تاریخ انتشار : ۳۰ تير ۱۳۸۶ - ۱۸:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۱۶۹۲۰
گذری بر روابط ایران و آمریکا

مسعود بهنود

وقتی نمایندگان ایران و آمریکا، در بغداد و در اجلاس امنیت عراق روبروی هم نشستند، کم نبودند رسانه‌های جهانی که نوشتند بعد از بیست و هشت سال ایران و آمریکا رو در رو و مستقیم به مذاکره پرداختند، در حالی که در ربع قرن گذشته هیچ‌گاه گفت‌وگوهای دو کشور به طور کامل قطع نبوده و تعداد مواقعی که آشکار شده از ده مورد بیشتر است. اما شاید بتوان گفت که برای اولین بار زلمی خلیل‌زاد سفیر آمریکا در بغداد و آقای عراقچی معاون وزارت خارجه ایران در حالی دو سوی یک میز نشستند که شرایط نظامی و سیاسی منطقه و روابط دو کشور در حادترین دوران خود است. از همین رو کسی با تحلیل بعضی کارشناسان ابزار مخالفت نکرد که گفت‌وگوهای بغداد را گام مهمی در روابط صد و پنجاه ساله ایران و آمریکا دانستند که می‌تواند آغازی بر پایان قهر 27 ساله دو دولت باشد.

تنها چند هفته بعد از آن ملاقات بود که رئیس‌جمهور ایران از ایالات متحده خواست که به گروه همراه وی روادید بدهد که بتواند در جریان گفت‌وگوهای شورای امنیت بر سر فعالیت‌های هسته‌ای ایران شرکت کند. یک لابی قوی در واشنگتن همزمان در گوش مقامات کاخ سفید خواند که رئیس‌جمهور می‌تواند از این فرصت استفاده کند و با بزرگ‌ترین منتقد خود دیداری ترتیب دهد. گفته می‌شود سفر رئیس‌جمهور احمدی‌نژاد به نیویورک که به تقلید از سفر دکتر مصدق و شرکت وی در جلسه شورای امنیت برنامه‌ریزی شد، با این امید همراه بود که احمدی‌نژاد بتواند از نزدیکی خود با گروه‌های تندرو بهره بگیرد و کاری را که رؤسای جمهوری قبلی می‌خواستند و نتوانستند به پایان برساند. یک ماه قبل از این جلسه شورای امنیت که رئیس‌جمهور ایران را برای سومین بار ظرف کمتر از دو سال عازم آمریکا می‌کرد، گروهی از ایرانیان در دانشگاه لس‌آنجلس [ایرواین] موضوع روابط ایران و ایالات متحده را از زوایای مختلف به بحث گذاشتند.

نویسنده این گزارش در مقاله خود در آن همایش تأکید کرد که روابط دو کشور از امیرکبیر بزرگ‌ترین رجل اصلاح‌طلب ایران آغاز می‌شود که برای نخستین بار فکر ایجاد رابطه بین تهران و واشنگتن را زمانی که در ارزروم بود در سر آورد. در 160 سالگی که از آن زمان می‌گذرد، گاه روابط دو کشور به نزدیک‌ترین حدود نزدیک شد و ایران بزرگ‌ترین همپیمان آمریکا و ایالات متحده بزرگ‌ترین حامی قدرت گرفتن ایران در منطقه خلیج‌فارس و خاورمیانه نفتی شد و گاه مانند 28 سال گذشته این روابط چنان به سرما کشید که چند برخورد نظامی هم در آن ثبت است. همانند فرو افتادن هواپیمای ایرباس ایرانی توسط موشکی که از یک رزمناو آمریکایی شلیک شد در سال 1989 و یا حمله کماندوهای آمریکایی به دکل‌های نفتی ایران.

آفتابی‌ترین روزها

روزهای آفتابی روابط ایران و آمریکا ـ بعد از جنگ جهانی دوم ـ و از آغاز سلطنت محمدرضا شاه پهلوی شروع شد و در ادامه چنان بود که تمامی هشت رئیس‌جمهور آمریکا در سی و هفت سال سلطنت وی به تهران سفری بکنند [تنها جان کندی بود که در مقام سناتوری به این سفر دست زد]. از سوی دیگر آخرین پادشاه ایران که ژاندارم آمریکا در منطقه خوانده می‌شد 28 بار در طول سلطنت خود به آن کشور سفر کرد. آخرین سفرش به آن کشور موجب اشغال سفارت آمریکا در تهران و حادثه‌ای شد که تمام 27 سال گذشته تحت تأثیر آن بوده است.

اولین قربانی بزرگ روابط ایران و آمریکا، اولین دولت بعد از انقلاب بود. مهندس بازرگان و دو وزیر وی مصطفی چمران و ابراهیم یزدی زمانی که از اولین سفر خارجی دولتمردان جمهوری اسلامی باز آمدند که در آنجا با برژینسکی دیدار انتقادی و تندی کرده بودند، روحانیون و نیروهای انقلابی جو داخلی را به شدت علیه آنها به اتهام «گفت‌وگو با دشمن» تحریک کردند. در چنین فضایی روز سیزده آبان سال 58 جوانان دانشجو برای دومین بار بعد از انقلاب از دیوار سفارت بالا رفتند و دیپلمات‌ها را چشم بستند. منتها این بار دولت در حال استعفا برای میانجیگری کسی را نفرستاد و با سقوط دولت ماجرا 444 روز به طول انجامید و بزرگ‌ترین حادثه ربع آخر قرن بیستم لقب گرفت و روابط دو کشور خصمانه شد.

تلاش‌های پنهانی

اولین باری که کسی هوس کرد بعد از اشغال سفارت و منع هر نوع مذاکره با مقامات آمریکایی توسط امام‌خمینی، یخ را بشکند و به دیدار مشاور خصوصی جیمی کارتر رئیس‌جمهور آمریکا برود، صادق قطب‌زاده وزیر خارجه وقت ایران بود که به صورت پنهانی در پاریس به دیدار هامیلتون جردن مشاور رئیس‌جمهور آمریکا رفت که او هم گریم کرده بود تا شناخته نشود.

قطب‌زاده در همان دیدار به هامیلتون جردن گفته بود که در صورت افشای این دیدار، تنها خطری که آن آمریکایی را تهدید می‌کند یک جنجال مطبوعاتی است که ممکن است بابتش شغل خود را از دست بدهد، اما برای وزیر ایرانی افشای این ملاقات پنهانی به منزله از دست دادن سرش خواهد بود. هامیلتون جردن وقتی این صحنه و این گفتار را در کتاب خود فاش کرد که یک سال از اعدام صادق قطب‌‌زاده در ایران می‌گذشت. در دادگاه انقلاب اتهام وی توطئه برای ترور امام و وابستگی به دشمن بود. کسی که در نوفل لوشاتو به عنوان یکی از نزدیکان بنیانگذار انقلاب شناخته شد و از سوی احزاب و گروه‌های مخالف دولت به داشتن ارتباط با دستگاه اطلاعاتی شوروی متهم بود و از سوی حزب توده ایران به وابستگی به غرب. کم نیستند کسانی مانند پیر سالینجر روزنامه‌نگار برجسته آمریکایی که معتقدند هیچ‌یک از حوادث سی سال گذشته را به اندازه شکست نظامیان آمریکایی در طبس و در عملیات نجات گروگان‌هایشان مؤثر نمی‌دانند. این حادثه که در پنجم اردیبهشت سال 1359 رخ داد، عملاً تیر خلاصی بود بر پیکر دولت جیمی کارتر. در ماجرای معروف به توفان صحرا، تیمی از کماندوهای آمریکایی که با هلی‌کوپتر‌ها و هواپیماهای نظامی در کویر مرکزی ایران فرود آمده بودند، بر اثر توفان شن از کار بازماندند و با دادن هشت کشته و پذیرش شکست، به عرشه ناو هواپیمابری برگشتند که در خلیج‌فارس لنگر انداخته و وزیر دفاع آمریکا در آنجا در انتظارشان بود.

هفت سال بعد ملاقات پنهانی دیگری به میان آمد که در اوج جنگ ایران و عراق بود. در آن زمان ایران که برای تأمین امنیت نیروی زمینی خود در جریان جنگ با ارتش عراق، نیازمند قطعات یدکی برای هواپیماهای آمریکایی شده بود، در جریان معامله‌ای پنهانی با فرستادن رونالد ریگان رئیس‌جمهور جمهوریخواه آمریکا در مقابل اعمال نفوذ برای آزادی گروگان‌های غرب در لبنان، بخشی از سلاح مورد نیاز خود را دریافت داشت. سلاح‌هایی که با اشغال سفارت و گروگانگیری در تهران، فروششان به جمهوری اسلامی ممنوع شده بود. افشای این ماجرا که منجر به ماجرای ایران ـ کنترا در آمریکا مشهور شد، در تهران هم بدون عقوبت نماند.

بعد از رحلت امام‌خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی و پایان جنگ هشت ساله با عراق، در دولت هاشمی رفسنجانی کوشش‌ها برای نزدیکی دو کشور در حد از میان رفتن منع رفت و آمد اتباع ایران و آمریکا، سفر خبرنگاران و جهانگردان آمریکایی به ایران جلو رفت و لباس شخصی‌ها و گروه‌هایی در مخالفت با این روند همه کار کردند.

تلاش‌های آشکار

کوشش بیش‌تر و نتیجه‌بخش‌تر برای بهبود روابط دو کشور، به بعد از دوم خرداد و انتخاب محمد خاتمی به عنوان پنجمین رئیس‌جمهور موکول شد. خاتمی در اولین ماه ریاست خود در مصاحبه‌ای با کریستین امان‌پور فرستاده شبکه خبری سی‌ان‌ان به صراحت گفت که سیاست تنش‌زدایی از روابط خارجی را با شدت پیگیری می‌کند و برای مردم آمریکا به عنوان مردمانی صلح‌دوست احترام دارد. به این ترتیب بار دیگر همان نیروها که مانع از آب شدن یخ‌های روابط دو کشور در هشت سال دولت هاشمی شده بودند، به کار افتادند و این بار تندتر و با صدور احکام زندان برای نویسندگانی که مقالاتی درباره لزوم برقراری روابط ایران و آمریکا نوشته بودند و تبلیغات وسیع نشان دادند که پایان داستان به سادگی امکان‌پذیر نیست.

در چنین فضایی بود که گام‌های بلندی از سوی بیل کلینتون اولین دموکراتی که بعد از جیمی کارتر به کاخ سفید رفت، برداشته شد و تا جایی رفت که خانم مادلین آلبرایت وزیر خارجه وی با قرائت متنی که از دید روزنامه‌نگاران عذرخواهی تاریخی آمریکا برای شرکت در کودتای 28 مرداد علیه دولت مصدق عنوان گرفت، گام بلندی برای نشان دادن علاقه‌مندی واشنگتن به تجدید روابط برداشت.

حادثه‌ای که بعد از پایان دولت خاتمی، هم اصلاح‌طلبان و هم رقیبان آنها از آن به عنوان فرصت بزرگی که از دست رفت یاد کرده‌اند.

در چنان فضایی دیدار باری روزن آخرین وابسته مطبوعاتی سفارت آمریکا در تهران با عباس عبدی چهره شناخته شده از میان دانشجویان گروگانگیر، در سالنی در محل یونسکو پاریس، گرچه دیداری رسمی و دولتی نبود اما از جانب رسانه‌های جهانی به عنوان واکنشی از سوی جامعه مدنی ایران نسبت به یک زخم قدیمی تلقی شد.

عباس عبدی که از چهره‌های سرشناس جبهه اصلاحات بود در اولین سالگرد اشغال سفارت بعد از دیدار با باری روزن، در حالی به زندان انفرادی انداخته شد که یکی از اتهامات وی داشتن ارتباطات با بیگانگان و انتقال اطلاعات به آنان خوانده شده بود.

زخم 53 ساله

فهرست طولانی قربانیان و زیان دیدگان روابط ایران و آمریکا و کسانی که هزینه‌هایی برای کوشش در راه پایان دادن به آن پرداخته‌اند، نمی‌تواند بدون در نظر آوردن علل و دلایلی که چنین خصومت دیرپایی را موجب شده بررسی شود. زخمی 53 ساله بر تاریخ ایران که آمریکاییان از همان ابتدا خود مسوولیت وارد آوردن آن را به عهده گرفتند.

26 سال از کودتای 28 مرداد می‌گذشت وقتی که ایرانیان در روز سیزده آبان سال 58 ضربه‌ای مهلک بر حیثیت و مهابت ابرقدرتی ایالات متحده آمریکا وارد آوردند. کشوری که هشت ماه قبل از آن شصت هزار مستشار نظامی‌اش در تهران بودند و ژنرال هویزر معاون فرمانده نیروهای ناتو نیمه شبی در زیر زمین همین سفارت مدیران به واشنگتن خبر داد که کاری از دست ما ساخته نیست جز اینکه نیروهای خودمان را به سرعت خارج کنیم. بعد از شکست تلاش‌های دوران خاتمی و کلینتون، بسیاری از ناظران سیاسی غربی نوشتند محافظه‌کاران ایرانی معتقدند رقیبانشان [که زمانی چپ خوانده می‌شدند و زمانی اصلاح‌طلب و همان دانشجویان پیرو خط امام بودند که سفارت آمریکا را به اشغال خود درآوردند و به عنوان گروگانگیر در جهان شهرت گرفتند] حق نیست در حالی که عملشان موجب قهر ربع قرنی دو کشور شده، اینک قهرمانان بازگشایی سفارت‌ها و تجدید روابط ایران و آمریکا شوند.

به نوشته آنان واشنگتن برای بازگشایی سفارت در ایران باز منتظر می‌ماند تا یکی از جناح محافظه‌کار ریاست دولت را به عهده گیرد، چرا که تجدید روابط کاری است که از عهده وی برمی‌آید.

تنها با محافظه‌کاران

در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون و در حالی که ناظران سیاسی امیدوار شده بودند که یخ روابط دو کشور آب شود تحلیلگران سیاسی به نتایج مشابهی رسیدند که مبادا هم، جمهوریخواهان که دولت دموکرات جیمی کارتر را عامل سقوط رژیم هوادار آمریکا در ایران و سیاست‌های آن دولت را موجب اصلی اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری آمریکایی‌ها می‌دانند، نمی‌پذیرند که اولین دموکراتی که بعد از کارتر وارد کاخ سفید شده ، قهرمان صلح با ایران جلوه کند.

رسانه‌های نزدیک به جمهوریخواهان در همه این فواصل به یادها آورده‌اند که ماجرای تحقیر آمیز گروگانگیری هم سرانجام با روی کار آمدن یک جمهوریخواه [رونالد ریگان] و با تهدید پیش هنگام وی تمام شد و گروگان‌های آمریکایی درست روزی آزاد شدند که رونالد ریگان وارد کاخ سفید شد.

با این تحلیل‌ها کم نبودند آگاهان سیاسی که حتی قبل از روی کار آمدن یک جمهوریخواه [جورج بوش] برای پایان گرفتن خصومت ایران و آمریکا منتظر چنین حادثه‌ای بودند، اما در عالم واقع یازده سپتامبر و پیامدهای آن بیش از همه مؤثر شد گرچه سرانجام در زمانی خلیل‌زاد و فرستاده دولت احمدی‌نژاد با هم به طور آشکار و بدون نگرانی از مخالفت‌ها گفت‌وگو کردند که در ایران هم محمود احمدی‌نژاد بر ریاست جمهوری تکیه زده که بسیاری از ناظران دولت وی را دولت نومحافظه‌کاران می‌دانند.

احمدی‌نژاد در دوبار سخنرانی در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل و هم در شورای سیاست خارجی آمریکا و همچنین در نامه‌ای که برای رئیس‌جمهور آمریکا فرستاد کوشید به سبک خود دیوار بی‌اعتمادی را فرو ریزد. اما همه اشاراتش بی‌پاسخ ماند.

همکاری‌ها

بعد از یازده سپتامبر، ماه‌هایی به نظر رسید که یخ روابط دو کشور در حال آب شدن است، اوج این روزها زمانی بود که کنفرانس احیای افغانستان در بن بر پا شد و در آنجا گروه‌های مختلف مبارز افغانی بر سر آینده آن کشور مذاکره کردند و هیأت‌های ایران و آمریکا همسو با هم مؤثرترین هیأت‌ها بودند که چنان که نوشته شده بدون همکاری کامل آنها، تشکیل حکومت بعد از طالبان ممکن نبود.

اما چنان که رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام چند باری گلایه کرده است در حالی که ایران همه نوع همکاری برای موفقیت آمریکا در تسخیر و بازسازی افغانستان انجام داد اما چندی بعد به جای آن نامش همراه با سوریه و کوبا و کره شمالی در بسته‌ای با عنوان محور شرارت قرار گرفت. با این همه نمی‌توان از نظر دور داشت که گروه‌های شیعی نزدیک به ایران منظم‌تر و مسوولیت‌پذیرتر از گروه عراقی بوده‌اند که در روند تأسیس دولت دموکراتیک در عراق، با آمریکایی‌ها همکاری داشته‌اند.

با این همه باید روزگار می‌گذشت، دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی اصلاح‌طلب پایان می‌گرفت و در ضمن ناآرامی‌های عراق، آمریکا را گرفتار مصائب عراق می‌ساخت، تا در منطقه سبز دل بغداد، زلمی خلیل‌زاد مشاور نزدیک جورج بوش با شروع «سلام علیکم برادرها» که خطاب به هیأت ایرانی ابراز شد، گفت‌وگوهایی را با آقای عراقچی آغاز کند که «سازنده» خوانده شد گرچه در مقابل گمانه‌زنی‌ها توضیح داده شد که از طرف میز بوده است.

که باید گفت گفت‌وگوهایی از دو طرف میز با حضور عده‌ای دیگر، اما شفاف و آشکار به مراتب اثر بخش‌تر است از گفت‌وگوهای در یک طرف میز اما در پنهان. که گفته‌اند دولت‌های ایران و آمریکا در یک صد و 50 سال رابطه زمانی در تاریکی عشق ورزیدند، و اینک سال‌هاست که در تاریکی دشمنی می‌ورزند. آیا زمان آن است که روابطی برابر و در روشنایی برقرار شود.

نومحافظه‌کاران امیدوارند پیش از ترک کاخ سفید دست در دست همتای ایرانی خود بگذارند و دوران تازه را آغاز کنند. چنان که آغاز دورانی تازه با چین به پایمردی نیکسون ممکن شد و دوره‌ای مشابه با شوروی در مذاکرات ریگان و گورباچف در ریک پاویک [ایسلند] صورت گرفت که گفته‌اند برای برداشت گام‌های بزرگ دموکرات‌ها و اصلاح‌طلبان بهترین‌ها نیستند چون رقیبانی بی‌رحم دارند.