تاریخ انتشار : ۲۴ آذر ۱۳۸۶ - ۰۸:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۱۶۹۲۱
در گفت‌وگو با محسن امین‌زاده مطرح شد:
مقدمه: منحنی روابط ایران و ایالات متحده آمریکا پس از وقوع انقلاب با چندین نقطه عطف روبرو بود که هر یک از آنها مهندسی روابط با آمریکا را در غیرعادی‌ترین و بلکه جذاب‌ترین نوع خود در مختصات روابط کشور‌ها سامان می‌دهد. نقاط عطفی که امکان تغییر جهت منحنی روابط را در توان داشت و یا آنگونه به خط سیر مناسبات شکل و مسیر می‌دهد که پیچیدگی‌های آن را فزونی می‌بخشد. گفت‌وگو با دکتر محسن امین‌زاده که روزگاری را در سکوت معاون مطبوعاتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوره وزارت خاتمی گذارند و در دوره 8 ساله اصلاحات معاون آسیا، اقیانوسیه و مشترک‌المنافع وزارت امور خارجه شد در همین فضا سیر می‌کند. گفت‌وگو درباره دوره‌های روابط ایران و آمریکا پس از انقلاب با دیپلماتی که مهندسی معدن از دانشگاه امیرکبیر و دکترای علوم سیاسی از دانشگاه تهران دارد.

سرگه بارسقیان

*منحنی روابط ایران و آمریکا در مختصات تحولات بین‌الملل با نقطه عطف 11 سپتامبر 2001 روبروست که فضای منجمد مناسبات تهران ـ واشنگتن را به دو فصل قبل و بعد از انفجار برج‌های دوقلوی نیویورک تقسیم می‌کند. این تقسیم‌بندی در دوره‌شناسی روابط ایران و ایالات متحده تا چه میزان با واقعیات عینی منطبق است؟

**واقعه 11 سپتامبر 2001 مرحله بسیار مهمی در روابط جمهوری اسلامی ایران و آمریکاست اما اگر بخواهیم یک نقطه‌عطف در این روابط پیدا کنیم بدون شک این نقطه‌عطف فروپاشی اتحاد شوروی است. یعنی برای ریشه‌یابی تغییرات بنیادین در سیر مناسبات دو کشور باید به چند سال پیشتر باز گردیم. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی مرز دو دنیای متفاوت چه در عرصه بین‌اللمل و چه در صفحه روابط ایران و آمریکا است. پدیده‌های پیش از فروپاشی اتحاد شوروی همچون تسخیر لانه جاسوسی و گروگانگیری دیپلمات‌های آمریکایی از یک‌سو و ماجرای تماس‌های پنهان آمریکائیان با ایران از طریق مک فارلین و تمایل آمریکا به برقراری روابط با ایران از سوی دیگر همه یک‌وجه مشترک دارند. پدیده‌هایی مربوط به دوران جنگ سرد هستند و در آن فضای سیاسی و بین‌المللی قابل توجیه هستند. اشغال سفارت آمریکا یک حرکت اعتراضی البته تند از جنس حرکت‌های انقلابی دوران جنگ سرد است و ماجرای مک فارلین در بستر سیاست خارجی آمریکا در دوران جنگ سرد و بردباری آمریکا در روابط با ایران و تمایل آن کشور به یافتن راه‌حل دیپلماتیک برای حل مشکلاتش با ایران شکل می‌گیرند. در این دوره خط قرمز سیاست خارجی آمریکا جلوگیری از نزدیک شدن کشورها به رقیب اصلی آمریکا یعنی اتحاد شوروی بود و آمریکا با انعطاف تلاش می‌کرد که به‌رغم همه مشکلاتی که ایران برایش داشت از نزدیک شدن بیشتر این کشور به رقیب دوره جنگ سردش یعنی اتحاد شوروی جلوگیری کند و کشورهایی مانند ایران در چنین فضایی در سایه چتر موازنه دو ابرقدرت در دوره جنگ سرد فرصت تحرک داشتند و اقدام تحقیرکننده‌ای مانند اشغال سفارت آمریکا نیز نمی‌توانست باعث فعالیت و اقدامات نامحدود آمریکا علیه ایران گردد و یا بسیج و اجماع جامعه جهانی علیه ایران را در پی داشته باشد.

اما پس از فروپاشی بلوک شرقی شرایط متفاوتی حکفرما شد. با فروپاشی اتحاد شوروی خطوط قرمز آمریکا نیز فروریخت و تغییر کرد. هر چند فروپاشی ابرقدرت همسایه ایران فرصت‌های بزرگی برای ایران به همراه داشت اما پس از این تحول عظیم، استراتژی‌ها و تاکتیک‌های دوران جنگ سرد جوابگو نبود و ایران باید مانند سایر کشورها شیوه کار خود را تغییر می‌داد. ایران چنین نکرد و خسارات زیادی را متحمل شد و فرصت‌های مهمی را از دست داد. حمله صدام به کویت و وقوع جنگ خلیج فارس هم فرصت مهم دیگری بود که از یک‌سو برخورد با ایران را به تاخیر انداخت و از سوی دیگر شرایط بسیار خوبی برای ایران فراهم کرد اما ایران نتوانست از این فرصت هم به خوبی استفاده کند. سیاست خارجی ایران بدون توجه به این تحول بزرگ به شیوه دوره جنگ سرد ادامه یافت و نهایتا منجر به اوج‌گیری بحران تهران ـ واشنگتن در دوره کلینتون ـ هاشمی شد.

*در هر دو دوره، روابط ایران و آمریکا بر فراز مساله اشغال سفارت ایالات متحده تعریف می‌شود که در حافظه تاریخی دو کشور رسوب کرده است؛ عاملی که به‌زعم تحلیلگران آغازی بود بر دوره‌ای از بی‌اعتمادی و گسست روابط دیپلماتیک.

**در تحلیل روابط ایران و آمریکا این اعتقاد مرسوم است که ریشه یا نقطه تمام چالش‌های میان ایران و آمریکا مساله اشغال سفارت آمریکا در تهران است؛ تحلیلی که مورد قبول من نیست؛ چرا که ماجرای لانه جاسوسی متعلق به دوران جنگ سرد و پدیده‌ای مربوط به تاریخ و گذشته است و با لحاظ فضای جهان دو قطبی زمان خود قابل تحلیل است، از جنس رفتاری مشابه جریان‌های انقلابی دیگر در آن دوره است. با وجود آنکه این حادثه در دنیای امروز قابل تکرار نیست و افکار عمومی در جهان امروز گروگانگیری رایک عمل جنایتکارانه و تروریستی محسوب می‌کند و بر علیه آن مواضع مشترک اتخاذ می‌کند اما در دوره وقوع آن چنین قضاوتی نسبت به آن صورت نگرفت بلکه برعکس، بسیاری آنرا اعتراضی انقلابی و قابل تامل نسبت به رفتار غیرقابل قبول آمریکا علیه ایران تلقی کردند. تحلیل رفتار کشورهای مختلف، سازمانهای بین‌المللی و حتی خود آمریکا در آن دوره به خوبی نشان می‌دهد که تا چه حد فضای بین‌المللی و واکنش جامعه جهانی نسبت به چنین پدیده‌ای در این دوره متفاوت بوده است. هر چند اشغال لانه جاسوسی برای آمریکاییان بسیار گران آمده بود اما واکنش آمریکا رقیق و محدود بود و در جامعه فکری آمریکا بسیاری آنرا واکنشی به تحقیرها و دخالت‌های آمریکا در ایران بخصوص در کودتای سال 1332 علیه دولت ملی دکتر مصدق تلقی کردند. جامعه بین‌المللی هم این اقدام را در نهایت یک اعتراض تلقی کرد و آمریکا حتی نتوانست یک اجماع بین‌المللی برای محکومیت ایران شکل دهد و نه تنها قطعنامه و حتی یک بیانیه در محکومیت ایران از سوی شورای امنیت سازمان ملل صادر نشد. شاخص رفتار دولت آمریکا پس از پایان بحران اشغال لانه جاسوسی، ماجرای ارتباطات پنهان دولت آمریکا از طریق مک فارلین با دولت ایران است. یعنی در فاصله کوتاهی بعد از این بحران دولت آمریکا تمایل نشان می‌دهد که اختلافات را کاهش دهد و راهی برای ارتباط با ایران باز کند. این نشان می‌دهد که دولت آمریکا رفتار ایران در ماجرای اشغال سفارت آمریکا را به هر حال به شکلی قابل توجیه و قابل تحمل تلقی می‌کرده، و ترجیح می‌داده که به فضای بحرانی روابط پایان دهد. این اقدام ایران به آمریکا در افکار عمومی جهان لطمه زد، آمریکاییان احساس تحقیق و توهین کردند؛ در تاریخ روابط دو کشور هم در کنار دخالت‌های آمریکا و رفتار توهین‌آمیز آمریکا علیه مردم ایران باقی خواهد ماند اما به دلیل آنکه این اقدام تند و افراطی از جنس زمانه خود بود برای ایرن بحران جهانی نیافرید. شاید لطمه‌ای که فاش شدن تماس‌های پنهان مک فارلین با دولت ایران و افشاگری‌های پیرامون آن، به روابط ایران و آمریکا زد از بعضی جهات بیشتر از اشغال سفارت آمریکا بود زیرا پدیده اخیر راه هرگونه تعامل مستقیم و غیرمستقیم آشکار و پنهان میان دو کشور را برای سال‌های طولانی بست و آمریکا را از هر نوع ابتکار دیگری از این دست منصرف کرد. حتی مرور تحریم‌های آمریکا علیه ایرن نشان می‌داد. که عمیق‌ترین تیرگی روابط دو کشور مربوط به این دوره نیست. پس از انقلاب اسلامی آمریکا صدور هرگونه سلاح و تکنولوژی پیشرفته را به ایران متوقف کرد که طبیعی بود، اما در همین حال همیشه ایران امکان آن را داشت که برای تجهیزات نظامی و جنگنده‌های آمریکایی تحت اختیارش به شکلی لوازم یدکی تهیه کند. در همین سال‌ها و تا ده سال پس از انقلاب اسلامی صادرات نفت ایران به آمریکا بطور کامل متوقف نشد. در سال‌های آخر دولت جمهوریخواهان معاملات نفتی ایران با آمریکا حدود یک میلیارد دلار بود و روابط تجاری حتی در دوران پس از جنگ سرد سطح قابل توجهی داشت.

من در مقام تایید یا نفی اقدام اشغال سفارت آمریکا در تهران نیستم اما اشتباهات بزرگی نسبت به این مساله در میان تحلیگران سیاسی دیده می‌شود. خطای تحلیلی موجود درباره اشغال لانه جاسوسی ناشی از خارج کردن این پدیده از طرف زمانی خود است. هم آنان که تصور می‌کنند بحران‌های کنونی ایران و آمریکا ریشه در اشغال لانه جاسوسی دارد اشتباه مهمی مرتکب می‌شوند و در شناخت درست واقعیت گمراه می‌شوند و هم آنان که نگاهی ارزشی به این اقدام دارند و تصور می‌کنند خارج از ظرف زمانی آن، چنین اقدامی با ارزش و قابل دفاع است، اشتباه فاحشی مرتکب می‌شوند. بحرانی‌ترین دوره روابط دو کشور به دوره هاشمی ـ کلینتون، 18 سال پس از انقلاب و 16 سال پس از پایان بحران گروگان‌گیری آغاز شده است و البته تکرار چنین اقدامی در ظرف زمانی امروز در افکار عمومی جهان، بدو شک یک حرکت دیوانه‌وار و تروریستی تلقی خواهد شد و همه جهانیان را علیه مرتکب چنین اقدامی متحد خواهد کرد.

*سیرصعودی تنش ایران و آمریکا در سال‌های پایانی ریاست جمهوری هاشمی در برخورد با دوم خرداد 76 و انتخاب سیدمحمد خاتمی متوقف و سیر معکوسی با هدف تنش‌زدایی از سوی ایران و تقلیل تنش‌ها از سوی آمریکا مواجه شد. همخوانی نگاه‌های دو دولت اصلاحات و دموکرات چرا نتوانست این دوره طلایی را به همسازی سیاسی بدل سازد؟

**انتخابات سال 76 و ادبیات رئیس‌جمهور منتخب مردم، منجر به ایجاد شوکی مثبت در روابط ایران و آمریکا شد؛ شوکی که فضای بسیار تند روابط در سال‌های قبل از اصلاحات را به ناگهان تغییر داد. شاید در هیچ دوره‌ای در خلال سال‌های 1357 تا پایان دوره اصلاحات، ایران همچون سال‌های 76 - 75، فضای نگران‌کننده و سختی در عرصه بین‌المللی تجربه نکرده بود. گرچه در آن سال‌ها اجماع جهانی علیه ایران مانند سال 1358 ایجاد و نهادیه نشد اما فشارهای آمریکا با ورود اروپا به برخورد سیاسی با ایران متعاقب ماجرای دادگاه میکونوس همراه شد و فضای بسیار سنگینی علیه ایران شکل داد. در این دوره ایران بدترین شرایط پس از انقلاب اسلامی را در سیاست خارجی خود تجربه کرد اما با برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب خاتمی این فضا کاملا تغییر کرد و تهدیدات علیه ایران رفع شد؛ گرچه مواضع اصولی ایران تغییر نکرد اما ادبیات و گفتار و شیوه نگاه خاتمی به جهان و روابط بین‌المللی، شرایط ملتهب علیه ایران را آرام کرد و زمینه را برای ارتقا مناسبات ایران با همه کشورهای جهان فراهم نمود.

در مورد روابط ایران و آمریکا اگر شرایط را با قبل از استقرار دولت اصلاحات مقایسه کنیم مسلما روابط بهبود پیدا کرد. در ابتدای سال 1376 ایران متهم عملیات تررویستی از جمله متهم به همکاری با عاملان عملیات ترویستی «خبر» بود و حداقل در تبلیغات رسانه‌ای جهان در معرض حمله آمریکا قرار داشت. با ابتکار و مدیریت ایران، لحن گفتاری رهبران دو کشور نسبت به یکدیگر، تا حد زیادی تغییر کرد؛ تحریم‌های آمریکا عملا هر نوع همکاری اقتصادی جدی را با ایران دچار اختلال کرده بود و شرکت‌های بین‌المللی هیچ نوع همکاری جدی اقتصادی با ایران را بر نمی‌تابیدند. اما شرایط در طول دوره اصلاحات کاملا تغییر کرد. تهدیدات علیه ایران پایان یافت و بحث‌ها به ابعاد همکاری‌های ممکن میان ایران و آمریکا کشیده شد. تحریم‌های آمریکا به سرعت و با انعقاد قراردادهای نفتی و گازی با شرکت‌های اروپایی و آسیایی شکسته شده و نزد شرکتهای غیرآمریکایی بطور کلی اعتبارش را از دست داد. فشارهای آمریکا در سازمان‌های بین‌المللی علیه ایران کاهش یافت و یا متوقف شد و بسیار تحولات دیگری که اگر در یک مطالعه تطبیقی سال 1376 را با سال 1383 مقایسه کنید به ابعاد وسیع این تغییر وضعیت آشنا خواهید شد. در این دوره چند رخداد مهم دیگر هم رخ داد. در این دوره خانم آلبرایت وزیر خارجه دولت کلینتون فهرستی از مسائلی را ارائه داد که با اعتقاد وی دو کشور دیدگاه‌های مشترک و علائق و منافع مشابهی دارند. افغانستان،‌ عراق، مبارزه با مواد مخدر، تروریسم و افراط‌گرایی در منطقه، مناقشه آذربایجان و ارمنستان، بحران داخلی تاجیکستان و... از جمله این مسائل بودند. وی تمایل دولتش برای همکاری دو کشور در این زمینه‌ها را ارائه کرد و هر چند هیچوقت دو کشور بر سر این مسائل به همکاری رسمی و مستقیم تن ندادند اما عملا در اکثر این موارد طی این دوره همکاری‌های غیرمستقیم و یا چند جانبه صورت گرفت. از جمله مسائل این دوره همکاری‌های دیپلماتیک ایران و آمریکا در چارچوب سازمان ملل متحد و گفت‌وگوهای دو کشور در چارچوب چند جانبه در جلسات گروه ژنو بود.

البته عمده این تحولات به صورت غیرمستقیم نشانه کاهش تنش میان ایران و آمریکا بود ولی فکر می‌کنم منظور شما از عبارت همسازی سیاسی در واقع تغییر و تحول در روایط رسمی دو کشور است که به هرحال اتفاق نیفتاد. من هم مانند بسیاری معتقدم که ایران بخصوص در دوره دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی در شرایطی قرار گرفته بود که می‌توانست با حفظ اصول و ارزشها، در موضعی برابر با آمریکا به گفت‌وگو بنشیند و برای دفاع از منافع خود و مصالح دوستانش در سطح جهان تلاش نماید. عدم تحقق این ضرورت، به مسائلی بر می‌گردد که عمدتا از حوزه اختیار دولت اصلاحات خارج بود. در جایی من نوشته‌ام که در تمامی سال‌های گذشته تندروها در تهران و واشنگتن به تناوب مانع کاهش بحران در دور کشور شده‌اند و در همان مقاله ابراز امیدواری کرده‌ام که در دوره کنونی که تندروترین‌ها در تهران و واشنگتن در قدرتند خودشان برای موضوع راه‌حلی پیدا کنند. به هر حال با روی کار آمدن آقای خاتمی و سیاست جدید ایشان عملا فضای واشنگتن تغییر کرد و دولت کلینتون در مواجهه با ادبیات و سیاست‌های دولت جدید دچار انفعال گردید و با توجه به مشی غیرنظامی دولت کلینتون، فضا برای انفعال هرچه بیشتر جریانات تندرو در واشنگتن فراهم شد. اما این‌بار تندروها در تهران دست بکار شدند و راه را بر هر تحولی در روابط سد کردند. در چنین فضایی بازرگانان آمریکایی که به تهران آمده بودند تا عملا تحریم‌های اعمال شده در دوره کلینتون را بشکنند، با هجوم مسلحانه تندروهایی مواجه شدند که با خلق حادثه حمله مسلحانه به اتوبوس آنها، سعی کردن نشان دهند که در تهران فضا برای کاهش تنش‌ها مهیا نیست و بخشی از جریان‌های داری قدرت و نفوذ در ایران مانع بهبود روابط خواهند شد. رفتاری که با این موضوع محدود نشد و در اشکال مختلف طی هشت سال ادامه یافت. البته منتقدین به دولت اصلاحات بر این باورند که دولت اصلاحات و آقای خاتمی می‌توانستند به فشارهای تندروها توجه کمتری کرده و با ابتکارات بیشتری روند روابط دو کشور را دگرگون کنند. اما به هر حال خط و نشان مخالفان نیز بسیار جدی بود. بعضی از کسانی که اکنون در پی مذاکره با آمریکا هستند تمامی همت خود را در دره اصلاحات بکار گرفتند که مانع حل مشکلات ایران و آمریکا توسط دولت آقای خاتمی شوند. بعد از همکاری چندجانبه موفق ایران و آمریکا در چارچوب اجلاس ژنو در رابطه با افغانستان بار دیگر زمینه قابل توجهی برای کاهش بحران فراهم شد اما این‌بار نیز تندروها در واشنگتن به مدد تندروها در تهران آمدند و اتهامات ناپسند رئیس‌‌جمهور آمریکا تحت عنوان محور شرارت راه برای هر نوع اقدام مناسبتری بست.

*با وجود ماه عسل روابط ایران و آمریکا در دوره کلینتون ـ خاتمی، انتخاب جورج بوش و تیم به اصطلاح نفتی‌های تگزاس بارقه‌های امید را در تهران ایجاد کرد که از این پس با دولتی جمهوریخواه، معامله‌گر و مخالف با رویکرد حاشیه‌نشینی در صنعت نفت و گاز ایران مواجه خواهند بود. چرا از این فرصت بهره‌برداری نشد؟

**دولت بوش یک دولت تندرو با گرایشات نظامی‌گری افراطی بود. روی کار آمدن این دولت فضای روابط را بهبود نبخشید و عملا در پایان همکاری غیرمستقیم دو کشور در افغانستان، اقدامات تندروهای آمریکا و اسرائیل و نهایتا اظهارات ناپسند بوش در روند مثبت کاهش تنش در دو کشور ایجاد اختلال کرد. اما تفاوت اساسی دو دولت آمریکا طرز نگاه آنان نسبت به استفاده سیاسی از مسائل اقتصادی و اعمال فشار با تحریم‌های اقتصادی بود. دولت بوش به نظامی‌گری و فشارهای نظامی توجه بیشتری داشت و از این منظر روی کار آمدن دولت بوش به کاهش مشکلات ایران در زمینه همکاری‌های اقتصادی بین‌المللی کمک کرد. هر چند عملا در دوران کلینتون ـ خاتمی، تحریم‌های اقتصادی این کشور علیه ایران رنگ باخت و دوستان آمریکا همکاری‌های اقتصادی خود را با ایران آغاز کردند و دولت بوش هم برای جلوگیری از گسترش همکاری‌های اقتصادی بین‌المللی ایران، به کشورهای دیگر فشار زیادی نیاورد. و لذا در ادامه کار دولت آقای خاتمی، تاثیر این تحریم‌ها باز هم کمتر و کمتر شد. اگر عوامل بازدارنده در واشنگتن و تهران مانع نمی‌شدند با تمایلاتی که در کمپانی‌های نفتی آمریکایی، برای همکاری‌های نفتی با ایران بود، در این زمینه پیشرفت‌های خیلی بیشتری حاصل می‌شد اما مقاومت جریان‌های تندرو در واشنگتن و بیشتر از آن در تهران، بطور مدوام مانع این تحول بودند.

*این دوره چند ماه با رخداد 11 سپتامبر به سر می‌رسد و فصلی دیگر از روابط آغاز می‌شود که مهمترین ویژگی‌ آن در بدو شکل‌گیری خصلت عدم غافلگیری و کنترل شرایط با ابتکار خود در محکومیت این واقعه تروریستی بود. پیشتر اشاراتی کرده‌اید به آن ساعات حساس تصمیم‌گیری، در نگاهی گذرا عدم غافلگیری و نوع واکنش ایران برخاسته از کدام استراتژی بود؟

**به دلایلی که توضیح داده‌ام در آن روزها ما منتظر وقوع حادثه‌ای بودیم. 48 ساعت پیش از عملیات تروریستی یازده سپتامبر، در افغانستان احمدشاه مسعود توسط دو تروریست عرب حرفه‌ای در پوشش خبرنگاران تلویزیونی، در یک عملیات انتحاری ترور شد. شرایط احمدشاه مسعود در منطقه کوچک شمال افغانستان به شکلی نبود که چنین هزینه‌ای از سوی تروریست‌ها را برای کشتن وی توجیه کند. تصور ما این بود که ممکن است این ترور در چارچوب یک اقدام وسیعتر معنی داشته باشد. تصور می‌کردیم که ممکن است حادثه دیگری در افغانستان یا در منطقه یا در جای دیگری به وقوع بپیوندد. در آن روزها ما تلاش می‌کردیم با ادادن کمک مشورتی به مجاهدین افغان، به آنان کمک کنیم که بعد از مسعود دچار بحران و سردرگمی نشوند. این مشورت‌ها و تبادل‌نظرها نهایتا در کمتر از 48 ساعت منجر به تعیین شورای رهبری سه نفره‌ای متشکل از چهره‌هایی چون عبدالله عبدالله، یونس قانونی و فهیم شد که برای آینده افغانستان بسیار مهم بود.

وقوع حادثه انفجار برج‌های دو قلوی نیویورک در عصر 20 شهریور ما را به سرعت متوجه وجود ارتباطی میان این حادثه و ترور مسعود کرد. البته بعدها روشنتر شد که عاملان عملیات نیویورک بر این باور بودند که در افغانستان با آمریکا درگیر خواهند شد و ترجیح می‌دادند که این درگیر‌ی بدون حضور فرمانده با نفوذ مجاهدین افغان باشد. بر سر چگونگی واکنش ایران نسبت به این حادثه تروریستی یازده سپتامبر اختلاف‌نظرهایی در تهران وجود داشت. پیرامون چگونگی واکنش به این رخداد، پیشنهادهایی مبنی بر صبر و انتظار تا روشن شدن ابعاد ماجرا و عاملان آن تا محکومیت بی‌درنگ این واقعه صرف‌نظر از آنکه عاملان چه کسانی هستند و زوایای پنهان ماجرا چیست، وجود داشت. در نهایت پیشنهاد شد رئیس‌جمهور این واقعه را که در سال گفت‌وگوی تمدن‌ها و در شهر نیویورک مقر سازمان ملل رخ داده محکوم کند. اسرائیلی‌ها بلافاصله بعد از حادثه برای هدایت افکار عمومی جهان دست به کار شده بودند و دو نخست‌وزیر وقت و اسبق اسرائیل نخستین کسانی بودند که پشت دوربین‌های شبکه‌های خبری نشستند و در تحلیل‌های خود پیشنهاد کردند که ریشه این حوادث را باید در تهران و دمشق و بیروت جست‌وجو کرد. این شیوه عمل مخالفان ایران نیز ضرورت تصمیم‌گیری سریع را بیشتر می‌کرد و در این شرایط حساس مدیریت درست این روند برای دستگاه سیاست خارجی ایران حیاتی بود. تصمیم دست رئیس‌جمهور خاتمی که منجر به انتشار بیانیه ایشان ساعاتی بعد از حادثه بود بسیار کارساز بود و فضای رسانه‌ای جهان را کاملا تحت‌تاثیر خود قرار داد.

*این ابتکار در جریان همراهی آشکار ایران با آمریکا در جریان حمله به افغانستان همچنان تحت هدایت ایران بود؛ اما در ژانویه 2002 بوش با قرار دادن در محور شرارت خط پایانی بر این ابتکار کشید که حتی رضایت صامت تهران در سرنگونی رژیم صدام حسین هم نتوانست روند را تغییر دهد. علت این ناسپاسی واشنگتن چه بود؟

**چرا می‌گویید ایران در جریان حمله به افغانستان با آمریکا همکاری و یا همراهی کرد؟ چرا نگوییم ایران اقدام درستی را انجام داد که برای منافع ملی و امنیت ملی ایران مناسب‌ترین کار بود. تصمیم‌گیری دولت اصلاحات در مورد چگونگی مواجهه با پدیده حمله آمریکا به افغانستان کاملا متاثر از تشخیص مسوولان نسبت به مصالح کشور بود. ایران با یک حاکمیت غیرموجه، خطرناک، افراطی و تهدیدکننده در کشور همسایه‌اش مواجه بود که چند ماه پیش از این ماجرا دست به جنایات فجیعی علیه ایرانیان زده بود. آمریکا قصد حمله به این حاکمیت غیرموجه و جنایتکار داشت و ایران باید تصمیم مهمی می‌گرفت. ایران تصمیم گرفت که تلاش کند در فرآیند این تحول؛ دوستانش، حاکمیت را در افغانستان بدست گیرند. تدابیر خود را در این مسیر دنبال کرد و به نتیجه نیز رسید. تهران نه تنها بازنده بازی نبود که اصلی‌ترین برنده منطقه‌ای این تحول شد. ایران در فرآیند تحولات افغانستان هیچ امتیازی به آمریکا نداد و از هیچکدام از اصول خود کوتاه نیامد اما تلاش کرد که ترکیبی در افغانستان قدرت را بدست بگیرد که شایستگی کسب قدرت داشت و غالب اجزای آن از دوستان ایران محسوب می‌شدند و البته در این زمینه موفق هم شد. پس نباید اشتباه شود. در افغانستان براساس آنچه که مصالح ملی ایرن ایجاب می‌کرد عمل شد و نتیجه کار در برگیرنده همین مصالح بود. اما چون تدابیر با سیاستی که آمریکا دنبال می‌کرد سازگار بود طبعا انتظار می‌رفت که آمریکا نیز به اقدامات باارزش ایران علیه تروریسم در منطقه توجه کند اما یک حادثه ظاهرا طراحی شده و توسط اسرائیل شرایط را تغییر داد. تندروهای آمریکا روند را مدیریت کردند و تعبیر زشت محور شررات از سوی رئیس‌جمهور آمریکا بیان شد. توجیه آنها کشف یک محموله سلاح در یک کشتی به نام کارین‌ای بود که به ادعای آنها سلاح‌ها ساخت ایران بود و از ایران برای یاسر عرفات رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین ارسال می‌شد. ادعا این بود که اقدامات خوب ایران در افغانستان پوششی شده برای گسترش چنین تحرکاتی در جهان و ایران دست به اقداماتی زده که تا آن زمان سابقه نداشته است. در عرض کمتر از یک هفته اسرائیلی‌ها این سناریو را به گوش همه مخالفان و دوستان ایران در جهان رساندند. روشن نشد که در پس این کشتی و محموله جنگ‌افزارهای نظامی چه کسی بود اما به هر حال آنچه توسط تندروها در اسرائیل و آمریکا ساخته شد منجر به اظهارات ناشایست رئیس‌جمهور آمریکا شد. این اظهارات شرایط را بسیار متفاوت کرد. تندروها در دو کشور به دنبال این تحول تلاش کردند که فضای روابط دو کشور بهبود پیدا نکند. توجه داشته باشید که تندروهای آمریکا اصولا موافق همکاری غیرمستقیم ایران و آمریکا در افغانستان نبودند. اسرائیل و بعضی دوستان دیگر آمریکا در منطقه اصلا از این تحول راضی نبودند. آنان بسیار علاقمند بودند که در افغانستان در مسیری حرکت کنند که منافع ایران تامین نشود. در چند هفته عملیات آمریکا در افغانستان آنان در مسیری حرکت می‌کردند که با آنچه ایران تشخیص می‌داد متعارض بود. اما این عملیات هیچ نتیجه‌ای در برنداشت و عملا آمریکا را به تغییر سیاست مجبور کرد. سیاست درست ایران و ابتکاراتی که از سوی ایران دنبال شد منجر به شرایطی شد که عملاً آمریکا را به سمت این همکاری غیرمستقیم کشاند. همه این‌ها از تلخ‌تر شدن روابط دو کشور بعد از همکاری در افغانستان واقعا خشنود بودند.

*تحولات در عراق چگونه بود؟

**در عراق نیز مانند افغانستان مصالح ملی، سیاست درست را به دولت اصلاحات در ایران دیکته می‌کرد و طبعا علائق تندروها و کندروهای واشنگتن در این تصمیم‌گیری جایی نداشت. استراتژی جمهوری اسلامی ایران اقتضا می‌کرد که اگر قرار باشد رژیم صدام ساقط شود، به دوستانش در عراق کمک کند که آینده عراق را به دست بگیرند. برای تحقق چنین تحولی باید مدبرانه عمل می‌شد و شرایط لازم فراهم می‌گردید و تلاش می‌کردند که ماجرای افغانستان در عراق تکرار نشود. تندروهای آمریکا این‌بار تصور می‌کردند که بدون ایران می‌توانند کار خود را در عراق دنبال کنند و آنان تلاش کردند که ماجرای افغانستان در عراق تکرار نشود. البته نگرانی دوستان آمریکا در منطقه نیز در این تصمیم آمریکاییان موثر بود. به هر حال اقدامات اولیه بدون ایران دنبال شد اما نتیجه تغییر چندانی نکرد چون دوستان ایران در عراق حضوری اساسی در روند تحولات داشتند و ایران سیاست‌های خود را از طریق دوستانش در عراق دنبال کرد. ایران هم همچون افغانستان به دوستان خود در عراق توصیه کرد در آینده سیاسی این کشور مشارکت کنند و سهیم شوند. تدابیر درست ایران که با مصالح جمهوری اسلامی ایران و دوستش در عراق سازگار بود باعث شد که این‌بار نتیجه کار در عراق در مسیر مناسبی قرار گیرد. طبق نوشته کسینجر طی حمله پیشین آمریکا به عراق در سال 1991، در میانه راه دوستان منطقه‌ای آمریکا فشار آوردند که اگر وضع به همین شکل ادامه یابد و آمریکا درصدد ساقط کردن صدام باشد، آینده عراق به دست ایران خواهد افتاد. آنان به دخالت‌های تهران در عراق و حضور تعدادی نیروی نظامی ایرانی در بصره استناد کردند. این مسائل تصمیم‌ آمریکا را تغییر داد. فشار متحدین آمریکا مبنی بر اینکه بقای صدام ضروری است آمریکا را از ساقط کردن این رژیم منصرف کرد و موجب دوام ده ساله حکومت جنایتکار بعث شد. اما در حمله بهار 2003 تصمیم آمریکا تغییر نکرد و تا سرنگونی صدام پیش رفت که همین امر به تضمین منافع ایران انجامید. طبعا این تحول اتفاقی نبود. شیوه عمل ایران در افغانستان بسیار تاثیر گذاشته بود و شیوه سنجیده ایرا در عراق نیز این تاثیرات را تشدید می‌کرد. نتیجه کار به حاکمیت بهترین دوستان ایران در عراق منجر شد و ایران برنده منطقه‌ای این تحول نیز تلقی گردید. مجموع این شرایط باعث شده که ایران در سال‌های پایانی دولت اصلاحات به چنان موقعیت‌ برتری در منطه دست یابد که از زمان شکست‌های ایران در جنگ با روسها و معاهدات ترکمانچای و گلستان بی‌سابقه بود. فروپاشی اتحاد شوروی ایران را از همسایگی با یک ابرقدرت مدعی در شمال ایران رهایی بخشید و حملات آمریکا دو دشمن بالفعل ایران در شرق و غرب را ساقط نمود و شرایطی شکل گرفت که عملا ایران هیچ مخالف یا دشمن بالفعلی در منطقه ندارد و مخالفان ایران جای خود را به دولتهای بسیار نزدیک به ایران دادند و ایران به موثرترین کشور منطقه خود بدل گردید.

*شاید هیچ پرونده‌ای چون فعالیت‌های هسته‌ای روابط ایران و آمریکا را چنین ملتهب نکرد و منازعه سیاسی دو کشور در سراسر نهادهای بین‌المللی و با همراهی دیگر کشورها به یک بحران بین‌المللی بدل شد. در این میان تغییر سیاست هسته‌ای ایران به موازات تغییر دولت، ادامه بازی را به مقابله تهران با مجموعه قدرت‌های جهانی بدل کرد. این هم محصول تغییر شیفت تندورها بود یا برخوردی اجتناب‌ناپذیر و سرنوشت‌ساز؟

**آنچه بحران هسته‌ای را برای ایران بسیار خطرناک کرده ملتهب شدن روابط ایران و آمریکا نیست بلکه شکل‌گیری اجماع بین‌المللی علیه ایران است که مسلما از تهدیدات تنها آمریکا بسیار خطرناک‌تر است. اما به هر حال در رابطه با بحران هسته‌ای نیز باید عملکرد آمریکا و ایران را در 4 دوره متفاوت مورد بررسی جداگانه قرار داد. دوران جنگ سرد، دوران پس از جنگ سرد، دوره پس از یازده سپتامبر و سال‌های اخیر. در دوره جنگ سرد عملکرد آمریکا در این رابطه نیز منفعلانه است و کاملا متاثر از رقابت تمام عیار دو ابرقدرت است. آمریکا نمی‌تواند در شرایط رقابت ابرقدرت‌ها تاثیر مهمی بر سیاست‌های هسته‌ای در دنیا بگذارد. در چنین شرایطی کمک کشورهای شرقی مثل روسیه و چین برای هسته‌ای شدن کشورهای دیگر جدی است. در این دوره هند، پاکستان، ‌کره‌شمالی،‌ ایران و خیلی از کشورهای دیگر از رقابت میان آمریکا و روسیه و چین برای پیشبرد سیاست‌های هسته‌ای خود بهره گرفته‌اند. در این دوره هر چند کشورهای غربی از همکاری هسته‌ای با ایران خودداری می‌کردند اما موفق نشدند که مانع همکاری‌های هسته‌ای چین و روسیه با ایران شوند. در دوران پس از جنگ سرد شرایط کاملا تغییر کرد و بخصوص نومحافظه‌کاران تندرو در آمریکا تلاش همه جانبه‌ای را دنبال کردند تا بحث توسعه هسته‌ای کشورهای غیرهسته‌ای را در کنار تهدید تروریسم در جهان، به عنوان دو عامل اصلی تهدیدکننده صلح جهانی مطرح کرده، با کمک آن در داخل آمریکا توسعه نظامی را توجیه کنند و در صحنه جهانی از این دو پدیده‌ برای انسجام بخشیدن به متحدان خود از جمله در ناتو بهره بگیرند. در این دوره آمریکا در ایجاد چنین انسجامی چندان موفق نبود و تنها موفق شد توجه متحدان خود در ناتو را تا حدی به ضرورت تداوم همکاری‌های نظامی و تداوم را تا حدی به ضرورت تداوم همکاری‌های نظامی و تداوم کار ناتو جلب کند. اما در همین شرایط آمریکا تلاش‌های خود را برای جلوگیری از هسته‌ای شدن ایران علنی و رسمی کرده و موفق شد مانع تداوم همکاری‌های هسته‌ای چین، روسیه و اوکراین با ایران بشود. در عین حال روی کار آمدن دولت اصلاحات حساسیت‌ها را نسبت به ایران کاهش داد و ایران توانست به‌رغم فشارهای آمریکا همکاری‌های هسته‌ای بین‌المللی داشته و برنامه‌های هسته‌ای خود را به پیش ببرد. در این دوره آمریکا موفق شد که با دادن پاداش‌های بسیار جذاب، چین را از دامه همکاری هسته‌ای با ایران برای ساخت کارخانه فرآوری هسته‌ای اصفهان (یو سی اف) باز دارد. اما با روی کار آمدن دولت اصلاحات ایران توانست بدون همکاری چین و به‌رغم فشارهای آمریکا کارخانه فرآوری هسته‌ای اصفهان را ایجاد کرده و پروژه‌های هسته‌ای مهم دیگری را نیز به مراحل پیشرفته‌ای برساند.

پس از یازده سپتامبر شرایط بین‌المللی یک تغییر ماهوی پیدا کرد. آمریکا موفق شد بحث تهدیدکننده بودن توسعه توان هسته‌ای و تروریسم را در جهان به صورت بسیار جدی جا بیندازد و این ادعا را باورکردنی کند که اگر ترویست‌های دارای اعتقادات ایدئولوژیک بخصوص در کشورهای اسلامی به سلاح هسته‌ای دست یابند ممکن است از آن همچون بمب‌های خود برای کشتن مردم اروپا و آمریکا استفاده کنند. این مساله حساسیت افکار عمومی جهان و بخصوص غربی‌ها را نسبت به خطر تهدیدات ناشی از تروریست و دسترسی کشورهای دیگر به سلاح هسته‌ای بسیار تشدید نمود. از سال 1381 علنی شدن پیشرفت‌های هسته‌ای ایران حساسیت زیادی در سطح بین‌المللی ایجاد کرد. این مساله در مرحله اول باعث افزایش وجاهت و قدرت ایران در صحنه جهانی گردید اما در ادامه، آمریکا تلاش کرد که سناریوی خود را به ایران تعمیم دهد و فعالیت بسیار وسیعی را برای ایجاد یک انسجام جهانی علیه ایران آغاز نمود و متاسفانه کم‌توجهی ایران به خطرات ناشی از شکل‌گیری اجماع جهانی علیه ایران باعث شد که آمریکا موفق به شکل‌دهی چنین اجماعی علیه ایران بشود. محکومیت‌های ایران در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد به عنوان متهم نقض صلح جهانی و صدور قطعنامه‌های پی‌درپی علیه ایران در این شورا و نهایتاً آغاز تحریم‌های بین‌المللی و شکل‌گیری نهاد تحریم‌ بین‌المللی ایران که همه برای اولین‌بار در طول تاریخ سازمان ملل متحد محقق شده مراحل متوالی تشدید بحران ناشی از شکل‌گیری این اجماع بین‌المللی علیه ایران است. در پایان دولت خاتمی ایران در آن حد از تکنولوژی صلح‌آمیز هسته‌ای برخوردار شده بود که بدون تردید باید افتخار هسته‌ای شدن ایران را متعلق به این دولت دانست.

در واقع پیشرفت هسته‌ای ایران محصول سیاست اعتمادسازی و تعامل سازنده با دنیا بود. دسترسی ایران به تکنولوژی و امکانات موردنیاز این صنعت، محصول فضای تلطیف شده و اعتماد بین‌المللی نسبت به ایران بود، نه منازعه و ترک مذاکره. ایران با مذاکره توانست ظن بین‌المللی نسبت به مقاصد ایران را بسیار کاهش دهد و شرایط بحرانی را مدیریت و کنترل کند. عجیب این است که این شیوه دیپلماسی به‌رغم نتیجه‌بخش بودنش کنار نهاده شد و سیاست‌های افراطی و تحریک‌کننده جانشین آن شد. سیاست‌هایی که به آمریکا کمک کرد تا اجماع جهانی علیه ایران را نهادینه کند.

*اما دولت محمود احمدی‌نژاد در حوزه سیاسی تابوشکنی‌های بزرگی در روابط ایران و آمریکا کرد؛ از جمله نامه‌نگاری به همتای آمریکایی‌اش و یا اینکه مساله مذاکره با آمریکا چه پیرامون عراق، چه مساله هسته‌ای امروز یک پدیده محتمل و ممکن جلوه‌گر می‌شود. پس می‌توان انتظار گشایشی در روابط دو کشور داشت، کما اینکه تندروها در تهران و واشنگتن عملا امکان صف‌آرایی در مقابل دولت‌های احمدی‌نژاد و بوش را ندارند؟

**اگر منظور از تابوشکنی این است که ممنوعیت‌های مربوط به گفت‌وگو با آمریکا برطرف گردید و همه درباره گفت‌وگو با آمریکا سخن می‌گویند و منافع آن را بر می‌شمارند و هر روز ابتکار جدیدی در این رابطه ابداع می‌شود و کسی هم آنان را محکوم و یا تهدید نمی‌کند و مرعوب و بازخورده نمی‌نامد و حتی انتقادی هم نسبت به این رفتار نمی‌شود، با شما موافقم. شرایط کاملا تغییر کرده و حرمت گفت‌وگو با آمریکا به کلی از میان رفته است. البته این وضعیت با بعضی پیش‌بینی‌های سیاسی که به آن اشاره کردم سازگار است. انتظار می‌رفت که حاکم شدن تندروها در تهران و واشنگتن باعث شود که آنان راهی برای کاهش بحران روابط بیابند. اما یک مشکل مهم بر سر راه تندروهای علاقمند به گفت‌وگو و رابطه با آمریکاییان ایجاد شده است. درست است که ایران در موقعیت بسیار قدرتمندی در منطقه‌ قرار گرفته و آمریکا مشکلات مهمی در منطقه دارد و  نیازمند آن است که بخصوص در مسائل منطقه‌ای به ایران نزدیک شود، اما یک تحول اساسی در روابط دو کشور ایجاد شده که همه چیز را تغییر داده است. با موقعیت آمریکا در شکل‌دهی اجماع جهانی علیه ایران و ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت عملا موقعیت ایران نسبت به گذشته بسیار تضعیف شده و ایران نمی‌تواند در موضعی برابر در مقابل آمریکا قد علم کند. آمریکا به عنوان محور اجماع بین‌المللی علیه ایران در موقعیت قدرتمندی است. تمایلی به معامله با ایران ندارد و حاضر به دادن امتیاز بخصوص بر سر مساله مورد اجماع بین‌المللی یعنی هسته‌ای نیست. به دلیل اشتباهات مهم دولت ایران در سیاست خارجی و اتخاذ سیاست‌های ماجراجویانه و انزواگرا، بخشی از فرصت‌های ایران در صحنه بین‌المللی از بین رفته و بهره‌گیری از باقی فرصت‌های نیز پیش از هر چیز نیازمند شکسته شدن اجماع بین‌المللی کنونی علیه ایران است.

*به عقیده شما پیروزی چشمگیر دموکرات‌ها در انتخابات آمریکا چه تاثیری بر روند روابط ایران و آمریکا می‌گذارد.

**اولا: اگر ایران در موقعیت بسیار قدرتمند دو سال قبل قرار داشت شرایط داخلی آمریکا فرصت بزرگ دیگری برای ایران محسوب می‌شد و ایران می‌توانست با ارتباط فعال با جریان‌های مخالفت نظامی‌گری‌های آمریکا برای خود و دوستانش در منطقه فرصت‌های بیشتری بدست آورد. کاری که سوریه در حد ظرفیتش تلاش می‌کند که از آن بهره‌مند شود. اما در شرایط کنونی چنین فرصتی در اختیار ایران نیست. اظهارات تند رئیس دموکرات مجلس آمریکا در اسرائیل علیه ایران به خوبی نشان می‌دهد که ایران هیچ فرصتی برای بهره‌برداری از اختلافات واقعی درون آمریکا در مورد سیاست‌های دولت بوش در منطقه ندارد. ثانیا: برخلاف تصوری که در مورد تغییر سیاست جمهوریخواهان وجود دارد و عده‌ای فکر می‌کنند که جمهوریخواهان در شرایط جدید مجبور به تلطیف سیاست خود خواهند بود شرایط به گونه‌ای است که تنها تندتر شدن و امنیتی شدن فضای بین‌المللی ممکن است افکار عمومی آمریکا را به سمت نومحافظه‌کاران متمایل کند. در چنین وضعی تمایل جدی تندروهای آمریکا تندتر کردن فضای بین‌المللی است. در چنین شرایطی جمهوریخواهی فرصت یافته‌اند که ایران را به عنوان عامل اصلی شکست سیاست‌هایشان در منطقه معرفی کنند. چیزی که می‌تواند برای ایران خطرناک باشد و به‌رغم مخالفت دموکرات‌ها، در صورتی که جمهوریخواهان شرایط را مناسب ببینند ممکن است یک حادثه ظاهرا برنامه‌ریزی نشده شرایط بحرانی‌تری را برای ایران رقم بزند. ثالثا: اختلاف‌نظر جمهوریخواهان و دموکرات‌ها بر سر برخورد با ایران نیست بلکه بر سر شیوه برخورد با ایران است. دموکرات‌ها تمایل بیشتری به بکارگیری روش‌های اقتصادی و تشدید تحریم‌های اقتصادی علیه ایران دارند. روشی که در دوره کلینتون ـ هاشمی مشکلات زیادی برای به وجود آورد. چنین تمایلی با شیوه‌های اتخاذ شده در شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران نیز سازگار است و می‌تواند مشکلات بیشتری را از این منظر برای ایران پدید آورد. رابعا: دولت بوش به سمت طرح‌ ادعاهایی در مورد ارتباط میان ایران و کشتار آمریکاییان در منطقه از جمله عراق پیش می‌رود. در صورتی که این ادعاها در جامعه آمریکا باورکردنی شود متاسفانه برای مخالفان سیاست‌های بوش نیز مخالف با برخورد با ایران مشکلتر خواهد شد.

با توجه به این ملاحظات به نظر می‌رسد که شکست جمهوریخواهان در انتخابات پارلمانی آمریکا و فاصله گرفتن افکار عمومی آمریکا از سیاست‌های دولت بوش مشکل ایران را حل نخواهد کرد و ایران باید برای رفع مشکل خود پیش از همه، اجماع بین‌المللی ایجاد شده علیه ایران توسط دولت بوش را مخدوش کند و به سیاست‌ تعامل و اعتمادسازی گذشته با جامعه جهانی برگردد.