محمد ایمانی
بازداشت 15 نظامی انگلیسی در آبهای ایران (اروند رود) با واکنشهای متفاوت و بعضا تندی در انگلیس و برخی کشورهای دیگر غربی مواجه شد از جمله دولت بلر مدعی شد روابط تجاری با ایران را به حالت تعلیق درمیآورد و ممکن است «تصمیمات شدیدتری» هم اتخاذ کند. این در حالی بود که نظامیان انگلیسی اقدام به تیراندازی علیه کنسولگری ایران در بصره کرده بودند و اتحادیه اروپا نیز بیانیهای متضمن تهدید و فشار صادر کرده بود. جرج بوش هم که تفنگداران متجاوز به حریم آبی ایران را گروگان میخواند، خواستار آزادی آنها شد. اما در پایان دهمین روز از بازداشت نظامیان انگلیسی، بیبیسی از قول دولت و مقامات این کشور اعلام کرد لندن مایل به حل مسئله از طریق مذاکره و دیپلماسی است.
شاید در میان تندترین و در عین حال جالبترین واکنشها بتوان به نوشته روزنامه آمریکایی واشنگتنپست اشاره کرد که پیشنهاد کرد «برای آزادی 15 نظامی انگلیسی، جزیره خارک به اشغال درآید.» نویسنده این روزنامه احتمالاً اشارهای به 150 سال پیش (دوران حکومت ناصرالدین شاه قاجار) داشت که بریتانیای قدرتمند در خارک و بوشهر و خرمشهر نیرو پیاده کرد و سرانجام با صدور التیماتوم، ایران را مجبور به امضای قرارداد پاریس (1865 میلادی) کرد که طی آن دولت ایران به انتزاع ایالت هرات (بخش عمدهای از افغانستان فعلی) از خاک و حاکمیت خود تن میداد. در آن روزگار نیروهای دریایی انگلیس با 5 کشتی به فرماندهی دریادار «سرفردریک میتلند» اقدام به محاصره و اشغال جزیره خارک کرده بودند.
اما امروز وضعیت چگونه است؟ ایران قرن 21 آیا ایران عصر قجر یا پهلوی است که با کوچکترین اولتیماتوم قافیه را ببازد و از حاکمیت خود در مناطقی چون هرات و بحرین- اتفاقی که در سالهای پایانی حکومت پهلوی با فشار آمریکا و انگلیس رخ داد و به انتزاع بحرین در سال 1971 میلادی انجامید- چشمپوشی کند؟
میتوان گفت اتفاق پیش آمده و به ظاهر کوچک اخیر، رویدادی کمنظیر و کمسابقه نه صرفا در تاریخ ایران که در تاریخ ملتهای مسلمان خاورمیانه در قبال قدرتها و مدعیان ابرقدرتی است و به یقین- آنگونه که محافل غربی ارزیابی کردهاند- تاثیر ژرف خود را در منطقه و در نسبت ملتها با قدرتها خواهد گذاشت. در بزرگی این اقدام قانونی قدرتمندانه ایران همین بس که سومین قطعنامه شورای امنیت علیه برنامه هستهای کشورمان را بیخاصیت کرد و عملا به حاشیه برد، قطعنامهای که منظوری جز فشار و ارعاب مضاعف –هم علیه ایران و هم ملتهای کنجکاو دیگر- نداشت. اقدام ایران اگرچه ارتباط مستقیمی با آن قطعنامه نداشت، اما استراتژی اصلی کشورمان را در مواجهه با زورگوییها و مداخلهجوییها به نمایش گذاشت یعنی اینکه «به هیچ وجه نمیپذیریم و نمیگذاریم کسی حریم حاکمیتی ایران را نقض کند».
در میان همه تحلیلها و پیشبینیهایی که میتوان ارائه کرد و تاکنون هم طی 10 روز اخیر ارائه شده، شاید جالب باشد که ببینیم در محافل اروپایی و آمریکایی، اتفاق اخیر چگونه ارزیابی شد. آنگاه شاید فهم عمق ماجرا آسانتر شود.
مقارن با تحلیل روزنامه انگلیسی ایندیپندنت که مراجعه انگلیس به شورای امنیت را اشتباه دیپلماتیک میخواند و تصریح میکرد «بزرگتر از مشکل دیپلماسی انگلیس، این است که برگهای برنده در دست ایران است از جمله به خاطر فاجعهای که در عراق به وجود آمد. انگلیس به همان سازمان مللی مراجعه میکرد که خود به همراه آمریکا در ماجرای اشغال عراق به آن سازمان بیاعتنایی کرده بود»، روزنامه آلمانی «دی ولت» بازداشت 15 تفنگدار انگلیسی را با جنگ 25 سال پیش بریتانیا با آرژانتین بر سر جزایر فالکلند مقایسه کرد و نوشت: «25 سال پس از مداخله نظامی در فالکلند و با دستگیری تفنگداران انگلیسی از سوی ایران، لندن دلایل کافی دارد تا بیاندیشد که جایگاهش در کجای محور مختصات قدرت بینالمللی است. انگلیس باید تامل کند که آیا میتواند ماجرای اخیر را مثل آن روز با قدرت و هیمنه نظامی حل کند...... دستگیری تفنگداران، جایگاه ضعیف انگلیس در جهان به ویژه جهان عرب را هدف قرار داده و ایران قصد به نمایش گذاشتن این ضعف و تأکید بر موقعیت خود در منطقه را دارد. 25 سال پس از جنگ فالکلند، جایگاه بریتانیا هرگز اینگونه در معرض سقوط قرار نداشته است. انگلیس و آمریکا برخلاف 25 سال پیش، مداخلهکننده در امور عراق محسوب میشوند در حالی که ایران در عراق و فلسطین نفوذ و سرمایهگذاری راهبردی دارد. لندن در برابر چنین دشمنی ناتوان و مستاصل است و دستگیری تفنگداران بر این ناتوانی تأکید میکند.» نکته جالب در این میان این بود که تعبیر «شیطان کوچک» به عنوان لقبی برای استعمار پیر و فرتوت انگلیس، به بهانه اتفاق اخیر و تعرض نظامیان این کشور به آبهای سرزمینی ایران در مطبوعات خاورمیانه و اروپا –نظیر روزنامه فرانسوی فیگارو- راه پیدا کرد.
در تحلیلی مشابه روزنامه آلمانی دی ولت اما پردامنهدارتر از آن، روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز از «بازی ماهرانه ایران» خبر داد و اینگونه تحلیل کرد «با توجه به وقایع بینالمللی بسیار بعید است این واقعه به مسئلهای جدی و بحرانی تبدیل شود. تفنگداران احتمالاً به وقت مقتضی آزاد خواهند شد اما این واقعه برای انگلیسیها دردسری دردناک خواهد بود. جنگ عراق اقتدار اخلاقی آمریکا و انگلیس را از بین برد. دولت بلر از بیتفاوتی دیگر کشورهای اروپایی نسبت به ماجرای دستگیری تفنگداران ناخشنود است. ایرانیان بازی را با مهارت قابل توجهی شروع کردهاند و به عنوان یک کشور اسلامی قربانی امپریالیسیم نشان میدهند که در برابر قدرتها ایستادهاند..... حتی با دستگیری ملوانان انگلیسی هم تنها روش واقعگرایانه، حفظ سیاست تعامل با تهران به جای تهدید و تحریم بینتیجه است به خصوص که بسیاری از دولتهای اروپایی از جمله انگلیس به صورت محرمانه اینگونه تصور میکنند که در پایان این دهه، ایران به نهایت هدف هستهای خود خواهد رسید. اسرائیل هم مانند آمریکا نتوانسته است راه نظامی معتبری بیابد. یک استراتژیست انگلیسی اخیراً گفته بود ما هر قدر هم که دردناک باشد باید بپذیریم با ایران هستهای و حتی دارای سلاحهای هستهای زندگی کنیم مخصوصاً که این رویکرد به سیاست روز علیه ایران و شکست خوردن در آن ترجیح داده میشود. اگرچه این اظهارات اروپائیان در نگاه آمریکاییها نشانه ترسو بودن آنهاست ولی این راه تسکینبخش است. ما با وجود مسئله تفنگداران باید با ایرانیها مذاکره کنیم زیرا هیچ گزینه معتبر دیگری نداریم، حال این مسئله هر اندازه که میخواهد اهانتآمیز باشد. ایران تهدیدی علیه امنیت ماست ولی در پی فاجعه عراق، قدرت نظامی آمریکا هرگز به این اندازه برای رویارویی با کشوری بزرگ و غنی که به خاطر رویارویی با غرب از حمایتهای ریشهای عمیقی در جهان اسلام برخوردار میباشد ناتوان نبوده است. مسئله بازداشت ملوانان انگلیسی به هر شکل که به پایان رسد احتمالاً توسط اکثر کشورهای جهان به عنوان یک پیروزی برای ایرانیان تلقی خواهد شد اگرچه بعید است این آخرین بیحرمتی آنها به ما باشد.»
همچنین روزنامه آمریکایی لس آنجلس تایمز در تحلیل ماجرای اخیر مینویسد «ایران ضعف انگلیس را برملا کرد. واکنش بلر به ماجرا از سر ترس بود و نشان داد کشوری که روزگاری امپراتور بزرگ دنیا بوده، اکنون تا چه حد ضعیف است........ بلر اخیراً با عذرخواهی از دوران بردهداری توسط بریتانیا اعلام کرد برگ دیگری از تاریخ بصره توسط خود عراقیها رقم خواهد خورد اما متأسفانه به نظر میرسد این برگ از تاریخ را ایرانیها رقم خواهند زد. ایران در قبال تنگنای دیپلماتیکی که شورای امنیت برای او ایجاد کرده بود، دست به ابتکار عمل زد و انگلیسیها را نشانه رفت اما بالاترین کاری که شورا برای انگلیس انجام داد، صرفاً ابراز نگرانی بود.»
فارغ از تحلیل اخیر که میکوشد جرم نظامیان انگلیسی را نادیده انگارد و بازداشت آنها را واکنش به قطعنامه 1747 شورای امنیت ارزیابی کند، واقعیت این است که در بحبوحه همین چالش اخیر، اشغالگران عراق مجبور شدند جلال شرفی دبیر دوم سفارت کشورمان در بغداد را که 57 روز پیش ربوده بودند، آزاد کنند و مصادف شدن این اقدام با قدرتنمایی ایران در دفاع از حاکمیت خود بسیاری از تحلیلگران را به این باور رسانده که رویکرد اصولی ایران، در واکنش طرف آمریکایی- انگلیسی موثر بوده است. این در حالی است که اساساً دیپلمات ایرانی برای افزایش فشار به ایران در کنار اقدامات شورای امنیت ربوده شده بود اما پایانی کاملاً متناقض با برآورد اشغالگران پیدا میکرد. واقعیت این بود که اشغالگران آمریکایی و انگلیسی با اقدامات مضحکی نظیر دیپلماتربایی یا تیراندازی به کنسولگری کشورمان در بصره کاری احمقانه میکردند و در حالی که صاحبخانه- دولت عراق- همپیمان استراتژیک ایران بود، میکوشیدند ادای صاحبخانه را درآورند و با ایران درگیر شوند. همزمانی بازداشت نظامیان انگلیسی در اروند رود و آزادی دیپلمات ایرانی از چنگال اشغالگران عراق نشان داد موازنه در منطقه اشغالی عراق به لحاظ سیاسی، نظامی و امنیتی کاملاً به نفع جمهوری اسلامی است. در این میان به عنوان مثال روزنامه آمریکایی واشنگتنپست همسویی دولت مالکی با ایران در مخالفت با برگزاری کنفرانس امنیتی عراق در خارج از این کشور را شکست استراتژیک کاخ سفید ارزیابی کرده و مینویسد «این مقاومت نشان میدهد توانایی آمریکا برای رقم زدن نتیجه دلخواه در خاورمیانه به سرعت روبه نابودی است. اینک دولت نوری مالکی تصمیماتی برخلاف خواست آمریکا میگیرد».
انبوه تحلیلها نظیر این تحلیل هفتهنامه آمریکایی نیوزویک که «انگلیسیها نباید خود را دست بالا فرض کنند، آنها باید از موضع غرور پایین بیایند و برای حل مشکل، راه همکاری با ایران را در پیش بگیرند»، فرع بر صورت مسئله اصلی است و آن اینکه به تعبیر بسیاری از محافل اطلاعاتی و پژوهشی در غرب «ایران اعتماد به نفس خود را در حد بسیار بالایی باز یافته» و از صدقهسر این اعتماد به نفس، دست به تغییرات ژئوپلتیک و استراژیک در خاورمیانه زده است، تغییراتی که از دل اعتماد ملتها میجوشد و هر روز عرصه را بر بیگانگان و اشغالگران انگلیسی و آمریکایی و صهیونیست تنگتر میکند. عراق در همسایگی ایران نمونه برجسته این تغییر است. در چنین قلمرویی نه به زور ناوگان نظامی، نه به مترسک شورای امنیت و نه به هیاهوی تحریم نمیتوان متعرض حقوق حاکمیتی ایران شد و با او درشت سخن گفت. سنگ خاورمیانه اکنون چنان در گردش است که درشتی قدرتها را یکی یکی صیقل خواهد داد و از آنها خواهد ستاند.