تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۹۱ - ۱۰:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۱۷۴۵۱۴

حامد رشیدی
بنابراین هر لحظه احتمال دارد فرمول به کار رفته از سوی آمریکا در قبال صدام حسین در مورد سران کشورهای عربی نیز به کار رود.
مقامات کشورهای عربی در حال حاضر نسبت به خطرات ادامه رفتار کنونی خود آگاه نیستند. آنها با ادامه چنین روندی خطر سقوط خود از قدرت را چه از سوی افکار عمومی کشورهایشان و چه از سوی کاخ سفید را تقویت می کنند. محاسبات ایده آل گرایانه افرادی مانند ملک عبدالله دوم، ابومازن و... مبنی بر ادامه حمایت واشنگتن از آنها چیزی جز یک اشتباه کودکانه نیست. اشتباهی که صدام حسین دیکتاتور عراق در جریان جنگ تحمیلی علیه جمهوری اسلامی ایران انجام داد. پس از 8 سال خدمت رسانی و تملق در برابر آمریکا و غرب پاسخ صدام حسین، هجوم نظامی آمریکا در جنگ خلیج (1991) و انزوای دیکتاتور عراق و در نهایت سقوط وی از قدرت در سال 2003 بود...
2- همگرایی با ملتهای مسلمان
همگرایی دولت و ملت همواره رمز بقای کشورهاست. اگر چنین همگرایی به هر دلیل از بین برود شمارش معکوس برای سقوط دولتها و حکومتها آغاز می شود. آن چه در شوروی سابق یا در عراق به وقوع پیوست مهر تاییدی بر این ادعاست. در صورتی که سران کشورهای عربی از روند منفورانه اخیر خود عدول نموده و با چرخشی استراتژیک و موثر خود را در قالب وفاق با اراده افکار عمومی جهان اسلام تعریف نمایند. می توان نسبت به ادامه حیات سیاسی آنها ابراز اطمینان کرد.
مسلما چنین چرخشی به سادگی صورت نخواهد پذیرفت و بسیاری از سران کشورهای عربی در پذیرش حقیقت جاری در جهان اسلام دچار مشکلاتی عدیده هستند. افزایش قیمت نفت و یا آغاز به مبادلات نظامی با آمریکا و حتی تل آویو آن قدر چشم برخی از سران این کشورها را کور نموده است که نسبت به هر نگاهی که در برابر خود ساخته اند به طور کلی غافل هستند...
در جمع بندی آنچه به طور خلاصه گفته شد می توان به نکات زیر اشاره کرد:
اول اینکه رفتار دولتها و حکومتهای عربی در قبال جنگ اخیر خاورمیانه رسوایی بزرگی را برای آنها ایجاد کرده است.
دوم اینکه جریانات اخیر در منطقه در روندی طبیعی و خودکار موجب ایجاد شکافی عمیق و قابل تعمیمی میان دولتها و ملتهای عربی شده است.
سوم اینکه ادامه روند کنونی از سوی سران کشورهای عربی آنها را به سوی نقطه سقوط رهنمون می سازد.
چهارم اینکه نگاه حامیان نگرش ساکن و رخوت بار در میان کشورهای عربی (آمریکا و صهیونیسم) نگاهی کاملا مقطعی و ابزاری است. کشورهای عربی ساکت و بی توجه نسبت به فجایع اخیر در لبنان خود روزی به طعمه های غرب و کاخ سفید تبدیل خواهند شد. حقیقتی که در طول تاریخ می توان آن را مشاهده کرد.
در نهایت اینکه تنها در صورت تغییر رفتار کلی و ایجاد چرخشی سریع و بنیادین در میان حکومتهای عربیست که می توان نسبت به بقای آنها در خاورمیانه امید داشت. اگرنه جریان اسلام گرایی غالب ایجاد شده در میان ملتهای عربی طاقت و تحمل پذیرش چنین سرانی در راس معادلات این کشورهای اندازد در این صورت سکوت کنندگان در مقابل جنایات کنونی اسرائیل که امروزه در برابر ظلم و توحش افرادی مانند بوش و اولمرت نگاه خود را به سوی بازارهای نفت و منابع طبیعی منحرف ساخته اند در آینده ای نه چندان دور محکوم به فرجامی بسیار سخت و ناگوار خواهند بود.