ماهیت و تعریف حزب
در دموکراسیهای مستقیم که مردم، قوه مقننه و مجریه و قضائیهاند، حزب جایگاه خاصی ندارد؛ اما در دموکراسیهای نمایندگی که تعدادی خاص از مردم به عنوان نمایندگان آنها در امور فوق دخالت میکنند، حزب از ارزش والا و موقعیت ویژهای برخوردار است. در اینجا به تعاریفی از حزب اشاره میکنیم:
«ادموند برک» حزب را هیاتی از مردم میداند که به خاطر پیشبرد منافع ملی با کوشش مشترک، بر اساس اصول سیاسی مورد توافق، متحد شدهاند. «گتل» میگوید: حزب سیاسی، مرکب از گروهی از شهروندان کم و بیش سازمانیافته است که به عنوان یک واحد سیاسی عمل میکنند و با استفاده از حق رای خود میخواهند بر حکوت تسلط پیدا کنند و سیاستهای عمومی خود را عملی سازند. «جیل کریست»، حزب سیاسی را گروه سازمانیافته شهروندانی معرفی میکند که دارای نظریات سیاسی مشترک بوده و به مثابه یک واحد سیاسی، با عمل خود میکوشند بر حکوت تسلط یابند. هدف اصلی احزاب این است که عقاید و سیاستهای خود را در سطح سیاسی رواج دهند. به عقیده «مک آیور»، حزب، گروهی سازمانیافته برای حمایت از برخی اصول و سیاستهاست که از راههای قانونی میکوشد حکومت را به دست گیرد. (1) برخی شروط احزاب عبارت است از: وجود تشکیلات پایدار مرکزی/ وجود شعبههایی که با مرکز پیوند و ارتباط داشته باشند/ پشتیبانی مردم/ کوشش برای دست یافتن به قدرت سیاسی. (2)
نوین بودن پدیده حزب
یکی از مقدمات مباحث آتی، مدرن بودن مفهوم و پدیده حزب است. اصطلاح «حزب» ممکن است به شکل عام و در معانی لغوی کاربردهایی داشته باشد؛ ولی آنچه امروزه به نام «حزب سیاسی» مینامیم و به قول معروف «چرخ دنده ماشین دموکراسی» است، مفهومی نوین است. در دورانی که فردیت و حقوق شهروندی پای میگیرد، در دموکراسیهای نمایندگی، این بحث مطرح است که شهروندان دارای «حق» و حقوق، به شکل خودآگاه میتوانند گرد هم آیند و عدهای را به عنوان نمایندگان خود برای اهداف خاصی برگزینند. «موریس دوورژه» میگوید: «تشابه کلمات نباید موجب اشتباه شود. در نظامهای باستان، گروههایی را که موجب تقسیم جمهوریها میشدند، حزب میخواندند. در ایتالیای عهد رنسانس، دستههایی که دور افرادی جمع میشدند را حزب مینامیدند. آنها به باشگاههایی که محل اجتماع نمایندگان مجالس انقلابی بود و همچنین به کمیتههایی که فراهمآورنده مقدمات انتخاب با شرط میزان پرداخت رایدهندگان بودند، حزب میگفتند. در برابر این گروهها، دستههای دیگر مرکب از سازمانهای وسیع مردم که مبین افکار عمومی در دموکراسیهای نوین هستند، نیز حزب نامیده میشود». (3)
به این ترتیب، میتوان حزب را از نظر لغوی به گروه سیاسی یا غیر سیاسی در طول تاریخ نیز اطلاق نمود. تذکر این نکته در اینجا لازم است که بحث فوق جنبه صوری و لغوی ندارد. کلام در این نیست که چه چیز را حزب بنامیم. جان کلام آن است که حزب به مفهوم نوین، لوازم و مفروضاتی دارد که قبلا بدین شکل مطرح نبوده است. از آن جمله، میتوان به مبنای فردیت و شهروندی حزب، عضوگیری علنی، اهداف خاص احزاب بر اساس اساسنامه،تاثیر در سیاستهای حکومتی و درگیر بودن با مفهوم دموکراسی اشاره کرد. در جامعهای که افراد آن به عنوان «رعیت» (و تحت سرپرستی «چوپان») مطرحند و به جای داشتن «حقوق»، ملزم به تبعیت از «تکالیفی» هستند که عقیده آنها یا حکام به گردن آنها میگذارند؛ حزب به معنای مدرن وجود ندارد.
حزب در متون و مبانی دینی
کلمه «حزب» در قرآن کریم در هشت مورد به صورت مفرد و در دوازده مورد به صور دیگر به کار رفته است. از آن جمله است:
«و من یتول الله و رسوله والذین آمنوا فان حزب الله هم الغالبون»، (4) «الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون» (5)، «کل حزب بما لدیهم فرحون» (6). راغب اصفهانی میگوید:
«حزب جماعتی است که در آن شدت وجود داشته باشد. مقصود از حزب الشیطان و احزاب (و لما رای المومنون الاحزاب)، اجتماعاتی بود که برای جنگ با پیامبر (ص) صف کشیده بودند. حزب در موارد دیگر (مثل فان حزب الله هم الغالبون، و یحسبون الاحزاب لم یذهبوا.....) به معنای انصار و یاوران است»(7).
بدون شک، «حزب» در اصطلاح قرآن و متون دینی، به معنای نوین آن نیست. در بسیاری از موارد، معانی لغوی، مثل «جماعت» و «انصار» مراد است و معمولا در معنای نظامی (به معنای لشکر) کاربرد داشته است. در بررسی حزب (به معنای نوین) از دیدگاه اندیشه سیاسی اسلامی، نمیتوان به آیات قرآنی فوق در جهات اثبات یا رد نظریهای، تمسک جست. احکام اسلامی چنان سعهای دارند که میتوانند نسبت به هر پدیده مستحدثهای، حکمی از احکام پنجگانه را ارائه نمایند؛ ولی در هر حال خلط مفاهیم مدرن و قدیم، مقبول نیست. به هرحال اگر خلط مفهومی صورت گیرد، ممکن است از آیات قرآنی و مفاهیم و مبانی دینی، به اشتباه در جهت رد یا تایید احزاب، مدد گرفته شود. از آنچه تا به حال گفته شد، میتوان نتیجه گرفت: صغری: «حزب» مفهومی نوین است/ کبری: مفاهیم (و مبانی) دینی نوین نیستند، نتیجه: مبانی و مفاهیم دینی به شکل مستقیم به موضوع احزاب نپرداختهاند. پس در تایید یا رد احزاب در دنیای معاصر، نمیتوان به شکل مستقیم از مفاهیم دینی استفاده کرد یا به سراغ مبانی فقهی- کلامی آن (مثل عقلگرایی، آزادی و مسوولیت فرد) رفت. این نتیجه، در تطابق نسبت مفاهیم دینی یا تمام مفاهیم و پدیدههای مدرن، صادق است. دین آنگونه که به مفاهیم شورا و بیعت و ولایت -به شکل مستقیم- پرداخته، از پدیدههایی چون حزب و پارلمان و قانون سخن نگفته است.
نسبت دین و پدیدههای نوین
جان کلام در سطور قبل آن بود که مفاهیم و مبانی دینی به «شکل مستقیم» به پدیدههای نوین مربوط نمیشوند. در عین حال، باید اذعان نمود که پدیدههای مدرن همانند هر مسئله مستحدثهای در برابر دین قرار میگیرد و چارهای جز پذیرش یا رد آنها وجود ندارد. پس:
اولا: مبانی فقهی- کلامی هرچند مستقیما به پدیدههای نوین مربوط نمیشود ولی میتواند نوعی سازگاری و تلائم (یا عدم سازگاری و عدم تلائم) با آن پدیدهها داشته باشد. دین دارای پیشفرضها، مبانی، ارزشها و احکامی است که به شکل غیر مستقیم میتواند با پدیدهای نوین، سازگار یا ناسازگار باشد. بهطور مثال، میتوان گفت: عقلگرایی و اعتقاد به مسوولیت فردی و اختیار، با اندیشههای آزادیخواهانه و اخبار دیگری و اعتقاد به جبر، با اندیشههای توتالیتر سازگار است.
ثانیا: دوگانه بودن دین و مدرنیسم، مانع از استخراج احکامی جدید در خصوص پدیدهها و امور مستحدثه نیست. دین غیر از مدرنیسم است؛ ولی در عین حال ممکن است به ازدواج میمون آنها و پدید آمدن فرزندی مشروع از ایشان معتقد شویم. صرفا جهت تشبیه، میتوان گفت کلر غیر از سدیم است؛ ولی آن دو در ترکیبی شیمیایی میتوانند موجود سومی به نام نمک طعام را پدید آورند که خصوصیات کلر و سدیم را ندارد، حزب به عنوان پدیدهای نوین ممکن است در نظام دینی از عوارض خاص خود جدا شده و هویتی جدید پیدا کند.
اجتهادات فقهی در خصوص احزاب
وقتی در خصوص پدیده مستحدثه و نوبتی چون حزب دست به اجتهاد میزنیم، ممکن است بحث خود را در دو سطح مطرح نماییم: سطح اول، بحث نظری است. نظر دین راجع به پدیدهای به نام «حزب» چیست؟ مجتهد جهت استنباط این حکم و تطبیق کبریات شرعی بر این موضوع نظری، نیاز به مباحث کارشناسی دارد، همانگونه که بحث شرعی درباره بانکداری نوین، مستلزم مطالعات تخصصی است. اگر مجتهد، خود، کارشناس نباشد میتواند از رایزنی کارشناسان در خصوص سوال از ماهیت حزب و آثار مثبت و منفیاش بهرهمند شود. اگر مفتی در اینجا قدرت رد فرع بر اصل و تطبیق کبریات بر موضوع خاص را نداشته باشد، چهبسا فتوای خود را به شکل کلی بیان کند: «اگر حزب موجب تفرقه و تضعیف وحدت مسلمین شود، حرام و اگر مقدمهای برای واجباتی چون امر به معروف و نهی از منکر است، واجب است».
سطح دوم، بحث مصداقی است. ممکن است از مجتهد راجع به حزب خاصی در شرایط زمانی و مکانی خاص سوال شود. اینگونه سوالات در گذشته از مورد حزب رستاخیز (در ایران) با حزب بعث (در عراق) شیوع داشت. در اینجا نیز اگر مجتهد بخواهد راجع به مصداق خاصی نظر دهد، نیاز به کارشناسیهای مصداقی و رایزنیهای دقیق دارد. حال با ذکر این نکته، به سراغ برخی استفتائات میرویم. «محمد عماره» در مقالهای تحت عنوان «الاحزاب السیاسیه حلال؟ ام حرام؟» میگوید:
«علمای احیای تفکر اسلامی در مقابل استعمار غربی در کشورهای اسلامی دست به تشکیل حزب زدند. این عمل آنها، تقلید از غرب نبوده است. جمالالدین افغانی در دهه هفتاد قرن نوزدهم، حزب ملی آزاد (الحزب الوطنی الحر) و سپس جمعیت عروهالوثقی را تشکیل داد. کواکبی در پایان آن قرن، به عنوان موسس جمعیت امالقری شناخته شد. مبارکفوری در دفاع از تفکر سلفیگری، تشکیل حزب را حرام میداند. استدلال او این است که تفرقه به هیچوجه در اسلام مقبول نیست. او میگوید؛ اختلاف، نه در فروع نه در اصول، رحمت نیست و خداوند ما را از تنازع نهی کرده است (انفال: 46 و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم)» (8). محمد عماره سپس به رد استدلال فوق میپردازد و با آیات قرآنی مثل: و جعلنا شعوبا و قبائل لتعارفو (9) و سیره علمای احیای دین، اثبات میکند که حزب برای جامعه اسلامی، امری ضروری است:
«محمد عبده که میگوید «امه» در آیات قرآنی اخص از «جماعه» است، آن را چنین تعریف میکند: افرادی که رابطه همبستگی بین آنها برقرار است و این ارتباط آنها را همانند اعضای یک بدن متحد میگرداند». (10)
وی میگوید، در واقع این تعریف، بر حزب به معنای نوین صادق است و بنابراین سلفیون هم به حزب اعتقاد داشتهاند. او در واقع استدلال میکند که طبق این تعریف، «امه» در آیه شریفه «ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» (11) بر ویژگیهای حزب منطبق است. بر این اساس، با وحدت امت یا تعدد ملل، شرایع و احزاب، مخدوش نمیشود. بر اساس آنچه در بند 2 و 3 آمد، از نظر قرآن جایی برای اثبات حرمت یا حلیت احزاب سیاسی به شکل مستقیم باقی نمیماند. آنچه در قرآن وجود دارد، مستقیما به حزب به معنای نوین آن مربوط نمیشود. اگر مقصود عماره و مبارکفوری از طرح این بحث، استنباط شرعی راجع به حزب به عنوان پدیدهای مستحدثه باشد، مباحث کارشناسی آنها ضعیف به نظر میرسد. آیتالله منتظری در پاسخ به استفتایی که در مورد احزاب از ایشان شده، گفتهاند امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی واجب است و احزاب مقدمهای برای آن هستند. مقدمه واجب هم واجب است. نتیجه این صغری و کبری، وجوب تشکیل احزاب در جامعه اسلامی است. (12) در ارتباط با این استفتا، از حیث مباحث روششناسی، دو نکته قابل طرح است: الف- اگر مقدمیت تشکیل احزاب نسبت به امر به معروف و نهی از منکر مفروض گرفته شود، باز این اشکال وجود دارد که احزاب، تنها مقدمه برای رسیدن به ذیالمقدمه فوق نیست. اگر ذیالمقدمهای منوط به تحقق یک مقدمه باشد، آن مقدمه نیز به شکل عینی واجب میشود. اما اگر مقدمات متعددی برای یک ذیالمقدمه در عرض هم فرض شوند، آن مقدمات وجوب عینی و مستقل نخواهند داشت.
ب- همانطور که گفته شد، برای اثبات این مطلب که احزاب مصداقی از امر به معروف و نهی از منکرند، به مباحث کارشناسی (سیاسی و جامعهشناسی) نیاز داریم. قسمت اصلی استدلال و استفتا در این نکته نهفته است که آیا احزاب، مصداقی از امر به معروف و نهی از منکر هستند یا خیر؟ پاسخ به این سوال شأنیت کارشناسی میخواهد، نه فقهی. کسانی که تشکیل احزاب را حرام میدانند نیز به وجوب امر به معروف و نهی از منکر اذعان دارند؛ لیکن در تطبیق آن وجوب بر این مصداق تشکیک میکنند. ما در اینجا درصدد اثبات عدم ضرورت احزاب نیستیم بکله صرفا میخواهیم نقطه تمرکز بحث را از حیث روششناسی باز نماییم. حداقل باید گفت: «احتمال» این مطلب وجود دارد که مضرات احزاب (در جامعه اسلامی) بیش از منافعشان باشد. اگر استفتای فوق را در خصوص جامعه ایران اسلامی فرض کنیم، ضرورت نیاز به مباحث کارشناسی دوچندان میشود. در خصوص جامعه ایران، ممکن است ادعای وجود مشکلات خاصی مطرح گردد. در جامعهای که زیرساختهای احزاب آماده نیست و هرگونه اقدام نسنجیدهای ممکن است روند دموکراتیزه کردن کشور را به تاخیر اندازد، به راحتی نمیتوان از وجوب شرعی تشکیل احزاب سخن گفت و آن را به شارع مقدس نسبت داد. خرج کردن از کسیه دین در چنین مواردی نه منطقی است و نه به صلاح و مصلحت!
بحث از ضرورت حزب از باب مقدمه واجب جهت بسیج مردم در راستای تعیین و تشخیص مستقیم یا غیر مستقیم ولی فقیه (بنابر نظریه نصب یا انتخاب) نیز از نقد فوق مصون نیست. هرچند ممکن است حزب وسیلهای برای تشخیص ولی فقیه باشد؛ ولی این احتمال نیز وجود دارد که تعیین رهبر به این شیوه دچار آفات انتخابهای حزبی شود. برخی اندیشمندان معتقدند، ولی فقیه باید از درون مردم به شکل طبیعی بجوشد و خود را نمایان کند، همانطور که نسبت به رهبری امام خمینی (ره) این حالت وجود داشت. فراموش نشود که بحث بر سر میزان کارآیی احزاب در اینگونه امور نیست؛ بلکه صرفا میخواهیم احتمالات مختلف را گوشزد کنیم تا اثبات شود که احزاب طبق استدلال فوق از باب مقدمه واجب، واجب نیستند. علاوه بر این ممکن است پس از مراجعه به دین به این نتیجه برسیم که شارع مقدس نمیخواسته حکم صریحی راجع به برخی پدیدههای نوین انشا کند. در این صورت آنها در محدوده منطقه الفراغ جای میگیرند.
جهات مثبت و منفی احزاب سیاسی
در پایان بند قبل به این نتیجه رسیدیم که نقطه تمرکز بحث، جنبه کارشناسی و تخصصی مطلب است. بدین لحاظ میتوان مروری هرچند سریع به برخی جهات مثبت و منفی احزاب داشت. غرض در اینجا صرفا آشنایی با اینگونه مباحث کارشناسی است، نه جمعبندی نظری یا مصداقی و نتیجهگیری در آن باب. برخی از جهات مثبت احزاب عباتند از: تدوین سیاستهای عمومی/ برخورد سیاسی و انتقاد از حکومت (و نهادینه کردن نصیحت ائمه مسلمین در حکومت اسلامی)/ رقابت سالم سیاسی و حاضر کردن مردم در صحنه و حساس نمودن آنها/ آموزش سیاسی مردم و بالا بردن سطح آگاهیهای ایشان/ کم کردن خطر استبداد قوه مجریه/ بالا بردن اعتبار قوه مقننه/ تقویت جامعه مدنی با بزرگ کردن نهادهای مابین مردم و حکومت/ تسهیل حکومت پارلمانی/ نزدیک کردن افکار مشابه/ تضمین دموکراسی و نجات کشور از بحران و خطرهای بزرگ/ هماهنگی بیشتر بین ارگانهای حکومتی/ تبدیل حکومت طبقاتی به حکومت مردم/ تقویت روحیه انضباط در جامعه/ تسهیل حکومت متخصصان و افراد حرفهای (13). مخالفان احزاب نیز معمولا مواردی همچون نکات ذیل را برمیشمارند:
حزب پدیدهای غیر طبیعی است/ موجب تفرقه (در امت) میشود/ ملاک احزاب، عضویت در حزب خودشان است/ احزاب، استعدادهای مهم را کنار زده، تصفیه میکنند/ معمولا منافع حزبی و گروهی بر منافع ملی و جمعی ترجیح داده میشود/ ریاکاری و دورویی و فرصتطلبی تشویق میشود/ احزاب فردیت و هویت انسان را خرد میکند/ اعضای حزب تنگنظر بار میآیند/ نظام حکومتی به دست هوسهای حزبی گرفتار می آید/ از توده مردم، تبعیت مفرطی میشود/ آموزش سیاسی مردن کانالیزه میشود/ موجب اتلاف وقت و پول مردم میگردد/ احزاب در برخی اشکال (نظام دوحزبی) موجب غلبه قوه مجریه بر قوه مقننه میشود/ در اشکال دیگر (نظام چند حزبی) موجب بیثباتی بالاخص درقوه مقننه میشود/ تبعیت کورکورانه از رهبران تشویق میشود/ احزاب، شخصیتی دروغین از رهبران میسازند/ احزاب، نسبت به منافع مردم و مصالح ملی گزینشی عمل میکنند/ با باندبازی از مسیر حق و عدل، دور میشوند.
اعضای حزب، با کانالیزه شدن اطلاعات، کر و کور میشوند/ از آنجا که حزب برای منظور خاصی ساخته میشود، قابلیت انعطاف ندارد/ به بزرگنمایی اهداف و فعالیتهای حزب و دور شدن از واقعگرایی میانجامد (14)/ احزاب آرامش و اعتقاد انسانها را تهدید میکنند/ حزب، موجب تفرقه و تنازع در امت اسلامی میشود. غرض از اشاره به نقاط مثبت و منفی احزاب این بود که نشان دهیم جرح و تعدیل آنها و حکم به وجوب یا حرمت آنها نیاز به بحثی کارشناسی دارد.
چشمانداز حزب در جامعه ایران
هرچند این بحث از دایر ه مباحث روششناختی ما بیرون است ولی جهت مصداقی کردن بحث اشارهای به آن خواهیم داشت. جامعه ایران برای نخستین بار در جریان نهضت مشروطه پدیدههای مدرن را تجربه کرد. مفاهیمی چون قانون و پارلمان و کارکرد مطبوعات در این واقعه مهم رخ نمود. در برابر ورود مدرنیسم (15) (هرچند به شکل ناقص) سه طرز تفکر متفاوت از جانب جامعه سنتی ایران عرضه شد. گروهی بر این عقیده بودند که با بستن درها و کشیدن دیوارها به دور خود، امکان اجتناب از مدرنیسم وجود دارد و باید به چنین عملی اقدام نمود. گروه دوم، به شکل افراطی دست از سنت و دین خود برداشته و عقبماندگی خود را به گردن آنها انداختند. گروه سوم، معتقد به ایجاد سنتز و جذب معقول پدیدههای مدرن و جهات مثبت مدرنیسم در سنت و دین بودند. در اینجا ذکر این نکته لازم است که ایجاد چنین سنتزی بین فرهنگ غربی، اسلامی، ملی (و سوسیالیستی)همواره با ابهام همراه بوده است.
به هر حال، در طول قرن گذشته مدرنیسم تا اندازه زیادی خود را به ما و دیگر کشورهای جهان تحمیل کرد و پدیدههای مدرن خود را به آن کشورها صادر نمود. بسیاری از ابعاد نوگرایی ناخواسته وارد ساختارهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ما شد. پارلمان، قانون، مطبوعات، تلویزیون، سینما، تئاتر، شیوههای جدید شهرنشینی، مفهوم شهروندی و امثال آن از جمله پدیدههای مدرنی هستند که اینک در لابهلای فرهنگ ما جای خود را باز کردهاند. مدرنیسم با توانی که دارد منتظر نتایج بحثهای نظری راجع به سنت و مدرنیسم نخواهد نشست و با قدرت و جذابیت -دیر یا زود- خود را به شکلی تحمیل خواهد کرد. مدرنیسم هم روندی اجتنابناپذیر و هم پدیدهای غیر قابل بازگشت است. ایران کنونی نمیتواند با پشت پا زدن به پدیدههای مدرن پذیرفته شده، به یک قرن پیش بازگردد؛ همانطور که ایران قرن آتی نمیتواند همانند ایران کنونی باشد. وظیفه نخبگان ما در این میان تمهید مباحث نظری سنت و مدرنیسم و ایجاد سنتزی بهینه از اختلاط فرهنگهاست. بدون شک در جامعه اسلامی، سنتز متولد شده نباید با احکام الزامی شرع منافات داشته باشد. احزاب نیز همانند دیگر پدیدههای مدرن، دیر یا زود، خواهند آمد. تو گویی اراده ما تنها در زمان و شکل ورودش موثر میافتد. کوشش ما باید با توجه به سنت و دین، صرف ایجاد زمینههای مناسب و بهینه آن و نظریهپردازی منطقی شود.
اینک جامعه ایران در برهه خاصی از تاریخ خود واقع شده است و نیاز مبرمی به توسعه سیاسی و اقتصادی دارد. در عین حال، موانع مهمی نیز بر سر راه آن مشاهده میشود. به واقع چارهای جز فشار از پایین هرم قدرت (مردم) و چانهزنی از بالای هرم (نخبگان و سرآمدان) نیست. حزب در راستای توسعه سیاسی و اقتصادی و کنترل و تحدید قدرت بنابر عقل و سیره عقلا، ابزار مناسبی تلقی میشود. پس علاوه بر آنکه حزب به خودی خود خواهد آمد، لازم است به استقبال آن برویم. البته در نظر گرفتن جهات جانبی قضیه و ورود تدریجی آن نیز ضروری به نظر میرسد.
نتیجه
حزب، پدیدهای نوین است./ در دین از پدیدههای نوین بحث نشده است، پس دین مستقیما به آنها نمیپردازد./ در عین حال، احتمال عدم سازگاری مبانی کلامی -فقهی با پدیدههای مدرن وجود دارد./ علاوه بر آن، بر اساس مبانی دینی، میتوان پدیدههای نوین را به مثابه مسائل مستحدثه پاسخ گفت./ دین برای پاسخگویی به پدیدههای مدرن در سطح نظری و مصداقی، به مباحث کارشناسی نیاز دارد. در اینجا جهات مثبت و منفی پدیدههای نوینی چون احزاب باید مورد کنکاش قرار گیرد./ چهبسا دین برخی پدیدههای مدرن را به سیره عقلا و در منطقه الفراغ قرار داده باشد. در چنین مواردی دین، حکمی الزامی نسبت به اینگونه پدیدهها ندارد./ حزب، همچون دیگر پدیدههای مدرن، خواهناخواه و دیر یا زود، خواهد آمد./ در خصوص مصداق ایران اسلامی، بر اساس مباحث کارشناسی، حزب میتواند کارآیی زیادی در توسعه سیاسی و اقتصادی داشته باشد.
بنابراین، نه تنها وجوب شرعی احزاب از باب مقدمه واجب (یا از هر باب دیگر) اثبات نمیشود، بلکه اصولا لازم نیست در چنین مواردی پای دین و مبانی آن را به میان کشیم و از آن مایه بگذاریم.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.