تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۱۷۴۹۳۴
دکتر کلیم صدیقی ترجمه: مجتبی فاضلی مقدمه: پس از ارتحال امام خمینی(ره) بسیاری از صاحب نظران درباره شخصیت سیاسی، علمی و فرهنگی ایشان اظهارنظرکردند.محور این اظهارنظرها تبیین و تمجید جایگاه امام و تأثیرگذاری ایشان در معادلات جهانی بود. مرحوم دکتر کلیم صدیقی در این نوشته براین اعتقاد است که امام خمینی موازنه ای جدید میان تاریخ و الهیات برقرارکرد.کلیم صدیقی مؤسس پارلمان مسلمانان در انگلیس است.این مقاله به مناسبت هفتمین سالگرد ارتحال امام(ره) نگاشته شده بود.

«به نظر من هنوز باید ابعاد معنوی و فکری عظیمی را که در اندیشه و اجتهاد امام خمینی(ره) وجود دارد، مورد بررسی و تعمق قرار دهیم.حتی می خواستم پیشنهاد کنم تا مؤسسه ای تحقیقاتی برای مطالعه دستاوردهای امام خمینی دایر شود.اما در طول این چند سال متوجه شدم که برادرانمان در ایران خود پیش از آنکه ما چنین پیشنهادهایی بدهیم، دست به کار شده اند و یا کار را به اتمام رسانده اند.با این همه، ما باید وظیفه خود را که رواج و نشر پیام امام به تمام امت اسلامی است، به سرعت دنبال کنیم.حوزه ای که امام در آن بزرگ ترین سهم خود را ایفا کرد، مربوط به فهم ما از حرکت تاریخ است.
امام، خود، محصول جریانات تاریخی بود که دیرزمانی پیش از وی آغاز شده بود.من با کمک تعدادی از محققان شیعی، توانستم ریشه های فکری امام خمینی (ره) را تا علامه حلی دنبال کنم.ابواب اجتهاد که تنها ۲۰۰ سال قبل توسط علم اصول باز شده بود، امام را قادر ساخت تا دولتی اسلامی را در سال ۱۹۷۹ بنا نهد.
بی شک، امام خمینی دریافته بود که الهیات[سنتی] سد راه حرکت تاریخ شده است.وی موازنه ای جدید میان تاریخ و الهیات برقرار کرد.در ادبیات اسلامی همه مکاتب فکری، تاریخ و الهیات با یکدیگر ممزوج شدند.مسلمانان نوشتن تاریخ به عنوان الهیات را بسط داده بودند.این دو باید از یکدیگر جدا می شدند، به خصوص در مکتب فکری شیعه که غیبت امام دوازدهم(ع) دستاویزی برای دوری گزیدن از حرکت تاریخ بود. به عبارتی، تمام اجتهادات منبعث از علم اصول، طی ۲۰۰ سال در باب رهاسازی تاریخ از سد الهیات بود.امام خمینی درست زمانی فرارسید که تاریخ، آماده آخرین یورش، به شیوه های سرکش خود بود.
امام خمینی تاریخ را به آرامی از عرصه الهیات خارج ساخت.آخرین وصایای امام، اثرکلانی است راجع به موقعیتش در مکتب فکری شیعه و نیز شاهکاری است از بیاناتش درباره تاریخ که تمام مکاتب فکری اسلام را به یکدیگر پیوند می‌دهد.
امام خمینی (ره) تاریخ را عاملی بی طرف در جریان رو به پیشرفت زمان می دانست.تقوای دینی هیچ تضمینی برای پیشرفت تاریخی نیست.تاریخ هیچ گذشتی درقبال هر درجه از تحریف حقیقت از خود نشان نمی‌دهد.
ناتوانی در مقایسه واقعیتها با اهداف مطلوب و معهود، به تنزل اخلاق و تمهید حاکمیت ستمگران منجر می شود.تاریخ مملو از تحقیر کسانی است که بیش ازحد به این گونه خود فریبی پرداخته اند.بخش اعظمی از رفتار سیاستمداران جدید از این نوع است.بوروکراسی جز خود توجیهی و صیانت نفس هیچ فایده ای دربرنداشته است.
با گذشت زمان، تاریخ، نمایه ای از اعوجاج و نیمه حقایق را آشکار می سازد و آنها را به واقعیاتی انکارناپذیر بدل می‌کند.
امام خمینی (ره) این ویژگی های جدایی ناپذیر تاریخ را فهمیده بود.اما حتی طی این دوره کوتاه پس از انقلاب اسلامی، این الگوی حرکت تاریخی می تواند ریشه یابی و فهمیده شود.
هر تلاشی برای پنهان شدن در پشت الهیات، یا بازنویسی آن به شکلی که با واقعیات ناخوشایند همخوان شود، کوتاه ترین طریق ممکن برای تخریب میراث امام خمینی است.هنگامی که امام درسال ۱۹۸۸ چاره ای جز پذیرش آتش بس در جنگ با عراق نداشت، آن را نوشیدن جام زهر نامید.اما هیچ گاه با تمسک به دستاویزهای دینی از این تصمیم دفاع نکرد.این همان تقوای منحصر بفرد است.شجاعتی که شخص مسئولیت اعمال خود را بر عهده بگیرد، جزیی از تقوا است یا باید باشد.
در چشم من، امام خمینی(ره) تمامی مفهوم تقوا را تغییر داد.تقوا، ویژگی اصلی رهبری، دولت و سیاست است.این بدان معنی است که صلاحیت، بخشی از تقواست.انسان بی صلاحیت نیز می تواند متقی باشد، اگر حدود تقوایش را بداند،اما تلاش و اصرار بر اجرای نقشی فراتر از صلاحیت، ویژگی امام بود.
امام خمینی در این موارد قاطع و مصالحه ناپذیر بود. امام خمینی، همچنین فهمید که حرکت تاریخ باید با «امت اسلامی» یکپارچه شود.هرچیزی که امت را چندپارچه کند یا مانعی بر سر یکپارچگی باشد، از نظر اسلام مطرود است.امام زمینه مشترکی برای تعریف مجدد مفهوم «امت اسلامی» ، به خصوص در مبارزه جهانی با قدرت ها و عمال کفر، بنا نمود.بسیاری از سخنان و پیام های سالانه وی به حجاج، در تعقیب این هدف ایراد می شد.او حج را مجال مناسبی برای افشای نفاق در امت می دانست.نه اعتقاد وی حج تنها به عنوان عبادت کافی نبود.حج ابزار قدرتمندی برای نشان دادن قدرت اسلام بود.
به همین علت او حج و آزادسازی قدس را محور اندیشه هایش قرار داد.این دو، اصولی هستند که دولت اسلامی نمی تواند از طریق دیپلماتیک به مذاکره در باب آنها بپردازد.این ها موضوع مذاکرات دیپلماسی نمی توانند باشند.امام خمینی، جایگاه جهاد را به رأس وظایف امت اسلامی بازگرداند.امام خمینی، اقیانوس بیکران فهم اسلام در کلیت آن است.هر تلاشی برای منحصر ساختن وی به ایران یا یکی از مکاتب فکری اسلام ، جفای بزرگی در حق وی، اسلام و شاید ایران باشد.»