تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۱۶۴۸۴۴
گفتگو با دکتر مطهرنیا؛
علی همایونفر اشاره: فرآیند تجدیدساختار و تثبیت حکومت در حالی در عراق با تغییر و تحولات مختلف به پیش می رود که معادلات منطقه خاورمیانه بیش از پیش در هم تنبیده شده است. پرونده هسته ای ایران، روی کارآمدن حماس در فلسطین جنایات رژیم صهیونیستی و سکوت مجامع بین المللی، تشکیل دولت نوپای عراق و حضور اشغالگران و تروریسم غرب ساخته، همه و همه مسائلی است که گویا با حلقه های پیدا و پنهان به یکدیگر متصل هستند. گفتگویی با دکتر مطهرنیا مدرس دانشگاه و تحلیلگر مسائل خاورمیانه ترتیب دادیم تا به تحلیل اوضاع عراق و مباحث مرتبط با آن بپردازیم که در ذیل از نظرتان می گذرد.

* چرا ابراهیم جعفری با وجود محبوبیت مردمی تصمیم به کنارگیری از قدرت گرفت؟
** آمریکایی ها تلاش داشتند تا یک انقلاب برون زا را بر محیط عراق تحمیل کنند. نباید فراموش کرد که عراق زیر سیطره دیکتاتوری به نام صدام قرار داشت و ورود شدت بخش جریانی مثل ایالات متحده آمریکا و جنگی که منجر به سقوط صدام شد زمینه ساز تحرکی شد که عراق یک انقلاب پیش روی درون زا را زودتر سزارین کند و با این سزارین تاریخی تحرکات آینده در چارچوب طرح خاورمیانه بزرگ و دموکراسی برون زا قرار بگیرد. به بیان دیگر آمریکایی ها با پیش بینی در ارتباط با آینده منطقه که رو به دورنمایی دمکراتیک پیش می رود و جریان رشد و تعمیق بیداری و آگاهی و دانایی ملت های منطقه تشدید شده است سعی کرده اند با برخورد با دولت های دیکتاتور دست نشانده تاریخ را مصادره به مطلوب کنند. لذا تلاش کردند تا تحولات طبیعی آینده را از مسیر خارج و به سمت سوی تمنیات خودشان در قرن 21 میلادی هدایت کنند از این روست که بایستی قبول کرد که انقلابی برون زا و نه درون زا بر عراق تحمیل شده است.
بر این مبنا حمله آمریکا به عراق هم دارای تبعات مثبتی مثل فروپاشی رژیم دیکتاتوری صدام است و هم دارای تبعات منفی است به این شکل که یک دموکراسی برون زایی در عراق مستقر شده است که آمریکایی ها تلاش دارند خواست های خودشان را به آن تحمیل کنند. در این چارچوب است که بعد از مرحله تحولات برون زایی تحمیل شده ما وضعیت انقلابی برون زا شاهد هستیم. اگرچه باز تعریف نهادهای سنتی در عراق در حال وقوع است اما تلاش می شود این بازسازی و بازتعریف های پس از تحولات برون زا، مبتنی بر ارادهکامل ملت نباشد و مولفه ها و پارامترهای بیرونی نیز در آن موثر باشند و زمینه را به گونه ای فراهم کنند تا نیروهایی که امروز در عراق بر امور مسلط هستند و آن را اشغال کرده اند بتوانند به دست آورد سلطه و هزینه های خود را داشته باشند. لذا هر کس در عراق به منطق دموکراسی درون زا نزدیکتر باشد اشغالگران او را از متن به حاشیه می برند و ابراهیم جعفری نیز از این قضایا مستثنی نبود.
هرچه به استحکام نهادهای جدید و نهادینه کردن نهادها در عراق نزدیک شویم مقاومت آمریکایی ها در مقابل شکل گیری دموکراسی درون زا شدت بیشتری به خود خواهد گرفت و چالش های بیشتری را پدید خواهد آورد.
* آیا جواد مالکی نیز ممکن است در آینده نزدیک همچون ابراهیم جعفری تحت فشار قرار گیرد؟
** زمینه ها و فاکتورهایی که در پاسخ سوال قبل بیان کردم نشان دهنده این معنا و پیش بینی است، در حیطه نظر پیش بینی اینگونه است که هرچه زمان بگذرد و هرقدر جبهه دموکراسی درون زا بخواهد نهادسازی و باز تعریف نهادهای ستی را در چارچوب دموکراسی تضمین شده توسط آراء مردم انجام دهد و به سمت آن حرکت کند طبیعتا مقاومتی از سوی اشغالگران با قدرت متناسب انجام خواهد گرفت.
* با وجود مقاومتهای سلفی ها و تکفیریها از یک سو و مخالفت های اشغالگران از سوی دیگر، قدرت مانور جواد مالکی را چگونه ارزیابی می کنید. آیا مالکی می تواند این دو جریان موثر را راضی کند؟
** راضی کردن جریانها اصل نیست بلکه درست عمل کردن اصل است به گونه ای که بتوان متناسب با اهدافی که وجود دارد ابزار مناسب و متناسب را ایجاد کرده و این ابزارها صرفا ابزار مادی نیست بلکه ضمن تدابیر مادی تدابیر نرم افزارمند را هم در بر می گیرد.
اما باید به این نکته توجه داشته باشیم که در تئوری های انقلاب در گذار جامعه از رژیم سنتی به ساختار و رژیم جدید حلقه اتصالی وجود دارد که به آن دوران گذار سیاسی گفته می شود در این دوران هرکس مسئولیت به عهده بگیرد لاجرم بایستی توان بسیار زیادی را برای ماندگاری در مسیر زمان هزینه کند.
چرا که در دوران گذار سیاسی منطق هرج و مرج بر جامعه حاکم است و در منطق هرج و مرج ناشی از گذار توانایی زیادی بایستی هزینه شود این است که تمام انقلاب ها در دوره خودشان، چه انقلابهای درون زا و چه انقلاب های برون زایی که به طور معدود واقع شد مثل عراق (به عقیده بنده) در دوران انتقال و گذارشان بسیاری از چهره ها هزینه می شوند. پس از دوران گذار این چهره ها کمتر می توانند حضور موفق داشته باشند لذا این دوران گذار را بایستی درک کند و مد نظر داشت که به طور طبیعی ورود به این دوران گذار و پذیرش مسئولیت از منظر خرد سیاسی هزینه های بالایی را به پذیرنده مسئولیت تحمیل می کند.
* انجام عملیاتهای تروریستی بدون پشتیبانی برخی جریان های ضد شیعی چندان قابل درک نیست چرا که مردم عراق از این کشتارها خسته شده اند و به نظر می آید گروه های تکفیری از خارج از مرزهای عراق حمایت می شوند، این عملیاتهای تروریستی که اکثرا به کشته شدن شیعیان منجر می شود چه نفعی برای حامیان دارد؟
** ثبات عراق اگر سیری درون زا داشته باشد و در یک منطق سیاسی قرار بگیرد می تواند برای همه کشورهای همسایه دارای مزیت های امنیتی باشد. ثبات و امنیت در عراق بی تردید به کل کشورهای منطقه تسری خواهد کرد اما آمریکایی ها تلاش دارند تا تحت عنوان مدیریت بی ثباتی امنیتی در عراق، حضور خودشان را در عراق توجیه پذیر کنند چرا که اگر ثبات در عراق محقق شود حضور آمریکایی ها در عراق تا حد زیادی از پشتیبانی منطق افکار عمومی در دو سطح نخبگان و توده های مردم برخوردار نخواهد بود. از سوی دیگر آمریکایی ها به عراق به عنوان قطعه ای از پازل خاورمیانه بزرگ نگاه می کنند و تلاش دارند تا با ایجاد ثبات مدنظر خودشان در عراق که در واقع مدیریت بی ثباتی و ناامنی است ضمن حضور در عراق موجبات اعلان نوعی تهدید مستقیم را برای کشورهای منطقه فراهم سازند. اینجاست که وضعیتی پارادوکسیکال به وجود می آید و یک معمای امنیتی برای کشورهای منطقه ایجاد می کند. در اینجاست که باید در نظر داشت که بهره برداری از هر مکانیسم مرتبط با موضوع بایستی با باز تعریف های متعدد مبتنی بر تاریخ های محدود استفاده گردد.
* افراد مختلفی از سیاستمداران کهنه کار آمریکایی طرح هایی را برای عقب نشینی و خروج آمریکا از عراق مطرح کرده اند. به نظر شما تا چه حد آمریکایی ها با این واقعیت کنار آمده اند و گام بعدی آنها چیست؟
** در میان نو محافظه کاران و محافظه کاران دیدگاه های متفاوتی در این باب وجود دارد، از یک طرف نومحافظه کاران هستند و از سوی دیگر محافظه کاران سنتی مثل کیسینجر و برژنسکی که تلاش می کنند تحرکات آمریکا در حوزه سیاست خارجی را از حالت جکسونیستی به حالت نیلسونیستی هدایت کنند که ضمن آن قدرت آمریکا را به نمایش می گذارند و این قدرت را به عنوان یک کشور قدرتمند و مدافع دموکراسی تضعیف نمی کنند و از عراق خارج می شوند.
این اختلافات بین نومحافظه کاران و محافظه کاران کلاسیک وجود دارد مزید بر آن به نظر می رسد در برخی از مسائل نظیر نوع برخورد با پرونده هسته ای ایران بین وزارت خارجه و سیستم های امنیتی و اطلاعاتی آمریکا اختلاف نظر وجود دارد از سویی برخی مقامات سیا و رامسفلد معتقدند تحرکات مربوط به ایران آنگونه ای نیست که بتوان گفت ایرانی ها به نقطه غیرقابل بازگشت رسیده اند. از طرفی دیگر در وزارت خارجه آمریکا چه رایس و چه مشاوران رایس خلاف این عقیده را دارند و معتقدند که ایران به نقطه غیرقابل برگشت نزدیک است. لذا این شکاف نه تنها در ارتباط با عراق و پرونده هسته ای ایران، بلکه در قبال مسائل عمده منطقه میان نومحافظه کاران هم به وجود آمده است. لذا در جواب اینکه آیا طرح کیسینجر (که از کارشناسان برجسته تیم محافظه کاران است) راهگشا خواهد بود یا خیر؟ باید گفت با توجه به روی کار بودن نومحافظه کاران در آمریکا این نومحافظه کاران هستند که در مورد عقب نشینی از عراق تصمیم می گیرند. ممکن است که نومحافظه کاران به این طرح ها به گونه ای برای خرید زمان بیشتر نگاه می کنند و آنها هر از چند گاهی مطرح می کنند و یا ممکن است به عنوان طرحی بر اینکه بتوانند در آینده فضاسازی مناسبی برای حرکت بیشتر داشته باشند.
به عقیده من نو محافظه کاران اگرچه نیم نگاهی جدی به خروج از عراق دارند اما قبل از هر چیز به تثبیت قدرت آمریکا در عراق می اندیشند تا هزینه های صرف شده در عراق دم بریده نماند.در سفر مشترکی که رایس و استراو به عراق داشتند جمله ای را بیان کردند که موید این مطلب است. “ما در عراق به لحاظ مالی هزینه های زیادی کردیم و اجازه نمی دهیم که پس از هزینه ها دیگران از آن بهره برداری کنند، موید این مطلب است.”
* از اینکه وقتتان را به ما دادید ممنونیم.
** بنده هم از شما و خوانندگانتان تشکر می کنم.