تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۱۶۵۰۱۲

محمود نکوروح
 ازمهم ترین عوامل توسعه در جهان امروز وجود نهادهای مدنی به ویژه احزاب است که شراکت هر فرد را در نظام تصمیم گیری میسر ساخته و او را در برابر قانون متعهد می‌کند؛ بر بی تفاوتی او قلم بطلان کشیده تا احساس مسئولیت کند چرا که اخلاق در درجه اول به معنای مسئولیت است. هر کسی با عضویت در حزب، اتحادیه یا سندیکای خود را درگیر مسائلی می‌کند که امروز بیش از هر کجا در شهرها بازتاب می‌یابد. به معنای دیگر به همان نسبت که ما نیاز به مجلس، شورا و رای مردم داریم، به احزاب نیز نیازمندیم و وجود مجلس و شوراها بدون احزاب غیر‌ممکن است. در کشورهای توسعه یافته دولت‌ها برای شکل گیری نهادهای مدنی و به ویژه احزاب سیاسی یارانه‌های مختلف در نظر می‌گیرند تا این نهادها رشد کنند و از طریق آنها مسئولین بتوانند به مطالبات مردم آگاهی یابند و راه هرگونه واکنش‌های احتمالی وغیر‌دموکراتیک را ببندند. اگرچه ممکن است بعضی حکومت‌ها نیز با القای "ایدئولوژی قدرت " مدت زمانی جامعه را فارغ از هرگونه کنشی کنند؛ این کشورها همیشه نیازمند خارج بوده و مصرف‌کننده ساخته‌های دیگران هستند و حتی در حوزه اندیشه وعلم از فرآیند تولید بازخواهند ماند، و کم کم وابسته به کشورهای توسعهافته می‌شوند. تحقق حکومت مردم بر مردم ابزار و وسایلی را می‌طلبد که یکی از مهم ترین آنها حزب و سپس شورا، NGO، اتحادیه و سندیکا است.
این نهادها رابط عرصه عمومی با عرصه قدرت بوده و هستند و تنها از طریق آنها است که شهروندان می‌توانند مطالبات بحق خود را بیان کنند. واگرنه دموکراسی چیزی جز شعار نخواهد بود و بی قانونی و عدم تعهد اجتماعی با نوعی آنارشیسم ناخواسته هرگونه نظم اجتماعی را غیر ممکن می‌سازد، نظمی که در فقدان آن فساد افزایش می‌یابد و جامعه را از درون می‌خورد؛ در چنین شرایطی دیگر نیازی به دشمن بیرونی نیست. « حزب یک مکتب عالی تربیتی جهت ایجاد یک کادر نیرومند و مصمم همفکر اداری واجتماعی است. » (1) و دموکراسی نیز در دنیای امروز با تمام راه‌های گریزی که بعضی از حکومت‌ها در جست وجوی آن هستند، به دلیل رشد ارتباطات، جبر زمانه ماست؛ دموکراسی ویژگی‌های خود را دارد که حزب وانتخابات آزاد از جمله این ویژگی هاست. التقاط "نظارت" با "اجرا" و بسیاری از تناقضات دیگر در حوزه سیاست که امکان بروز آنها وجود دارد، در نتیجه انفعال و فقدان تشکیلات و احزاب است که در وهله نخست جامعه را به سمت بداخلاقی سوق می‌دهد و تبعات بعدی آن هم بی قانونی است. و منظور از بی قانونی رواج جنایت نیست بلکه تخلفات شهری است که آنها را کوچک می‌شماریم، مثل رانندگی و... به چشم می‌خورد.
پس از انقلاب مشروطه فضای سیاسی ایران، فضایی به نسبت آزادی بوده است، احزاب چندی با نفوذ رجال به اصطلاح قدیمی شکل گرفته که هرکدام برای دوره ای مردم و جماعاتی را گرد خود آوردند. اگرچه این احزاب برای بعضی پلکان قدرت بود اما برای گروهی نیز راه رهایی از استبداد محسوب می‌شد، چرا که جامعه ایران، جامعه ای بی تفاوت نسبت به امور نیست و احزاب توانسته‌اند انگیزه لازم را برای آن به وجود بیاورند. دموکراسی خواهی ایرانیان هم اگر بارها با مشکلات و موانع مواجه شده، به خاطر خلأ احزاب قدرتمند بوده است. نمونه این موانع کودتای سال 1299 توسط رضاخان است و معتقدم که اگر در آن زمان ملت در چند حزب متشکل شده بود، می‌توانست مانع اصلی کودتای 1299 باشد. به هر روی روند شکل گیری احزاب در ایران با این کودتا متوقف شد تا دهه 1320 که با جنگ دوم جهانی و رفتن دیکتاتور فضای سیاسی کشور به ناگهان آزاد شد. در آن زمان چندین حزب با تعاریفی مدرن از انسان و حول نوعی جهان بینی و ایدئولوژی شکل گرفتند.
تعاریف بومی آنان بیشتر به انسان اخلاق‌مدار معطوف بود و تعاریف فایده‌مدار نیز به انسان و توسعه مادی و از این منظر انسان چون ماشینی بود که نیاز به سوخت داشت. اما واقعیت این است که انسان به خاطر مهار و کنترل نیازهای خود به نوعی فرهنگ و اخلاق نیاز دارد که فراتر از سود می‌رود و تنها با این نگاه است که می‌توان حقوق دیگری را رعایت کرد و به عدالت اجتماعی نائل آمد. در فقدان عدالت اجتماعی است که امنیت جوامع نیز به یغما می‌رود، مانند بسیاری از کشورها با تمدن‌های قدیمی، تمدن‌هایی که امروز از محتوا خالی شده، تمدن‌هایی که در گذشته‌های دور به خاطر جمعیت اندکشان جماعت نامیده شده و با عواملی تاریخی و جغرافیایی بطور موزاییکی به هم پیوند خورده‌اند. حفظ پیوندهای اجتماعی در جوامع هنوز موزاییکی، امروز تکنیک خاص خود را دارد که از اهم آن تعریف حقوقی انسان، توزیع عادلانه ثروت و جایگاه برابر مردم است. توجه بدین امور نگاه علمی می‌طلبد. در این مرحله است که نیاز به حزب، اتحادیه، شورا و عدم تمرکز قدرت به عنوان ضرورتی اجتناب‌ناپذیر احساس می‌شود تا مقدمات توسعه فراهم آید و جماعات تبدیل به ملت شوند. فایده‌گرایی در غرب به ظهور احزاب لیبرال، رشد طبقه بورژوا و انباشت سرمایه منجر شد که این خود موجبات فراموشی اومانیسم اولیه غرب را فراهم آورد.
در قرن نوزدهم با رشد سرمایه و صنعت، جوامع طبقاتی شده به دو قطب سرمایه‌دار و کارگر تقسیم شدند که ماحصل آن ظهور احزاب محافظه‌کار، احزاب مارکسیستی، سوسیالیستی و... بود. پس از جنگ جهانی دوم نیز شاهد ظهور احزاب سوسیال دموکرات در آلمان، فرانسه و در اطریش شدیم که سوسیال دموکراسی حاصل نهایی این روند است. البته احزاب محافظه‌کار مذهبی هم داشتیم که بعدها به خاطر جذب توده مردم به احزاب "دموکرات مسیحی" تبدیل شدند. چنین روندی در ایران نیز وجود داشته است؛ پس از انقلاب مشروطه دو جریان عمده اجتماعیون و عامیون شکل می‌گیرد که در واقع همان لیبرالیسم و سوسیالیسم است. البته جمع کوچک‌تری نیز توسط رسول‌زاده در تبریز گردهم می‌آیند که حزب "سوسیال دموکرات" را تاسیس می‌کنند، اما در نهایت تمام این احزاب با کودتای 1299 به محاق رانده شدند. در دهه 1320 که فضا مجددا باز شد، با ظهور روشنفکری جدیدی در برابر مارکسیسم جریان سومی بر مبنای فلسفه سیاسی جدیدی که در آن "انسان حقوقی" مطرح بود، شکل گرفت، جریانی که به نام "نهضت خداپرستان سوسیالیست" مشهور شد. چه اگر انقلاب مشروطه با وجود گروههای بسیار شکست‌ خورد، به خاطر آن بود که در برداشتهای دینی و فرهنگی مردم هیچ تحولی رخ نداده بود تا طلب حقوق شهروندی کند. از منظر اعتقادی انسان باید به عنوان خلیفه خدامحور قرار گیرد تا اومانیسم مناسبات اجتماعی و سیاسی را تحت‌الشعاع قرار دهد و ساختارهای تمدنی را دگرگون کند که انسان در آن یا رعیت بوده و یا مرید.
در جست‌و‌جوی چنین راهی بخشی به مارکسیسم و ماتریالیسم دیالکتیک پناه بردند، ولی سازمانی بنام "جمعیت آزادی مردم ایران" شکل گرفت که به الهیات رهایی‌بخش در حوزه تئوری مجهز بود و در برنامه به سوسیالیسم، که شریعتی ـ سامی و... از این بستر برآمدند. البته احزاب سیاسی فراوانی نیز داشتیم که حول قدرت حاکمه شکل گرفته بودند و در سطوح پایین جامعه نقشی نداشتند. با کودتای ننگین بیست و هشت مرداد این روند که در حال تکامل بود، متوقف شد. فضا بسته شد ولی جامعه تازه پا از تک و تا نیفتاد؛ به ویژه آن که ناسیونالیسم ایرانی پس از قرن‌ها به جامعه تکانی داده و مردم را توسط مصدق به حقوق غارت شده خود واقف نموده بود. میلیتاریزه کردن ایران چاره کار نبود، چرا که ما از این ادوار گذاشته‌ایم و در نهایت همه عوامل دست به دست هم دادند تا به انقلاب 22 بهمن منجر شد. بزرگترین شعار در این مقطع "میزان رای ملت است" بود که توسط رهبر فقید انقلاب بیان و در ذهنیت اجتماعی مردم ایران نهادینه شد. شعارهای اول انقلاب هنوز فراموش نشده است. این شعارها حاصل یک قرن مبارزه ملتی است که در منطقه همیشه پیشتاز بوده، اما به خاطر نبود احزاب قدرتمند و مردمی به طور کامل محقق نشده است.