تاریخ انتشار : ۱۰ آذر ۱۳۸۶ - ۰۸:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۱۷۱۹۹
رقابت آمریکا و انگلیس در ایران و نهضت ملی شدن صنعت نفت
مقصود رنجبر مقدمه: هنگامی که جنگ جهانی به پایان رسید، به نظر می‌رسید که دو هم پیمان قدرتمند فاتح در جنگ جهانی دوم یعنی آمریکا و انگلیس، به علت مشابهت‌های ایدئولوژیک و سیاسی اجتماعی و رابطه پسرخواندگی، بیشترین همکاری ها را در دنیای پس از جنگ خواهند داشت و تا مدت‌ها نیز چنین بود؛ اما گویا در صحنه بین‌المللی هم قدرت و ثروت پدر و پسر نمی‌شناسد. آمریکای تازه نفس به ضعف و افول روزبه‌روز پدر پیر و مکار خود هیچ‌گونه توجه و ترحمی نشان نمی‌داد و هرچه که او پس می‌رفت آمریکا پیش می‌آمد. تقویت ایران در مقابل کمونیسم و دلایل استراتژیک دیگر مانع از آن نمی‌شد که آمریکا از پس منافع مشترک خود با انگلستان، چشم‌انداز سال‌های آینده کانون انرژی جهان در خاورمیانه را نبیند. قرارداد تضعیف درآمدهای نفتی شرکت آراسکوی آمریکا با عربستان صعودی، موقعیت نفتی انگلستان را در ایران متزلزل می‌ساخت و آنها را از سهم 16 درصدی ایران در شرکت نفت ایران و انگلیس دچار نگرانی می‌ساخت. بسیاری گمان می‌برند که در جریان ملی شدن صنعت نفت آمریکا به طرفداری از ایران در مقابل انگلستان ایستاد و از منافع ملت ایرن حمایت کرد، در حالی که با مطالعه تاریخ به خوبی در می‌یابیم که آمریکا خواستار یله‌شدن منافع نفتی به سوی خود بود و گل‌آلودشدن آب او را به مقصود می‌رساند به همین خاطر هم پس از عدم تامین آنچه که می‌خواست به طراحی و اجرای کودتای 28 مرداد و سرنگونی دولت دکتر محمدمصدق دست زد. رقابت‌های پنهان و غیرانسانی آمریکا انگلستان بر سر منابع نفتی ایران را دراین مقاله مرور می‌کنیم.

پایان یافتن جنگ جهانی دوم، ساختار نظام بین‌المللی را دگرگون و دو قدرت آمریکا و انگلیس را رویاروی هم قرارداد. با وجود اینکه آمریکا به عنوان قدرت در حال ظهور در صحنه جهانی و انگلستان هم به عنوان امپراطور رو به افول؛ در مقابله با اتحاد شوروی(سابق) و مارکسیسم دارای منافع مشترکی بودند، در برخی از مناطق مهم دنیا رقابت سختی را با یکدیگر آغاز کردند. آمریکا این بار برای تصاحب مناطق نفوذ و محدود کردن قدرت انگلستان عزم خود را جزم کرده بود. این رقابت که دارای ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی و نظامی بود، بیانگر یکی از قواعد اصلی نظام بین‌المللی است که ساختار حاکم تنها با پیدایش یک قدرت جدید و افول قدرت پیشین دچار دگرگونی می‌شود.

مهم‌ترین حوزه‌های رقابت کشور

در این میان خلیج‌فارس و ایران یکی از مهم‌ترین حوزه‌های رقابت این دو کشور محسوب می‌شدند. آمریکا پس از چنگ جهانی دوم در ایران موقعیت بسیار خوبی به دلیل پایان دادن غائله آذربایجان کسب کرده بود و از همین زمان قصد داشت نفوذ خود در ایرن را به تدریج گسترش دهد. آمریکا که در این زمان در سطوح بین‌المللی و منطقه خلیج‌فارس انگلستان را مجبور به عقت‌نشینی کرده بود با اجرای دکترین ترومن و اجرای طرح مارشال قصد داشت تا حد زیادی نفوذ خود را در سطح جهانی گسترش دهد.

پس از جنگ جهانی دوم ایالات متحده به صورت بزرگ‌ترین کشور اعتبار دهنده دنیا درآمد اما در مقابل، از جمله کشورهای بدهکار آن دوران می‌توان بریتانیای کبیر، بزرگ‌ترین امپراطوری مالی پیشن[‍پیشین] جهان را نام برد. در این زمان تغییر موقعیت انگلستان یکی از اهداف اصلی آمریکا بود که مشاورین روز دولت برای تحقق آن برنامه ریزی‌های دقیقی انجام داده بودند. با اجرای همین برنامه‌ها بود که در اواخر دهه 1940 بازارهای پیشین این امپراطوری بزرگ همگی تحت اشغال کالاهای آمریکایی درآمد. در منطقه خلیج فارس نیز ایالات متحده طی این سال‌ها از طریق شرکت نفتی آرامکو(Aramco) منابع نفتی عربستان را تحت کنترل خود در آورده و به دنبال کسب منابع بیشتری در منطقه از جمله ایران بود.

دو روی یک سکه  

تاکنون درباره همکاری ایالات متحده و انگلستان در کودتای 28 مرداد و سرنگونی دولت دکتر مصدق مطالب زیادی نگاشته شده است اما به رقابت این دو کشور در زمینه نفت ایران کمتر پرداخته می‌شود. باید دانست همکاری و رقابت آمریکا و انگلیس در این زمینه، دو روی یک سکه بود که در نهایت با تقسیم منابع نفتی ایران به پایان رسید. این رقابت و همکاری بعد از جنگ جهانی دوم آغاز و طی بحران ملی شدن صنعت نفت ادامه پیدا کرد. آمریکاییان با زیرکی و با اتکا به قدرت فزاینده سیاسی و اقتصادی توانستند شریک انگلیس در منابع نفتی ایران گردند. علایق آمریکا در ایران بعد از جنگ جهانی دوم علاوه بر نفت، جلوگیری از نفوذ کمونیسم بر مبنای دکترین ترومن بود. آمریکا در عین حال، حضور مستقیم در ایران را با منافع خود سازگار نمی‌دید. از دید آمریکاییان، حاکمیت مستقیم در منطقه استراتژیک خلیج‌فارس با توجه به منابع عظیم نفتی آن، درگیری با اتحاد شوروی را اجتناب ناپذیر می‌ساخت. در این دوره دیدگاه ایالات متحده درباره ایران بدین ترتیب بود:«حفظ استقلال ایران برای ایالات متحده آمریکا از اهمیت بسیاری برخوردار است. از سوی دیگر به خاطر موقعیت استراتژیکی و منابع عظیم نفتی، از دست رفتن ایران به مفهوم تهدید امنیت خاورمیانه، پاکستان و هند می‌باشد. از سوی دیگر این امر به حیثیت ایالات متحده در کشورهای منطقه آسیب‌ زده و اعتماد به نفس این کشورها را در مقابله با تهدیدهای کمونیسم کاهش می‌دهد.»

تهدید کمونیسم و شوروی  

همزمان لندن نیز ارزیابی مشابهی از تهدید کمونیسم و اتحاد شوروی در منطقه داشت. این مسئله زمانی اهمیت پیدا می‌کند که به نقش مهم منابع نفتی ایران در سیاست خارجی انگلیس در منطقه واقف باشیم. در سال‌های قبل شرکت نفت ایران و انگلیس منافع و درآمد فراوانی متوجه انگلستان می‌کرد که حفظ آنها در شرایط پس از جنگ جهانی دوم نیز برای آن کشور دارای اهمیت بود. همچنین مقابله با نفوذ شوروی نیز در صدر اهداف انگلستان در منطقه قرار داشت، در عین حال به دلیل آنکه خود را ناتوان از مقابله با آن کشور می‌دانست، نیازمند به کمک‌های ایالات متحده بود. در همین زمینه سفیر بریتانیا در واشنگتن می‌نویسد:«آمریکایی‌ها در صدد اشغال جایگاه ما در خاورمیانه هستند. نفوذ آنها در خارومیانه بعد از جنگ جهانی دوم به طور گسترده‌ای زیاد شده است. آنها به عنوان یک قدرت نیرومند و دائمی در عربستان حضور پیدا کرده و به دنبال مسلط شدن بر ایران هستند.» ارزیابی سفیر انگلستان کاملا درست بود و ضعف تدریجی بریتانیا و قدرت اقتصادی آمریکا در این دوره زمینه لازم برای نفوذ آمریکا در منطقه را فراهم کرد. در نتیجه این حالت دولت بریتانیا بدین نتیجه رسید که تقسیم منافع برای حفظ حضور بریتانیا در خلیج‌فارس ضروری است. براساس همنی نتیجه‌گیری است که سفیر بریتانیا در تهران موضوع مشابهی با ایالات متحده درباره ایران اتخاذ می‌کند.

حفظ امنیت، بهانه آمریکا

«هر دو دولت ایالات متحده و بریتانیا بر این باور هستند که قوای نظامی ایران باید دارای قدرتی باشد که از عهده حفظ امنیت داخلی و دفاع در مقابل تجاوزات خارجی برآید.» در چنین شرایطی بود که زمینه برای گسترش نفوذ آمریکا در ایران فراهم شد و این دولت شروع به فرستادن تجهیزات و پرسنل نظامی برای تعلیم نیروهای ارتش ایرن کرد تا بدین طریق مانع از نفوذ اتحاد جماهیر شوروی در ایران شود.

آمریکا به تدریج در ایران صاحب نفوذ می‌شد و نفت ایران نیز جایگاه استراتژیکی در سیاست خارجی آمریکا پیدا می‌کرد. با وجود اینکه آمریکا در این زمان منابع نفتی گسترده‌ای در ونزوئلا و عربستان داشت اما از اهمیت افزایش این منابع برای آینده اقتصاد خود غافل نبود. دی گایر رئیس کمیسیون کارشناسان بررسی نفت آمریکا در اکتبر 1943 گزارشی بدین شرح به فراکلین روزولت رئیس جمهوری ایالات متحده تسلیم کرد:«آینده نفت این نیروی ارزشمند و مهم، مدت زیادی وابسته به قاره آمریکا نخواهد بود. طولی نخواهد کشید که ذخایر و مراکز مهم تولید نفت جهان از خلیج مکزیکو و جزایر کارایب به منطقه خلیج‌فارس انتقال خواهد یافت.»

این در حالی بود که در آن زمان آمریکا تنها 61 درصد از نفت خلیج‌فارس را در اختیار داشت و 87 درصد منابع نفتی این منطقه همچنان در اختیار انگلستان بود. همین امر موجب توجه بیشتر آمریکا به منبع نفتی خاورمیانه و آغاز مداخله در امور نفتی ایران گردید. در شرایطی که شوروی نیز چون انگلیس خواهان به دست آوردن امتیازات نفتی در ایران بود، بهانه لازم برای مداخله در امور نفتی ایران جهت جلوگیری از نفوذ اتحاد شوروی و در واقع بدست آوردن امتیازات نفتی برای شرکت‌های آمریکایی در اختیار ایالات متحده قرار گرفت.