد مثبتی از شاه عباس یاد میکنند.
تا افول اقتدار سلطنت صفوی و روی کار آمدن برخی سلاطین ناکارآمد و فاسد، آرام آرام عبور از مسائل دینی شروع شد و سلاطین صفوی مشروعیت خود را از دست دادند. جایگاه روحانیون در این مقطع متزلزل شد و محمود افغان به راحتی توانست ایران را اشغال کند. روحانیون عملاًًً در این مقطع به حاشیه رانده شدند و برخی از آنها رو به توجیه اعمال و رفتار سلاطین آوردند. با پایان دوره صفویه نادر شاه با قوای سیاسی و نه مذهبی فضا و نظم جدیدی در ایران برقرار کرد. روی کار آمدن دیکتاتوری چون نادر واکنش طبیعی در قبال سیاستزدگی افراطی روحانیون و توجیه بدون قید و شرط حاکمان و پادشاهان بود. نادر پس از روی کار آمدن قصد داشت تشیع را براندازد و در همین راستا تعدادی از علما را در دشت دامغان به قتل رساند و هیچکس قادر نبود در قبال چنین فاجعهای واکنش نشان دهد. زمینه چنین هتک حرمتها و برخوردهایی را بخشی از روحانیون فراهم کردند که به جای اینکه شریعتمدار باشند، حکومتمدار شدند.
چنین فضایی سالهای سال ادامه داشت تا اینکه در قضیه جنبش تنباکو مرجعیت شیعه احیا شد، اما با این وجود بدنه روحانیت همچنان مورد سوءظن واقع بود. در حقیقت فتوای میرزای شیرازی و فعالیت روحانیونی چون سیدجمالالدین اسدآبادی باعث بازساری ذهنیت تاریخی جامعه ایرانی نسبت به روحانیت شد و در انقلاب مشروطه وجه سیاسی و اجتماعی روحانیت شیعه کاملاً بازسازی شد و بار دیگر با اقبال مردم مواجه شدند، اما انحراف مشروطیت از خواستهای اصلی مردم در مقابله با این انحرافات، دیگر بار باعث انزوای روحانیت شد و زمینه را برای ظهور رضاخان فراهم کرد. مردم به یکباره از شخصیتهایی چون بهبهانی و طباطبایی به کسانی پناه آوردند که اسلحه در دست داشتند و مدعی بودند با سلاح میتوانند عدالت و امنیت برقرار کنند. رضاخان در این توهم بود که با نظامیان میتواند کشور را نجات دهد، اما با شروع جنگ جهانی، ایران توسط متفقین اشغال شد و رضاخان نیز به تحقیرآمیزترین وجه عزل شد. پس از عزل رضا شاه در شهریور 1320 روحانیت آرام آرام و با احتیاط شروع به حضور در عرصه سیاست کرد و در حد نظارت کلی پا به عرصه سیاسی گذاشت.
آیتالله بروجردی، امام خمینی به همراهی علمایی چون آیتالله گلپایگانی و آیتالله مرتضیحائری جنبش کاملاً سیاسی در حوزه پایهگذاری کرد که به جنبش دوماهه روحانیون شهرت یافت. این جنبش در اعتراض به تصویب انجمنهای ایالتی و ولایتی شکل گرفت و در حقیقت به سرآغازی برای انقلاب اسلامی تبدیل شد؛ انقلابی که از آغاز مبارزات تاکنون روحانیت در صف تحولات آن قرار داشته است.