تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۷  ، 
شناسه خبر : ۱۷۴۳۵۶

برنهارد ویسلز
مترجم: پروین مشتاقی
رهبری یکی از موضوعاتی است که همواره در فلسفه سیاسی و علوم اجتماعی به آن پرداخته شده است. علی رغم اهمیت دائمی و شناخته شده رهبری سیاسی در هر سیستم سیاسی، هنوز یک مفهوم، تئوریک و یا حتی تعریف کامل و قطعی از این موضوع ارائه نشده است. شاید بتوان گفت که پیشرفته ترین تحقیقاتی که تاکنون صورت گرفته در زمینه رهبری در سازمان ها بوده است. اما همانطور که یوکل اظهار داشته، در این زمینه توافقی در مورد اینکه چطور موضوع رهبری را مطالعه کنیم و آن را شرح دهیم ارائه نشده است. علیرغم اشکالات و کاستی هایی که در ارائه تعریف رهبری وجود دارد، فلسفه و تئوری سیاسی از همان ابتدا به موضوع رهبری سیاسی پرداخته اند. نظریه " پادشاهان فیلسوف" افلاطون، نظریه شهریار ماکیاولی، و نظریه رهبری فرّه مند، عقلی- قانونی و سنتی که از سوی ماکس وبر ارائه شده همگی دال بر این قضیه هستند که رهبری در طول قرن ها مفهومی حائز اهمیت بوده است. همچنین این تفکرات الهام بخش انجام مطالعات بیشتر در زمینه رهبری سیاسی هستند. با وجود این تفکرات پر بار، واژه رهبری همچنان به صورت یک مفهوم روشن در علوم سیاسی و فلسفه سیاسی باقی مانده است. این واژه اغلب با معانی مختلف در علم سیاست و علوم اجتماعی به کاربرده می شود. معانی ضمنی رهبری شامل دیدگاههای قاعده ای مثبت و منفی می شود که هر یک از اینها بستگی به تعریفی که از این موضوع ارائه می شود دارد. کاربرد مثبت این واژه اغلب مربوط می شود به تعاریف عملی این موضوع و همچنین رهبری که به عنوان یک فرآیند ارتباطی عمل می کند. در حالی که ارزیابی های منفی از این مفهوم اغلب در دیدگاههای نخبه گرا، روابط قدرت و فرآیندهای جبری شایع است. موگان و پَترسون نشان داده اند که دو ویژگی از ویژگی های رهبری درتمامی تعاریف و رویکردها مشترک هستند: درک این نکته که رهبری رابطه ای است که در آن تاثیر گذاری اعمال می شود، و دیگر اینکه این رابطه به عنوان شکلی از تعامل پویا در درون گروهها قابل مطالعه و بررسی است. و گرنه، تعاریف به شدت با هم تفاوت دارند و بحث ها و مناظراتی در بین طرفداران دیدگاههای مختلف به وجود آمده است. در یک سطح خیلی کلی، یک فرد می تواند دو رویکرد اساسی را از هم متمایز کند: رویکرد قدرت مدار و دیدگاه تعاملی در مورد موضوع رهبری.
جاندا یک تعریف قدرت مدار از این مفهوم ارائه داده است. از نظر وی رهبری نوع خاصی از رابطه قدرت است که درآن عضوی از یک گروه این حق مشروع را برای عضو دیگر گروه قائل می شود که الگوهای رفتاری را برای اعضای گروه تجویز کند. به طور مشابه بلوندل رهبری سیاسی را به عنوان پدیده ای از قدرت تعریف می کند، زیرا این پدیده معرف توانایی یک فرد و یا افرادی است که در سطح بالایی هستند تا در مورد اعمال دیگران تصمیم گیری کنند. ‏
وی این فرآیند را به عنوان یک فرآیند سیاست گذاری از بالا به پایین در نظر می گیرد. این دیدگاه به دلیل اینکه شدیدا ایستا است و همچنین تحت تاثیر این دیدگاه است که یک سلسله مراتب دستوری سخت و انعطاف ناپذیر بر روابط بین فرمانده و پیرو حاکم است مورد انتقاد منتقدان قرار گرفته است. برنز اظهار داشته است که تمام رهبران صاحبان واقعی و یا بالقوه قدرت هستند، اما اینگونه نیست که تمام صاحبان قدرت رهبر باشند. از نظر برنز، رهبران نوع خاصی از صاحبان قدرت هستند. حصول رهبریت و همچنین قلمرو رهبری در مقایسه با قدرت از محدودیت بیشتری برخوردارند، زیرا رهبری در شرایط وجود کشمکش و یا رقابت صورت می گیرد که در این شرایط رهبران با توسل به اعتقاداتشان به ستیزه می پردازند. با توجه به این دیدگاه صاحبان قدرت ظالمانه به عنوان رهبر در نظر گرفته نمی شوند. این دیدگاه با پرداختن به موضوع رهبری در سیستم دموکراسی درک صحیحی از این موضوع ارائه می دهد به این ترتیب که رهبری شامل پاسخ داوطلبانه پیروان به رهبران است. اگر چه، نباید این مسئله نادیده گرفته شود که بخش تیره و تار تاریخ اروپا در قرن بیستم نشان داده است که سیستم دیکتاتوری هم ممکن است پیروانی راغب داشته باشد. رهبری طیف وسیعی را پوشش می دهد که از شیوه های دیکتاتوری تا اشکالی که شدیدا مشارکتی و دموکراتیک هستند متغیر است.