سیروس محمودیان
گذشته از نوع و جنس نگاه لیبرانه ابطحی به جنگ تحمیلی، تقدیر سرنوشت دیگری را برای ابطحی جوان که هیچ نشانی از حضور او در مناطق عملیاتی در طول 8 سال دفاع مقدس به چشم نمیخورد رقم میزند. تنها 4ماه بعد با به وزارت رسیدن محمد خاتمی، ابطحی که کارمند رسمی صدا و سیماست کار مورد علاقهاش! را رها کرده و بهعنوان معاون امور بینالملل خاتمی در وزارت ارشاد مشغول فعالیت میشود. سیدمحمدعلی ابطحی در خاطرات خویش نحوه ارتقای مراتب شغلی خود را اینچنین شرح میدهد:« در 15/5/1362 از شیراز به تهران منتقل شدم و به عنوان مدیر رادیو ایران کارم را شروع کردم. در آن شرایط جنگی کشور با همکاران خوب رادیو خیلی در کشور کار کردیم. رادیو در آن شرایط جنگی رسانه اصلی مردم بود و رساندن صدای حماسهآفرینان به دنیا خیلی پرافتخار بود. هنوز هم دوران رادیو برایم از بهترین دورانهاست. بروبچههای رادیو هم خیلی لطف داشتند. رادیو قرآن، رادیو جبهه و رادیو دریا را راهاندازی کردم. تا سال ۶۷ مدیر رادیو بودم. در 12/6/67 معاون برونمرزی صداوسیما شدم.
زمان زیادی در این حوزه نماندم. در تاریخ 10/12/67 آقای خاتمی که آن روزها وزیر ارشاد بود طی حکمی مرا به معاونت امور بینالملل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منصوب کرد. به تناسب کارم که مسؤولیت رایزنیهای فرهنگی ایران در دیگر کشورها را داشتم به کشورهای مختلفی سفر کردم و در همه جا با فرهنگ و هنرشان ارتباط پیدا کردم. این سرمایه بزرگی برای من شد». در سال ۱۳۷۱به دنبال استعفای سیدمحمد خاتمی از پست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ابطحی نیز همچون چک بیمحل، برگشت خورده و ناچارا به صداو سیما بازمیگردد که مدتی بعد در اقدامی عجیب و پرابهام سیدمحمدعلی ابطحی با نظر مساعد لاریجانی، رئیس وقت صداو سیما بهعنوان نماینده سازمان به لبنان مامور میشود که ظاهرا سفرهای بینالمللی چین و ماچین او در دوران حضورش در وزارت ارشاد زیر دندانهایش خیلی مزه کرده بود طوریکه وی بازگشت مجدد به صداوسیما را علافی میداند:« پست سازمانیام کارمند صداوسیما بود. به آنجا بازگشتم، چند سالی علاف بودم تا اینکه آقای لاریجانی، رئیس صداوسیمای آن روز موافقت کرد که بهعنوان نماینده صداوسیما در بیروت کار کنم». ابطحی هر کجا که فرصتی مناسب یافته با آسمان و ریسمان بافی به ترویج و موجهسازی موضوع «تسامح و تساهل» پرداخته است.
او در اینباره حتی از کوچکترین اتفاقات و مسائل مرتبط و غیر مرتبط نیز برای «جااندازی تساهل و تسامح منحط و ضدارزشهای دینی» در کشور سود بهینه! جسته است. مثلا در 23 دیماه 1382 ابطحی با نقل خاطرهای بیسند و ضمن بیان اسامی روحانیونی بزرگوار، ناشیانه تلاش میکند از موضوعی عادی به نتیجه مطلوب یعنی لزوم اعتقاد به اصل منفعلانه «تسامح» و «تساهل» دست یابد. او مدعی است: «علمای بزرگ سابق که استوانههای علم بودند و فضیلت و نیز به همین دلیل صفا، تسامح و تقوای واقعی مورد احترام مردم بودند، خاطرات شیرینی دارند. آیتالله... تعریف میکرد، یک روزی جمعی از علمای بزرگ در منزل یکی از دوستان بازاری جمع بودیم. 3-2 نفر از اقوام صاحبخانه هم بودند. اذان را که گفتند مراجع و علمای بزرگ طبق معمول هر روز که هیچ وقت هم این سنت را ترک نمیکنند، بلند شدند تا نماز ظهر بخوانند، بزرگتر آن جمع مرحوم آیتالله... بود، فرزند بزرگ آیتاللهالعظمی... و برادر بزرگتر... و پدر این محمدآقای... معاون فعلی وزارتخارجه.
طبق معمول بلند شد تا امامت آن جمع را برعهده بگیرد. ناگهان آقا... نشست و گفت بعداً نماز میخوانم، هرکس دلش میخواهد تنهایی نماز بخواند. هرچه اصرار کردند، قبول نکرد. تعجببرانگیز بود، خصوصی از وی پرسیده بودند، گفته بود کمتر یادم میآید نمازم را اول وقت و به جماعت نخوانده باشم ولی تا بلند شدم، دیدم یکی، دو نفر از بستگان صاحبخانه در جمع هستند که نمیدانستم نماز میخوانند یا نه، فکر کردم اگر من در این جمع به نماز جماعت میپرداختم، یا آنها باید به اجبار نماز بخوانند که اجبار کردن آنان خلاف است یا نمیخواستند نماز بخوانند که آبرویشان در این جمع میرفت لذا به احترام آن «بینمازها» تصمیم گرفتم نمازم را به تاخیر بیندازم».