تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۹۱ - ۱۰:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۱۶۴۸۶۲

محمدمهدی انصاری
گروه سیاسی؛ دست اندرکاران ورود افکار و اندیشه های جدید به ایران از حدود سه دهه پیش از آغاز نهضت مشروطه نویسندگان، متجددان و نواندیشان بسیاری بودند که از طریق ترجمه، تالیف، سفرنامه نگاری، مکاتبات شخصی و سیاسی و اداری، ارتباط های حضوری و شفاهی و انتشار روزنامه ها و جراید افکار سیاسی- اجتماعی نوین را در جامعه ایرانی وارد می ساختند. ایران از سه گوشه قفقاز، عثمانی و هندوستان در معرض هجوم افکار و نوشته های جدید قرار گرفته بود و شخصیت هایی که در زمره موثرترین اندیشه گران جدید و مشروطه خواه بودند در این بین به ایفای نقش می پرداختند. از جمله می توان به میرزا حسین خان مشیرالدوله (سپهسالار اعظم)، میرزا یوسف خان مستشارالدوله تبریزی، عبدالرحیم طالبوف تبریزی، میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا ملکم خان ناظم الدوله ارمنی اشاره داشت. شخصیت های مذکور همگی به نوعی در روند نوگرایی و آشنایی ایرانیان با اصول مشروطیت غربی موثر بودند.
ستیز با اصول دینی و اساسا هرآنچه که در مقوله مذهب می گنجید از جمله وجوه مشترک این منورالفکرها بود که دین را سد راه پیشرفت، آزادی خواهی و تجدد می دانستند.
میرزا فتحعلی پشتیبان سرسخت تفکیک مطلق دین و سیاست بود و لیبرال بودن را راه سعادت و تمدن! اما حکایت میرزا ملکم خان، حکایت دیگری است چرا که اندیشه ها و آرای او مسیر بسیاری از روشنفکران و نخبگان سیاسی پس از مشروطه و دو دهه آغازین سلسله پهلوی را تعیین می کند. سید حسن تقی زاده که خود از سران نوگرایی و تجددخواهی ایران معاصر است درباره تاثیر اندیشه ها و اقدامات ملکم خان بر خود چنین می گوید: “باید بگویم از اوایل، اطلاعات و فهم سیاسی من صدی هشتادش از میرزا ملکم خان بود. از همه جا کتاب های او را پیدا کرده می خواندم. در مسیر زندگی سیاسی من تاثیر عمده ای کرد و شاید خیلی اشخاص دیگر تحت تاثیر حرف های او قرار گرفتند.” (زندگی طوفانی یا خاطرات تقی زاده، ص 383.)
میرزا ملکم خان از طریق ارسال کتابچه ها و گزارش ها و نامه هایی به دیگر شخصیت های موثر در روند مشروطه خواهی در ایران، حتی گرایشات فکری ایشان را تحت الشعاع اندیشه خود قرار داد. او با انتشار روزنامه قانون و تاسیس مجمع فراموشخانه (آدمیت)، ایجاد تشکیلات فراماسونری را در ایران پی نهاد و از جهل و بی خبری حاکم بر بدنه نخبگان سیاسی و دینی بهره ها جست تا مقوله مشروطیت از همان لحظات آغازین بر مبانی نظری و عملی اندیشه های غربی پیگیری شود.
دور از اغراق نخواهد بود اگر اظهار تاسف عمیقی کرد از اینکه یک ارمنی، آن چنان با تکاپوی سیاسی و ترویج عقاید و آرای خود به تنهایی، مسیر اولین و حیاتی ترین حرکت مردمی در یکصد سال گذشته را که در راستای عدالتخواهی و استبداد ستیزی بود، منحرف ساخت و آن را به مطالبه مشروطه خواهی غربی و دموکراسی خواهی تغییر شکل داد و تشکیلات فراماسونری را به گونه ای با حمایت انگلیسی ها فعال ساخت که تمام رگه های ذینفوذ در جریان مشروطه (اعم از روحانیت، روشنفکران، آزاد ی خواهان، ملی گراها و ...) را منفعل و زمین گیر ساخت. حتی تاسف آورتر اینکه برخی از نویسندگان دیگر از آن تاریخ به بعد به تمجید فراوان از این شخصیت مزدور، فرصت طلب و وابسته به غرب پرداخته اند که قطعا ذره ای دلسوزی برای آحاد جامعه و دین و مذهب ایشان نداشته است.
ناظم الاسلام کرمانی در مقدمه تاریخ بیداری ایرانیان می نویسد: “مقام پرنس ملکم خان در ایران همان مقام ولتر وژان ژاک روسو و ویکتور هوگو است در ملت فرانسه”. (تاریخ بیداری ایرانیان، ص 117) فریدون آدمیت هم در کتاب فکر آزادی او را اولین و والاترین موسس و پایه گذار فکر آزادی در ایران می داند... واقعا اینکه گفته می شود جریان مشروطیت در ایران، آیینه عبرت برای آینده تمام ادوار تاریخی این کشور است، عبارتی دقیق بوده و حکایت از عمق انحراف در این رویداد تاریخی دارد.
تاسف آورتر اینکه حتی امروز در لابه لای تحلیل ها و مقالات ژورنالیستی فردی به عنوان پایه گذار جنبش آزادی خواهی و فکر آزادی در ایران معرفی می شود که رسوایی های تاریخی او مستشرقین را هم به خروش آورده است! ادوارد براون، رسوایی ملکم در جریان امتیاز لاتاری را در چند جای کتاب خود (انقلاب ایران) یادآوری کرده و او را به عنوان یک کلاهبردار و فرصت طلب معرفی می کند. (انقلاب ایران، ص 21.)
عبدالهادی حایری نویسنده کتاب تشیع و مشروطیت، میرزا ملکم خان را چنین معرفی می کند: “ملکم خان از پشتیبانان یکدنده آوردن ارزش های غربی به ایران و از هواخواهان سرمایه گذاری کشورهای استعمارگر در ایران بود. ملکم خان نیز به مانند فتحعلی آخوندزاده آگاه بود که تئوری مشروطه غربی با مذهب و جنبه های گوناگون آن سازگار نیست ولی وی این مطلب را صریحا بیان نکرد اما آخوندزاده این صراحت را بروز داد.” (تشیع و مشروطیت، ص 42.)