تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۱۷۵۲۸۷
اشاره: گروه فرهنگ و هنر ـ سایر محمدى: «رنگ نامعلوم دلتنگى اولین مجموعه داستان خانم نصرت ماسورى است که توسط نشر افلاک لرستان چاپ شده است. ضمن این که آثار دیگرى از او در کنار آثار نویسندگان دیگر به صورت مشترک چاپ شده است. دو داستان در کتاب «داستانهاى پنجشنبه» و دو داستان در کتاب «داستان هاى یکشنبه» زیر نظر جمال میر صادقى منتشر کرده است و در کتاب هاى «گت یعنى برو» و «مهمانى آینه ها» و «جهان داستان کوتاه ایران» نیز آثارش به چاپ رسیده است. نصرت ماسورى متولد ۱۳۳۹ تهران، مجموعه اى از ۱۵ داستان کوتاه را آماده چاپ دارد و مشغول نوشتن رمانى است که تا چندى دیگر منتشر خواهد شد.

* خانم ماسورى، اولین مجموعه داستان شما در تهران توزیع شده است؟
** نه متأسفانه، ناشر کتاب من انتشارات افلاک لرستان بود. لرستان چون زادگاه پدرم بود، من کتابم را به این انتشاراتى سپردم و علیرغم وعده هاى اولیه زمانى که کتاب چاپ شد، براى توزیع کتاب در تهران و شهرستان ها هیچ نوع همکارى نکردند. کتاب هاى من الآن در انبار مانده است.
من بدون مشورت دست به چنین کارى زدم که تجربه تلخى بود. مى دانید که وزارت ارشاد براى تجهیز کتابخانه هاى کشور درصدى از تیراژ هر کتابى را مى خرید، ناشر حتى در این زمینه هم اقدام نکرد. تا این که اخیراً خودم به وزارت ارشاد مراجعه کردم و در مورد خرید کتاب پرس و جو کردم، گفتند خیلى دیر اقدام کردید، کتاب شما در سال ۸۱ چاپ شده و الآن وزارت ارشاد کتاب هاى چاپ ۸۴ را مى خرد. من تنها توانستم از طریق دوست و آشنا حدود سیصد نسخه را در محافل ادبى و جلسات قصه خوانى به فروش برسانم.
* اغلب نویسندگان زن در ایران، گرایش به رمان نویسى دارند. چطور شما به سمت رمان نویسى نرفته‌اید؟
** نوشتن یک رمان را از سال گذشته شروع کرده ام که هنوز نیمه کاره است. واقعیت این است که از بس رمان هاى آبکى چاپ و منتشر شده متأسفانه، که من نام رمان نمى توانم بر این آثار بگذارم، به همین خاطر خودم خیلى وسواس دارم که یک رمان را به دست چاپ بسپارم. در نوشتن نیست. مى خواهم رمانى که بیرون مى آید پاورقى نباشد. بر همین اساس نوشتن رمانى که شروع کرده ام سعى دارم تا دو سه سال دیگر هم روى آن کار کنم تا به آن چیزى که مى خواهم برسم.
* شما به زبان داستان چقدر اهمیت مى دهید؟ فرم چقدر مهم است؟
** ببینید، موضوع و مضمونى را که در ذهن دارم، همراه با فرم آن به روى کاغذ مى آید. این را بارها با دیگران مطرح کردم. راجع به عوض کردن زاویه دید در داستان، یا به کارگیرى فرم هاى مختلف روایت، من معتقدم که فرم به همراه موضوع داستان خود به خود مى آید. این دو از نظر من قابل تفکیک نیستند. من هر چقدر که تلاش کنم فرم هاى مختلفى را در مورد یک داستان به کارگیرم باز مى بینم که همان شکل و قالب اولیه بهتر است که در ذهن من شکل گرفت. من خیلى دوست ندارم که داستان را بپیچانم تا فرم آن غامض جلوه کند. دوست ندارم که براى تنها دویست نفر بنویسم.