گفت و گو : یوسف ناصرى
* روزنامه آژیر در سال ۱۳۲۳ خطاب به دکتر محمد مصدق نماینده اول مردم تهران در مجلس چهاردهم شوراى ملى (۲۴ - ۱۳۲۲) اظهار داشته اگر شما ملت پرست هستید ، قرارداد نفتى دارسى را لغو کنید . رحیمیان نماینده وقت قوچان نیز در همان سال ، از دکتر مصدق خواسته بود ماده واحده لغو قرارداد نفت جنوب را امضا کند . اما دکتر مصدق گفته: نمى توانیم قرارداد را یک طرفه فسخ نماییم.» چرا دکتر مصدق به عنوان شخصیتى شناخته شده و ملى ، چنین اقدامى را نمى پسندید؟
** دکتر مصدق هرگز زیر بار الغاى یک طرفه قرارداد نرفت . به دلیل اینکه هر قراردادى به لحاظ حقوقى ، دو طرف دارد و ابطال یک طرفه قرارداد از جانب ایران ، باعث مى شد که محاکم بین المللى علیه ما حکم کنند . چون قرارداد مذکور داراى ماده داورى بود و اختلافات بایستى به داورى گذاشته مى شد . اما ملى کردن صنعت نفت ، در حقیقت دور زدن قرارداد بود و اصلاً قرارداد را نادیده مى گیرد . البته ما دو نوع ملى کردن صنایع داریم. یکى ملى کردن مشروع است و دیگرى ملى کردن نامشروع. ملى کردن نامشروع پرداخت غرامت سنگین ترى است .
لازم است به این موضوع اشاره کنم که در سالهاى پس از جنگ جهانى دوم (۱۳۲۴ ش / ۱۹۴۵) دولت بریتانیا بسیارى از صنایع انگلیس و از جمله در حوزه زغال سنگ را ملى اعلام کرد . هر دولتى با توجه به مصالح عمومى کشور تصمیم مى گیرد یک رشته از کسب و کار را از حوزه بخش خصوصى در بیاورد و در اختیار بگیرد . برداشت کلى این است که دولت ، منافع کل مملکت را در نظر مى گیرد ولى بخش خصوصى به دنبال منافع خودش است .
* شما بین ملى کردن صنایع داخل کشور با ملى کردن شرکتى خارجى که برپایه یک قرارداد بین المللى در کشور ما فعالیت داشته، تفاوتى قائل هستید؟
** در این زمینه تفاوتى وجود ندارد. به اصطلاح حقوقى نباید در قضیه ملى کردن یک صنعت، تبعیضى میان شرکتهاى داخلى و خارجى قائل شد.
* عباس اسکندرى در مردادماه سال ۱۳۲۷ در جلسه مجلس هفدهم شوراى ملى (۲۸ - ۱۳۲۶) خواستار ملى شدن صنعت نفت شده بود. از دید این نماینده ، ملى شدن این صنعت چه مفهومى داشت؟
** عباس اسکندرى در همان زمان اعلام نمود: «دولت باید صنعت نفت را ملى کند و خودش استخراج نفت را به دست بگیرد» و بعداً حائرى زاده دیگر نماینده مجلس آن را در کمیسیون نفت مطرح نمود ولى اسکندرى بین ملى کردن و الغاى قرارداد خلط مبحث کرده و به تجدیدنظر در قرارداد در همان زمان رضایت داده بود.
اختلاط بین این دو مفهوم در پیشنهاد رحیمیان هم انعکاس دارد. این نماینده در خردادماه سال۱۳۲۸ اظهار داشت: :چرا لغو قرارداد را رسماً به دنیا اعلام نمى کنید. چرا لایحه ملى کردن نفت را به مجلس پیشنهاد نمى کنید.؟»
* دکتر مصدق مدتها بعد از عزل از مقام نخست وزیرى گفته بود: «اگر ملى شدن صنعت نفت در ایران خدمت بزرگى است، باید از اولین کسى که این پیشنهاد را نمود، سپاسگزارى کرد و آن شهید راه وطن، دکتر سیدحسین فاطمى است.» جبهه ملى در شهریور ۱۳۲۸ تشکیل شد و در آبان همان سال اعلام رسمیت نمود. بعد از تشکیل جبهه است که دکتر فاطمى، پیشنهاد ملى کردن صنعت نفت را ارائه مى دهد ولى چگونه است دکتر مصدق اظهار داشته، دکتر فاطمى اولین کسى بوده که پیشنهاد ملى کردن صنعت نفت را ارائه نموده است؟
** دکتر مصدق آدمى بوده که در این زمینه تا جایى که به یاد داشته چنین اظهارنظرى کرده است من هم در این سن و سال در حدى حافظه ام یارا مى دهد صحبت مى کنم. آنچه مسلم است پیشنهاد ملى شدن به طور رسمى در جلسه جبهه ملى از سوى دکتر فاطمى مطرح شده و روى این پیشنهاد اظهار نظر گردیده. صحبتهاى قبل از این تاریخ هرچه بوده جدى گرفته نشده و منشأ اثر نبوده است.
* سرلشکر حاج على رزم آرا نخست وزیر وقت ایران به هنگام حضور در جلسه ختم یکى از علماى وقت در مسجد سلطانى بازار تهران به دست یکى از اعضاى فداییان اسلام (به اتهام خیانت) ترور شد. در همان روز (۱۶اسفند ۱۳۲۹) دکتر مصدق رئیس کمیسیون نفت تأکید بسیار بر بررسى نحوه ملى کردن صنعت نفت مى کند و به شدت پیگیر این قضیه بوده است.
** دکتر مصدق از قضیه قتل رزم آرا نهایت استفاده را برد و به اصطلاح تا تنور داغ بود، نان را چسباند. یک روز بعد از قتل نخست وزیر، کمیسیون نفت در پیشنهادى از مجلس تقاضاى دو ماه مهلت نمود تا نحوه اجرا کردن اصل ملى شدن این صنعت را مورد بررسى قرار دهد.
* دکتر مصدق در زمان شروع کمیسیون نفت در روز شانزدهم اسفند، دستور مى دهد که در اتاق را قفل کنند و منشى هاى کمیسیون را به داخل جلسه راه ندهند. ترور رزم آرا در ساعت ۱۰ و چهل دقیقه اتفاق مى افتد و اعضاى کمیسیون تا ساعت ۱۲ یعنى وقتى که نصرت الله کاسمى یکى از اعضاى کمیسیون مى خواست به دستشویى برود، از ترور نخست وزیر بى اطلاع بودند. بعد از پخش خبر، دکتر مصدق مى گوید: «خبر مهمى نبود، ما مشغول کار خودمان باشیم.» چرا دکتر مصدق تا به این حد به دنبال ملى کردن صنعت نفت بود و آیا قضیه ترور نخست وزیر وقت ایران، خبر مهمى نبود؟
** من این مطلب را که شما گفتید به خاطر ندارم و اصلاً نمى دانم روز ۱۶اسفند که رزم آرا ترور شد در آن حالت کمیسیون نفت جلسه داشته یا خیر ولى در هر حال، دکتر مصدق مى خواسته کسى از جلسه کمیسیون نفت بیرون نرود تا بحث و بررسى لازم انجام شود و به شکلى قانونى مانع فعالیت شرکت نفت انگلیس و ایران شوند. البته خبر ترور رزم آرا، خبر مهمى بوده ولى دکتر مصدق، سیاستمدارى بود که در ۱۷اسفند از جو ملتهبى که پیش آمده بود، حداکثر استفاده را براى ملى کردن صنعت نفت به عمل آورد.
* در همان دوران، غلامحسین فروهر وزیر دارایى وقت گفته بود: «دولت به اسم اینکه دارایى حق حاکمیت است نمى تواند تعهدات و قراردادهاى امضا شده را لغو کند» و باز گفته بود: «لفظ ملى کردن شاید زیاد دلچسب باشد. اما معلوم نیست نتایج آن چه خواهد بود.»
** کسانى بودند که در همان زمان نسبت به پیامدهاى ملى کردن صنعت نفت هشدار مى دادند. رزم آرا نیز کمیسیونى را مسؤول ارزیابى و تحقیق این موضوع نمود که آیا ایران توانایى اداره صنعت نفت را دارد یا خیر؟ کمیسیون پس از مدتى بحث و بررسى نسبت به این موضوع قضاوت کرد و اعلام نمود که ایران نمى تواند این صنعت عظیم را اداره کند و رزم آرا هم با عنایت به بررسى آن کمیسیون گفت ما حتى لولهنگ هم نمى توانیم بسازیم.
البته او در این زمینه اغراق کرد و بدون توجه به جو سیاسى جامعه ما چنین اظهارنظرى کردو رسانه ها نیز به بزرگ نمایى رزم آرا پرداختند. رزم آرا به عدم توانایى ایران براى اداره صنعت نفت در آن دوره واقف بود ولى یک سیاستمدار بایستى در اظهارنظر کردن تا حدود زیادى دقت به خرج دهد.
آیا او به اینکه ایران نمى تواند لوله بسازد، اعتقاد داشت یا اینکه با حالتى احساسى اظهارنظر کرده بود؟
او مى خواست بگوید ایران توانایى این که صنعت عظیمى مثل نفت را اداره بکند ندارد ولى این جمله از دهنش پریده بود و مطبوعات اعلام کردند که این جمله رزم آرا، توهینى به ملت ایران است. دکتر مصدق مى گفت درست است که ما کارشناس نفتى نداریم ولى مى توانیم از کارشناسان بیطرف کشورهایى دیگر به غیر از انگلیس دعوت به عمل بیاوریم.
* وزیر دارایى پیش طى اظهارنظرى گفته بود: «با وضع کنونى جهان، ملى کردن صنعت نفت در ایران جز ایجاد بدبختى و بیکار نمودن جمعى مردم مستمند و فقر و فاقه خانواده ها و کسان آنها نتیجه اى نخواهد داشت.»
** البته مردم در ابتدا به شدت موافق ملى شدن صنعت نفت بودند ولى با طولانى شدن روند آن طبعاً به تدریج احساس دلسردى در مردم ظاهر شد.
* چند روز پس از ملى شدن صنعت نفت یعنى در فروردین ۱۳۳۰ کارگران شرکت نفت آبادان دست به اعتصاب زدند و حکومت نظامى در آنجا اعلام شد. بعد از بازگشت دکتر مصدق و همراهان او از سفر یک ماهه به ایالات متحده و حضور در سازمان ملل، چهل و پنج تن از روحانیون مخالف دولت مصدق در مسجد سپهسالار تحصن کردند. جمال امامى که در ابتدا پیشنهاد نخست وزیرى را به دکتر مصدق داده بود و بعدها مخالف سرسخت او شد در جلسه مجلس در آذر ۱۳۳۰ خطاب به دکتر مصدق گفت: شما بعد از گذشت هشت ماه براى ملى شدن صنعت نفت چه کار مهمى انجام داده اید. از دید امامى و دیگر مخالفان، روند ملى شدن این صنعت باید در مدت چند ماه طى مى شد؟
** من دقیقاً نمى دانم جمال امامى چگونه فکر کرده است. به هر حالت آنها بعد از مدتى مخالف سرسخت کابینه دکتر مصدق شدند و به هر طریقى با دولت مخالفت مى کردند.
دکتر بقایى هم که بعدها به صف مخالفان دولت مصدق پیوست به هیچ وجه شناخت دقیقى از صنعت نفت نداشت. بقایى مى گفت خریداران نفت کشور ما مثل صف نانوایى در صف بایستند و نفت تحویل بگیرند.
مى خواهم بگویم که بقایى از وضعیت ساختار نفت و قراردادهاى پشت پرده بین شرکتهاى عضو کارتل هاى نفتى خبر نداشت.
* جمال امامى در سال ۱۳۲۶ در مجلس گفته بود: «هم بنده و هم شما مى دانیم که ملى کردن نفت به آسانى نمى شود. ما انتظارمان از دولتها این است که هرکدام آمدند یک قدمى جلو بروند». این چنین نظرى نشان از دشوارى ملى شدن صنعت نفت داشت؟
** بالاخره قرارداد دارسى (۱۲۸۰ ش ۱۹۰۱/) و قرارداد تجدید نظرشده آن در سال ۱۳۱۲ (۱۹۳۳) اصلاً براى ایرانیان خوشایند نبود. در مجلس شانزدهم نیز تقى زاده که به عنوان وزیر وقت مالیه قرارداد ۱۳۱۲ را امضا کرده بود به طور علنى و صریح گفت آن قرارداد در شرایط غیرعادى برایران تحمیل شد و امضا کننده و تصویب کنندگان آن در ایران آلت فعلى بیش نبودند.
در سالهاى قبل از ملى شدن صنعت نفت، تقى زاده خواستار حرکت تدریجى براى تغییر و اصلاح قرارداد نفت بود ولى پس از تصویب در جواب سفیر انگلیس اعلام کرد که تصمیم دولت ایران در این باره قاطع است و بهتراست که شما هم در چارچوب سیاست دولت ایران براى حل موضوع همکارى کنید.
* دکتر مصدق گفته بود: «خدا را در این عقیده به شهادت مى طلبم که تا صنعت نفت ملى نشود، ملت ایران هیچ وقت روى خوشى و آسایش نخواهد دید». در جایى دیگر نیز گفته بود: «مسبب تمام بدبختى هاى این ملت [ایران] زجردیده شرکت نفت انگلیس و ایران است». نوع نگاه دکتر مصدق به شرکت یادشده برچه مبنا شکل گرفته بود و آیا ملى شدن صنعت نفت، باعث شد ما به رفاه و آسایش برسیم؟
** هرچیزى را که انسان آرزو دارد، لزوماً تحقق پیدا نمى کند. ملى کردن نفت را از دو زاویه مى توان مورد تحلیل قرار داد. یکى از زاویه اقتصادى است. دکتر مصدق مى گوید ما که مالک نفت هستیم ،در فقر وفاقه زندگى مى کنیم و درآمد چندانى نصیب ما نمى شود.
از زاویه سیاسى هم مى توان به این قضیه نگاه کرد. واقعیت این است که شرکت مذکور با استناد به قرارداد در شوون داخلى کشور ما مداخله مى کرد و در سیاست ایران چنگ انداخته بود. در همان زمان رضاشاه،کنسول ایران در بصره گزارش مى دهد که شرکت نفت، براى درخواست کنندگان ورود به ایران، ویزا و پاسپورت صادر مى کند . این گزارش در مجموعه اسناد نفت که در همین چندسال اخیر از سوى جمهورى اسلامى ایران انتشار یافته موجود است.
به عبارتى این شرکت ، یک دولت موازى در کنار دولت ملى ایران تشکیل داده بود. دکتر مصدق اعتقاد داشت که این قرارداد بایستى به صورتى فلج شود و کشور از آن وضعیت نامطلوب خلاصى یابد.
* دکتر مصدق در زمان اقامتش در آمریکا و در مذاکرات ۸۰ ساعته با مک گى معاون وزیر خارجه آن کشور، پالایشگاه آبادان را از قضیه ملى شدن صنعت نفت مستثنى دانسته بود. مک گى با شنیدن این نظر، گفته من دچار هیجان شدیدى شدم و از مصدق خواستم به صورت مکتوب این موضوع را اعلام کنیم...
در متن اصل تصویب شده ملى کردن صنعت نفت، به موضوعات اکتشاف، استخراج و بهره بردارى اشاره شده ولى از تصفیه یا پالایش ذکرى به ** میان نیامده و به لحاظ حقوقى پالایشگاه مى توانست ملى نشود. برخى معتقدند که دکتر مصدق، آمریکایى ها را با این اظهار نظر فریب داده و زرنگى به خرج داده ولى من معتقدم که مصدق با کمال صداقت تا پاى آبروى سیاسى خود پیش رفته است تا ثابت کند که طرف مقابل اهل مذاکره و مصالحه نیست.
* اگر تأسیسات پالایشگاه آبادان جزو اصل ملى شدن قرار نمى گرفت ، چرا دولت گروهى را براى خلع ید تعیین کرد و آنها را به آبادان اعزام نمودند و سرپرستى پالایشگاه را به عهده گرفتند؟
** به لحاظ حقوقى ، تأسیسات پالایشگاه مى توانست ملى نشود ولى خلع ید عملاً از آبادان شروع شدو پالایشگاه به طور دو فاکتو (موقتى ) ملى گردید.
* اما چرا هیچ وقت دکتر مصدق در ایران و یا به هیأت همراهش نگفت که پالایشگاه نبایستى ملى بشود و ما در نهایت در خاطرات مک گى به این موضوع پى مى بریم؟
** طرح چنان مطلبى و قبولانیدن آن به مردم در شرایط آن زمان کار آسانى نبود. وقتى طرف مقابل، حاضر نمى شد کوتاه بیاید، دکتر مصدق هم لزومى نمى دیده که این نظر را مطرح کند. در واقع او به لحاظ سیاسى ملاحظاتى را رعایت کرده است. در حالتى که پیشنهادهاى او رد شده ، نیازى نمى دید که به این موضوع موردنظر شما اشاره کند و احیاناً در داخل کشور ناسزا بشنود.
* به نظر شما، مذاکره ۸۰ ساعته نخست وزیر یک مملکت با معاون وزیر خارجه یک کشور دیگر صحیح و منطقى است؟
** به چه علت درست نیست. مشکل به وجود آمده ، بزرگترین گرفتارى مملکت ما ، در آن زمان بود.
* البته در همان ایام اقامت دکتر مصدق در آمریکا، او در روزنامه هاى آن کشور، تأسیسات پالایشگاه را نیز بخشى از ملى شدن قلمداد کرده بود. وقتى که قرار است مذاکره به نتیجه برسد، تداوم آن چه فایده اى دارد؟
** قرار بوده به نتیجه برسد ولى طرف مقابل حاضر نبود تغییر موضع بدهد. وقتى هم که حزب حاکم کارگر در انتخابات شکست خورد و حزب محافظه کار به رهبرى چرچیل پیروز شد، اوضاع صورت بغرنج ترى پیدا کرد.
* بیش از یک ماه اقامت نخست وزیر ایران در آمریکا و بحث و مذاکره طولانى مدت در ماههاى پس از تصویب ملى شدن صنعت نفت، باعث شد حزب محافظه کار در انتخابات پیروز شود و احتمال به توافق رسیدن ایران با شرکت نفت و به طور کلى تر دولت انگلیس به صفر برسد. شاید اگر حزب کارگر شکست نمى خورد، وضعیت به مراتب متفاوت مى شد؟
** معلوم نیست که اگر حزب کارگر در انتخابات پیروز مى شد ، توافق به دست مى آمد. چون این مسأله پرستیژ و اعتبار انگلیسى ها را به چالش گرفته بود. وزیر خارجه و وزیر سوخت و دریادارى انگلیس در کابینه کارگرى هم به شدت علیه دکتر مصدق خصومت نشان مى داد. اما در مجموع امید به مصالحه با حزب کارگر بیشتر بود در حالى که با آمدن چرچیل هیچ امیدى براى حل مسالمت آمیز این قضیه قابل تصور نبود.
ناگفته نگذارم که ایالات متحده نیز هیچگاه حاضر نبود خدشه در اصل پنجاه - پنجاه (تنصیف منافع) وارد آید و در واقع ، اجراى کامل قانون ملى کردن نفت ایران، کل معادلات حاکم بر نفت را در سطح بین المللى به هم مى ریخت.
* معاون وزیرخارجه وقت ایالات متحده به موضوع عدم اعتماد دکتر مصدق به همراهانش اشاراتى دارد. او گفته به مصدق پیشنهاد کردم تا با حضور همراهان نخست وزیر ایران در موردمسائل مربوط به نفت وتقاضاى بازار جهانى صحبت کند و نمودارهاى لازم را ارائه دهد. دکتر مصدق گفته درحضور من این جلسه انجام شود. بعد از پایان توضیحات لازم، مک گى به هیأت همراه ایرانى گفته اگر سؤالى هست جواب مى دهم و دکتر مصدق به سرعت و قبل از اظهار نظر هیأت همراهش گفته: «ملاحظه مى فرمایید ، شما نمى توانید آنها را متقاعد کنید» و با این جمله ، جلسه به پایان مى رسد. چرا دکتر مصدق تا به این اندازه حتى به دیپلمات برجسته اى همچون نصرالله انتظام بى اعتماد است و او را هم از حضور در جلسه مذاکره اخراج مى کند؟
** دکتر مصدق آدم بدگمانى بود و به شدت نسبت به دیگران سوءظن داشت.
* مک گى از مهندس کاظم حسیبى معاون وزیر دارایى ایران خواسته بود تا مدتى در ایالات متحده بماند و مذاکرات را ادامه بدهد ولى اللهیار صالح عضو جبهه ملى و نماینده کاشان درمجلس شانزدهم (۳۰-۱۳۲۸) به حسیبى توصیه مى کند این پیشنهاد را ردکند.
اگر چنین پیشنهادى ردنمى شد و مذاکرات تداوم مى یافت، حل مسالمت آمیز مسأله تقویت مى گردید؟
** مهندس حسیبى به لحاظ فنى اطلاعاتى داشت ولى اصلاً روحش از مسائل سیاسى بى خبر بود.
حسیبى آدمى نبود که بتواند این مذاکرات را به سرانجام روشنى نزدیک کند.
حتى برخى برآنند که وجود حسیبى مانع از موفقیت مذاکرات در دوره مصدق بوده است. یعنى او را مسؤول شکست مذاکرات مى دانند و مدعى هستند که او نگذاشته مسأله نفت حل شود ولى من شخصاً چنین اعتقادى ندارم.
درهرحال، تأکیدمى کنم که حسیبى آدم با ایمان و باشرفى بوده و بهتر از دیگران در نشیب و فراز ماجرا، امتحان خود را پس داده است.
* حسین مکى یکى از بنیانگذاران اصلى جبهه ملى و عضو هیأت خلع ید که بعدها به صف مخالفان آن پیوست، نقش مکى دراین قضیه تاچه حد قابل توجه بود؟
** مکى اسمش با ملى کردن همراه شده بود و در هیأت خلع ید که به آبادان اعزام شده بود، حضور داشت.
من درآن زمان در آبادان بودم و مردم او را «سرباز فداکار وطن» خطاب مى کردند. امر ملى کردن صنعت نفت با چنین وضعیتى بر او هم مشتبه شده بود و اعتقادداشت او بوده که نفت را ملى کرده است.
* دکتر مصدق در سخنرانى خود در جلسه سازمان ملل متحد مى خواست به دیگران تفهیم کند که قرارداد ۱۹۳۳ در زمان دیکتاتورى تصویب و امضاشده و به شکلى ابطال آن را ثابت کند. آیا دکتر مصدق به عنوان حقوقدان نمى دانست که قرارداد در هرحکومتى که منعقدشود، درحکومت هاى بعدى هم معتبر است؟
** به طور مسلم دکتر مصدق نسبت به این موضوع آگاهى داشته است. در برخى موارد ممکن است یک اظهارنظر سیاسى مطرح شود ولى صددرصداز دید حقوقى قابل اثبات نباشد.
درواقع، او مى خواسته اعتبار اخلاقى قرارداد را زیرسؤال ببرد. چون قبل ازاین اظهارنظر، تقى زاده با آلت دست خواندن خودش اولین ضربه را به اعتبار اخلاقى قرارداد مذکور واردکرده بود و درهمان موقع دکتر شایگان گفته بود پس این قرارداد تحت شرایط اکراه امضاشده و به اصطلاح حقوقى «غیرنافذ» است. به هرحالت، اعتبار حقوقى یک قرارداد الزاماً برابر با اعتبار اخلاقى آن نیست.
* کابینه دکتر مصدق از مکى خواسته بود به همراه دکتر مصدق به سازمان ملل برود. او سریعاً از آبادان به تهران برمى گردد ولى متوجه مى شود اسم او در لیست نهایى هیأت همراه نخست وزیر نیست.
مکى با عصبانیت درحضور جمع به دکترمصدق توهین مى کند ولى دکترمصدق مى کوشد این موضوع به بیرون سرایت نکند.
اگر این وضعیت نسبت به مکى پیش نمى آمد، دکتر مصدق به هیأت همراهش اعتماد نشان مى داد و انسجام گروه حامى کابینه حفظ مى شد، فکرنمى کنید وضعیت انتخابات هفدهم مجلس (۳۲-۱۳۳۱) بهتر رقم مى خورد و کار به تعطیلى مجلس برمبناى رفراندوم پیشنهادى کابینه نمى کشید و ضمناً قضیه ملى شدن صنعت نفت به سرانجام خوشایندى ختم مى شد؟
** من نمى توانم دراین زمینه اظهارنظر دقیقى ارائه کنم و به هررو، واقعیات تاریخى اتفاق افتاده را نمى توان تغییرداد. اما وظیفه مورخ این است که واقعیات را با کمال صداقت و به دور از هرگونه تحریف و تقلب درمعرض دید خوانندگان خود قراردهد.
تفکر درباره مسائلى که به ذهن شما خطور مى کند کارى است که خوانندگان باید انجام دهند و اگر فایده اى داشته باشد همین است که مردم بتوانند گذشته را زیر ذره بین بگذارند و از ماجراها عبرت بگیرند و در راهى که درپیش دارند باروشن بینى و بصیرت بیشترى قدم بردارند.
* سپاسگزارم.