تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۱۷۵۰۸۵

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
دیروز در مقاله ای با عنوان «آیا سئوال برانگیز نیست؟» درباره گذشت دکتر سعید کاظمی آشتیانی، رئیس موسسه پژوهشی رویان و بنیانگذار علم تولید، تکثیر و انجماد سلولهای بنیادی، نوشتیم: با توجه به درگذشت دکتر میرخانی، رئیس گروه جراح قلب با روش استفاده از سلولهای بنیادی در سال گذشته، از دست رفتن دو دانشمند نوآور و مبتکر در این مدت کوتاه، آیا چنین مرگهائی سئوال برانگیز نیستند؟
در همین زمینه، با اشاره به دشمنی استعمارگران با کشورها و ملت های شرقی و ربودن یا نابود کردن افراد نخبه و مغزهای متفکر در این کشورها، یادآور شدیم که ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، بشدت مغضوب سردمداران غرب است و از نظر آنها مردم ایران همواره باید به غرب نیازمند باشند و حق ندارند مستقل، خودکفا، صاحب صنعت، برخوردار از علم و دارای کشوری پیشرفته باشند و راه های تحقق این هدف شوم نیز با ربودن مغزهاست و اگر نشد، نابود کردن آنها.
مقاله کوتاه دیروز با این سئوال ها به پایان رسید که: با توجه به این واقعیت انکارناپذیر، آیا این احتمال وجود ندارد که مرگ افرادی همچون دکتر میرخانی و دکتر کاظمی آشتیانی، مشکوک باشد آیا دیگر دانشمندان جوان کشور ما نباید شدیدا تحت محافظت قرار بگیرند؟ آیا به این دانشمندان نباید به مثابه سرمایه های ملی نگریست و برای حفاظت از آنها نباید سرمایه گذاری کرد؟
امروز، به همین سئوالها می پردازیم و این مقوله را به اختصار بررسی می کنیم. هدف این نیست که به فرضیه ای خاص، پاسخ مثبت بدهیم، بلکه درصدد باز کردن مطلب هستیم تا شاید راهی برای توجه بیشتر به مقوله پژوهش و پژوهشگران در کشور ما، که سرزمین استعدادهای سرشار است، گشوده شود.
در این واقعیت هیچ تردیدی وجود ندارد که قدرتهای استعماری از پیشرفت های علمی و صنعتی ایران بشدت خشمگین هستند و تا آنجا که بتوانند تلاش می کنند جلوی آنرا بگیرند و هرجا که برایشان ممکن باشد آنرا متوقف نمایند.
با توجه به این واقعیت انکارناپذیر، وظیفه ما چیست؟
پاسخ، روشن است، سرمایه گذاری هرچه بیشتر برای تقویت پژوهش های علمی، حمایت از مغزهای با استعداد و حفاظت از آنها.
حتی اگر به یقین برسیم که دکتر میرخانی و دکتر کاظمی آشتیانی به مرگ طبیعی از میان ما رفته اند و هیچ دست خارجی برای نابود ساختن آنها در کار نبوده، باز هم این نکته قابل بررسی است که ما برای حمایت از آنها و مراقبت از جان آنها چه کرده‌ایم؟ ماجرای بعد از مرگ آنها نیز خود شگفتی هائی دارد که شنیدنی است و در ادامه همین مبحث به آن نیز خواهیم پرداخت.
تحقیقات مربوط به سلولهای بنیادی را جمعی از دانشمندان جوان جهاد دانشگاهی به راه انداختند ولی تا مدتی هیچ حمایتی از آنها نشد تا اینکه موضوع به اطلاع رهبر معظم انقلاب رسید و با دستور اکید و پیگیری های مستمر ایشان از این اقدام مهم علمی حمایت شد.
همین واقعه، نشان دهنده اینست که در کشور ما یک سیستم مشخص که بطور خودکار از دانشمندان و نخبگان حمایت کند وجود ندارد. به همین دلیل، بسیاری از دانشمندان یا مغزهای مستعدی که دسترسی به جائی که از آنها حمایت کند ندارند یا راکد و بی حاصل میمانند و یا به غرب میروند و در خدمت همان هائی در میآیند که میخواهند ما همواره در جا بزنیم و هرگز رشد علمی نکنیم.
بعد از آنکه در این بی وسروسامانی، سرانجام موسسه پژوهشی رویان مورد حمایت رهبری قرار گرفت و رشد و بالندگی آن به جائی رسید که ایران را در ردیف 9 کشور پیشرفته علوم پزشکی جهان در این زمینه قرار داد، برای حفاظت از دانشمندانی که این کار بزرگ را برعهده داشتند و دارند چه کرده‌ایم؟
از همین مرحوم دکتر سعید کاظمی آشتیانی شروع کنیم. چقدر برای معرفی او به نسل جوان جامعه به منظور الگو قرار دادن او کار کرده‌ایم؟ در مقایسه با فلان فوتبالیست یا وزنه بردار و یا بازیگر سینما و تلویزیون، چقدر این دانشمند بزرگ و تلاشگر ما شناخته شده است؟
وقتی فلان فوتبالیست یک گل میزند و یا فلان وزنه بردار یک کیلوگرم رکورد وزنه برداری جهانی را ارتقا میدهد، همه مسئولان کشور ما برای تبریک گفتن به آنها با همدیگر مسابقه میدهند و بعد از بازگشتشان به کشور، برای تشویق و تکریم آنها مجالس مکرر ترتیب میدهند و جشن ها میگیرند و پولهای زیادی از بیت المال خرج می کنند و جوایز بیشماری به آنها میدهند و با آنها عکس و فیلم یادگاری با هدف ماندگاری میگیرند و رادیو تلویزیون هم که برایشان سنگ تمام میگذارد. برای دکتر سعید کاظمی آشتیانی، اما هیچیک از این کارها صورت نگرفت!
البته صدا و سیما او را در زمره چهره های ماندگار قرارداد، اما وقتی سطح چهره های ماندگار تا آنجا تنزل می یابد که فلان شاعر درباری و فلان توده ای ساواکی و فلان مدرک گرفته از هاوائی نیز شایسته ورود به آن مجموعه میشوند، دیگر چه ارزشی میتوان برای آن قائل شد؟!
ماجرای شگفت انگیز بعد از مرگ دانشمندانی همچون دکتر سعید کاظمی آشتیانی در مقایسه با دیگران نیز بسیار تاسف بار است. همین یکی دو ماه قبل بود که یکی از بازیگران تلویزیون در اثر کهولت سن و بیماری فوت کرد.
به مسئولین تلویزیون بگوئید فیلم های مربوط به اخبار مریضی و مرگ و ابراز تسلیت ها و حضور مسئولین در تشییع جنازه او را یکبار دیگر پخش کنند و آنچه برای مرحوم دکتر سعید کاظمی آشتیانی شده است را نیز پخش کنند تا از مقایسه این دو بلکه به این واقعیت تلخ اندکی توجه کنیم که جامعه انقلابی و اسلامی مان را به کدام طرف برده ایم و درحال حرکت به کدام سو هستیم.
آیا وقت آن نرسیده است که بررسی کنیم و به این سئوال جواب بدهیم که رسانه ملی، چرا برای الگو قرار دادن مغزهای متفکر و مبتکر و خدمتگزار حتی یک صدم بازیگران و ورزشکاران سرمایه گذاری نمی‌کند؟
مسئولین کشور چطور؟ برای فقدان دکتر سعید کاظمی آشتیانی، فقط رهبر و رئیس جمهور و یک وزیر پیام تسلیت دادند و بقیه مسئولان از کنار این واقعه با سکوت عبور کردند، راستی چرا؟
آیا میدانید گالیله و انیشتین و راسل، چگونه به شهرت جهانی رسیدند آنها حداکثر کاری که کرده اند، همین است که همین دانشمندان، کرده اند و می کنند، ولی غربی ها دانشمندان خود را حلوا حلوا می کنند و روی سر و چشم خودشان نگهمیدارند و با قوی ترین و بیشترین امکانات از آنها حفاظت می نمایند و شهره آفاقشان می کنند و البته سودش را هم می برند، ولی ما حتی حاضر نیستیم دانشمندان خودمان رابه بچه های خودمان بشناسانیم و وقتی در جوانی از دنیا میروند حتی یک وزیر و یک مسئول کشور هم در تشییع جنازه آنها شرکت نمی کند!...
اگر از صاحب این قلم بپرسید، نام این وضعیت را چه باید بگذاریم، جواب اینست: سقوط، سقوط فرهنگی، سقوط فرهنگ عمومی. اینکه این بیماری چه وقت باید درمان شود و چه کسی باید آنرا درمان کند، خدا میداند!