تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۱۶۴۷۹۸

پروفسور حمید مولانا
یکی از استراتژی ها و برنامه های دولت جرج بوش در مقابله با توسعه و پیشرفت فناوری انرژی هسته ای ایران، جلوه دادن آن به صورت یک بحران بین المللی و استفاده از تهدیدات نظامی بوده است. ولی با گذشت یک سال از روش آمریکا، قاطعیت دولت دکتر محمود احمدی نژاد در ادامه توسعه غنی سازی فناوری هسته ای ایران همراه با حمایت بی سابقه مردم از نظام جمهوری اسلامی ایران در مقابله با فشارهای وارده از بیگانگان، کاملا نقشه آمریکا را به هم ریخته و شکاف عمیقی بین دولتمردان و سیاستگذاران واشنگتن از یک طرف و اروپای غربی و روسیه و چین از طرف دیگر ایجاد کرده است.
سه موضوع در این امر مؤثر بوده اند: (1) حقانیت مسلم و حقوقی ایران در استفاده صلح آمیز از فناوری هسته ای، (2) عدم تخلف و نقض قوانین از طرف ایران، و (3) دیپلماسی متکبرانه دولتمردان بوش همراه با سخنوری های تهدیدآمیز و تجاوزگرانه واشنگتن در چند ماه اخیر. تمایل آمریکا برای شرکت در مذاکره با ایران در مورد فناوری هسته ای خود نشانه بارزی از عقب نشینی آمریکاست. ولی اصرار کاندولیزا رایس وزیرخارجه آمریکا در اینکه ایران هنوز حامی تروریسم بوده و به نیت تصمیم گیران آن نمی توان اعتماد کرد، در عین حال نمونه ای از تداوم سیاست جنگ سرد و تبلیغاتی آن کشور در مقابله با ایران است.
یکی از روش های معمول سیاسی و تبلیغاتی در آمریکا «تراوش خبر» بدون ذکر منبع توسط مقامات دولتی به رسانه ها به صورت به اصطلاح پنهانی است. هدف اصلی اینگونه انتقال اطلاعات و اخبار به رسانه ها می تواند تغییر جو سیاسی، ایجاد جنگ سرد، دانستن و آگاهی به عکس العمل افکار عمومی به سیاست ها و تصمیمات احتمالی و آینده دولت، و یا اختلاف نظر و جناح بازی حزبی و اداری در داخل بوروکراسی و دیوان سالاری خود سازمان های اجرایی باشد.
یک سال قبل سیمور هرش یکی از نویسندگان مجله نیویورکر از قول مقامات دولتی آمریکا گزارش داد که هدف آینده نظامی آمریکا حمله به کشور ایران است و بدین منظور آمریکائی ها جاسوسان موردنظر را روانه آن کشور کرده اند و اهداف اصلی تعیین چند نقطه اصلی مورد حمله آمریکاست (17ژانویه 5002، در مصاحبه با شبکه تلویزیون سی.ان.ان). در اوائل بهار امسال (9آوریل 6002) روزنامه واشنگتن پست تیتر صفحه اول خود را به نقشه دولت بوش و مطالعه و بررسی حمله نظامی به ایران اختصاص داد که بلافاصله توسط خود رئیس جمهور و مقامات کاخ سفید تکذیب شد. ولی هنوز چند روز نگذشته بود (12آوریل 2006) که گرام الیسون یکی از استادان دانشگاه هاروارد و یکی از معماران جنگ سرد در مقاله ای که در واشنگتن پست منتشر کرد، توسعه فناوری هسته ای و انرژی ایران را با بحران قضیه حضور موشک های اتمی شوروی سابق در خاک کوبا در زمان ریاست جمهوری جان اف کندی در اوائل دهه 1960 میلادی مقایسه کرد و نتیجه گرفت که آمریکا و دنیا همانند آن زمان با یک تهدید و درگیری جنگ هسته ای مواجه هستند! به عبارت دیگر، گرام الیسون پیشرفت صلح آمیز هسته ای ایران را در سطح کشمکش جنگ اتمی بین شوروی و آمریکا که هر یک دارای هزاران موشک و بمب اتمی بودند ارتقا داد. جالب اینکه یکی از همکاران گرام الیسون از دانشگاه هاروارد در قضیه بحران معروف به «بحران موشک اتمی در خاک کوبا» به نام فیلیپ زلیکو هم اکنون یکی از مشاوران اصلی حقوقی و استراتژیک وزیرخارجه آمریکاست. در قضیه بحران موشکی کوبا نیز موقعی شوروی ها موشک های اتمی خود را از خاک کوبا بیرون کشیدند که رئیس جمهور آمریکا مجبور شد متقابلاً موشک های اتمی خود را از خاک ترکیه و مرزهای آن روز شوروی خارج کند.
بحران سازی و جنگ سرد آمریکا در مورد فناوری هسته ای ایران کاملاً با ادارات مختلف آن کشور هماهنگ شده بود. مثلا مقارن با این مقالات ضدونقیض، دیک چینی معاون ریاست جمهوری آمریکا در یکی از سخنرانی های خود (7مارس 2006) که درباره توسعه فناوری هسته ای ایران ایراد کرد از «عواقب معنی دار» اینگونه پیشرفت های ایران سخن به میان آورد و یادآوری کرد که ایالات متحده دست خود را درباره همه گونه تصمیمات علیه ایران باز گذاشته است. در همان روز دونالد رامسفلد وزیر دفاع آمریکا، ایران را متهم کرد که در خرابکاری های موجود در عراق شرکت دارد و در همان هفته جان بولتون نماینده آمریکا درسازمان ملل متحد از آسیب هائی که ممکن است به ایران وارد شود صحبت کرد. بوش خودش همان روزها تصمیم غنی سازی اورانیوم توسط ایران را یک نگرانی بزرگ امنیتی شمرد و اظهار داشت که «آمریکا اجازه پیشرفت فناوری هسته ای و تسلیحات اتمی را به ایران نخواهد داد.» رایس در گزارش خود به کمیته امور خارجی مجلس سنای آن کشور (28مارس 2006) اظهار داشت که «شکی نیست که ایران تنها تهدید بزرگی است که از طرف یک دولت با آن ما مواجه هستیم.» همه اینها برای مرعوب کردن نخبگان ایران و تولید اضطراب در افکار عمومی بود.
این تهدیدات دقیقا موقعی صورت می گرفت که تمام مقامات ایران همچون مقام معظم رهبری، رئیس جمهور، نماینده ایران در آژانس بین المللی هسته ای در وین و سازمان ملل تأکید داشتند که هدف اصلی ایران از توسعه فناوری انرژی هسته ای کاملا صلح آمیز بوده و نقشه ساخت تسلیحات اتمی اصلا در میان نیست. علی رغم این اظهارات رسمی ایران، در ماه گذشته (8 مه 2006) «مایکل کلیر»، یکی از استادان «مطالعات صلح و امنیت» کالج نیوهمشایر به مجله پروگرسیو اظهار می دارد که احتمال بمباران ایران توسط بوش قبل از انتخابات عمومی آمریکا در نوامبر امسال (6002) 75 درصد است و مدیر گروه «مطالعات عدم تکثیر تسلیحات اتمی» در بنیاد صلح کارنگی در آمریکا در وب سایت مجله فارین پالیسی (سیاست خارجی) از قول یکی از مشاوران نزدیک بوش می نویسد که «آمریکا می خواهد ضربه محکمی به ایران وارد کند.» این جنگ سرد و بحران سازی به ویژه از طرف مطبوعات و رسانه های مسلط آمریکا دنبال می شود. به طوری که روزنامه وال استریت ژورنال وابسته به شرکت های بزرگ مالی و اقتصادی آمریکا در سرمقاله خود (21 آوریل 2006) از لزوم درگیری آمریکا با دولت دکتر احمدی نژاد صحبت کرده و دولت آمریکا را تشویق می کند که با تفرقه اندازی و دخالت غیرمستقیم و حمایت از مزدوران خود «رژیم (ایران) را از داخل به صورت صلح آمیز براندازد.»
این بحران سازی و جنگ سرد آمریکا دقیقا زمانی صورت می گیرد که سازمان های اطلاعاتی آن کشور و دوستان و متحدان آمریکا در اروپای غربی و به ویژه مطبوعات وابسته به آنها از عواقب و آسیب های وارده به اقتصاد جهانی در صورت حمله نظامی آمریکا به ایران سخن به میان می آورند: افزایش قطعی قیمت نفت خام و احتمال شدید مشکلات تولید و توزیع آن در بازارهای دنیا در سطح جهانی، آسیب به پایگاه های نظامی آمریکا در خلیج فارس، عراق و افغانستان، بسیج و نفرت عمومی بیشتر دنیای اسلام علیه آمریکا، سرعت گرفتن افول نظامی و اقتصادی نظام آمریکا و احتمال فروپاشی امپراتوری، و بالاخره تصمیم بی چون و چرای ایران به داشتن تسلیحات اتمی برای دفاع از خود.
ایستادگی قاطعانه و ملی ایران در مقابل این تهدیدات، جهش جدید فعالانه دیپلماسی و سیاست خارجی ایران در سطح بین المللی مخصوصا در بین کشورهای همسایه و غیرمتعهد، استقبال بی نظیر دانشجویان و مردم اندونزی از رئیس جمهور ایران در بازدید از آن کشور، و به ویژه نامه دکتر احمدی نژاد به بوش بدون شک لطمه بزرگی به نقشه های سیاسی و تبلیغاتی و بحران گرایانه آمریکا وارد کرده است.
برای مقابله با این بحران سازی آمریکا و غرب چند نکته بسیار ضروری است:
(1) خونسردی ایران در مقابله با تهدیدات و بحران سازی های سیاسی؛
(2) عادی تلقی کردن موضوع پیشرفت های صلح آمیز فناوری هسته ای؛
(3) توجه دادن نخبگان بین المللی و افکار عمومی جهان به مسائل مهم تر؛
(4) تأکید بر سیاست های صلح جویانه ایران؛
(5) استفاده و بهره برداری ظریف و مؤثر از مطبوعات و رسانه های خارجی؛
(6) تبیین و بیان روشن سیاست های دولت و خواست های مردم ایران به ویژه توسط افراد و سازمان های غیردولتی و مشروع و با نفوذ بین سردمداران، دولتمردان، کارشناسان، فرهنگیان، دانشجویان، مدیران و احزاب مختلف در غرب؛
(7) حمایت و شرکت در نهضت های طرفدار صلح و ضدجنگ در آمریکا و اروپا و کشورهای دیگر؛
(8) بسیج هرچه بیشتر مردم و امت اسلامی از طبقات مختلف بین المللی و جغرافیائی.