تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۱۷۴۸۹۱

سیر تحولات چند روز گذشته در لبنان و فلسطین با چند ملاحظه قابل طرح است: ۱) از پیروزی حماس در انتخابات اخیر فلسطین قابل پیش بینی بود که نه اسرائیل و نه کشورهای مدعی دمکراسی این پدیده را تحمل نمی کنند. واکنش های ابومازن، تحریم اقتصادی، قطع کمک های به ظاهر انساندوستانه، عقب نشینی تاکتیکی از برخی مناطق اشغالی، بازداشت ناگهانی چهره های مبارز مقدمات حمله گسترده علیه مبارزان فلسطینی بود.
ورود حزب الله به این معادله، علاوه بر آن که چند جانبه بودن و جامعیت ضدیت با صهیونیسم را نمایش می دهد از حمایت یک جریان اصیل شیعی و از یک جریان اصیل اهل سنت نیز حکایت دارد.
۲) جنایات گسترده اسرائیل در مناطق اشغالی و لبنان مجدداً موضوع حقوق بشر و رفتار دوگانه و تناقض آمیز جهان غرب با این مفهوم را به چالش کشید. همچنان که نحوه واکنش به پیروزی حماس در انتخابات نیز برای چندمین بار رفتار دوگانه در برابر موضوع دمکراسی را آشکار کرده بود.
۳) تهاجم اسرائیل به لبنان بار دیگر اثبات کرد خلع سلاح حزب الله با منافع ملت لبنان در مغایرت آشکار است چرا که با حذف این بازدارندگی، موازنه قدرت به نفع اسرائیل به هم می خورد و از آنجا که رژیم تل آویو به معاهدات بین المللی پایبند نیست،تمامیت ارضی لبنان و البته امنیت منطقه را به مخاطره افکنده، ناامنی منطقه ای و جهانی را نیز دامن می زند.
۴) امروز، حزب الله و سید حسن نصرالله به اسطوره هایی در جهان اسلام تبدیل شده اند که نماد عزت و مقاومت هستند.
نصرالله، ناصر امروز جهان عرب و جهان اسلام در مقابله با اسرائیل است؛ با این تفاوت که جمال عبد الناصر با تکیه بر قوم گرایی عربی، اگر چه اتحادی موقتی را پدید آورده بود ولی دامنة آن صرفاً به جهان عرب محدود می شد حال آن که جهان اسلام گستره وسیعتری را شامل می شود؛ ضمن آن که ناصر از پشتیبانی بلوک شرق برخوردار بود در حالی که حزب الله بی نیاز از حمایت دولتهاست.
۵) حزب الله نماد مبارزه آزادی بخش ملت لبنان نیز هست. از سال ۲۰۰۱ که مناطق اشغالی جنوب لبنان را از دشمن متجاوز بازپس گرفت و به مام وطن بازگرداند به یک نماد ملی مبدل شد و از آن روز حتی پسران و دختران جوان مسیحی نیز در تظاهرات خود پرچم زرد رنگ حزب الله را حمل می کنند. این محبوبیت به حدی بود و هست که بحران ناشی از ترور حریری در فوریه ۲۰۰۵و تلاش برای انتساب آن به دمشق و فضاسازی های گسترده علیه سوریه و به تبع آن حزب الله نیز نتوانست شرایط را تغییر دهد و به خاطر داریم در شرایطی که چند روز متوالی و به تأسی از انقلابهای مخملین، تظاهرات پراکنده علیه سوریه و دولت لبنان سامان و بزرگنمایی شده بود اما فراخوان سید حسن نصرالله ، قریب ۲ میلیون نفر را فقط در بیروت به خیابانها ریخت و از خاطر نبریم که جمعیت کل لبنان حدود ۴ میلیون نفر است!
اگر بن لادن و پیروان افغان و عراقی اش تصویری از تروریسم کور را به نمایش گذاشته اند و اتفاقاً راز تلاش رسانه های غربی برای نمایندگی بخشیدن اسلام به آنها در همین نکته نهفته است، متقابلاً حزب الله تصویری جامع از اسلام و تشیع است.
۶) دولت هایی که از کنترل رفتار خشونت طلبانه تل آویو در این روزها عاجزند درک درستی از پیوند جریان های استقلال طلبانه مسلمان در خاورمیانه ندارند؛ همچنین آنان از ژئوپلیتیک جهان تشیع و احتمال فعال شدن محورهای اصلی آن بی اطلاعند.
تشیع عراقی که ترجیح می دهد از طریق سیاسی، مسیر خروج اشغالگران عراق را دنبال کند و حتی در مواقعی و بر حسب مصالح و منافع، تعاملاتی با نیروهای آمریکایی داشته باشد، اما نسبت به اسرائیل حساسیت دارد و بعید است که در مقابل تداوم هجوم اسرائیل به حزب الله و شیعیان لبنان ساکت بنشیند که این، به هیچ وجه به نفع واشنگتن نیست؛ نکته ای که البته از چشم کاخ سفید پنهان نمی ماند.
۷) اتفاق اخیر ضمناً یک فرصت برای معرفی جریان اصیل اسلام نیز هست. جهان اسلام به شدت نیاز دارد که چهره ای واقعی از مکتب کامل خود ارائه دهد نه تصاویر باژگونه، غیرواقعی و نامعقولی که امثال بن لادن تصویر کرده اند.
به عبارت بهتر امروز باید معلوم شود کدام جریان باید نمایندگی اسلام را در عرصه افکار عمومی جهان به عهده داشته باشد؛ گروه هایی چون القاعده- که در عمل در جهت منافع واشنگتن هستند و به همین دلیل روی دیگر سکه اسلام آمریکایی محسوب می شوند - یا جریان اصیل دیگری که همزمان تعقل، واقع بینی، مقبولیت گسترده ملی، احترام به موازین بین الملل، رعایت قواعد بازی، شناخت و رعایت مرز خشونت با دفاع معقول را در کنار عزت، کوتاه نیامدن از اصول و توان بازدارندگی یکجا جمع کرده است. حماس، گروه های عمده شیعی در عراق و حزب الله جلوه هایی از این جریان اصیل هستند که امروز دنیا باید آنان را بهتر بشناسد.