تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۱۶۴۸۵۵

حسین فرجامی
شیخ الطائفه محمدبن حسن طوسی، معروف به شیخ طوسی در رمضان سال 385هـ.ق دیده به جهان گشود.(1) در اینکه وی از مردم روستای طوس، طابران یا نوغان؛ یعنی مشهد کنونی یا از دیگر روستاهای اطراف طوس بوده، اختلاف نظر است. از آنجا که او در الفهرست و دیگر کتابهایش خود را طوسی خوانده و نجاشی از دانشمندان هم عصر او نیز در کتابهای رجالی خود وی را طوسی نامیده است ما نیز او را طوسی می دانیم از ظواهر امر چنین برمی آید که او هم در همان طوس به دنیا آمده است.(2)گفتنی است در آن زمان، ساکنان منطقه خراسان و طوس مانند بسیاری از دیگر مناطق ایران بیشتر سنی مذهب بوده اند. با این همه در اینکه شیعیان دوازده امامی در خراسان و سرزمین های اطراف بارگاه امام هشتم حضرت رضا(ع) وجود داشته اند جای تردید نیست. شاعر نامی ایران فردوسی طوسی- سراینده شاهنامه- هم عصر استادان شیخ طوسی است و شیعه بودن او نیز بر کسی پوشیده نیست.(3)
شیخ طوسی را شیخ الطلائفه و گاهی شیخ الامامیه نیز گفته اند. کنیه او ابوجعفر است که گاهی در برابر شیخ کلینی و شیخ صدوق که کنیه هردوی آنها ابوجعفر بود به او ابوجعفر ثالث گویند. این سه عالم شیعی یعنی شیخ صدوق، کلینی و طوسی هم نام و هم کنیه اند و هر سه از دانشمندان شیعه و نویسندگان کتب اربعه (کافی، تهذیب، استبصار و من لایحضر الفقیه) هستند این چهار کتاب از کتابهای معتبر شیعه و از منابع مهم فقه شیعه به شمار می آیند.
شیخ طوسی مقدمات متداول علمی و دینی را در بهار جوانی فرا گرفت. در آن اوقات طوس، نیشابور، سبزوار، ری و قم مناطقی بوده است که وی می توانسته از محضر دانشمندان آنجا اعم از شیعه و سنی استفاده کند به ویژه قم که مرکز شیعیان بوده و دانشمندان بسیاری در آنجا می زیسته اند. در حقیقت عمده تحصیل شیخ در زادگاهش و نزد استاندان عادی سپری شده است، زیرا بعید به نظر می رسد که وی تا بیست و سه سالگی مدتی در یکی از مراکز علمی به سر برده و از محضر استادان قابل و شهیری استفاده کرده باشد، اما در یکی از آثارش از آنها یاد نکرده باشد.(4)
در ایام جوانی محمدبن حسن بن طوسی، از طرفی سلطان محمود غزنوی در غزنه و خراسان سلطنت می کرد و در رواج مذهب تسنن تعصب خاصی نشان می داد و از طرف دیگر پادشاهان شیعی آل بویه بر بخش مهمی از ایران حکم می راندند وری ، فارس و بغداد به صورت مراکز فرمان روایی آنها درآمده بود. و در این زمان آثار فکری و قلمی ابن بابویه “شیخ صدوق” پیشوای دانشمندان شیعه ایران که بالغ بر سیصد جلد کتاب و رساله می شد(5) بخارا تا بغداد را فرا گرفته بود. با فوت شیخ صدوق تمام پیشوایی شیعیان به شیخ مفید رسید و شیخ طوسی در سال 408 هـ.ق از آنجائیکه محیط خراسان را برای پیشرفت علمی و سیر کمالات خویش محدود می دید برای استفاده از محضر شیخ مفید و سایر علمای زمان خود رهسپار بغداد گردید.(6)
پس از شیخ مفید شاگردش سید مرتضی پیشوای مذهب جعفری شد و شیخ الطلائفه نزد وی منزلت یافت واز محضر وی کسب فیض نمود و سید مرتضی نیز توجهی خاص به او داشت و در تعلیم و تعلم او بیش از دیگر شاگردانش اهتمام ورزید. شیخ طوسی بیست و سه سال در خدمت سید مرتضی گذرانید تا این سید بزرگوار پنج روز از ماه ربیع الاول سال 436هـ.ق مانده، بدرود حیات گفت و شیخ طوسی خود پیشوا و مشعلدار شیعه و شریعت شد. خانه وی در کرخ بغداد جایگاه مردمان و مقصد کسانی بود که برای حل مشکلات بدان روی می آوردند و دانشمندان و فضلا از هر شهر و دیار برای تحصیل علم و کسب فیض به حضورش می شتافتند تا آنجا که تعداد شاگردان شیعی او به سیصد تن رسید.(7) شیخ طوسی درست چهال سال از (408 تا 448 هـ.ق) در بغداد به سر برده بود. همچنین شیخ الطلائفه دوازده سال آخر عمر گرانبهای خویش را در نجف اشرف گذراند. گرچه فعالیت های شیخ در نجف اشرف مبهم است ولی این نکته مسلم است که پایه گذار حوزه چند صد ساله نجف اشرف شیخ طوسی است و اقامت آن دانشمند عالی قدر در آن مکان مقدس نجف را به صورت شهر و مرکز دنیای شیعه درآورد.(8)
همانطور که در سطور قبل اشاره گردید شیخ طوسی مدت 5 سال ؛ یعنی تا پایان زندگی شیخ مفید علی الدوام از محضر او بهره مند بود و لحظه ای را به غفلت نمی گذارنید طبق نوشته خود شیخ در الفهرست(9) تالیفات شیخ مفید قریب به دویست جلد بوده است که بیست جلد آن را نام می برد و می گوید این کتابها را نزد وی (شیخ مفید) خواندم و قسمتی را هنگامی که چند بار نزد او می خواندند استماع نمودم. شیخ طوسی در 25 سالگی کتاب المقنعه استادش را که متن فشرده ای در فقه شیعه بود شرح کرد و تا هنگام رحلت آن مرد بزرگ و نامی کتاب طهارت را به اتمام رسانید و باب اول کتاب صلات را نیز شرح کرد. لازم به توضیح است که هیچ دلیل بهتر از این برای شناسایی مقام علمی و نبوغ شیخ طوسی نداریم که تهذیب الاحکام وی یکی از کتب چهارگانه معتبر شیعه را که طی ده قرن گذشته تاکنون همیشه ماخذ و مدرک پرارزش حدیث و فقه شیعه و مورد استفاده فقها و مجتهدان بزرگ ما بوده و هست و یادگار دوران جوانی اوست.(10)
اهداف و غایات حکومت اسلامی: یکی از دغدغه های فکری فقهای شیعه اندیشه سیاسی بوده است که این فقهای نامدار در ارتباط تنگاتنگ خود با مردم درگیر مسائل سیاسی و حکومتی بوده و برای حل معضلات آنها به ارائه راه حل می پرداختند هرچند به دلیل اوضاع نابسامان سیاسی، آرای خود را به صورت پراکنده و در ابواب مختلف فقه و کلام مطرح نموده اند. از این نظر شیخ طوسی از جمله فقهای نامداری است که دارای اندیشه های سیاسی در زمینه های حکومت، انواع حکومت، قضاوت، عدالت اجتماعی و... است.
1- تامین و حفظ مصالح عمومی: از منظر شیخ تحقق مصالح عمومی جامعه از جمله غایات مطلوب در حکومت اسلامی است که امام و رهبر سیاسی- دینی برای تامین آن منصوب شده است. اصولا امام به دلیل دانش سیاسی- دینی خویش جز به مصالح عمومی مردم نیندیشیده و دستوری صادر نمی کند؛ بنابراین امام موظف است هرامری از امور مردم و شهروندان جامعه اسلامی را که فرد یا گروه خاصی عهده دار آن نیست و جزء منافع عامه به شمار می آید به سرانجامی مطلوب برساند.
3- برقراری نظم وامنیت: نظم وامنیت از نیازهای اولیه و خواسته های به حق هر ملتی به شمار می آید و سبب شکوفایی استعدادها و خلاقیت ها و رشد و بالندگی تمدن ها می شود و در صورت فقدان آن به تدریج جوامع و تمدن به زوال می گرایند . شیخ طوسی به شیوه ای غیرمستقیم تاکید دارد که هرگاه حکومت در جامعه ای حضور فعال داشته باشد نظم وامنیت مطلوب تامین شده و مردم از گرداب فساد و تباهی ناشی از بی نظمی وناامنی رهایی خواهند یافت.
3- بسط عدالت اجتماعی: بسط و گسترش عدالت اجتماعی از اهداف مهم پیامبران و امامان و مطابق با سیاست های حکومت ها و دولت ها بوده و رهبران حکومت ها آن را سرلوحه برنامه های خود قرار داده اند. امام علی(ع) در گفتاری می فرماید چه بسا حکومت های غیردینی و غیراسلامی استمرار یابد اما با ظلم و ستم و برخورد ناعادلانه با مردم خویش دوام واستمراری نخواهند داشت . شیخ طوسی به منظور تبیین لزوم دولت و حکومت، اذعان می دارد که هرگاه حکومت وحاکمی مبسوط الید و مقبول مردم برسرکار آید نتیجه و ثمره عمده آن این است که داد مظلومان و ستمدیدگان را از ستم پیشگان خواهد ستاند زیرا با تحقق این امر، شهروندان آن جامعه به صلاح و سعادت خواهند رسید و در نقطه مقابل هرگاه ملتی از چنین موهبتی برخوردار نباشد قدرتمندان و صاحبان زور بر ضعفای جامعه مسلط خواهند شد. در نتیجه همگان به انجام معاصی و سرکشی در برابر احکام الهی جرات می یابند. در چنین فرضی مردم به فساد و تباهی نزدیک تر خواهند بود تا به نیکبختی و سعادت.(11)